جلال بدون سانسور/ آل احمد آدم بیخیالی نبود
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، جلال از معدود نویسندگانی است که در دهههای اخیر، روایتهای متکثری از او در رسانهها و منابع متعدد ارائه شده است، روایتهایی که گاه بیش از آنکه به آلاحمد نزدیک باشد، برخاسته از برداشت راوی از اوست؛ ازاینرو، انتشار یادداشتهای او درباره موضوعات مختلف که چندسالی است بهکوشش محمدحسین دانایی، خواهرزاده آلاحمد، صورت میگیرد، نه روایتی نزدیک به واقعیت که عین واقعیت و خود جلال است.نخستین جلد این مجموعه سال 1403 منتشر شد و بازتابهایی نیز میان اهل فرهنگ و ادب داشت. جلال در این یادداشتها مانند همه انسانها، گاه متغیر است، گاه عصبانی، گاه تنها نقد میکند و گاه نکاتی ارائه میدهد که نشان میدهد او تنها یک نویسنده صرف نبود، مردی بود اهل اندیشه و جستوجو.
او پروایی ندارد که در خلال این جستوجوها برای یافتن حقیقت، آنچه در ذهن داشته و گاه از خط قرمزها هم عبور میکرده است، عریان روایت و اشاره کند؛ و همین نکته، مزیت اوست. جزرومدهای فکری آلاحمد شاید در نظر برخی یک عیب باشد و آن را از این جهت که ثبات قدم در یک مسیر نداشت، مورد نوازش قرار دهند، اما بر چهکسی پنهان است که انسان، با چنین جزرومدها و غلیانهای فکری، انسان است و حیوان ناطق (ناطق بهمعنی دارای قوه ادراک و فکر و اندیشه)، و ارزش انسان بر این است. دومین جلد از «یادداشتهای روزانه جلال آلاحمد» که از سوی انتشارات اطلاعات منتشر و برای اولینبار در هفتمین دوره نمایشگاه مجازی کتاب تهران عرضه شده، بیش از آنکه یک یادداشت روزانه صرف باشد، آینهای است از اوضاع اجتماعی، فرهنگی و سیاسی عصر او؛ از 18 آذر 1337 تا 24 آذر 1339؛ یعنی دورهای که ایران کودتای 28 مرداد را پشتسر گذاشته است و اولین تلاشها برای شکستن این “زمستان” دارد کمکم شکل میگیرد.
جلال در این یادداشتها بهعنوان یک انسان ایرانی، واکنشهای خود را به موضوعات مختلف نشان میدهد و گاه برای نشان دادن و مستند کردن این احوالات، بریدههایی از نشریات را نیز ارائه میدهد که موضوعات جذابی دارند. این یادداشتها، ضمن نشان دادن احوالات درونی جلال در آن هنگام، روایتی است از تاریخ. خبرگزاری تسنیم به مناسبت ایام برگزاری نمایشگاه مجازی کتاب تهران با دانایی به گفتوگو پرداخت که در ادامه میخوانید:
*تسنیم: با توجه به برگزاری نمایشگاه بینالمللی کتاب که فصل کتاب و کتابخوانی هم هست، بفرمایید از مرحوم جلال آلاحمد که از نویسندگان صاحبنام معاصر است، چه کتابهای تازهای منتشر شده، یا در دست انتشار است؟
اجازه بدهید اول چند جملهای در باره اهمیت کتاب و کتابخوانی عرض کنم و بعد بروم سراغ جواب شما.
*بله؛ بفرمایید.
از قدیم گفتهاند: کتاب بهترین دوست انسان است، چون همه دارایی خودش را که انبوهی از عقل و علم و احساس و هنر و اطلاعات است، بدون توقع و منت، در اختیار انسان میگذارد و به این ترتیب، هم سطح معرفت و آگاهی ما را بالا میبرد و هم باعث احساس آرامش و آسایشمان میشود، مخصوصاً در روزهای سخت. به قول مرحوم بدیعالزمان فروزانفر، استاد برجسته ادبیات فارسی:
هر کس که در این جهان بُد از روزِ نخست
آسایشِ خویش جُست و این بود دُرُست
عاقل داند که گنج آسایش را
در کُنج کتابخانه میباید جُست
بنابراین، کشف کتاب و انس با کتاب، مثل کشف یک گنج است: مشاوری است که بهرایگان ما را در هر زمینهای راهنمایی میکند، وسیله نقلیهای است که ما را بهرایگان به اعماق تاریخ و گذشته و آینده میبرد تا با فرهنگهای مختلف و شخصیتهای گوناگون آشنا بشویم و از آنها بیاموزیم. دلواپسیهای ما را هم کاهش میدهد و راه زندگی را هموار میکند. بنابراین، خوش به حال کسانی که چنین دوستی دارند و از وجودش بهرهمند میشوند!
شاهکار آل احمد
فکر میکنم همین مقدار در باره اهمیت و ارزش کتاب و کتابخوانی کافی است و حالا با اجازه شما میروم سراغ سوالتان. در یکی- دوسال اخیر کتابهای متعددی در باره مرحوم جلال آلاحمد نوشته و منتشر شدهاند که همهشان خوب و مفیدند، ولی چیزی که به قلم خود آلاحمد است و به نظر بنده، میتوانیم آن را شاهکار آلاحمد بدانیم، کتاب “یادداشتهای روزانه” اوست که تا حالا دو جلدش منتشر شده و مجلدات بعدی هم بهتدریج آماده و منتشر میشوند.
*تسنیم: موضوع و مضمون این یادداشتها چیست؟
موضوع این کتاب پنج جلدی، شرح رویدادهای زندگی مرحوم آلاحمد است، همراه با شرح روابط با دوستان و همکاران و اعضای خانواده و طبیعتاً گزارش و تجزیه و تحلیل حوادث اجتماعی و فرهنگی ایران در دوره زندگیاش.

*تسنیم: این رویدادها مربوط به چه زمانی هستند؟
عمدتاً رویدادهای فرهنگی و اجتماعی دو دهه 1330 و 1340 را که اوج فعالیت نهادهای روشنفکری کشور است، پوشش میدهند و چون مرحوم آلاحمد در آن دوره یکی از چهرههای شاخص و اثرگذار بود، لذا اطلاعات و تحلیلهای ارائهشده درین یادداشتها، قطعاً ناب و بینظیرند. اگر بخواهم به طور دقیق عرض کنم، این خاطرات یا یادداشتهای روزانه از روز 18 مرداد 1334 شروع شدهاند و تا روز 28 مرداد 1348 ادامه دارند، یعنی حدود 20 روز قبل از فوت آلاحمد.
*تسنیم: قبل از ورود به محتوای این یادداشتها، بفرمایید اصولاً نوشتن خاطرات و شرح حوادث زندگی افراد، چه ارزشی دارد و نسلهای بعدی چه استفادهای از آنها میبرند؟
آندره موروا، متفکر و نویسنده معروف فرانسوی، تعبیر جالبی درینباره دارد. او گفته است: «نوشتن زندگینامه سختترین نوشتنهاست، چون اگر حقیقت را بنویسید، انسانها را میرنجانید، و اگر دروغ بنویسید، خدا را!»
تیغ دو لبه زندگینامهنویسی
به همین علت، خاطرهنویسی را باید جدی گرفت، چون حافظه پنهان یک ملت است، مخصوصاً از طرف افراد شاخص و نامداری که در دوره حیات خودشان منشأ اثر بودهاند، چون نوشتههای اینگونه افراد، فقط ثبت وقایع روزانه، یا انبارکردن یادگارهای شخصی آنها نیست، بلکه نوعی مقاومت در برابر فراموششدن حقایق و واقعیات تاریخی است. در واقع، افراد مزبور با نوشتن خاطرات، نه فقط لحظههای زندگی خصوصی، بلکه بخشی از روح زمانه خودشان را مینویسند و حفظ میکند.
یادم است که یکی از توصیههای مکرر مرحوم آلاحمد هم همین بود. میگفت: فریاد زمانه خودتان باشید، یعنی بیتفاوت نباشید و گزارش رویدادهای دوره زندگی خودتان را به عنوان میراث برای آیندگان بگذارید تا آنها هم از آن اطلاعات تجربی برای بهبود شرایط زندگی خودشان استفاده کنند.
در اینجا لازم است توضیحی را عرض کنم و آن هم این است که اسناد و مدارک رسمی و تاریخهایی که به صورت دستوری نوشته میشوند، اگر هم واقعی و بدون دخل و تصرف باشند، معمولاً محدودند و تنها به سراغ مراکز و نهادهای قدرت و اتفاقات مهم، مثل عملکرد دولتها، جنگها، صلحها، قراردادها و مسائل کلان جامعه میروند، اما خاطرات و یادداشتهای روزانه، بُعد انسانیِ جامعه را آشکار میکنند، یعنی بُعد پنهان، همان بخشی از واقعیات را که در تاریخها و اسناد و مدارک رسمی یا دیده نمیشوند، یا کمتر دیده میشوند. به عنوان مثال، حال و روز مردم کوچه و بازار، خواستهها، تردیدها، ترسها، امیدها، خشمها، روابط خصوصی، شکستهای درونی، تناقضها و لحظههای کوچک، اما معنادار زندگی آنها را فقط درین گونه خاطرهنویسیها میتوانیم ببینیم. به همین دلیل، خاطرات، مخصوصاً وقتی که به قلم اهل اندیشه، نویسندگان و روشنفکران نوشته شده باشند، فقط اسناد شخصی آنها حساب نمیشوند، بلکه بخشی از حافظه فرهنگی یک ملتاند و بسیاری از حقایق مخفیمانده در مدارک رسمی را افشا و اعلان میکنند.
*تسنیم: آیا این کار در ادبیات معاصر ایران هم سابقه و جایگاهی داشته و دارد؟
بله، نوشتن یادداشتهای روزانه یا خاطرات، در ادبیات معاصر ایران جایگاه بسیار مهمی داشته و دارد و بسیاری از زوایای تاریک تاریخ فکری و فرهنگی و اجتماعی ما، نه از خلال کتابهای رسمی تاریخ، بلکه از دل همین یادداشتها، نامهها، گزارش سفرها و خاطرات اشخاص روشن شدهاند. اهمیت این نوشتهها در واقع، ناشی از آن است که “چهره عمومی” جامعه را که معمولاً آرایششده است، به “چهره واقعی انسان” بدون حجاب و نقاب نزدیک میکنند. علتش هم این است که شخصیتهای مشهور، معمولاً در منظر عمومی و در اسناد و مدارک رسمی، با آرایش و پیرایش و اصطلاحاً اطوکشیده و صیقلخورده ظاهر میشوند، یعنی همیشه خوب و مقبول و استوار و مطمئن و آگاه و بیتزلزل! اما واقعیت این است که آنها چهرههای دیگری هم داشتهاند که در پشت پردهها و ماسکها و حجابها پوشیده مانده، چهرههایی واقعی و متفاوت با آنچه در معرض نمایش گذاشته شده است.

مقصودم ضعفها، تناقضها، رفتارهای ناپسند، تردیدها، سرخوردگیها، خشمها، حتی پشیمانیهایی است که بخشی از واقعیت وجودیشان بوده و یادداشتهای روزانه این بخشها را نشان میدهند. و درست به خاطر همین فضیلت است که خاطرهنویسی ارزش معرفتی پیدا میکند، چون باعث میشود که فهم ما از انسان، جامعه و تاریخ، واقعیتر و پیچیدهتر بشود.
*تسنیم: برگردیم به کتاب خاصی که مورد بحث بود، یعنی “یادداشتهای روزانه جلال آلاحمد“ تا ببینیم که این یادداشتها به طور خاص چه ویژگیها و اهمیتی دارند؟
بسیاری از صاحبنظران معتقدند که جلال آلاحمد مشهورترین و مؤثرترین روشنفکر آن دوران و حتی زمان حال است. درست است که جریان روشنفکری کشور هم در زمان حال و هم در آن دوره، شخصیتهای مهمی داشته و دارد، ولی واقعیتها نشان میدهند که هیچکدام دستکم از لحاظ قدرت اثرگذاری، جایگاه آلاحمد را ندارند. این قدرت اثرگذاری چند علت دارد که اگر فرصت باشد، عرض میکنم.
جلال بدون سانسور
مهمترین علتی که الآن به نظرم میرسد، روحیه آزادگی و نوجویی و مسئولیتپذیری آلاحمد است. او در دوران حیات نسبتاً کوتاهش که فقط 46 سال بود، حوزهها و دایرههای وسیع و متنوعی را تجربه کرد، از مذهبیبودن تا لامذهبی، و بعد حزبگرایی و سیاستبازی، بعد حزبگریزی و سیاستزدگی، بعد آشتی و بازگشت و رویآوردن به قلمرو روشنفکری و از همه مهمتر، صداقت و شجاعت برای گفتن و نوشتن حقایق، آن هم بدون سانسور و پردهپوشی و دورویی و پنهانکاری.
علت دیگر برجستگی آلاحمد، تنوع گونهها و تعدد آثارش است، اعم از گزارش و مقاله و ترجمه و داستان کوتاه و رمان تا سفرنامه و تکنگاری و تحقیقات جامعهشناختی و مردمشناختی. بنابراین، “یادداشتهای روزانه جلال آلاحمد” فقط چند دفتر پر از شرح حوادث خصوصی و فرعی نیست، بلکه شبیه گشودهشدن پنجرهای است به بخشی از تاریخ ذهن ایرانی.
نکته قابل ذکر دیگر در مورد علت برجستگی این اثر، سبک نگارشی آلاحمد است، سبک اصطلاحاً تلگرافی، ضربتی و چکشی، با سرعت و صراحت و عصبیت.
گرچه بعضیها نمیپسندند و حتی مخالفت و تقبیح میکنند، ولی بنده عقیده دارم که او شخصیتی بیبدیل و در حد یک نابغه بود، چون در یک عمر 46 ساله، بیش از 40 عنوان کتاب در زمینهها و قالبهای مختلف نوشت، همه هم خواندنی و اثرگذار و اصطلاحاً موجآفرین، کما اینکه گرچه در حال حاضر، حدود 60 سال از فوتش گذشته، اما هنوز هم کتابهای خودش جزو پرفروشترین کتابها هستند و کتابهایی هم که در باره افکار و آثارش نوشته میشوند، خریدار و خواننده دارند.
همین امر نشان میدهد که چه بخواهیم، چه نخواهیم و چه مورد پسند باشد، یا نباشد، ضریب اثرگذاری آلاحمد محدود به دوره حیاتش نبوده، بلکه در دههها و نسلهای بعد هم ادامه داشته است. او یک صاحبنظر و شخصیت فرهنگی بود که زندگی و آثارش با بسیاری از مهمترین بحرانها و پرسشهای جامعه ایرانی گره خورده و به حوزههایی نفوذ کرده و مسائلی را مطرح کرده که هنوز هم جزو مسائل مهم جاری در کشورمان هستند، مثل نسبت سنت با تجدد، مذهب، روشنفکری، غربزدگی، هویت ملی، تعهد اجتماعی، سیاست، زبان، فرهنگ، اخلاق و غیره.

او یکی از جذابترین و در عین حال، پرتنشترین ذهنهای دوران معاصر بود، روشنفکری که زندگی شخصی، دغدغههای اجتماعی، سیاست، ادبیات، دین، سنت و بحران هویت ایرانی، همه در وجودش به هم گره خورده بودند. طبیعی است که یادداشتهای خصوصی چنین شخصیتی، از نوع کنجکاویهای معمول نیست، بلکه بخشی از آرشیو پنهان روشنفکری معاصر است، یا پنجرهای رو به ذهن، زبان، روابط و بحرانهای نسلی که هنوز سایهاش بر فرهنگ و جامعه امروز ایران باقی است، یا سندی زنده از بحران روشنفکری ایرانی و نقشهای از ذهن و زمانه یک نسل و در نتیجه، میتواند منبعی ارزشمندی باشد برای فهم فضای فکری و روحی جامعه، دستکم آن دوران.
آل احمد برج عاجنشین نبود
ویژگی مهم دیگر “یادداشتهای روزانه جلال آلاحمد” در این است که او از معدود روشنفکرانی بود که زندگی شخصی، کنش اجتماعی و تفکرش بهشدت در هم تنیده بود. میخواهم بگویم که آلاحمد فقط نظریهپرداز نبود که در برج عاج خودش نشسته باشد و نظریهپردازی کند؛ بلکه در کف جامعه حضور فعال داشت، با مردم زندگی میکرد، تجربه میکرد، شکست میخورد، زمین میخورد، درس میگرفت و دوباره بلند میشد، لباسهایش را تکان میداد و به راه میافتاد. آدم بیخیالی نبود که به اصطلاح سرش توی آخور خودش باشد، نه، تعهد اجتماعی داشت و احساس مسئولیت میکرد؛ لذا حواسش به همه چیز بود و همه چیز را زیر ذرهبین داشت و راجع به همه چیز قضاوت میکرد و مینوشت، آن هم صریح و بیپرده و بیپروا، از سیاست، اقتصاد، فرهنگ، دولت، استعمار، استبداد، فقر، بیسوادی، عقبماندگی، خرافاتزدگی، و خیلی چیزها و خیلی کسان دیگر، مخصوصاً آدم شجاع و صادقی بود و بیشتر از دیگران، با خودش رودررو میشد و تیغ تیز انتقاداتش را به سوی خودش و اطرافیانش پرتاب میکرد، آن هم با بیانی صریح و صمیمی و گاهی هم عصبی و تند و دلخورکننده.
البته در پشت این انتقادهای گزنده، روح سالم و خیرخواه و دلسوزی داشت، یعنی انتقادهایش بهانههایی، یا مقدمههایی بودند برای اینکه به دنبال راه حل برود و برای ترمیم خرابیها و ضعفها و کژیها راه حل پیدا کند، راه حلیهایی که از دل و زبان مردم درآمده باشد، از طریق مشارکت همگانی و خِرد جمعی، تا مورد قبول و پذیرش باشد، نه مثل احکامی که در خلأ صادر میشوند و کسی برای آنها تره هم خُرد نمیکند. به همین علت، یادداشتهای روزانه آلاحمد، صرفاً گزارش روزمره نیستند، بلکه نوعی آزمایشگاه ذهنیاند و خواننده میتواند در این آزمایشگاه، فرایند شکلگیری یک ذهن جستجوگر و روشنفکر ایرانی را از نزدیک مشاهده کند و بعد هم اگر اهلیت داشت، خودش را در معرض آزمایش بگذارد و محک بزند.
*تسنیم: اگر مطلب دیگری دارید، بفرمایید.
آخرین مطلبی که باید عرض کنم، این است که با وجود همه نکات مثبتی که عرض کردم، خاطرات را نباید متنی مقدس، یا حقیقتی مطلق تلقی کنیم. واقعیت این است که هر نوع خاطره، یادداشت و روایتی شخصی و محدود است، البته آمیخته به احساس، حبوبغض، فراموشی و زاویه دید نویسنده. خاطرهنویس هم- چه آلاحمد باشد، چه دیگری- مثل همه ماست، ممکن است دچار خطا، اغراق، خودفریبی، یا داوریهای ناعادلانه و ناصحیح میشود. بنابراین، ارزش خاطرات و یادداشتهای روزانه افراد مشهور، در انسانیبودن آنهاست، نه در معصومیت، یا بیخطابودنشان. بنابراین، خواننده جدی باید اینگونه یادداشتها را به عنوان یک تکه از یک پازل هزارتکه بداند، نه به عنوان سند نهایی از یک حقیقت مطلق. لذا همهمان باید هوشیار باشیم و متعهد و مسئول. آلاحمدوار بخوانیم و بفهمیم و انتقاد کنیم. به قول مرحوم سیمین دانشور هر نوشتهای را به صِرف نوشتهبودن نباید باور کرد. همه نوشتهها هم روشنگرند و هم نیازمند سنجش و مقایسه و راستیآزمایی.
انتهای پیام/
