زائری: قافله مرجعیت از سلبریتی عبور کرد و به مردم رسید
گروه فرهنگی خبرگزاری تسنیم، حمید صنیعیمنش:
مصاحبه با حجت الاسلام محمدرضا زائری فعال فرهنگی و چهره رسانهای کشور، به اینجا رسید که بخشی از ضربههایی که «ما» در حوزه رسانه و کار فرهنگی خصوصاً در نسبت با ستارهها یا همان سلبریتیها خوردهایم، ناشی از کمکاریها و کجسلیقگیهای خود ماست، ضمن آنکه زائری معتقد است با تمام این اوصاف و حتی تهدید و ارعابهای ارتش سیاه سایبری دشمن در هجوم و حمله فضای مجازی به چهرهها، باز هم در شرایط جنگی آنها حق سکوت نداشتند.
در قسمت دوم این گفتگو با حجت الاسلام زائری، به ادامه بررسی نقدوبررسی رفتار رسانهای سلبریتیها و نقد رسانهای کشور در جنگ رمضان میپردازیم.
در ادامه خواننده باقی گفتگوی ما با این چهره که بهتازگی حکم مشاوری بنیاد سینمایی فارابی را بهعهده گرفته است، باشید.
خاطرهای از رهبر شهید: مراقب باشیم بهانه دست دشمن ندهیم
برای من یک سؤال اینجا ایجاد شد؛ حاج آقا، اینکه خب، امکان دارد سلبریتیهای ما بگویند؛ “با توجه به همه این نکاتی که درباره انتقادات به داخل اعم از حذف ظرفیتهای ارتباطی و فعالیت قوی دشمن گفتید، پس دیگر چهانتظاری از ماست که واکنش داشته باشیم و فعال باشیم؟”
نقلی کنم از یک خاطره و یک فرمایش از خود رهبر شهید انقلاب که دقیقاً جواب این پرسش شماست. در اوج آن دورهای که من در مورد مسائل اجتماعی و فرهنگی مطلب مینوشتم و پست میگذاشتم و انتقاد میکردم خیلی هم تند…،
سال 1401؟
نه، قبل از آن، تاریخ دقیقش یادم نیست، اما در مورد حجاب، مسائل اجتماعی و بسیاری از مسائل فرهنگی دیگر، من انتقادات جدی داشتم، با این حال، فشار از سوی دوستان نزدیک ما بسیار افزایش یافت و شرایط بسیار دشواری ایجاد شد.
شبی خدمت رهبر شهید انقلاب عرض کردم؛ “آقا، من یک سؤالی دارم.”، فرمودند؛ “بگو.”، عرض کردم؛ “الگوی من و امثال من در کار فرهنگی و در رویکرد آخوندی و طلبگیمان، شخصیت دوران جوانی حضرتعالی است؛ یک روحانی جوان که در فضای روشنفکری حضور دارد، رمان میخواند، با شعرا ارتباط دارد، با سلبریتیهای آن زمان در ارتباط است و رویکردی کاملاً متفاوت دارد؛ در فضای هنر است، در فضای ادبیات و جریان روشنفکری معاصر حضور دارد و در فضای رسانه نیز فعال است، اما احساس میکنم که این الگو اکنون مقبول نیست، نسبت به آن اعتراض و انتقاد میشود، فشارهای زیادی وارد میآید و محدودیتهایی ایجاد میشود، همچنین احساس میکنم که حتی دوستان خودمان نیز تحمل و پذیرش آن را ندارند.”، ایشان فرمودند؛ «نه، من اکنون نیز همان هستم؛ اکنون نیز تفاوتی نکردهام و همان رویکرد را دارم.»، در واقع، بیان کردند که این روش غلط نیست، اما سپس به مواضع من اشاره کردند و فرمودند؛ «فلانی، مواظب باش بهانه به دست کسی ندهی.»
در حقیقت، ایشان به من یک شابلون، یک خطکش و یک شاخص دادند تا بتوانم با یک معیار و ملاک، خودم بهطور کامل تشخیص دهم که این موضع من، این نوشته من یا این پستی که منتشر میکنم، آیا در این متن و چارچوب مطرح میشود یا خارج از این چارچوب است. اگر در چارچوب داخل کشور، در گفتمان انقلاب و در فضای خانواده مطرح شود، طبیعتاً اصول و آداب خاص خود را نیز دارد.
.
من در اینجا ایستادهام و انتقاد میکنم، اما در عین حال، انتقاد من بهگونهای نیست که دشمن بتواند از آن سوءاستفاده کند، یعنی موضع من این است که ممکن است تندترین و شدیدترین انتقادات را مطرح کنم، اما حتی یک کلمه نیز نخواهم گفت که آب در آسیاب دشمن بریزد یا او بتواند از آن سوءاستفاده کند، این دقیقاً پاسخ همین فرمایش شماست، یعنی آن سلبریتی قرار نیست سکوت کند؛ او میتواند با همه انتقادات سخن بگوید، اما اینکه کجا و چگونه آن انتقاد را مطرح کند، اهمیت دارد.
چگونه ممکن است یک چهره آمریکا را بهخاطر جنایت مدرسه میناب محکوم نکند؟!
خصوصاً باتوجه به حادثه مدرسه میناب واقعاً سکوت کردن معنی نداشت.
وقتی خود آمریکا رسماً پذیرفته است که؛ “ما مدرسه میناب را حسابشده هدف قرار دادهایم.”، وقتی دشمن ما علناً به این موضوع اعتراف کرده است و در کنگره آمریکا، نمایندگان کنگره از وزیر جنگ دقیقاً همین سؤال را میپرسند و همه این مسئله را پذیرفتهاند، چگونه ممکن است فردی ایرانی باشد و در عین حال نخواهد یا نتواند و نپذیرد که این جنایت وحشتناک را، دستکم، محکوم کند؟
البته عرض کردم ـ باز در پرانتز تکرار میکنم ـ متأسفانه ما در جای خود و در زمان مناسب کاری نکرده بودیم که اکنون انتظار داشته باشیم این افراد بهصورت جدی وارد میدان شوند، اکنون نیز متأسفانه برخی از دوستان ما، نوع برخورد، رفتار و عملکردشان بهگونهای است که در واقع به این شکاف دامن میزند. من معتقدم نباید این شکافها و فاصلهها را برجسته کرد، اتفاقاً باید در موضعی باشیم که دائماً بر نقاط اشتراک تأکید کنیم، یعنی ادبیات ما، حتی با همان کسی که میگوید «دلم برای بچههای میناب سوخت»، باید اینگونه باشد که بگوییم: «باز هم خدا را شکر که همین مقدار را پذیرفتی و به آن اذعان کردی.»
اما واقعیت این است که گذشت زمان، این افراد را شرمنده خواهد کرد، بههرحال، روزی این سلبریتی که اکنون مثلاً 35 یا 40 سال دارد، به 70 یا 80 سالگی خواهد رسید و به گذشته خود نگاه خواهد کرد.
تفاوت بسیاری است میان سرافرازی و سربلندی فردی مانند محسن چاوشی که مردانه ایستاده است، بدون توجه به اینکه چهکسی خوشش میآید یا نمیآید، بر یک مرام انسانی و اصیل پایبند مانده، اثری منتشر کرده و موضعی اتخاذ کرده است، با کسی که در آینده به گذشته خود مینگرد و میبیند برای مثال در قبال حادثهای مانند انفجار بمب اتمی در هیروشیما توسط آمریکا، چنان رفتار کرده است که گویی از آن حمایت کرده یا آن را نادیده گرفته است.
واقعیت این است که ما متأسفانه در قبال بسیاری از مسائل کوتاهی کردهایم. ببینید، اکنون که پرچم ایران با عزت در همهجا برافراشته میشود، این سؤال مطرح است؛ مگر نبودند کسانی که ده سال پیش ـ دقیقاً ده سال پیش ـ در مورد توجه به پرچم مطالبی نوشتند؟ آیا نبودند افرادی که اصرار کردند ـ که البته نمیخواهم جزئیات آن را عرض کنم ـ که پرچم ایران، سرود ملی و کشور، بهعنوان سه نماد، باید برجسته شوند، روی آنها کار شود، مورد توجه قرار گیرند، بهروی میز کار باشند، در خانهها حضور داشته باشند، بر سردر خانهها نصب شوند و…؟
.
در مورد «امر ملّی» کوتاهی، بیتوجهی و کجسلیقگی صورت گرفت
چرا به این موضوع توجه نشد؟ اگر ما در آن مقاطع و فرصتها، همدلیها را برجسته میکردیم، امروز میتوانستیم جدیتر بپرسیم که چرا اکنون در یک امر ملی، بهسرعت کنار یکدیگر نایستادهایم، بسیاری از دوستان ما به این موضوع توجه نکردند. مگر نبودند کسانی که امروز، اکنون، در همهجا از رستم تهمتن سخن میگویند، مگر نبودند کسانی که 15 سال پیش، با تأکید بر برجستهسازی حماسههای ملی و توجه به شاهنامه جناب فردوسی، مطالبی نوشتند و بر این موضوع پافشاری کردند؟ همه اینها وجود داشته است، با این حال، ما این کوتاهیها را انجام دادیم. از سوی مسئولین ما، متأسفانه بهدلیل برخی کوتاهنگریها و بیتوجهیها، اقداماتی صورت گرفت که حتی با این میراث ملی مخالفت شد؛ مجسمههایی که نصب شده بود، برداشته شد، دیوارنگارههایی که ترسیم شده بود، پاک شد.
اینها واقعیتهایی است که رخ داده است، اگر ما این اشتباهات را مرتکب نشده بودیم، اگر آن فرصتها را قدر دانسته بودیم و اگر ظرفیتهای ممکن و موجود خود را فعال کرده بودیم، قطعاً اکنون شرایط بسیار متفاوت بود.
اگر با آمریکا مذاکره میکنیم چرا با خودمان گفتگو نکنیم؟!
ولی برای من جالب شد که ضمن همه انتقادات و کوتاهیها به داخل و خودمان از موضعتان نسبت به اینکه نباید از میان چهرهها کسی سکوت میکرد کوتاه نمیآیید.
.
بله، بالاخره ما اکنون درباره یک امر ملّی سخن میگوییم. در برابر دشمن، تعبیر صریح قرآن این است: «اشدّاء علی الکفّار». اگر با جبهه کفر روبهرو شویم، باید از سنگ سختتر باشیم؛ اما در میان خودمان رحماء بینهم، چرا چنین نباشیم؟ چنانکه گفته شده است: «چو میتوان به صبوری کشید جور عدو، چرا صبور نباشم که جور یار کشم؟» اگر میتوان با آمریکا مذاکره کرد، چرا در داخل کشور با یکدیگر مذاکره نکنیم؟ چرا با مردم خودمان گفتوگو نکنیم و درباره چالشهای اجتماعی سخن نگوییم؟
باید مسائلی مانند موتورسواری زنان و حضورشان در ورزشگاه با گفتگو حل شود
اصلاً خانه گفتگو که سال 1401 درباره آن صحبت شد چه شد؟
سؤال من هم دقیقاً همین است: مگر رهبر بزرگوار انقلاب درباره کرسیهای آزاداندیشی، بهصراحت و با تأکید و جدیت سخن نگفتند؟ پس آن موضوع چه شد؟ اگر آن اتفاق رخ داده بود، اگر فرصت گفتوگو فراهم میشد و اگر ما با هموطنان خود مینشستیم و درباره مسائلی همچون موتورسواری بانوان، حضور زنان در ورزشگاه، حجاب و سایر چالشهای اجتماعی گفتوگو میکردیم، آیا نتیجه متفاوت نمیشد؟ در مقابل، وقتی با یک رویکرد سلبی و حداقلی، بدون در نظر گرفتن مردم، وارد میدان میشویم، طبیعی است که نتیجه مطلوبی حاصل نمیشود و روزبهروز ناچار به عقبنشینی بیشتری خواهیم شد.
بدون تعارف، این یک حقیقت غیرقابل انکار است: اگر ما با مردم طرف هستیم، همه چیز حق مردم است، حضرت امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) بهصراحت میفرمایند؛ «من بر خود عهد کردهام و وظیفه میدانم که هیچ رازی با شما نداشته باشم و چیزی را از شما پنهان نکنم، مگر مسائل امنیتی کشور؛ سایر امور حق شماست».
تأخیر در انتشار اخبار، اعتماد عمومی به رسانه ملی را خدشهدار میکند
چرا مردم ما باید خبری را از رسانههای بیگانه بشنوند و سه روز بعد، رسانه ملی آن را اعلام کند؟ چرا مردم ما باید موضوعی را ابتدا از رسانههای بیگانه مطلع شوند و سپس، با تأخیر، مسئولین کشور آن را بیان کنند؟ در این میان، آنچه آسیب میبیند، اعتماد عمومی است؛ اعتمادی که روزبهروز شکنندهتر میشود، ترکهای بیشتری برمیدارد و این شکاف عمیقتر میگردد.
حوادث دیماه زمینهساز حمله آمریکا و شهادت رهبر شد
.
ببینید، ما خودمان برخی رسانههای بیگانه را تقویت کردهایم؛ این سخن بسیار تلخی است. با رفتار، برخورد و عملکرد خود، چنین زمینهای را فراهم کردهایم. در حالی که در برابر عظمت جمهوری اسلامی، عظمت ایران و عظمت این ملت، چند فرد ناچیز در آن سوی دنیا چه میتوانستند بکنند؟ «آبادی کفر از مسلمانی ماست»، این نوع عملکرد ماست که موجب رونق آنها میشود؛ وگرنه اگر ما درست عمل کرده بودیم، یک رسانه ناچیز در آن سوی دنیا چهتأثیری میتوانست داشته باشد؟
نمیدانم این را بگویم یا نه، شاید شما پخش نکنید، اما دستکم ضبط شود و بماند، زمینهساز برخی حوادث دیماه بودهایم، با رفتار خود، شرایطی را ایجاد کردهایم که آن اتفاقات رخ داده است، اگر حوادث دیماه رخ نداده بود، دشمن جرئت حمله به کشور را نداشت و آقا شهید نمیشد و بسیاری از وقایع تلخ نیز رخ نمیداد، بدون تعارف و بهصراحت عرض میکنم؛ برخی از کسانی که امروز عزادار رهبر شهید انقلاب هستند، آنها بودند که زمینه شهادت آقا را فراهم کردند.
نقل شده است که مرحوم آیتالله طالقانی، زمانی که در زندان بودند، با برخی گروههای چپ و کمونیستها رفتاری بسیار محترمانه و پدرانه داشتند، برخی به ایشان اعتراض میکردند که؛ “اینها کافر و نجس هستند؛ چرا با آنان ارتباط دارید؟”، ایشان فرموده بودند؛ “اینها کافر نیستند، اینها فرزندان مسلمانانی هستند که صبحها با لگد برای نماز بیدار شدهاند.”، یعنی رفتار تند و نادرست یک پدر، میتواند فرزند مسلمان را به مسیری دیگر سوق دهد، این سخن شاید از منظر منطق ریاضی، بهطورکامل قابل اثبات نباشد، اما نشانههایی از واقعیت را در خود دارد.
در بسیاری از موارد، شما میدانید که در اظهارات نوجوانان در حوادث دیماه انجام شد، مشخص گردید که بسیاری از آنها اساساً نمیدانستند ماجرا چیست. من بارها در ارتباط با دانشجویان این موضوع را تجربه کردهام و همواره گفتهام که در اوج حوادث سیاسی و اجتماعی، گاهی دانشجویی اعتراض میکند، اما وقتی از او پرسیده میشود که مثلاً «نظارت استصوابی» چیست، حتی در ابتداییترین سطح نیز قادر به توضیح آن نیست.
سردار شهید حاج قاسم سلیمانی، روح مطهرش شاد و رضواناللهعلیه، من از ایشان در یک مصاحبه بهیاد دارم که میفرمودند؛ “ما وقتی در قضایای سوریه و عراق وارد میشویم و شهری، شهرکی یا روستایی را آزاد میکنیم، اولین کاری که انجام میدهیم این است که محیط پیرامونی آن را امن میکنیم، آرام میکنیم و به آن رسیدگی میکنیم، اگر این محیط پیرامونی اصلاح شود، تروریستها دیگر نمیتوانند به آنجا بازگردند”.
اگر آن جوانی که در آن منطقه است، کار داشته باشد، بتواند حرفش را بزند، روی خوش ببیند و محبت دریافت کند، دیگر دست به هر کاری نمیزند، اما اگر با او برخورد سلبی شود، طرد شود و نفی گردد، معلوم نیست چه اتفاقی خواهد افتاد،
در خانواده هم همینگونه است، پدر ممکن است گاهی تندی کند، اما همان لحظه یک اشاره به مادر میکند که او را در آغوش بگیرد و هوایش را داشته باشد، پدر باید با جدیت برخورد کند تا فرزند در خیابان رها نشود، اما در مقابل، مادر باید با محبت برخورد کند تا خانواده از هم نپاشد، اگر مادر هم مانند پدر فقط فریاد بزند و تندی بر تندی افزوده شود، اساساً خانهای باقی نمیماند،
از آن طرف نیز همینطور است؛ اگر پدر جدیت نداشته باشد و فقط بخواهد محبت و عاطفه داشته باشد و منفعل باشد، فرزند هر کاری که بخواهد انجام میدهد. من میخواهم بگویم این دو کنار هم معنا پیدا میکنند؛ همان «اشدّاء علی الکفّار» و «رحماء بینهم»، این دو با هم هستند که نظام اجتماعی را بهسمت اعتدال و سامان پیش میبرند.
برخی گروهها میخواهند خود را نماینده تام و کامل مردم معرفی کنند
در این بخش آخر درباره مردم حرف بزنیم که هسته اصلی بحث ما هم در حقیقت همین مردم بودند، خب، بیش از شصت روز گذشته است و مردم ما از صحنه کنار نرفتهاند، چیزی که مدام در ذهن ما میدرخشد، همان فرمایش رهبر شهید است؛ آن زمان که ایشان میگفتند؛ “مردم مبعوث میشوند.”، آن موقع ما همه با هم نگاه میکردیم و تصوری نداشتیم. اینجا این پرسش مطرح میشود که آیا مرجعیت واقعاً در این معنا برای مردم قرار دارد؟ آیا قرار است از اینجا به بعد چه کنیم؟ چهرهها چه باید بکنند؟
.
رهبر جوان معظم انقلاب نیز در پیام خود، در نخستین پیامشان دقیقاً به همین نکته اشاره کردند و تصریح فرمودند که؛ “شما مردم نشان دادید که کار را بهدست گرفتهاید و اراده شما به میدان آمده و این اتفاق بزرگ را رقم زدهاید.”، این یک باور و عقیده دینی ماست، اساس انقلاب اسلامی و مبنای ولایت فقیه از ابتدا بر این بوده که بنیان اصلی نظام، حاکمیت مردم است.
البته گاهی برخی گروهها خود را جانشین و نماینده مردم معرفی کردهاند و خواستهاند بگویند؛ “ما مردم هستیم.”، در حالی که واقعیت میدان چیز دیگری است. اکنون میبینید همانهایی که شب در میدان ایستادهاند، مردم هستند؛ همانهایی که روز با وجود تفاوتها، سلیقهها و گرایشها، از زندگی خود مایه میگذارند تا این نظام سرپا بماند، با وجود همه مشکلاتی که با آن مواجه هستند، مردم همینها هستند.
و این حادثه، بهتعبیر قرآن کریم «و مکروا و مکر اللّه و اللّه خیر الماکرین»، نشان میدهد که خداوند از همه بهتر تدبیر میکند و نقشه میکشد و مدیریت میکند، خداوند بهگونهای مدیریت کرد که خون مطهر رهبر شهید انقلاب، مانند سیلی، تمام سمومی را که در طول 30 تا 40 سال گذشته دشمن تولید کرده بود، شستوشو داد و پاک کرد.
امروز این مردم در صحنه حضور دارند، نکته مهم این است که ما باید این باور را داشته باشیم، تعبیری از امام موسی صدر وجود دارد که میفرماید؛ ادیان در خدمت انسان هستند. اساساً خداوند پیامبران را فرستاده، اولیای دین را مبعوث کرده و از علمای صالح خواسته است که وارد میدان شوند و دین را برای نجات مردم عرضه کنند، اینگونه نیست که مردم در خدمت دین باشند، بلکه دین آمده است برای مردم…،
انقلاب آمده برای نجات مردم، و جمهوری اسلامی نیز برای خدمت به مردم آمده است، همهچیز در نسبت با این مردم معنا پیدا میکند، اکنون این معادله بهوضوح و بهصورت آشکار دیده میشود؛ آن کسی که در میدان همه چیز را رقم میزند، همین مردم هستند، اتفاقاً دشمن از این مسئله میترسد؛ و امید آن دارد که این انسجام، این یکدستی و این یکپارچگی از بین برود و ما را به درگیریهای داخلی و مسائل حاشیهای مشغول کند، اینکه من بهخاطر پیراهن آستینکوتاه شما، شما بهخاطر اینکه من یقهام را سفت بستهام، آن یکی بهخاطر رنگ شلوار من، درگیر مسائل فرعی شویم.
مهمترین نکته این است که مردم باید مراقب این زمزمههای فتنهانگیز و اختلافساز باشند. هر چیزی که ـ بدون تعارف و تردید ـ در این موقعیت حساس، انسجام، یکپارچگی و یکدستی کشور را دچار خدشه کند، قطعاً در راستای منافع دشمن خواهد بود. خدا رحمت کند سردار شهید حاج قاسم سلیمانی را، ایشان در اواخر حیات شریف خود با برخی مسائل روبهرو شدند؛ مسائلی که اگر شهادت ایشان نبود، معلوم نبود چه سرانجامی پیدا میکرد. بسیاری از بزرگان ما، از جمله سردار شهید محمد باقری و دکتر علی لاریجانی (رضوان اللّه علیه)، با برخی رفتارها، برخوردها و تندیها مواجه بودند. فرماندهان سپاه در اوج جنگ تحمیلی، در شرایطی قرار داشتند که ماهها خانواده خود را نمیدیدند، شب و روز نداشتند، و در عین حال با برخی رفتارها و برخوردهای تند، از سوی برخی جوانان ناآگاه مواجه میشدند؛ جوانانی که اساساً از واقعیت ماجرا اطلاع درستی نداشتند، این وضعیت قطعاً بهنفع دشمن تمام میشود.
یکبار رهبر معظم انقلاب (رضوان اللّه علیه) بهصراحت فرمودند که برخی افراد، نیروی مستقیم دشمن هستند و برخی دیگر، بدون آنکه خود بدانند، در نقشه دشمن بازی میکنند؛ یعنی ممکن است فرد نخواهد و آگاه نباشد، اما عملاً در حال تکمیل بخشی از پازل دشمن باشد. دقیقاً دشمن امروز بهدنبال ایجاد فتنه و اختلاف است تا از آن بهرهبرداری کند، و این افراد ناخواسته همان زمینه را فراهم میکنند، لذا امیرالمؤمنین (علیه السّلام) نیز در کلامی فرمودند؛ «یُستدلّ علی إدبارِ الدول بأربع»؛ چهار چیز نشانه فروپاشی حکومتها، جوامع و نظامهاست، دو مورد از آن این است که انسان از اصول و اولویتها و مسائل کلان و اساسی غافل شود و به حاشیهها، فروع و مسائل کماهمیت مشغول گردد.
در این حالت، «خانه از پایبست ویران است، خواجه در بند نقش ایوان است»، مانند بیماری که به اورژانس آورده شده است و قلبش در حال از کار افتادن است، اما ما بهجای درمان قلب، نگران خراش ابرو یا زخم بند انگشت او باشیم، این همان مضمون فرمایش امیرالمؤمنین (علیه السّلام) است که در مسائل کلان اجتماعی باید اولویتها و اصول را در نظر گرفت.
امروز مهمترین اصل این است که همه مردم، با وجود اختلافها و تفاوتها، زیر چتر رهبری واحد، منسجم و یکپارچه در برابر دشمنی که روبهروی آنها ایستاده است، قرار بگیرند.
خاطرهای از شهید سیدحسن نصرالله: مهمتر از آرایش مجری «المنار» جنگ ما با اسرائیل است
من یک نکته جالب عرض کنم، یکبار در گفتوگوی خصوصی با آقای سید حسن نصرالله (رضوان اللّه علیه)، در حال صرف ناهار کنار ایشان بودم. ایشان با محبت برای من غذا در ظرف ریختند و در فضایی کاملاً صمیمی، من احساس کردم میتوانم سؤالی بپرسم، در مورد تلویزیون المنار از ایشان سؤال کردم و گفتم که برخی از خانمهای مجری این شبکه، گاهی ممکن است آرایش مختصری داشته باشند، پاسخ ایشان دقیقاً ناظر به همان مسئله اولویتها بود،
ایشان تأکید داشتند؛ “ما در برابر دشمن بزرگی قرار داریم که مقابل حزبالله و جامعه لبنان ایستاده است و اولویت اصلی، مبارزه با اسرائیل است”. البته ایشان منکر رعایت اصول نبودند، و اتفاقاً این اصول نیز رعایت میشد، زیرا کادر المنار از نیروهای متدین و ملتزم بودند، اما نکته ایشان این بود؛ “در انتخابات پارلمانی لبنان، افرادی به نامزدهای حزبالله رأی دادند که شاید حجاب نداشتند و در بسیاری از امور نیز با ما اشتراک نداشتند، اما در این صفبندی و مواجهه با دشمن صهیونیستی، کنار ما قرار گرفتند”.
اولویت این است که در چنین موقعیتی، این یکپارچگی حفظ شود و در این شرایط نمیتوان به مسائل فرعی و حاشیهای پرداخت، البته در عین حال، مطالبهگری نیز باید وجود داشته باشد و همان سلبریتی را که آمده است، حفظ کنم و آن فردی را که نیامده است، آگاه کنم، اما همانگونه که در قرآن کریم آمده است: «ادعُ إلی سبیل ربّک بالحکمة و الموعظة الحسنة»، یعنی با عقلانیت، بیان نیکو، رفتار مناسب و ادبیات صحیح.
اصلاً یکی از مواردی که باید بیان شود این باشد که مردم فقط دوست دارند شما کنار آنها باشید.
اگر آن فرد احساس کند که مخاطب اصلی همین مردم هستند، اینها فیک نیستند، اینها فالوورهای ساختگی نیستند، اینها فالوورهای انبوهی نیستند که یک نفر آنها را فراهم کرده باشد و در مقابلش پول گرفته باشد، اینها تکتکشان مردم واقعی و عینیِ کف خیابان هستند و اگر آن فرد این را ببیند، قطعاً موضعش متفاوت خواهد شد، در واقع مرجعیت فکری، رسانهای، فرهنگی و اجتماعی از اینجا به بعد برای مردم شکل گرفته است و دیگر مرجعیتی برای چهرهها وجود ندارد.
اتفاقاً یکی از مسایلی که در این دوران اتفاق افتاد و تعیینکننده بود و حتی در حد یک پژوهش دانشجوی دکتری قابل استفاده است، این است که مرجعیت از افراد مشهور و سلبریتیها تغییر کرد و رفت بهسمت عامه مردم که کسی انتظار نداشت، پیرمردی که ساعت 4 صبح پرچم در دست دارد مرجعیت دارد، آن دختری که میگفت؛ «سید مجید نقطهزن، با موشک صورتی تلآویو را شخم بزن» مرجعیت پیدا کرد یا آن خانم کمحجاب که عکس رهبر جوان انقلاب را در دست داشت مرجعیت پیدا کرد، این اتفاق تعیینکننده است که این چهرههای مشهور دیگر با سکوت و غیبت خودشان زمینه ایجاد کردند تا مردم کف خیابان مرجعیت پیدا کنند.
مرحوم امام اعتراض کرده بودند به روزنامهنگاران که؛ “چرا همهاش عکس من در صفحه اول است؟ بروید عکس آن کارگری را که خوب زحمت میکشد چاپ کنید.”، اتفاقاً تأکید مرحوم امام همین بود که؛ “مردم را در رسانه ببینید، همهاش سراغ وزیر و خانم مدیرکل نروید.”، در این جنگ اخیر این اتفاق افتاد و این مرجعیت جابهجا شد و مردم جایگاه خودشان را پیدا کردند.
انتهای پیام/+
