» فرهنگ و تاریخ باستان » ایران در میانه نبرد سرنوشت‌ساز
ایران در میانه نبرد سرنوشت‌ساز

ایران در میانه نبرد سرنوشت‌ساز

فروردین ۱۵, ۱۴۰۵ 1010

فرهنگی

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، عبور از تلاطم‌های تاریخی، نیازمند بازخوانی دقیق ریشه‌هاست. ایران امروز در نقطه‌ای ایستاده که ثمره نیم‌قرن ایستادگی در برابر طوفان‌های سهمگین است. برای درک بهتر این مسیر و مخاطرات پیش‌رو، میزبان دکتر عیسی مولوی وردنجانی، پژوهشگر پژوهشگاه علوم اسلامی امام صادق (ع) بودیم. در این گفتگو، از فضای خفقان ستم‌شاهی تا جوانه زدن بذر مقاومت در منطقه را به بحث گذاشتیم. لحن صریح و تحلیل مبنایی ایشان، ابعاد تازه‌ای از این «موقعیت خطیر» را روشن می‌کند.

تسنیم: جناب دکتر مولوی، برای اینکه بفهمیم امروز کجای تاریخ ایستاده‌ایم، باید برگردیم به عقب. جامعه ایران قبل از انقلاب در چه وضعیتی بود؟ سیستم سلطه چه تصویری از هویت ایرانی ساخته بود؟

دکتر مولوی: بسم الله الرحمن الرحیم. ببینید، اگر بخواهم واقعیت آن روزها را بگویم، سالیان متوالی سیطره ظلم و ستم بر جامعه ما چیره شده بود و ذهن‌هایمان را مصادره کرده بود. خفقان آن دوران، حیات سیاسی جامعه را به معنای واقعی کلمه به احتضار کشانده بود. چپاول منابع این سرزمین به دست نظام سلطه، یک نوع افسردگی عمیق را بر جان مردم حاکم کرده بود.

در آن فضا، «استقلال» یک میوه ممنوعه بود که حتی نگاه کردن به آن هم جرم محسوب می‌شد. واژه «آزادی» با اینکه در فطرت انسان‌هاست، اما نه تنها بر زبان نمی‌آمد، بلکه در عالم خیال هم پرورده نمی‌شد. در مقابل، وابستگی چنان با پوست و استخوان جامعه عجین شده بود که مردم فکر می‌کردند بدون «ظل‌الله» و شاهنشاه آریامهر، اصلاً عالمی دیگر متصور نیست. این اسارت تربیت‌یافته، فرهنگی بود که جامعه با آن خو گرفته بود.

تسنیم: در چنین فضای بسته‌ای که هر فریادی در نطفه خفه می‌شد، چطور شد که بذر امید در دل مردم جوانه زد و به سمت یک جهاد بزرگ حرکت کردند؟

دکتر مولوی: واقعیت این است که آن زمان اندک رادمردانی که ندای رهایی سر می‌دادند، قبل از اینکه فریادشان رژیم را به استیصال بکشاند، در بند اسارت گلویشان فشرده می‌شد. صدای تازیانه‌های استبداد در سلول‌های زندان‌های رعب‌انگیز و نعره مستانه خون‌آشام‌ترین حیوان‌های انسان‌نما که توسط صهیونیسم (بزرگ‌ترین دولت جعلی جلاد و کودک‌کش جهان) تربیت شده بودند، سایه اضطراب و ترس را بر آسمان جامعه ایران گسترانده بود.

در چنین فضایی که هر روز بذر نومیدی و بی‌هویتی در قلب مردم کشت می‌شد تا آن‌ها را تهی کنند، ناگهان خورشیدی تابیدن گرفت؛ مکتبی تجلی یافت و بارقه امید را بر دل‌ها تاباند. آن روز «یوم تبلی السرائر» شد و مردم فهمیدند که بیداری یعنی چه. دست به جهاد زدند و آیه «أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَ فُرَادَى» را به واقعیت تبدیل کردند تا در نهایت درخشش خورشید ظلمت‌سوز اسلام کارساز شد.

تسنیم: ابرقدرت‌ها که فکر می‌کردند اسلام را برای همیشه دفن کرده‌اند، با این پدیده جدید چطور برخورد کردند؟ چه نقشه‌هایی برای ریشه‌کن کردن این نهال داشتند؟

دکتر مولوی: ابرقدرت‌ها چند صد سال تمهید کردند و با برنامه‌هایشان آسوده شده بودند که دیگر خبری از اسلام نیست؛ حتی به مخیله‌شان هم حیات مجدد اسلام راه نمی‌یافت. اما حالا قریب به نیم‌قرن است که آن جوانه، تبدیل به درخت تناوری شده است.

همه می‌دانیم که ابرقدرت‌های عالم برای انزوا و تحریف اسلام چه نقشه‌ها کشیدند و چه خون‌ها ریختند؛ روزی سر شیخ فضل‌الله را بر دار کردند، روزی دیگر استخوان میرزای جنگل را در سرما خشکاندند و زمانی شریان حیات مدرس را بریدند. یک بار حرمت عالمی را زیر چکمه‌های شاهنشاه له می‌کردند و با توطئه، فوجی از جوانان را به گرداب «ایسم‌ها» و فوجی دیگر را مست شراب و اعتیاد و فحشا کردند. با دسیسه، حیا را از جامعه بیرون بردند و بی‌تعهدی و لاابالی‌گری را تزریق کردند.

تسنیم: در مقابل این هجمه سنگین، آن نیرویی که توانست دل‌ها را منقلب کند و جوانان را به میدان بیاورد چه بود؟

دکتر مولوی: در آن میانه، سکان‌دار کشتی طوفان‌زده توانست دل‌های آکنده از وابستگی و بی‌هویتی را آرام کند و با نور قرآن منور سازد. خورشید هدایت سریعاً تابیدن گرفت، جوانان را از سیاه‌چاله‌های یأس و ناامیدی بیرون کشید و جان‌ها را صیقل داد. مؤمنانی را آماده کرد که همچون «زبر الحدید» (پاره‌های آهن) دنبال عزت و آزادی بودند. مردانی که بی‌هراس مرگ را می‌طلبیدند و مصداق این حرف امام بودند که می‌فرمود: «اگر کشته شود، باز زنده شود و دوباره کشته شود، قلبش تغییر نمی‌کند».

اسلام جان گرفت و جان استبداد را گرفت. طلوع خورشید اسلام در ظلمتکده ایران برای جانیان جهان اصلاً قابل درک نبود و هنوز هم برایشان یک مسئله است.

تسنیم: امروز شاهدیم که این بیداری فقط منحصر به ایران نمانده. این تشعشعات در جبهه مقاومت و چهره‌هایی مثل یحیی سنوار چطور خودش را نشان داده است؟

دکتر مولوی: کم‌کم با طلوع انقلاب، تشعشعات نور هدایت سرتاسر دنیا را فرا گرفت. لمعه‌ای از آن در لبنان تابید و چنان شگفتی ساخت که چشم جهانیان را خیره کرد. رعبی که حزب‌الله و فلسطین در دل صهیونیسم انداخته‌اند و دلاوری‌هایی که یحیی سنوار و جریان مقاومت برای جهانیان ترسیم کرده‌اند، تنها گوشه‌ای از تجدید حیات مقاومتی است که آن رادمرد بزرگ تاریخ در قلب‌های بیداردلان ایجاد کرد.

این‌ها تازه طلوع فجر انقلاب بود؛ تابش بیداری‌آفرین انقلاب را الان می‌توانیم در برابر همه ظلم و استکبار و باطل مشاهده کنیم.

تسنیم: و سخن آخر؛ با توجه به فشارها و سختی‌های مسیر، کجای این راه ایستاده‌ایم و چه خطری ما را تهدید می‌کند؟

دکتر مولوی: باید بدانیم که امروز اگر سینه‌ها به نفس‌نفس بیفتد و قلب‌ها به شماره بیاید و دست رد به سینه امداد قدرت الهی بزنیم و از «تغییر درونی» (حَتَّی یغَیرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ) واهمه داشته باشیم، باطل دوباره جان می‌گیرد و این بار جان ما را می‌گیرد.

الان دنیای اسلام از دریچه این انقلاب و نظام نگریسته می‌شود؛ اگر این مسیر به واژگونی بیفتد، فقط یک نظام سیاسی واژگون نشده، بلکه یک مکتب و کلِ اسلام سرنگون شده است. پس ما در شرایطی خطیر و موقعیتی هولناک واقع شده‌ایم. نباید فراموش کنیم «چه بودیم»، «چه شدیم» و «کجا هستیم» تا بفهمیم حال «به کجا می‌رویم».

انتهای پیام/

 

به این نوشته امتیاز بدهید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • ×