ببینید|بهمن دان: دوست دارم پایان فیلمم وطن باشد
خبرگزاری تسنیم ـ مجتبی برزگر: بسیاری از مخاطبان، بهمن دان را با نقشآفرینیهای ماندگارش در سریالهایی چون «زیر تیغ» و فصل پایانی «گاندو» به یاد میآورند؛ بازیگری باسابقه و صاحبسبک که همواره با وسواس و دقت، نقشهای خود را انتخاب کرده و به همین دلیل در زمره هنرمندان گزیدهکار سینما و تلویزیون قرار گرفته است. با این حال، حضور اخیر او در فیلم سینمایی «گلوریا» با حالوهوای جنگ 12 روزه، بار دیگر نامش را در فضای سینمایی کشور بر سر زبانها انداخته است.
دان این روزها اما تنها با آثار هنریاش خبرساز نیست. او برخلاف بسیاری از چهرههای مشهور که ترجیح میدهند در حاشیه بمانند، تلاش کرده حضوری فعال در میان مردم داشته باشد و شبهای اخیر را در اجتماعات مردمی سپری کرده است. او در یکی از همین گردهماییها در میدان انقلاب گفت: «از حضور در این اجتماع و دیدن جمعیت مردم واقعاً لذت بردم. مردم نشان دادند که پشت رهبرشان ایستادهاند. ایشان نیز در بحرانیترین شرایط، بهترین تصمیمها و اقدامات را اتخاذ کردهاند.»
پای صحبت بازیگری نشستهایم که در سال 1371 با فیلم «هدف» بهطور رسمی وارد سینما شد؛ هرچند پیش از آن نیز سالها در تئاتر، فیلمهای کوتاه و فعالیتهای هنری پیش از انقلاب تجربه اندوخته بود. در ادامه مسیر، کارنامه او با آثاری چون «محاکمه»، «زیرزمین»، «زیر تیغ»، «پول کثیف»، «معمای شاه» و «گاندو» غنیتر شد؛ آثاری که جایگاه او را بهعنوان بازیگری توانمند و انتخابگر تثبیت کردند.
او در طول سالهای فعالیت خود با کارگردانان متعددی از جمله محمدرضا هنرمند، علیرضا افخمی، جواد افشار و محمدرضا ورزی همکاری کرده و همواره تلاش داشته حضورش در هر اثر، بر پایه انتخابی حسابشده و حرفهای باشد.
زندگی بهمن دان تنها به بازیگری محدود نمیشود. او مسیر حرفهای متفاوتی را تجربه کرده است؛ از فعالیت در تئاتر گروه آناهیتا گرفته تا کار بهعنوان تکنسین رادیولوژی در بیمارستان مهر تهران. پس از تحصیل در رشته معماری نیز وارد حوزه ساختوساز شد و تجربههایی متنوع را در کنار فعالیت هنری خود رقم زد؛ تجربههایی که به شخصیت حرفهای او ابعادی متفاوت بخشیدهاند.
دهه هفتادیها او را با فیلم «هدف» به خاطر میآورند و نسلهای بعدی با سریالهایی مانند «زیرزمین» و «زیر تیغ» با او آشنا شدهاند. حضورش در «معمای شاه» و ایفای نقش شخصیتهای تاریخی نیز از نقاط برجسته کارنامه هنری او به شمار میرود؛ مجموعهای الفویژه که با حضور بیش از 1600 بازیگر، روایتی گسترده از تحولات سیاسی و اجتماعی دوران پهلوی دوم تا پیروزی انقلاب اسلامی ارائه کرد.
با وجود این سابقه، دان در سالهای اخیر کمتر در آثار نمایشی دیده شده است؛ موضوعی که بیش از هر چیز به سختگیری او در انتخاب نقشها بازمیگردد. او معتقد است کیفیت آثار باید به اندازهای باشد که حضور یک بازیگر در آن توجیهپذیر و ارزشمند باشد.
دغدغههای او نیز فراتر از بازیگری است. بهمن دان بارها بر ضرورت تولید آثار دفاع مقدسی و روایت صحیح تاریخ و رشادتهای ملت ایران تأکید کرده و از کمتوجهی به این حوزه در سینما و تلویزیون گلایه داشته است. از نگاه او، هنر یکی از مهمترین ابزارها برای ثبت و انتقال تاریخ، هویت فرهنگی و ارزشهای ملی به نسلهای آینده است.
او همچنین نسبت به روند برخی تولیدات سینمایی و آثار شبکه نمایش خانگی انتقاد دارد؛ آثاری که به باور او بیش از حد درگیر روایتهای سطحی، طنزهای کممایه و روابط کلیشهای عاشقانه شدهاند و از پرداختن به مسائل مهم فرهنگی و اجتماعی فاصله گرفتهاند. دان معتقد است هرگاه روایتها از عمق و کیفیت لازم برخوردار نباشند، فرهنگ، تاریخ و ارزشهای انسانی جامعه نیز به حاشیه رانده میشوند.
با این حال، او همچنان بر اصل انتخاب آگاهانه پای میفشارد و میگوید تنها زمانی پیشنهادهای کاری را میپذیرد که با معیارهای حرفهای و نگاه شخصیاش همخوانی داشته باشند؛ رویکردی که شاید مهمترین دلیل کمحضور بودن او در سالهای اخیر باشد.
مشروح این گفتوگوی ویدئویی را در ادامه ببینید و بخوانید.

کشور، خانه ماست؛ وقتی خانه در خطر باشد، باید ایستاد
* این روزها و در ماجرای جنگ اخیر با آمریکا، بیش از هر زمان دیگری پیچیدگی جامعه ایران دیده شد؛ جامعهای که چند نسل کنار هم زندگی میکنند اما هرکدام دغدغهها و نگاههای متفاوتی دارند. در چنین فضایی، اینکه کسی بتواند با همه این نسلها ارتباط برقرار کند و حرفش برای گروههای مختلف جامعه قابل لمس باشد، کار سادهای نیست. با این حال، بسیاری معتقدند شما در این روزها توانستید چنین نقشی را ایفا کنید؛ طوری که فقط یک چهره هنری نبودید و به صدایی تبدیل شدید که مردم با آن احساس نزدیکی کردند. این حس مسئولیت از کجا میآید؟ از ایمان و خدادوستی؟ از وطندوستی؟ از تربیت و تجربه زندگی؟ یا ترکیبی از همه اینها؟
همه این مواردی که اشاره کردید مؤثر هستند، اما شاید مهمترین حسی که در من وجود دارد، حس مالکیت نسبت به کشورم باشد. من کشورم را خانه خودم میدانم. وقتی برای خانه اتفاقی میافتد، طبیعی است که اولین دغدغه آدم این باشد که برای حل آن مشکل و عبور از آن بحران کاری انجام دهد. این نگاه را به کشور هم تعمیم میدهم. ایران خانه ماست و همه مردم این سرزمین در قبال آن مسئولیت دارند.
در همین روزها، حدود 69 یا 70 شب در میدان آزادی حضور داشتم. در این مدت، مردم در شهرهای مختلف کشور و در خیابانها و میدانها حضور پیدا کردند. این حضور در واکنش به تهدیدهای دشمن و در همراهی با نیروهای مسلح کشور بود. مردم میخواستند نشان دهند که کشور متعلق به خودشان است و برای سرنوشت آن تصمیم میگیرند. پیام این حضور روشن بود؛ اینکه اگر بیگانهای بخواهد در این کشور نفوذ کند، مردم پای کشورشان میایستند.
وقتی پویش «جانفدا» راهاندازی شد، من از نخستین افرادی بودم که در آن ثبتنام کردم. شاید در ابتدا کمتر کسی تصور میکرد که تعداد ثبتنامکنندگان به دهها میلیون نفر برسد، اما این اتفاق افتاد و نشان داد که مردم در بزنگاههای حساس، فارغ از تفاوتها و اختلافنظرها، برای دفاع از کشورشان آمادهاند.
ممکن است همه ما مطالبات و گلایههایی داشته باشیم؛ چه در حوزه معیشت و چه در مسائل دیگر. اما در شرایطی که کشور با تهدید مواجه میشود، اولویت اصلی حفظ انسجام و حضور قاطعانه در صحنه است. در چنین روزهایی باید در کنار نیروهای مسلح کشور ایستاد و از آنها حمایت کرد.
من معتقدم بخش مهمی از امنیت امروز ما حاصل تلاش و فداکاری نیروهای مسلح، ارتش، سپاه، بسیج، فراجا و مرزداران کشور است. امنیت موضوعی نیست که به سادگی به دست آمده باشد. برای آن هزینههای سنگینی پرداخت شده، شهدا تقدیم شدهاند و انسانهای بسیاری شبانهروز برای حفظ آن تلاش کردهاند. کسانی که دوران دفاع مقدس، جنگ 12 روزه یا دیگر مقاطع حساس را تجربه کردهاند، بهتر از هر کسی میدانند امنیت چه ارزش بزرگی است.
به همین دلیل فکر میکنم باید قدردان همه کسانی باشیم که برای حفظ امنیت و پایداری کشور تلاش میکنند. ریشه همه این احساسات و حضورها نیز همان چیزی است که گفتم؛ حس وطندوستی و این باور که ایران، خانه ماست و وقتی خانه در معرض خطر قرار میگیرد، نمیتوان نسبت به آن بیتفاوت بود.
ایران خانه پدری ماست؛ خانهای که نمیشود رهایش کرد
* در آن روزها خیلیها میگفتند اگر کسی مشکلی با شرایط کشور دارد، بعداً میتواند درباره آن صحبت کند، اما اکنون وقت ایستادن پای خانه است. با این حال عدهای ترجیح دادند کنار بکشند و از دور تماشا کنند که چه اتفاقی خواهد افتاد. حتی برخی روایتهای دشمن را باور کرده بودند؛ از تهدیدها و پیشبینیهایی که مطرح میشد تا حرفهایی که درباره فروپاشی زیرساختها زده میشد. در مقابل، بسیاری از مردم در همان شبها در خیابانها ماندند؛ روزهایی که پدافند فعال بود و خیابانهای اصلی شهرها همچنان شاهد حضور مردم بود. شما هم در همان روزها در میان مردم ماندید، روی صحنه رفتید و از ایستادگی و مقاومت گفتید. چرا برخی رفتند و شما ماندید؟
شما وقتی جنگلی را میبینید که دچار آتشسوزی شده، حیوانات فرار میکنند اما درختان میمانند؛ چون ریشه در زمین دارند. البته نمیخواهم بگویم جنگل ما سوخته است؛ ایران هیچوقت نمیسوزد و از بین نمیرود. اما اعتقاد دارم کسانی که ریشه دارند، در روزهای سخت کنار کشورشان میمانند.
تاریخ نشان داده که در زمان جنگ، بسیاری از کسانی آسیب دیدند که از ترس فرار کردند. وقتی انسان میترسد و میدان را خالی میکند، آسیبپذیرتر میشود. درباره افرادی که رفتند، نمیخواهم قضاوت مفصلی داشته باشم؛ هر کسی برای خودش دلایل و افکاری دارد. اما معتقدم تاریخ این روزها را فراموش نخواهد کرد.
از همان روزهای نخست این اتفاقات، ما حضور در میان مردم را آغاز کردیم. یادم هست از همان شبهای اول، از مسجد حرکت کردیم و مردم را برای حضور و همدلی دعوت میکردیم. خیلیها تعجب میکردند که مرا در مسجد میبینند و میپرسیدند چه میکنم. من خادم حرم حضرت عبدالعظیم(ع) هستم و به طور مرتب در آنجا خدمت میکنم. شروع این حرکتها از حرم و مساجد شهرری بود و خوشبختانه با استقبال خوبی همراه شد.
تا همین دیشب هم شاهد حضور مردم در خیابانها و میدانهای مختلف کشور بودم. خدا را شکر میکنم که مردم همچنان به کشور، انقلاب، رهبری و نظام خود وفادار هستند و این حضور را به شکلهای مختلف نشان میدهند. حتی ایرانیان خارج از کشور نیز در برخی شهرهای اروپا و آمریکا با پرچم جمهوری اسلامی در تجمعات حاضر شدند و حمایت خود را اعلام کردند.
در پویش «جانفدا» هم پیامهای زیادی از ایرانیان خارج از کشور دریافت میکردیم که میگفتند امکان ثبتنام ندارند و از ما میخواستند از طرف آنها این کار را انجام دهیم. اینها اتفاقات زیبایی است و نشان میدهد پیوند با وطن همچنان زنده است.
من همیشه یک اعتقاد دارم؛ هر ایرانی که به هر دلیلی از کشور رفته باشد، در نهایت یک خانه دارد که میتواند به آن بازگردد و آن خانه، ایران است. ایران خانه پدری همه ماست. ممکن است کسی از آن دور شود، اما دلش همچنان اینجاست. خانه پدری را نمیشود فراموش کرد و نمیشود از آن دل کند.

درِ خانه به روی همه ایرانیان باز است
* برخی از افرادی که در این روزها از حمله آمریکا به ایران حمایت میکردند یا آرزو داشتند چنین اتفاقی رخ دهد، به تعبیر شما در نقطه مقابل منافع ملی ایستادند. آیا به نظر شما آنها هم در این «خانه پدری» که از آن صحبت میکنید، جایی دارند؟
ببینید، درِ کشور ما همیشه به روی ایرانیان باز بوده و هیچوقت گفته نشده که یک ایرانی حق بازگشت به کشورش را ندارد. هر کسی بخواهد به ایران برگردد، میتواند بازگردد. اگر کسی مرتکب خطا یا جرمی شده باشد، طبیعتاً باید مطابق قانون با او برخورد شود و اگر خطایی هم نکرده باشد، زندگی عادی خود را خواهد داشت.
اما نکتهای که نباید فراموش شود این است که در روزهای سخت، برخی افراد در کنار دشمنان ملت ایران قرار گرفتند و از اقداماتی حمایت کردند که میتوانست به کشور آسیب بزند. عدهای آرزو میکردند ایران بمباران شود یا به تعبیر خودشان به شرایطی سخت و بحرانی کشیده شود. این موضوعی است که مردم و تاریخ آن را فراموش نخواهند کرد.
من اعتقاد دارم ایران کشوری است که از پشتوانه اعتقادی و فرهنگی عمیقی برخوردار است. باور دارم که لطف و عنایت الهی شامل حال این سرزمین بوده و هست. به همین دلیل هم تصور میکنم دشمنان ایران در محاسبات خود بارها دچار اشتباه شدهاند. شاید اگر چنین شرایطی برای برخی کشورهای دیگر پیش میآمد، نتایج متفاوتی رقم میخورد، اما درباره ایران بارها دیدهایم که آنچه دشمنان پیشبینی میکردند، محقق نشده است.
نمونههای تاریخی هم وجود دارد. آمریکاییها سالها به نیروهای ویژه خود، از جمله دلتا فورس، افتخار کردهاند و آن را یکی از نمادهای توان نظامی خود میدانند. اما در ماجرای عملیات طبس و همچنین در برخی رخدادهای اخیر، شاهد بودیم که اهدافی که برای آن برنامهریزی شده بود، به نتیجه نرسید و آنگونه که طراحانش انتظار داشتند پیش نرفت.
به همین دلیل معتقدم ایران کشوری نیست که بتوان با تهدید یا فشار، اراده مردم آن را شکست. در عین حال، هر ایرانی در هر نقطهای از جهان که باشد، اگر بخواهد به کشورش بازگردد، خانهاش برای او شناختهشده است و راه بازگشت به وطن را میداند.

نمایی از «طوفان شن»
«طوفان شن 2» باید برای نسلهای آینده ساخته شود
* در روزهای اخیر و با اتفاقاتی که رخ داد، آیا فیلم «طوفان شن» برای شما تداعی نمیشد؟
طبیعی است که این فیلم برای خیلیها یادآوری شود. خوشبختانه در این مدت هم چندین بار از شبکههای مختلف تلویزیون پخش شد و به نظرم این بازخوانی و یادآوری اتفاق بسیار خوبی است. «طوفان شن» بخشی از یک مقطع مهم تاریخی را روایت میکند و زنده نگه داشتن این خاطرات برای نسلهای جدید اهمیت دارد.
من حتی امیدوارم روزی «طوفان شن 2» ساخته شود. زمانی که فیلم اول تولید شد، همکاری و حمایت خوبی صورت گرفت و امکاناتی در اختیار فیلمسازان قرار گرفت تا بتوانند آن واقعه تاریخی را به تصویر بکشند. امیدوارم شرایطی فراهم شود که ادامه آن روایت هم ساخته شود.
واقعیت این است که کشور ما از دهه 30 تاکنون حوادث و فراز و نشیبهای بسیاری را پشت سر گذاشته است. بخشی از این رویدادها در قالب فیلم و سریال به تصویر کشیده شدهاند و بخشی دیگر هنوز روایت نشدهاند. ما فقط تعدادی از صفحات تاریخ معاصر خود را به زبان تصویر بازگو کردهایم و هنوز روایتهای ناگفته فراوانی وجود دارد.
به همین دلیل امیدوارم اتفاقات اخیر و آنچه من از آن با عنوان «جنگ رمضان» یاد میکنم، به بستری برای تولید آثار سینمایی و تلویزیونی تبدیل شود؛ آثاری که بتوانند این مقطع تاریخی را برای آیندگان ثبت کنند. نسلهای آینده باید بدانند این کشور چه روزهایی را پشت سر گذاشته، چه کسانی برای آن ایستادگی کردهاند و چگونه از آن دفاع شده است. اینها بخشی از تاریخ ماست و هنر بهترین ابزار برای ماندگار کردن آن به شمار میرود.

هنرمند در روزهای سخت هم انتخاب میکند؛ سکوت هم یک انتخاب است
* موضوع سکوت یا موضعگیری چهرههای شناختهشده همیشه برای مردم محل بحث بوده است. بسیاری از همین افراد در موضوعاتی مانند خشک شدن دریاچه ارومیه، زایندهرود یا مشکلات اقتصادی مردم کمپین راه میاندازند و نسبت به مسائل مختلف اجتماعی واکنش نشان میدهند. شما هم اشاره کردید که مشکلات معیشتی و اقتصادی مردم مهم است، اما در شرایط جنگی، اولویت با همدلی و حفظ انسجام ملی است. در این میان برخی هنرمندان در این روزها سکوت کردند، برخی همچنان سکوت کردهاند و بعضی دیگر معتقدند حضور فیزیکی در میدان ضرورتی ندارد و هر کس باید از طریق هنر و حرفه خود نقشآفرینی کند. به نظر شما این سکوت و انفعال چگونه باید تحلیل شود؟ آیا یک انتخاب شخصی است یا نوعی فاصله گرفتن از مسئولیت اجتماعی؟
من در جایگاه قضاوت دیگران نیستم و نمیخواهم درباره اشخاص حکم صادر کنم. هر کسی در نهایت خودش تصمیم میگیرد که چه مسیری را انتخاب کند. اما همانطور که قبلاً هم عرض کردم، همه ما در برابر مردم مسئولیت داریم. اینکه کسی سکوت کند، حضور داشته باشد یا نداشته باشد، در نهایت یک انتخاب است؛ انتخاب اینکه در کنار مردم بایستد یا نایستد.
نباید فراموش کنیم که این موقعیت و جایگاهی که امروز برای هنرمندان و چهرههای شناختهشده وجود دارد، با استقبال و حمایت مردم شکل گرفته است. در واقع این مردم هستند که به یک هنرمند اعتبار و جایگاه اجتماعی میدهند. اگر بخواهم مثالی بزنم، هر مدرک یا مجوزی برای اعتبار پیدا کردن نیاز به مهر و امضای مرجع بالاتر دارد؛ مهر و امضای هنرمندان و سلبریتیها نیز مردم هستند. این مردماند که آنها را میبینند، میپذیرند و به آنها اعتبار میبخشند.
به همین دلیل معتقدم وقتی مردم در شرایط سخت قرار دارند، هنرمند هم باید نسبت به آنها احساس مسئولیت داشته باشد. اگر کسی نسبت به مردمی که به او اعتبار دادهاند بیتفاوت باشد، طبیعی است که در آینده نیز با واکنش آنها روبهرو شود. مردم خودشان تصمیم میگیرند از چه آثاری حمایت کنند و چه کسانی را همراه خود بدانند.
البته من با این نگاه که هنر باید در خدمت جامعه باشد موافقم، اما واقعیت این است که امروز اولویتهای مهمتری هم وجود دارد. امنیت، معیشت مردم، تأمین خدمات اساسی، آب، برق و مسائل روزمره زندگی از مهمترین اولویتهای کشور هستند. در چنین شرایطی طبیعی است که جامعه ابتدا به این مسائل توجه کند و بعد به موضوعات دیگر بپردازد.
من همیشه به هنرمندان، بهویژه نسل جوان، یک توصیه داشتهام؛ اینکه زندگی و معیشت خود را صرفاً به سینما و هنر گره نزنند. بهتر است هر کسی در کنار فعالیت هنری، حرفه و پشتوانه دیگری هم برای خود داشته باشد. در این صورت تصمیمگیریهایش مستقلتر خواهد بود و از این نگرانی که اگر امروز حرفی بزند یا موضعی بگیرد، فردا فرصت کاریاش را از دست بدهد، فاصله میگیرد.
در نهایت معتقدم در بزنگاههای مهم باید تصمیم گرفت و واکنش نشان داد. شرایط حساس کشور شبیه رانندگی در جاده است؛ گاهی اتفاقی ناگهانی رخ میدهد و شما باید در همان لحظه تصمیم درست بگیرید. نمیتوان همیشه منتظر ماند و هیچ واکنشی نشان نداد. هر فردی، چه هنرمند باشد و چه در هر حوزه دیگری فعالیت کند، در چنین موقعیتهایی ناچار است انتخاب خود را انجام دهد.

وقتی خانم بازیگری گفت امارات وطن دوم ماست، واقعاً تعجب کردم
* در روزهای جنگ، برخی چهرههای شناختهشده واکنشهایی داشتند که برای افکار عمومی قابلتأمل بود. بعضیها میگفتند به دلیل محدودیتهای اینترنتی نتوانستهاند موضعگیری کنند، اما همزمان فعالیت آنها در شبکههای اجتماعی ادامه داشت. از سوی دیگر، برخی در پیامهای خود حتی نام آمریکا یا اسرائیل را به زبان نمیآوردند و عدهای معتقد بودند این ملاحظهکاری به دلیل نگرانی از تبعات احتمالی برای زندگی یا اقامتشان در خارج از کشور است. حتی در یک مورد، خانم بازیگری درباره حمله به یک کشور حاشیه خلیج فارس (امارات) موضع گرفت و آن کشور را «وطن دوم» خود خواند؛ در حالی که طبق روایت رسمی، هدف حمله یک پایگاه آمریکایی مستقر در آن کشور بود، نه مردم یا حاکمیت آن. این نوع موضعگیریها برای شما هم سؤالبرانگیز بود؟
بله، برای من هم جای تعجب داشت. به اعتقاد من، برخی از این اظهارنظرها بیشتر ناشی از ناآگاهی نسبت به واقعیتهای میدانی و سیاسی بود. وقتی کشوری از سوی یک طرف متخاصم مورد حمله قرار میگیرد، طبیعی است که به مراکز و پایگاههایی پاسخ دهد که از آنها علیه کشورش اقدام شده است.
من معتقدم هر جا که پایگاههای آمریکا یا رژیم صهیونیستی علیه ایران مورد استفاده قرار بگیرند، آن پایگاهها به هدف پاسخ متقابل تبدیل میشوند. بحث بر سر مردم یا حتی اصل همسایگی نیست. ما با کشورهای همسایه روابط تاریخی و منطقهای داریم و همواره تلاش کردهایم این روابط بر پایه احترام متقابل باشد. اما وقتی از یک نقطه علیه ایران اقدام صورت میگیرد، طبیعتاً همان نقطه در معادلات دفاعی مورد توجه قرار میگیرد.
به همین دلیل از بعضی موضعگیریها تعجب میکردم؛ بهویژه زمانی که برخی هنرمندان یا چهرههای شناختهشده بدون اشاره به اصل ماجرا، صرفاً از حمله به یک کشور همسایه سخن میگفتند. در حالی که بارها تأکید شده بود ایران با مردم و حریم کشورهای همسایه مشکلی ندارد و هدف، مراکزی است که از آنها علیه کشور اقدام شده است.
ما همواره با همسایگان خود رابطه برادرانه و دوستانه داشتهایم. هر زمان که برای آنها مشکلی پیش آمده، چه از سوی دولت، چه نیروهای مسلح و چه نهادهای مختلف، آمادگی کمک و همکاری اعلام شده است. به همین دلیل باور دارم در چنین موضوعات حساسی، بهویژه برای چهرههای شناختهشده، دقت در بیان مواضع اهمیت زیادی دارد و نباید اصل ماجرا را نادیده گرفت.
ما علاقهای به تنش با همسایگان نداریم و احترام به امنیت و ثبات آنها را ضروری میدانیم. اما در عین حال معتقدیم اگر از هر نقطهای علیه کشور ما اقدامی صورت بگیرد، آن اقدام و منشأ آن باید بهدرستی دیده و تحلیل شود.
.
ماجرای اسم رمز جدید سلبریتیها؛ اینترنت، اینترنت، اینترنت!
* شما اشاره میکنید که در مقاطع مختلف، برخی چهرههای شناختهشده با یکسری «اسم رمز» وارد فضای رسانهای میشوند؛ یکبار اعتراض به معیشت و اقتصاد، یکبار اینترنت و حالا هم موضوعات دیگر. حتی میگویید در شرایطی که برخی رخدادهای مهم در کشور اتفاق افتاد، از جمله شهادت دانشآموزان مینابی، شهادت رهبر شهید یا دیگر حوادث، واکنش جدی از سوی آنها دیده نشد، اما ناگهان تمرکز روی موضوع اینترنت شکل گرفت. این تغییر جهت را چطور میبینید؟
ببینید، من این را در قالب قضاوت شخصی نمیگویم، اما واقعیت این است که در بعضی مواقع یکسری کلیدواژهها و به اصطلاح «اسم رمزها» تکرار میشود. مثلاً یکبار موضوع معیشت و اقتصاد مطرح میشود، که ما هم قبول داریم اعتراض به مشکلات اقتصادی باید در زمان خودش و در مسیر درست مطرح شود. اما در ادامه میبینیم موضوعات دیگری مثل اینترنت پررنگ میشود.
در حالی که در همان مقاطع، اتفاقات مهمی در کشور رخ داده بود؛ از شهادت دانشآموزان گرفته تا رخدادهای امنیتی و اجتماعی و دفاعهای جدی که در کشور صورت گرفت. اما واکنشها نسبت به آنها یا بسیار محدود بود یا اساساً دیده نشد، و در عوض تمرکز روی یک موضوع خاص شکل گرفت.
نکتهای که من همیشه به آن اشاره میکنم این است که ما باید ابتدا ببینیم نسبت ما با کشور چیست؛ آیا این کشور خانه ماست یا نه؟ آیا شادی و غم این مردم برای ما اهمیت دارد یا نه؟ مردم در همین حوادث اخیر، از جمله جنگ رمضان، نشان دادند که در بزنگاهها پای کشورشان میایستند؛ چه آنهایی که در صحنه بودند و چه آنهایی که از کشور نرفتند.
اما در مقابل، بعضیها یا از کشور خارج شدند یا در شرایط سخت، فاصله گرفتند. این تفاوتها خودش را در رفتار اجتماعی هم نشان میدهد.
موضوع اینترنت هم که مطرح میشود، باید دقیق صحبت کرد. ما اینترنت داخلی را داریم و بخش مهمی از نیازها از طریق بسترهای داخلی تأمین میشود. بحث اصلی معمولاً اینترنت بینالملل است، که آن هم در چارچوب شرایط کشور و زمانبندی مشخص خودش قابل بررسی است. بنابراین اینکه یک موضوع بهصورت ناگهانی تبدیل به محور اصلی مطالبه شود، برای من قابل تأمل است.
من همیشه گفتهام هر کسی در هر جای دنیا میتواند زندگی کند و حتی ملک و خانهای داشته باشد، اما اینکه یک جایی را «وطن دوم» بداند یا نسبتش با کشورش را کمرنگ کند، موضوع مهمی است. من خودم اگر بخواهم، میتوانم در هر کشوری اقامت بگیرم، اما مسئله برای من این نیست.
نکته اصلی این است که ما یک پرچم داریم. ایرانیها یک هویت دارند. از نگاه من، دو تابعیتی بودن در سطح هویتی چیزی نیست که بتوان آن را بهسادگی پذیرفت. دولت ممکن است سازوکار حقوقی خودش را داشته باشد، اما در سطح نگاه ملی، این موضوع برای خیلیها پذیرفتهشده نیست.
ما ایرانیها ریشهمان در تاریخ و فرهنگ و ایمانمان است؛ همان چیزی که از آن با شجاعت، ایستادگی و باور یاد میکنیم. این نگاه هم از اعتقادات ما میآید و هم از فرهنگی که بارها در تاریخ نشان داده در شرایط سخت کنار هم میایستیم.
در نهایت هم معتقدم درِ کشور همیشه باز است و هر کسی که دلش با ایران باشد، میتواند برگردد. این کشور خانه همه ایرانیهاست، اما خانه را باید با مسئولیت و تعهد دید.

58 میدان، 70 شب؛ روایت حضور در خیابانهایی که خاموش نبودند
* در این 70 روزی که گفتید در خیابان کنار مردم حضور داشتید، هرچند شاید ما فقط چند بار شما را در رسانهها دیدیم و یکبار هم روی استیج، آن هم در قالب یک گفتوگو یا برنامه. اما خودتان گفتید تجربههای بیشتری بوده که شاید رسانهای نشده باشد. این 70 شب برای بهمن دان چه گذشت؟ چه دیدید و چه تجربهای داشتید که بعدها بخواهید مرورش کنید؟
من در این مدت حدود 58 میدان و استیج رفتم و بقیهاش هم در راهپیماییها و حضورهای مردمی گذشت. یعنی تقریباً هر روز و هر شب در این فضا بودم. البته اینطور نیست که بخواهم مدام نمایش بدهم یا هر شب بخواهم این حضور را بهعنوان یک شو رسانهای مطرح کنم. بخشی از کار ثبت شده و بخشی هم شاید در زمان خودش منتشر شود.
اما واقعیت این است که در این روزها من در کنار مردم بودم؛ کنار سالمندان، کنار افرادی که روی ویلچر بودند، کنار مادرانی که نوزادان 15، 20 روزه را در آغوش داشتند. صحنههایی دیدم که فراموششدنی نیست. زنان ما در خیابانها حضور داشتند؛ بعضی چادرشان را به کمر بسته بودند، در یک دست پرچم داشتند و با دست دیگر فرزندشان را گرفته بودند. کنار مادر، برادر، خواهر و همسرشان در میدانها حضور داشتند.
شعارهایی هم که داده میشد، از دل مردم برمیآمد. وقتی کسی در خیابان فریاد «مرگ بر آمریکا» یا «مرگ بر اسرائیل» سر میدهد، از روی احساس واقعی است؛ چون احساس میکند به خانهاش تعرض شده و به مردمش آسیب رسیده است. وقتی اتفاقاتی مثل شهادت دانشآموزان یا دیگر حوادث تلخ رخ میدهد، طبیعی است که مردم نسبت به آن بیتفاوت نباشند.
در چنین صحنههایی، چیزی که من دیدم، حضور واقعی مردم ایران بود؛ مردمی که در بزنگاهها کنار نیروهای مسلح خود ایستادند. ما باید قدردان نیروهای مسلح کشورمان باشیم؛ از کسانی که در سختترین شرایط جان خود را در پای لانچرها از دست دادند تا جانبازانی که امروز با آثار همان روزها زندگی میکنند. امنیت چیزی نیست که بدون هزینه به دست آمده باشد.
در همین میان، نقش نیروهای مختلف ارتش و نیروی دریایی هم قابل توجه است. افرادی مانند امیر دریادار حسین خانزادی و امیر دریادار شهرام ایرانی و همچنین امیر دریادار حبیبالله سیاری، هر کدام در دورههای مختلف افتخاراتی برای نیروی دریایی رقم زدهاند. اینها بخشی از همان مسیری هستند که باعث شده امروز کشور روی پای خودش بایستد.
بهطور کلی آنچه من در این بیش از 70 روز دیدم، فقط یک حضور ساده نبود؛ مجموعهای از صحنههایی بود که نشان میداد مردم در لحظههای حساس، کنار هم و کنار کشورشان میایستند.
اگر قرار باشد بزنند، من کنار شما میمانم؛ روایت یک گفتوگوی نزدیک با شهید تنگسیری
* در یکی از دیدارهایتان با سردار شهید تنگسیری، خاطرهای نقل کردید که برایتان بسیار تأثیرگذار بوده است. از آن لحظه برایمان بگویید؛ چه گفتوگویی بین شما شکل گرفت و چه برداشتی از آن دارید؟
بله، ما در یک مراسمی بودیم؛ فکر میکنم همین ایام شبهای مربوط به برنامه «7 پدر ایرانی» بود. در مسجد ستاد نشسته بودیم که من کنار شهید تنگسیری قرار گرفتم. ایشان به من گفتند: «آقای دان، من خط قرمز دارم.»
من پرسیدم یعنی چه؟ گفتند یعنی اینکه من کسی هستم که باید بزنم. من همانجا به ایشان گفتم اگر قرار باشد شما را بزنند، برای من بزرگترین افتخار این است که کنار شما بمانم و در کنار شما شهید شوم.
این نگاه، همان مفهوم شهادت است که از افتخارات بزرگ همه بچههای وطنپرست ایرانی محسوب میشود. همانطور که رهبر شهیدمان میفرمودند، شهادت یک مرگ باافتخار است. همه ما در نهایت جان خود را از دست خواهیم داد، اما مسئله این است که این جان چگونه و در چه مسیری داده شود.
شهادت در واقع انتخابی است که نصیب انسانهای بزرگ میشود. خوشا به سعادت کسانی که در این مسیر قرار گرفتند و به شهادت رسیدند؛ بهویژه شهید تنگسیری و دیگر عزیزانی که در این جنگ رمضان جان خود را فدای کشور کردند.
اینها برای من فقط خاطره نیست؛ یک نوع درک عمیق از معنای ایستادگی و فداکاری است.

«حکومتی» یا وطنپرست؟ برچسبهایی که از بیرون میآید
* برخی میگویند هنرمندانی که از نظام جمهوری اسلامی حمایت میکنند یا در خیابان کنار مردم حضور دارند، «حکومتی» هستند. حتی تجربههایی مثل هجمه به برخی بازیگران در جشنواره فیلم فجر یا انتشار شمارههای شخصی هنرمندان در فضای رسانهای هم وجود داشته است. بعضیها هم معتقدند به این افراد وعدههایی مثل نقشهای خوب یا پروژههای سینمایی داده میشود. درباره این برچسبها و این نگاهها چه پاسخی دارید؟ آیا واقعاً چنین وعدهها یا انگیزههایی پشت این حضورهاست؟
ببینید، در فضای رسانهای آن طرف آب خیلی راحت به ما برچسب میزنند و حتی عکس ما را بالا میگیرند و میگویند «اینها حکومتیاند». اما من همیشه به این نگاه با یک زاویه دیگر نگاه کردهام. همانطور که رهبر شهیدمان میفرمودند، هر وقت از آن طرف هجمهای علیه شما شکل گرفت، باید بدانید مسیرتان درست است؛ و هر وقت هم بیش از حد از شما تعریف شد، باید کمی شک کنید.
اینکه گفته شود به ما وعده فیلم یا سریال دادهاند، واقعاً در برابر اصل موضوع هیچ ارزشی ندارد. اصلاً اینها در برابر کشور و وطن چه معنایی دارد؟ حتی اگر یک فیلم یا یک پروژه هم باشد، در مقابل مفهوم وطندوستی و تعلق به این سرزمین عددی محسوب نمیشود.
آنچه برای من مهم است، وطن است؛ ایمان به این سرزمین و احساس مسئولیت نسبت به آن. ما در کشوری زندگی میکنیم که اقوام مختلفی دارد؛ از مینابی و خوزستانی گرفته تا کرد و ترک و بلوچ و ترکمن و تهرانی. همه اینها با وجود تفاوتها، در یک نقطه مشترکاند و آن هم ایران است. شاید در خیلی چیزها اختلاف نظر وجود داشته باشد، اما در موضوع ایران، یک وحدت جدی وجود دارد که باید حفظ شود.
اگر لازم باشد، همه ما پای این کشور میایستیم. این حرف تعارف نیست. وقتی پای وطن وسط باشد، بحث فشنگ و ابزار و قدرت نظامی نیست؛ بحث حیثیت است. ما حاضر نیستیم این کشور تکهتکه شود یا کسی برای آن تصمیم بگیرد. این دوران گذشته که دیگران برای ملتها تعیین تکلیف کنند.
ایران امروز با اقتدار خودش را به دنیا نشان داده است؛ با مردمش، با رهبریاش، با دولتش و با نیروهای مسلحش. همین موضوع باعث شده بسیاری از معادلات بیرونی بههم بخورد و دنیا نسبت به قدرت و انسجام این کشور دچار شگفتی شود.
برای من و امثال من، موضوع روشن است؛ ما دنبال برچسب نیستیم، دنبال حقیقتیم. و حقیقت برای ما ایران است.
«ایران مادر ماست»؛ از گرینکارت تا صف نانوایی
* بارها از شما شنیدهایم که میگویید «ایران مادر ماست». واقعاً چه چیزی در این سرزمین هست که شما را تا این اندازه به آن پیوند زده است؟ با توجه به اینکه میتوانستید مثل خیلیها گرینکارت بگیرید و خارج از کشور زندگی کنید، اما نرفتید؛ دلیل این ماندن و این وابستگی چیست؟
ببینید، من میتوانستم بروم، مثل خیلیها. راحت هم هست؛ میروی، میآیی، زندگیات را میکنی. اما من از همان اول گفتم نه، امکان ندارد. من آدم ماندگار خارج از کشور نیستم، آدمی نیستم که وطنم را رها کنم.
من اگر هم بروم، سالی یکبار یا هر چند سال یکبار، نهایتاً یک هفته یا ده روز میروم، یک دوری میزنم و دوباره برمیگردم. چون دلم تنگ میشود. دلم برای ایران تنگ میشود.
من آدمی نیستم که کشورم را ول کنم و بروم. باور کنید حتی همان روزهایی که میروم، بعد از چند روز دلم برای همین کوچه و خیابان و حتی همین چیزهای ساده تنگ میشود؛ برای لجنه توی خیابان، برای جوی آب، برای زندگی روزمره مردم.
من واقعاً برمیگردم. میروم توی صف نانوایی میایستم، بربری میخرم و از همین چیزهای ساده لذت میبرم. اینها برای من ارزش دارد.
راستش را بخواهید، من حتی از دیدن شلوغی خیابانها خوشحال میشوم. امروز هم که خیابانها خلوت میشود ناراحت میشوم. با خودم میگویم ای کاش همان ترافیک باشد، همان بوق زدنها، همان شلوغیها، همان غر زدنها؛ اما مردم باشند.
وقتی مردم هستند، همه چیز هست. در همان روزهایی هم که شرایط خاص بود و حتی موشک یا راکت شلیک میشد، مردم در خیابان بودند. اصلاً زندگی جریان داشت. این یعنی مردم این کشور با ترس زندگی نمیکنند.
به نظرم شما ایرانیها اصلاً از چیزی نمیترسید. این چیزی است که من در این سالها دیدهام؛ یک نوع ریشهدار بودن، یک نوع تعلق واقعی به خاک و زندگی.

صبر نکنید، دشمن از بیصبری شما استفاده میکند
* آنها میگویند بزن که خوب میزنی!
بعضیها میگویند «بگذار بگویند»، اما در واقع با جریانهایی همصدا میشوند که نگاهشان نسبت به ما منفی است.
اگر بخواهم یک جمله هم به جوانهایی بگویم که شاید در مقاطعی احساس ناامیدی دارند، باید بگویم مسئله اینگونه که تصور میشود نیست. نسل امروز همه چیز را سریع میخواهد و حوصله انتظار ندارد؛ حتی در فیلمهای 90 دقیقهای میگویند خلاصهاش را در 5 یا 10 دقیقه بگویید.
اما واقعیت این است که اگر صبر نکنید، اگر تجربه نکنید و اگر به مسیر درست احترام نگذارید، ممکن است با مشکلات جدی روبهرو شوید. مهمتر از همه اینکه در چنین شرایطی، دشمنان میتوانند از همین بیصبری و شتابزدگی سوءاستفاده کنند.
نباید فراموش کنیم که در دنیا برای شکل دادن به ذهن و فرهنگ نسلها برنامهریزی میشود. از دهههای 1945 و 1950 به بعد، در تولیدات فرهنگی و سینمایی، شخصیتهایی مانند «بتمن» یا همان مرد خفاشی خلق شدند تا این پیام را منتقل کنند که آمریکا همواره ناجی دیگران است و در خارج از مرزهای خود به کمک افراد گرفتار میرسد.
«کمک ترامپ در راه است»؛ وقتی بیتجربگی میتواند گمراهکننده باشد
* در روزهایی گفته میشد «کمک ترامپ در راه است» و برخی این نوع روایتها را جدی دنبال میکردند. نگاه شما به چنین فضایی چیست؟
بله، این حرفها مطرح میشود و در نهایت هم میبینید که نتیجه و واقعیت آن را همه دیدهاند؛ همان «کمکی» که گفته میشد، در عمل مشخص شد چه ماهیتی دارد.
اما نکتهای که میخواهم تأکید کنم این است که اگر انسان تجربه نداشته باشد، اگر با افراد باتجربه نشست و برخاست نکند و مسیر را از اهلش نپرسد، خیلی زود ممکن است فریب بخورد و دچار خطا شود.
دنیا در اصل جای زیبایی برای زندگی کردن است، اما این زیبایی زمانی معنا پیدا میکند که انسان در کنار آدمهای درست، آگاه و باتجربه زندگی کند؛ کسانی که خودشان مسیر زندگی را شناختهاند و میتوانند راه را درست نشان دهند.

هزینهاش هرچه باشد، من پای پرچمم میمانم
* شما همیشه صریح و بیپرده صحبت کردهاید؛ چیزی که خیلیها آن را ارزش میدانند، چون هم مردم شفافیت میخواهند و هم فضای اجتماعی به صراحت نیاز دارد. اما برخی از همصنفیهای شما در بیان مواضعشان محتاطترند و گاهی با رودربایستی صحبت میکنند. حتی بعضیها ترجیح میدهند مصاحبه نکنند یا تصویر نداشته باشند تا مجبور به موضعگیری مستقیم نشوند. شما اما همیشه مواضعتان روشن و شفاف بوده است. این صراحت چقدر برای شما هزینه داشته؟
هزینه زیاد داشته، اما من اصلاً به این مسائل توجه نمیکنم. من حرفم را همیشه واضح زدهام؛ با صدای بلند در همه مصاحبهها، در تصویر، در صدا و در میادین گفتهام که من در کشورم ایران ایستادهام، پشت پرچمم هستم و تا آخر هم خواهم ماند.
من ایران را رها نمیکنم، رهبری را رها نمیکنم، نظامم را رها نمیکنم و مردمم را هم رها نخواهم کرد. هر هزینهای هم داشته باشد، میدهم و پایش میایستم.
برای من مهم نیست که در سینما یا در تلویزیون چه برخوردی میشود. آخرین کاری هم که پخش شده «سوجان» بوده، اما میدانم که در سینما ممکن است نگاهها و برخوردها متفاوت باشد. با این حال برای من این مسائل اولویت ندارد.
من نزدیک به 28 سال است که کار آزادسازی زندانی انجام میدهم؛ بدون اینکه حتی یک ریال از کسی بگیرم. برای آزادی انسانها تلاش کردهام، بارها دویدهام و حتی التماس کردهام، اما نه برای خودم، بلکه برای کسانی که در بند بودهاند.
در کارهای مختلف هم همینطور بوده؛ در بیمارستان مهر زمانی که در رادیولوژی کار میکردم، بسیاری از افرادی که توان پرداخت هزینه نداشتند را خودم کمک کردم. در یک صندوق یا حساب شخصی برای خودم پولی میگذاشتم و میگفتم این برای کار مردم است، نه برای چیز دیگر.
باور من این است که کار باید برای خدا باشد، نه برای چیز دیگری. اگر هم جایی هزینهای دادهام، با این نگاه بوده که کار مردم زمین نماند.
برای من ایران فقط یک کشور نیست؛ وطن من است، هویت من است و به آن افتخار میکنم. هرجا پرچم ایران را در خیابان میبینم، حتی اگر در حال رانندگی باشم، ماشین را نگه میدارم و با احترام به آن نگاه میکنم.
این پرچم برای من فقط یک نماد نیست؛ بخشی از وجود من است.
اگر به من کار ندهند، زندگیام متوقف نمیشود
* هدف از این سؤال این بود که برخی از همکاران و همصنفیهای شما میگویند اگر درباره مسائل خاصی صحبت کنند، ممکن است پروژهای در نمایش خانگی یا سینما را از دست بدهند. واقعاً چنین فضایی در سینما وجود دارد؟ یعنی ترس از حذف شدن یا از دست دادن کار؟
موقعی که من پیشنهاد میکنم بعضی از بچههایی که میخواهند وارد سینما و هنر شوند، بروند یک کار دیگر هم برای خودشان پیدا کنند، دقیقاً به همین دلیل است. چون اگر وابسته به این فضا نباشی، دیگر برایت مهم نمیشود که به تو کار بدهند یا ندهند.
برای من هم همینطور است. الان اصلاً مهم نیست که به من کار میدهند یا نمیدهند، چون من از سینما و هنر ارتزاق نمیکنم. من کار ساختمانی و معماری انجام میدهم، کار فرهنگی میکنم و در کنار آن هم درسم را ادامه میدهم؛ همین الان هم در مقطع دکتری جامعهشناسی مشغول تحصیل هستم. من دوست دارم یاد بگیرم؛ تا لحظه آخر.
باور من این است که هیچکس به آن نقطهای نمیرسد که بگوید همه چیز را بلد است. من همیشه خودم را در حال یاد گرفتن میبینم. یک روزی در پشت صحنه، با مرحوم عزتالله انتظامی نشسته بودیم و منتظر بودیم سکانس آماده شود. همانجا در حیاط، یک نسکافه میخوردیم و ایشان جملهای گفت که هنوز در ذهن من مانده است؛ جملهای که برایم تبدیل به یک درس شد.
همیشه به «تلمذ» و یاد گرفتن اعتقاد دارم؛ اینکه آدم چهارزانو بنشیند و از هر کسی چیزی یاد بگیرد. من واقعاً از دیگران یاد میگیرم و اگر چیزی ببینم یا بشنوم، برایم ارزشمند است.
اما اینکه کسی منتظر باشد فقط از سینما پول بگیرد و به خاطر ترس از ناراحت شدن فلان تهیهکننده یا از دست دادن پروژه، حرفش را نزند، این نگاه من نیست. من این وابستگی را ندارم و خدا را شکر میکنم که اینطور زندگی میکنم.
اگر فیلمنامهای خوب باشد کار میکنم، اگر خوب نباشد کار نمیکنم. من منتظر نیستم انتخاب شوم؛ من انتخاب میکنم. بارها هم پیشنهاد داشتهام، حتی زیاد، اما خیلی راحت «نه» گفتهام.
این «نه» گفتن برای من سخت نیست. اگر فیلمنامه خوب باشد، اگر نقش درست باشد و حتی اگر شرایط همکاری مناسب نباشد، تصمیمم را میگیرم. گاهی حتی کار را انجام نمیدهم، چون برایم کیفیت مهمتر از حضور صرف در یک پروژه است.

اگر سینما رسالتش را از دست بدهد، انتخاب من هم تغییر میکند
* آیا برای شما بازیگر مقابل اهمیت دارد؟ و اینکه چرا در کارنامهتان آثار سریال بیشتر دیده میشود تا سینما؟
میدانی، اینها مهم است، اما من چند تجربه داشتم که احساس کردم سینمای ما آن رسالت اصلی خودش را از دست داده است. برای همین نگاه من در انتخاب کار تغییر کرده است.
اینطور نیست که بگویم فقط سریال کار کردم یا دعوت به سینما نشدهام؛ دعوت و پیشنهاد بوده، اما اگر کار خوب باشد، اثر ماندگار باشد، برای من فرقی ندارد تلویزیونی باشد یا سینمایی. معیار من کیفیت کار است، نه مدیوم آن.
* یکی از نمونههای مطرح کارهای شما «گاندو» است. حتی بعضیها نقل میکنند که شما گفته بودید قرار بوده فرمانده نیروی دریایی را بازی کنید. ماجرا چه بود؟
در مورد «گاندو» باید بگویم که ابتدا بحثهای مختلفی درباره نقشها مطرح بود. در نهایت کار به این شکل پیش رفت که نقش فرمانده سپاه مطرح شد و کارگردان هم در ادامه گفتند که نقش فرمانده نیروی دریایی ارتش را من بازی کنم و من هم پذیرفتم و انجام دادم.
آنچه برای من مهم است این است که تکیه بر هنر و کار حرفهای، اگر درست انتخاب شود، میتواند آدم را از خیلی از مسیرهای اشتباه یا حاشیهای دور نگه دارد. من همیشه سعی کردهام در همین مسیر حرکت کنم؛ مسیری که انتخابش بر اساس کیفیت کار است، نه چیزهای دیگر.
مردم امروز با مردم دیروز؛ فاصله یا تجربه؟
* یک سؤال مهم این است که با توجه به اینکه شما همواره در کنار مردم بودهاید و حتی در زندگی روزمره مثل رفتن به نانوایی هم حضور دارید (در حالی که برخی از همکارانتان میگویند حتی نانوایی هم نمیرویم و سفارش اینترنتی نان داریم)، امروز مردم چه تفاوتی با گذشته کردهاند؟ شما که از نوجوانی، حتی 18 سالگی، پشت سر حضرت امام نماز خواندهاید و نسلهای مختلف مردم را دیدهاید، این تفاوتها را چگونه ارزیابی میکنید؟
تفاوتها زیاد است، اما میخواهم این نکته را بگویم که هرچه جلوتر میرویم، تجربه مردم بیشتر میشود. شما نمیتوانید مردم سال 57 را با سال 70 مقایسه کنید، یا 70 را با 80، و همینطور تا امروز. هر نسل که جلوتر آمده، درک عمیقتری از وطن، رهبر و شرایط کشور پیدا کرده است.
نکتهای که همیشه گفتهام این است که رسانههای ما آنطور که باید، نقش خودشان را درست ایفا نکردهاند. در مقابل، رسانههای بزرگ دنیا برای جا انداختن یک فرهنگ در یک کشور، همه ظرفیت و سرمایه خود را به کار میگیرند؛ با هر ابزار ممکن، حتی از طریق حوزه زنان و خانواده، وارد میشوند تا آن فرهنگ را تثبیت کنند.
یادمان نرود در دورههایی سینمای آمریکای جنوبی یک جریان فرهنگی ایجاد کرد، بعد از آن سریالهای ترکیهای آمدند و هر کدام در یک مقطع تلاش کردند سبک زندگی خودشان را ترویج دهند. وقتی در سطح کلان نتوانند از مسیر دولت یا ساختار رسمی پیش بروند، از درون خانواده وارد میشوند.
اینجاست که نقش رسانههای داخلی اهمیت پیدا میکند. متأسفانه در برخی تولیدات، حتی در نمایش خانگی، میبینیم که بیشتر نگاه به جذب مخاطب و فروش و افزایش بیننده است، بدون اینکه به اثر فرهنگی و اجتماعی آن توجه کافی شود.
در حالی که ما فراموش میکنیم چه اتفاقی ممکن است برای فرهنگ و جامعهمان بیفتد. خانواده ایرانی، هرچقدر هم تغییرات ظاهری داشته باشد، در نهایت ریشهاش به همان ساختار سنتی برمیگردد. ممکن است پوشش عوض شود، ظاهر تغییر کند، اما در عمق، همان پیوندهای خانوادگی و فرهنگی باقی میماند.
این نکتهای است که باید جدّی گرفته شود.

چرا سینما از مردم فاصله گرفت؟
* دو سؤال هنری هم دارم که حیفم آمد نپرسم. این روزها چرا کمتر فیلمهایی ساخته میشود که واقعاً بتوانند با مردم ارتباط برقرار کنند؟ اگر بخواهیم فقط یک عامل برای نجات سینما نام ببریم، آن بیشتر نویسنده است یا کارگردان؟
دقیقاً من در جاهای مختلف هم گفتهام؛ ما از نظر ابزار کم نداریم، از نظر نیرو کم نداریم، از نظر لوکیشن هم کم نداریم. چیزی که کم داریم «نویسنده» است.
ببینید، وقتی من میخواهم چیزی بنویسم، باید دغدغههای خودم را وارد آن فیلم کنم. اما قبل از آن باید مطالعه کنم، باید تحقیق کنم، باید بفهمم چه اتفاقی را دارم روایت میکنم. پیام این اثر برای مخاطب چیست؟ آیا موج مثبت ایجاد میکند یا موج منفی؟
مشکل اینجاست که ما گاهی فیلمهایی ساختهایم که فقط یک مثلث عشقی از آن درآوردهایم و هدف اصلی شده فروش و جذب مخاطب. یعنی مهم شده که فیلم میلیاردی بفروشد، نه اینکه چه اثری روی جامعه میگذارد.
در حالی که سینمایی که ماندگار شده، سینمایی بوده که حرف داشته است؛ مثل «سلطان قلبها»، «قیصر»، «گوزنها»، «محاکمه» و آثار مشابه. اینها فیلمهایی بودند که مردم با آنها زندگی میکردند، نه صرفاً تماشا میکردند.
سینما باید دوباره بازنگری شود. من از همینجا از مسئولان فرهنگی کشور هم میخواهم که در سیاستگذاریها تجدیدنظر کنند. ما در حوزه دفاع مقدس کمکار شدهایم، در حالی که در برخی ژانرهای دیگر تولیدات افزایش پیدا کرده است.
سینما اگر قرار است زنده بماند، باید دوباره به مردم برگردد؛ به دغدغههای واقعی مردم.
70 درصد بودجه برای ستارهها؛ نویسندهها در حاشیه؟
* این روزها از سوی برخی کارشناسان و حتی افرادی مثل آقای محمدحسین لطیفی مطرح میشود که بیش از 70 تا 75 درصد بودجه یک سریال صرف دستمزد بازیگران میشود. از طرفی هم گفته میشود نویسندهها بهدلیل دستمزدهای پایین یا بیانگیزگی در حال حذف شدن از چرخه تولید هستند. نظر شما درباره این وضعیت در نمایش خانگی و سینما چیست؟
ما نویسنده خوب به آن معنا، تعداد زیادی نداریم؛ شاید به اندازه انگشتان دو دست. اما مسئله اصلی اینجاست که خود تهیهکنندهها این فضا را به وجود آوردهاند.
شما وقتی به یک بازیگر میگویی بیا در فیلم من، بعضی وقتها میگوید چهار سال دیگر وقت دارم! تا دیروز شاید کنار میدان آزادی نشسته بود و حالش سادهتر بود، اما امروز شرایط فرق کرده. بعد همان فرد وارد پروژه میشود و تازه درخواستهای مختلف دارد؛ از رستوران خاص تا برند لباس خاص.
از آن طرف، یک تهیهکننده میگوید دستمزد باید مثلاً 17 میلیارد باشد. خب سؤال اینجاست: واقعاً چنین عددهایی در سینما طبیعی است؟ در حالی که در همان پروژه، افرادی مثل آبدارچی یا عوامل پاییندست با سختی کار میکنند، فقط برای اینکه یک لقمه نان به خانه ببرند، اما مدام تحت فشار و تذکر قرار میگیرند.
این رفتار درست نیست. اگر قرار است سینمای ما سالم باشد، باید اول «آدمساز» باشد؛ باید محورش ادب، تعهد و اخلاق باشد.
من خودم سر کارهایی بودهام که نسل جدید میپرسیدند چرا نسل شما ساعت 7 آفیش میشود، 6:30 میآید؟ دلیلش ساده است؛ تعهد. چون ممکن است در مسیر ترافیک باشد، ماشین خراب شود یا هر اتفاقی بیفتد، اما ما زودتر میآمدیم تا سر ساعت سر کار باشیم.
امروز بعضیها ساعت 7 برای کارِ 10 شب، تازه با تأخیر میرسند، آن هم با سرویس اختصاصی. این یعنی فاصله با مفهوم «تعهد.»
بازیگر اگر ادب و تعهد داشته باشد، هم کارش بهتر میشود و هم محبوبتر میماند. اگر امروز پولی هم میگیرد، باید بداند که مسئولیت دارد. نه اینکه فقط تسویه حساب مالی باشد.
مرحوم محمدعلی فردین را ببینید؛ او اگر در پروژهای میدید کسی ناراحت است، حتی برای مسائل شخصی هم کمک میکرد. خانه میخرید، مشکل حل میکرد، حمایت میکرد. در آن دوره، مرام و پهلوانی در سینما پررنگتر بود.
امروز اما گاهی میبینیم با وجود درآمدهای بالا، این روحیه کمرنگ شده است. سؤال این است که چرا باید این اتفاق بیفتد؟ چرا مرام پهلوانی در سینما کمرنگ شود؟
ما باید کمک کردن، اخلاق و همدلی را دوباره در سینما ترویج کنیم. من خودم در ماجرای آزادسازی زندانیها سالها کار کردم؛ خیلیها اصلاً خبر نداشتند تا زمانی که رسانهها وارد شدند و این موضوع فرهنگسازی شد و خیرین بیشتری پای کار آمدند.
این نگاه باید در سینما هم باشد؛ یعنی شهرت و درآمد در خدمت مردم باشد، نه جدا از مردم.
من همیشه گفتهام هر شهرتی که دارم، مدیون مردم و همین کشورم هستم. اگر جایی هزینهای هم بشود، بهتر است برای خود مردم خرج شود، نه اینکه از مردم فاصله بگیرد.

اگر فیلم زندگیام ساخته شود… پایانش باید وطن باشد
* اگر قرار باشد روزی فیلمی از زندگی شما ساخته شود، دوست دارید پایانش چگونه باشد؟ مردم شما را با چه تصویری به خاطر بسپارند؛ پزشک، بازیگر، کشاورز یا وطنپرست؟
وطنپرست. میدانید، این واژه در انتهایش خیلی باز است؛ به قول ما سینماییها، یک پایان باز دارد، نه بسته. «وطنپرستی» میتواند خیلی چیزها را در خودش جا بدهد؛ فقط یک پرچم نیست، فقط یک شعار نیست. از خود وطن گرفته تا پرچم، مردم، تاریخ و هر چیزی که در این سرزمین معنا دارد، همه در آن جمع میشود.
اما اگر بخواهم درباره خودم بگویم، باید بگویم هرچه دارم از مردم دارم. هرچه دارم از نظام جمهوری اسلامی دارم و امروز با افتخار میگویم برای مردم و برای این کشور کار میکنم.
هر کسی که در این کشور کار میکند، در نهایت زیر همین پرچم و همین ساختار است. من هم با افتخار میگویم «حکومتی» هستم؛ نه به معنای برچسب، بلکه به معنای تعلق به همین سرزمین و همین مردم. من از هیچ جایی برای گفتن این حرفها پول نگرفتهام؛ این انتخاب من است.
من خودم را کنار مردم میبینم. با مردمم هستم. در نانوایی، در بازار، در قصابی، هرجا که مردم هستند، همانجا هستم. بعضیها شاید بخواهند خودشان را پنهان کنند؛ ماسک بزنند، کلاه بگذارند، یقه بالا بدهند که شناخته نشوند. اما من همیشه گفتهام: زندگی را باید همانطور که هست زندگی کرد.
در حرم حضرت عبدالعظیم هم که میروم، میبینم بعضی از همکاران با احتیاط و پنهانکاری رفتار میکنند. اما من معتقدم باید خودت باشی، شفاف باشی و با مردم زندگی کنی. اگر قرار است بعد از ما کسی بیاید، باید از ما صداقت و درستی را یاد بگیرد، نه پنهانکاری را.
من دوست دارم بگویند پهلوان زندگی کرد، نه فقط بازیگر یا فرد مشهور. هر کاری کردهام برای مردم بوده، نه برای خودم.
و امیدوارم روزی برسد که در همین آینده نزدیک، جشن بزرگ پیروزیمان را در میدان آزادی، در کنار همین مردم عزیز بگیریم؛ روزی که با افتخار به دنیا بگوییم این کشور، این منطقه و این مردم، قدرت خودشان را پیدا کردهاند و روی پای خود ایستادهاند.
مشروح این گفت و گو را در کانال تسنیم کست ببینید.
انتهای پیام/
