چرا جریانهای انحرافی در کانون جنگ شناختی قرار گرفتهاند؟
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، نشست علمی «نقش جریانهای انحرافی و فرقه ضالّه بهائیت در اغتشاشات، جنگ 12 روزه و جنگ رمضان» به همت مجمع عالی حکمت اسلامی و با ارائه حجتالاسلام والمسلمین عزالدین رضانژاد برگزار شد.
این نشست در ادامه سلسله مباحث مرتبط با جریانشناسی فکری و فرهنگی، با رویکردی اعتقادی، تاریخی و اجتماعی به بررسی نسبت میان جریانهای فرقهای، تحولات سیاسی و آنچه از آن با عنوان «جنگ شناختی» یاد میشود، پرداخت.
رضانژاد در آغاز سخنان خود با استناد به حدیث مشهور امام صادق(ع) مبنی بر اینکه «العالم بزمانه لا تهجم علیه اللوابس»، شناخت دقیق زمانه را مهمترین ابزار مصونیت در برابر انحرافات فکری و رسانهای دانست.
وی با اشاره به شرایط پیچیده جهان معاصر اظهار داشت: جوامع امروز بیش از هر زمان دیگری در معرض بمباران اطلاعاتی، عملیات روانی و تولید گسترده شبهات قرار دارند و در چنین فضایی، آگاهیبخشی و افزایش قدرت تحلیل اجتماعی اهمیت مضاعف پیدا میکند.
به گفته وی، فهم تحولات کنونی بدون توجه به سه اصل بنیادین در منظومه اعتقادی اسلام، یعنی خاتمیت پیامبر اکرم(ص)، جهانی بودن رسالت اسلام و آموزه مهدویت، امکانپذیر نیست؛ چراکه این سه اصل افق تمدنی اسلام را ترسیم میکنند و به همین دلیل همواره در کانون تقابلهای فکری قرار داشتهاند.
سخنران نشست در ادامه با اشاره به روند گسترش اسلام در جهان، انقلاب اسلامی ایران را یکی از مهمترین نقاط عطف تاریخ معاصر در معرفی گفتمان اسلام ناب دانست.
وی اظهار داشت: انقلاب اسلامی توانست قرائت اهلبیتی از اسلام را از مرزهای جغرافیایی ایران فراتر ببرد و آن را به یک گفتمان جهانی تبدیل کند؛ مسئلهای که به اعتقاد وی حساسیت و واکنش جریانهای مخالف را نیز افزایش داده است.
رضانژاد معتقد بود بسیاری از پروژههای رسانهای، فرهنگی و سیاسی چند دهه اخیر را باید در چارچوب مهار نفوذ فرهنگی و فکری انقلاب اسلامی تحلیل کرد.
بخش مهمی از مباحث این نشست به مفهوم جنگ ترکیبی اختصاص یافت؛ مفهومی که در سالهای اخیر به یکی از موضوعات مورد توجه محافل راهبردی تبدیل شده است.
رضانژاد با اشاره به ابعاد مختلف این نوع جنگ گفت: در نبردهای جدید، ابزارهای نظامی تنها بخشی از معادله هستند و عرصههایی مانند رسانه، اقتصاد، فرهنگ، فضای مجازی، عملیات روانی و جنگ شناختی نقش تعیینکنندهتری پیدا کردهاند.
وی جنگ شناختی را مهمترین لایه این تقابل توصیف کرد و افزود: هدف اصلی این جنگ، تغییر ادراک عمومی، تضعیف اعتماد اجتماعی، تخریب سرمایههای هویتی و ایجاد تردید نسبت به باورهای بنیادین یک جامعه است.
این پژوهشگر حوزه فرق در ادامه مدعی شد که برخی جریانهای فکری و فرقهای که در ظاهر خود را دور از عرصه سیاست معرفی میکنند، در بزنگاههای اجتماعی و سیاسی نقش فعالتری از خود نشان میدهند.
وی در این زمینه به برخی عرفانهای نوظهور، معنویتهای کاذب، شبکههای رسانهای فرقهای، برخی جریانهای تبلیغی و گروههای فعال در فضای مجازی اشاره کرد و مدعی شد این مجموعهها در مقاطعی به بازوی عملیات روانی و جنگ رسانهای تبدیل شدهاند.
رضانژاد معتقد بود بررسی رفتار این جریانها در رخدادهای مختلف نشان میدهد میان ادعاهای اولیه آنان و عملکرد سیاسیشان در شرایط بحرانی، فاصله معناداری وجود دارد.
بخش دیگری از نشست به بررسی روند تاریخی شکلگیری شیخیه، بابیه و بهائیت اختصاص داشت. سخنران با مرور سیر تاریخی این جریانها، به نقش برخی چهرههای تأثیرگذار در شکلگیری آنها پرداخت و مدعی شد مهمترین چالش اعتقادی این جریانها با مبانی اسلامی، مسئله خاتمیت پیامبر اکرم(ص) است. وی همچنین به ساختار سازمانی و تشکیلاتی بهائیت اشاره کرد و آن را دارای شبکهای منسجم و چندلایه توصیف کرد که از سطوح محلی تا ساختارهای فراملی امتداد یافته است.
رضانژاد در بخش پایانی سخنان خود به برخی رخدادهای سیاسی و اجتماعی سالهای اخیر پرداخت و با استناد به آنچه اسناد، گزارشها و برخی اظهارات رسمی عنوان کرد، مدعی شد عناصر وابسته به برخی جریانهای فرقهای در ناآرامیها و تحولات امنیتی سالهای گذشته نقشآفرینی داشتهاند. وی این موضوع را در چارچوب راهبرد کلان جنگ شناختی تحلیل کرد و مدعی شد که بهرهگیری از شبکههای اجتماعی، رسانههای برونمرزی و برخی جریانهای سازمانیافته، بخشی از الگوی جدید فشار بر جمهوری اسلامی را تشکیل میدهد.
سخنران نشست در جمعبندی مباحث خود تأکید کرد که مهمترین راهکار مواجهه با جنگ شناختی، افزایش سطح آگاهی عمومی، تقویت بنیانهای معرفتی و ارتقای قدرت تحلیل جامعه است. وی اظهار داشت: هر اندازه شناخت مردم از جریانهای فکری، فرقهای و رسانهای بیشتر شود، امکان تأثیرگذاری عملیات روانی و جنگ ادراکی کاهش خواهد یافت.
انتهای پیام/
