» فرهنگ و تاریخ باستان » از ابتذال جزیره اپستین تا مظلومیت مدرسه میناب
از ابتذال جزیره اپستین تا مظلومیت مدرسه میناب

از ابتذال جزیره اپستین تا مظلومیت مدرسه میناب

اسفند ۲۷, ۱۴۰۴ 1012

فرهنگی

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، در جغرافیای سیاسی جهان، گاه یک نقطه حاشیه‌ای و محروم، به مرکز ثقل رسوایی یک نظم جهانی تبدیل می‌شود. جنایت هولناک در مدرسه شجره طیبه میناب و به خون غلتیدن دانش‌آموزان و معلمان بی‌گناه، تنها یک رویداد تلخ محلی نیست؛ بلکه یک متن باز برای خوانش عمیق‌ترین تناقضات نظام بین‌الملل است. در این تحلیل ساختاری، از منظر جامعه‌شناسی سیاسی و حقوق بین‌الملل انتقادی، به کالبدشکافی این فاجعه در سه لایه بنیادین می‌پردازیم.

 1. تناقض حقوق بشر: سلاح هژمونی در برابر حیات انسانی

نخستین لایه این تحلیل، واکاوی کارکرد دوگانه و ابزاری حقوق بشر در گفتمان هژمونی غرب و استکبار جهانی است. در نظام سلطه، حقوق بشر به جای آنکه یک غایت اخلاقی باشد، به یک سلاح ژئوپلیتیک تقلیل یافته است. خون پاک دانش‌ آموزان مدرسه شجره طیبه، خط بطلانی بر این ادعای جهان ‌شمول است. ماشین ترور و خشونت استکبار، حیات انسان‌ها در مناطق پیرامونی را در ردیف تلفات جانبی دسته ‌بندی می‌کند. سکوت معنادار و بایکوت رسانه‌ای نهادهای بین‌ المللی در قبال قربانی شدن معلمان و کودکانی که در مسیر دانایی گام برمی‌داشتند، نشان می‌دهد که در هندسه قدرت جهانی، جان انسان‌ها نه بر اساس ماهیت الهی و انسانی‌شان، بلکه منحصراً بر مبنای ارزش راهبردی آن‌ها برای بلوک قدرت ارزش‌گذاری می‌شود.

 2. تقابل دو جهان‌ بینی: انحطاط اپستین در برابر طهارت میناب

برای فهم عمیق ‌تر سقوط اخلاقی این نظم جهانی باید به یک مقایسه تطبیقی تکان‌ دهنده و فلسفی دست زد. تقابل جزیره اپستین و مدرسه شجره طیبه. از یک سو با شبکه‌ای درهم ‌تنیده از نخبگان سیاسی، فلاسفه لیبرال و ثروتمندان نظام سرمایه‌داری مواجهیم که در مکان‌هایی نظیر جزیره اپستین سیستماتیک ‌ترین و شنیع‌ترین جنایاتی مانند استثمار، قاچاق و سوء استفاده از کودکان را در حاشیه امن قضایی، امنیتی و رسانه‌ای رقم می‌زنند. این مفسدان و فرعون‌های مدرن همان مدعیان تمدن و معماران نظم نوین جهانی‌اند.

و اما در سوی دیگر این جغرافیا مظلومانی چون دانش آموزان میناب قرار دارند؛ جایی که معلمان ایثارگر و دانش‌آموزان با زبان روزه در جستجوی نور آگاهی در یک شجره طیبه گرد هم آمده‌اند، اما هدف کینه ‌توزی و تروریسم عریان قرار می‌گیرند. این رویداد، برخورد دو پارادایم است: پارادایم ابتذال و فساد سازمان‌یافته در مرکز نظام سلطه که کودکان را ابزار شهوت می‌داند، و پارادایم «مظلومیت آگاهی ‌بخش» در مناطق مستضعفی که کودک را سرمایه الهی می‌ داند.

 3. بی‌کرانگی ظلم استکبار در جغرافیای محرومیت

لایه سوم این تحلیل بررسی شعاع عملکرد ماشین ترور است. فاجعه میناب اثبات کرد که پیکان زهر آگین این ظلم تنها به سمت پایتخت‌ها، تاسیسات هسته‌ای یا مراکز استراتژیک نظامی نشانه نرفته است؛ بلکه قلب مناطق مردمی و حتی محروم را نیز می‌شکافد. چرا مدرسه‌ای در میناب؟ زیرا استکبار به خوبی می‌داند که توسعه درون‌ زا و تاب‌آوری تمدنی یک ملت مستقل، نه از برج‌های شیشه‌ای پایتخت، بلکه از درون کلاس‌های درس در همین مناطق محروم می‌جوشد. ترور دانش‌آموزان و معلمان در این جغرافیا، در واقع ترور آینده، امید و استعدادهای نهفته یک ملت است. این جنایت، کینه ‌توزی کور سیستمی را نشان می‌دهد که تحمل شکوفایی اندیشه در هیچ جای ایران عزیزمان را ندارد و برای حفظ هژمونی خود، از ریختن خون کودکان در مدارس نیز ابایی ندارد.

 نتیجه‌گیری: رسالت روشنگری

خون ریخته شده در مدرسه شجره طیبه میناب، یک کیفر خواست تاریخی علیه نظام سلطه است. رسالت ما تحلیل‌گران در این اوضاع خطیر، خروج از انفعال و ترجمه این مظلومیت به یک ادبیات بیدارگر و ساختار یافته است. ما باید با قلم‌های خود نشان دهیم سیستمی که تولیدکننده‌ی جنایات اپستین است، ذاتاً نمی‌تواند ناجی بشر باشد. این فاجعه، با منطق امید خردمندانه به بذر آگاهی و اراده‌ای پولادین در نسل‌های آینده تبدیل خواهد شد. مدرسه میناب فرو نریخته است؛ بلکه امروز به یک دانشگاه بزرگ و سنگر ابدی در مبارزه حق و باطل ارتقا یافته است.

یادداشت از: دکتر احمد صادقی

انتهای پیام/

 

به این نوشته امتیاز بدهید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • ×