از میقات موسی تا ولایت علوی؛ راز آیه میقات در نماز دهه ذیالحجه
خبرگزاری تسنیم، سعید شیری: دهه اول ذیالحجه، تنها مجموعهای از اعمال عبادی پراکنده نیست، بلکه مسیری معرفتی است که انسان را از «میقات» تا «عرفه» و از «عرفه» تا «قربان» میرساند. شاید به همین دلیل است که در نماز این ایام، آیهای از سوره اعراف محور قرار گرفته که سخن از وعده الهی با حضرت موسی علیهالسلام، تکمیل چهلشب مناجات، و مسئله جانشینی هارون در غیاب اوست: «وَ واعَدْنا مُوسى ثَلاثینَ لَیْلَةً وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ…». این آیه صرفاً گزارشی تاریخی نیست؛ بلکه نقشهای برای فهم یکی از مهمترین سنتهای الهی در تاریخ هدایت است.
تأکید بر تلاوت این آیه در میان نماز مغرب و عشا، نشان میدهد که میان «میقات موسی»، «آزمون امت» و «معرفت به حجت الهی» پیوندی عمیق برقرار است. گویی انسان مؤمن در این شبها باید خود را در متن همان امتحانی ببیند که بنیاسرائیل پس از غیبت موسی در آن قرار گرفتند.
در این آیه، حضرت موسی علیهالسلام هنگام عزیمت به میقات، برادرش هارون را جانشین خویش قرار میدهد و به او میفرماید: «اخْلُفْنی فی قَوْمی وَ أَصْلِحْ وَ لا تَتَّبِعْ سَبیلَ الْمُفْسِدین». مسئله، صرفاً اداره امور روزمره قوم نیست، بلکه حفظ مسیر هدایت در غیاب پیامبر الهی است. اما هنوز زمان زیادی نگذشته بود که سامری با ساختن گوساله، جامعهای را که معجزات بزرگ الهی را دیده بود، به انحراف کشاند. این حادثه نشان داد که خطر اصلی امتها، همیشه از ناحیه انکار آشکار خدا نیست، بلکه گاه از تحریف مسیر ولایت و تغییر قبله اطاعت آغاز میشود.
وقتی موسی علیهالسلام بازگشت و انحراف قوم را دید، با تندی به هارون فرمود: «ما مَنَعَکَ إِذْ رَأَیْتَهُمْ ضَلُّوا». پاسخ هارون اما نکتهای عمیق در خود داشت: او گفت که ترسیدم بگویی میان بنیاسرائیل تفرقه انداختی. هارون، حقیقت را رها نکرده بود، اما در نبود یاور کافی، مأمور به صبر و حفظ اصل دین شد. این منطقِ صبرِ مسئولانه، بعدها در تاریخ اسلام نیز تکرار شد.
پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله در «حدیث منزلت» جایگاه امیر مؤمنان علیهالسلام را نسبت به خود، همانند جایگاه هارون نسبت به موسی معرفی کردند، با این تفاوت که پس از ایشان پیامبری نخواهد بود. این تشبیه، تنها بیان فضیلت نبود، بلکه ترسیم یک نسبت تاریخی و تمدنی بود. همانگونه که موسی علیهالسلام امتش را با مسئله جانشینی هارون آزمود، امت پیامبر نیز با مسئله ولایت علی علیهالسلام مورد امتحان قرار گرفت.
در برخی نقلها، امیرالمؤمنین علیهالسلام تصریح میکنند که پیامبر به او خبر داده بود که پس از رحلتش مردم او را تنها خواهند گذاشت و با دیگری بیعت خواهند کرد. حضرت نیز همانند هارون مأمور شد اگر یاور کافی نیافت، برای جلوگیری از شکاف و خونریزی، صبر پیشه کند.* از همین منظر است که سکوت ظاهری امیرالمؤمنین را نمیتوان نشانه انفعال دانست؛ بلکه این صبر، ادامه همان سنتی بود که هارون در ماجرای گوساله سامری تجربه کرده بود.
از سوی دیگر، در روایات نبوی آمده است که «در امت من نیز سامریای وجود دارد». سامری فقط یک شخصیت تاریخی نیست؛ بلکه نماد جریانی است که در غیاب رهبر الهی، با ظاهرسازی، احساسات مردم را بهسوی بدلی از حقیقت سوق میدهد. گوساله سامری نیز صرفاً یک مجسمه نبود، بلکه نماد تبدیل «ولایت الهی» به «جاذبههای فریبنده و سطحی» بود. هر امتی که امام خویش را نشناسد، در معرض سامریهای زمان قرار میگیرد.
از این رو، شیعه وقتی این آیه را در نماز دهه اول ذیالحجه میخواند، تنها یک خاطره قرآنی را مرور نمیکند، بلکه خود را در برابر پرسشی زنده قرار میدهد: در زمان غیبت و فتنه، نسبت ما با امام چیست؟ آیا جامعه دینی میتواند بدون تمسک به ولایت الهی، از انحراف مصون بماند؟ اینجاست که پیوند عمیق این آیه با عرفه آشکار میشود؛ زیرا عرفه، روز معرفت است؛ روز شناخت خدا، شناخت نفس، و شناخت حجت الهی.
حرکت معنوی دهه ذیالحجه نیز دقیقاً با همین منطق کامل میشود؛ آغاز آن با آیه میقات و مسئله خلافت است، اوج آن در عرفه با معرفت و بازگشت به حقیقت شکل میگیرد، و پایانش در عید قربان با ذبح تعلقات و تسلیم کامل در برابر امر الهی تحقق مییابد. انسانی که از سامریهای زمان عبور نکرده و امام خویش را نشناخته باشد، به قرب حقیقی نمیرسد. شاید راز قرار گرفتن این آیه در نماز دهه اول ذیالحجه نیز همین باشد؛ دعوتی برای بازگشت به آموزههای اصیل علوی و تجدید عهد با ولایت، پیش از آنکه انسان به میهمانی عرفه و قربان وارد شود.
——————————–
*وَ أَخْبَرَنِی ص أَنَّ الْأُمَّةَ سَتَخْذُلُنِی وَ تُبَایِعُ غَیْرِی وَ تَتَّبِعُ غَیْرِی وَ أَخْبَرَنِی ص أَنِّی مِنْهُ بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى وَ أَنَّ الْأُمَّةَ سَیَصِیرُونَ مِنْ بَعْدِهِ بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ وَ مَنْ تَبِعَهُ وَ الْعِجْلِ وَ مَنْ تَبِعَهُ إِذْ قَالَ لَهُ مُوسَى یا هارُونُ ما مَنَعَکَ إِذْ رَأَیْتَهُمْ ضَلُّوا. أَلَّا تَتَّبِعَنِ أَ فَعَصَیْتَ أَمْرِی. قالَ یَا بْنَ أُمَّ لا تَأْخُذْ بِلِحْیَتِی وَ لا بِرَأْسِی إِنِّی خَشِیتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَیْنَ بَنِی إِسْرائِیلَ وَ لَمْ تَرْقُبْ قَوْلِی وَ قَالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَ کادُوا یَقْتُلُونَنِی وَ إِنَّمَا یَعْنِی] أَن مُوسَى أَمَرَ هَارُونَ حِینَ اسْتَخْلَفَهُ عَلَیْهِمْ إِنْ ضَلُّوا فَوَجَدَ أَعْوَاناً أَنْ یُجَاهِدَهُمْ وَ إِنْ لَمْ یَجِدْ أَعْوَاناً أَنْ یَکُفَّ یَدَهُ وَ یَحْقُنَ دَمَهُ وَ لَا یُفَرِّقَ بَیْنَهُمْ وَ إِنِّی خَشِیتُ أَنْ یَقُولَ لِی ذَلِکَ أَخِی رَسُولُ اللَّهِ ص [لِمَ] فَرَّقْتَ بَیْنَ الْأُمَّةِ وَ لَمْ تَرْقُبْ قَوْلِی وَ قَدْ عَهِدْتُ إِلَیْکَ إِنْ لَمْ تَجِدْ أَعْوَاناً أَنْ تَکُفَّ یَدَکَ وَ تَحْقُنَ دَمَکَ وَ دَمَ أَهْلِ بَیْتِکَ وَ شِیعَتِکَ فَلَمَّا قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَالَ النَّاسُ إِلَى أَبِی بَکْرٍ فَبَایَعُوهُ وَ أَنَا مَشْغُولٌ بِرَسُولِ اللَّهِ ص بِغُسْلِه
ترجمه: «و پیامبر صلیاللهعلیهوآله مرا خبر داد که این امت مرا تنها خواهند گذاشت و با غیرِ من بیعت خواهند کرد و از غیرِ من پیروی خواهند نمود. و مرا خبر داد که جایگاه من نسبت به او، همانند جایگاه هارون نسبت به موسی است، و اینکه امت پس از او همان جایگاهی را پیدا میکنند که پیروان هارون و پیروان گوساله داشتند. آنگاه که موسی به هارون گفت: ای هارون! چه چیز تو را بازداشت، آنگاه که دیدی آنان گمراه شدند، که از من پیروی نکردی؟ آیا از فرمان من سرپیچی کردی؟ هارون گفت: ای پسر مادرم! ریش و سر مرا مگیر؛ من ترسیدم که بگویی میان بنیاسرائیل تفرقه انداختی و سخن مرا رعایت نکردی.و گفت: ای پسر مادرم! همانا این قوم مرا ناتوان ساختند و نزدیک بود مرا بکشند. و مقصود این است که موسی، هنگامی که هارون را جانشین خود در میان آنان قرار داد، به او دستور داد که اگر گمراه شدند و یارانی یافت، با آنان جهاد کند، و اگر یارانی نیافت، دست نگه دارد، خون خود را حفظ کند و میان آنان تفرقه نیندازد.
و من ترسیدم که برادرم، رسول خدا صلیاللهعلیهوآله، به من بگوید: چرا میان امت تفرقه انداختی و سفارش مرا رعایت نکردی؟ در حالی که با تو پیمان بسته بودم که اگر یارانی نیافتی، دست نگه داری و خون خود و خون اهلبیتت و شیعیانت را حفظ کنی. پس هنگامی که رسول خدا صلیاللهعلیهوآله از دنیا رفت، مردم به سوی ابوبکر گرایش یافتند و با او بیعت کردند، و من در آن هنگام به رسول خدا صلیاللهعلیهوآله مشغول بودم؛ به غسل دادن او.» (کتاب سلیم بن قیس الهلالی، ج2، ص: 664)
انتهای پیام/
