رضا، آینه تمامنمای کرامت انسانی
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، شب، میلاد مهربانی را به صبح پیوند زده اند. گویی ذرات این خاک، لحظهای درنگ کردهاند تا نفسی تازه کنند. در چنین شبی، خورشیدی از تبار پاکان در طوس طلوع کرد؛ نه برای آن که بسوزاند، که برای آن که حرارت عشق را بیاموزد. هشتمین اختر از افلاک ولایت، علی بن موسی الرضا (ع)، تجسمی از آن رویای قدیمی بشر بود که روزی خواهد رسید «کسی» که نه خشم را فریاد کند که رحمت را زیارت. او آمد تا به ما بفهماند مهربانی، نه یک احساس که یک اخلاق است؛ و دینداری، نه فاصله گرفتن از دنیا که چگونه در دنیا زیستن.
در تاریخ تشیع، هر امام دریچهای بود به حقیقتی متفاوت. اما امام رضا (ع) در میان همنوعان خود، جایگاهی خاص دارد؛ او امام «حکمت سهل و ممتنع» است. از یک سو، گفتوگوهای او با پیروان ادیان و مذاهب مختلف در مجلس مأمون، گواه عقل سلیمی است که در اوج هیاهوی سیاست، هرگز دچار سقوط نشد و از سوی دیگر، سیره و دعاهای او، چنان با طینت انسان امروز همسو میشود که گویی برای تمام اعصار نوشته شده است. «عَلَیْکَ بِالرِّفْقِ، فَاِنَّ الرِّفْقَ لَمْ یُوضَعْ عَلی شَیْءٍ قَطُّ فَزانَهُ»؛ مدارا با خود، مدارا با دیگری، حتی مدارا با طبیعت. این، جوهره اندیشه رضوی است.
امام رضا را میتوان «امام زیستن» نامید. زمانی که از مناظرات علمی او سخن میگوییم، گمان میکنیم با فیلسوفی روبهایم که در پیچوخم برهانها گم میشود. اما او در مناظره با جاثلیق، رأس الجالوت و هربل، نه به دنبال شکست طرف مقابل که به دنبال «درک» بود. بنای او بر «فهم» بود، نه «غلبه». او به هربل گفت: «با شرطی مناظره میکنم که اگر حرف من درست بود، تو بپذیری، نه از روی لجاجت.» این جمله، امروز در جهانی که دیالوگها به جدل و فحاشی آلوده شده، یک دوره کامل اخلاق ارتباطات است. ما در عصر «توییتر» و «اینستاگرام» فراموش کردهایم میتوان با کسی مخالف بود اما همچنان او را دوست داشت. امام رضا این هنر را داشت: عشق به حقیقت با احترام به حاملان حقیقتهای نسبی.
اما وجوه شخصیتی امام رضا (ع) تنها به مناظرات و کرامات محدود نمیشود. شاید مهمترین وجه او، «غربت» اوست. غربتی که در زیارت «غریب الغرباء» نام گرفته است. او که از مدینه تا مرو را طی کرد تا در سرزمینی دور از وطن، به شهادت برسد. این سفر طولانی و اجباری، نه فقط یک جابجایی جغرافیایی که یک «هجرت معنوی» بود. او آمد تا تمدن اسلامی را از انحصار دستگاه عباسی خارج کند. مأمون فکر میکرد با کشیدن امام به خراسان و ولیعهدی، نور او را خاموش میکند، اما غافل از این که نور علی بن موسی الرضا را نمیتوان در حبس جغرافیا گرفت. امروز، حرم او در مشهد قبلهگاه هفتهشتاد میلیون دلداده است؛ و این بزرگترین شکست استراتژی مأمون است. مدرن بودن، یعنی دقیقاً همین: فهمیدن این که قدرت حقیقی، نه در تخت پادشاهی که در دلهای مردم است. و امام رضا این قدرت را داشت، قدرتی از جنس دیگری.
در شب میلاد، اگر بخواهیم برای هزارمین بار از کرامات امام رضا بگوییم، راه به جایی نخواهیم برد. معجزه او در قرن بیست و یکم، خاصیت «دلبَری» اوست. مردمان این عصر، بیش از آن که به دنبال خوارق عادات باشند، تشنه یک «همدلی حقیقی» هستند. در روانشناسی مدرن، مفهومی به نام «همدلی رادیکال» وجود دارد؛ یعنی توانایی آن که خود را جای دیگری بگذاری، حتی اگر با تو بد کرده باشد. روایت است که شخصی به حضور امام رضا (ع) رسید و ناسزا گفت. امام با مدارا پاسخش داد. آن شخص گفت: «منظورم تو بودی.» امام لبخند زد و فرمود: «پس از تو گذشتم.» این، تجسم عینی «همدلی رادیکال» است. در عصری که کینهها و سوءتفاهمها چون آتش در جنگلهای روابط انسانی میسوزند، امام رضا الگویی است برای «مهار خشم با کرامت». او به ما یاد میدهد که میتوان قوی بود اما متکبر نبود؛ میتوان حق داشت اما خشونت نورزید.
و اما شعر و ادب، قرین نام امام رضا (ع) است. شاعران و عارفان بسیاری از حضرت رضا الهام گرفتهاند؛ از دعبل خزاعی تا مولوی، از سعدی تا شاعر معاصر ما، قیصر امینپور که «آفتاب مهتاب، اینجاست…» را در وصف او سرود. چرا شاعران اینچنین شیفته رضا شدهاند؟ زیرا امام رضا تجلی «زیبایی در اخلاق» است. در دنیای امروز، ما بین «زیبایی» و «معنا» فاصله انداختهایم. اما در مکتب رضوی، این دو به هم رسیدهاند. دعای «یا دَلیلَ المُتَحَیّرین» او، از نظر ادبی و معنوی چنان غنی است که هر انسان خسته و سرگردانی در آن پناهی مییابد. گویی او با زبان فطرت سخن میگوید، نه فقط با شریعت. همین است که صدای رضا را از مرزهای اسلام فراتر برده است.
تأمل در سیره رضوی، چارهای جز تفکر درباره «امروز ما» باقی نمیگذارد. جامعۀ ما، جامعۀ «اضطراب جمعی» است. هر روز با خبری بد، تنشی نو، و جدالی بیپایان روبهرو میشویم. آیا راه برونرفت از این بحران، زیستن به سبک رضوی نیست؟ یعنی مدارا با مخالف، انصاف در قضاوت، و توکل پس از تلاش. حدیث معروف امام رضا: «مَنْ کانَ یَوْمُهُ خَیْراً مِنْ أَمْسِهِ فَهُوَ مَغْبُوطٌ»؛ کسی که امروزش از دیروزش بهتر باشد، غبطهخورده است. این، دقیقاً همان «رشد فردی» است که روانشناسان معاصر از آن میگویند. پس امام رضا (ع) نه فقط یک شخصیت تاریخی که یک «حیث التفاتی» است برای ساختن فردای بهتر. او به ما میآموزد که قداست در جمود نیست؛ در حرکت است.
ولادت او را جشن میگیریم، اما شاید بهتر باشد بگوییم تجدید عهد. جشنی که در آن پایکوبی فراموش شود و معنویت، و حرم در مشهد مملو از جمعیتی شود که گاهی غافل از آناند که حرم اصلی، حرم دل خودشان است. حضرت رضا همیشه میفرمود: «زیارت ما، زیارت ظاهری کافی نیست؛ باید انسان خود را بیاراید به اخلاق ما.» و امروز بیش از هر زمان دیگری، جهان تشنه این اخلاق است؛ اخلاقی که در آن فقر نباشد، تبعیض نباشد، صداقت باشد و رأفت.
اگر بخواهیم امام رضا را برای انسان امروز بازتعریف کنیم، باید او را «نماد اعتراض به هر تحجر و جمود» معرفی کنیم. او هرگز با نادانان به نادانی برخورد نکرد. در مناظره با دانشمندان ادیان دیگر، خود را در قامت یک حکیم تمامعیار نشان داد، نه یک متعصب خشک. مدافعان امروز اسلام اگر میخواهند سیره رضوی را سرمشق قرار دهند، باید از انحصارگرایی، تکفیر و خشونت دست بردارند و به جای آن، عقلانیت باز، گفتوگوی نرم و مهربانی بیمرز را بیاموزند. امام رضا زندگی نکرد تا مسجدی بسازد بی آنکه قلبی را آباد کند. تمام تلاش او، احیای امر اهلبیت بود، اما با متد «بیان خوب» و «اخلاق نیکو».
و چه زیباست در شب میلاد او ، سادهترین دعا را داشته باشیم: خدایا، به ما یاد بده مثل رضا ببخشیم، مثل او مدارا کنیم، و مثل او بیچشمداشت دوست بداریم. در جهانی که پول، شهرت و قدرت حرف اول را میزند، ما به «امام رضا» نیاز داریم تا به ما نشان دهد راه دیگری هم هست؛ راهی به نام «رضا»؛ هم به معنای خشنودی، و هم به معنای آن وجود نازنین. ولادتش بر تمام انسانهایی که هنوز به مهربانی امید دارند، مبارک باد. یادمان نرود که حرم او در مشهد، نمادی است از این حقیقت که «دل، حرم خداست و نباید آن را جز با یاد او پر کرد.» هشتمین امام، برای ما یادآور این نکته دقیق است که میتوان هم در دنیا بود و هم با خدا؛ هم سیاست را فهمید و هم پاک ماند؛ هم با همه نشست و برخاست کرد و هم عطر ولایت را تا ابد ماندگار ساخت.
یادداشت از: فاطمه علیشاهی
انتهای پیام/
