» فرهنگ و تاریخ باستان » فرهنگ در مقام مقاومت؛ چگونه روایت، انسان را منسجم می کند؟
فرهنگ در مقام مقاومت؛ چگونه روایت، انسان را منسجم می کند؟

فرهنگ در مقام مقاومت؛ چگونه روایت، انسان را منسجم می کند؟

خرداد ۲۴, ۱۴۰۵ 1011

فرهنگی

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، علیرضا سمیعی، پژوهشگر حوزه فرهنگ، در نشستی درباره نسبت زبان، ادبیات و زندگی، تأکید کرد که بحران امروز انسان، «بی‌آیندگی» و گسست از روایت است. او با تکیه بر سنت فکری ایرانی و اسلامی، بازگشت به متون ماندگار و احیای روایت مشترک در خانواده را راهی برای بازسازی هویت و آینده دانست.

در این نشست، علیرضا سمیعی با طرح این نکته که در قرن بیستم زبان و ادبیات به یکی از محورهای اصلی فلسفه بدل شده‌اند، بحث خود را از جایگاه زبان در زندگی انسان آغاز کرد. به گفته او، فیلسوفانی مانند هایدگر و ویتگنشتاین زبان را صرفاً ابزار انتقال معنا نمی‌دانند، بلکه آن را کانون فهم انسان از جهان تلقی می‌کنند. او با اشاره به تعبیر هایدگر از زبان به‌عنوان «خانه وجود» و نیز توجه ویتگنشتاین به نقش زبان در سامان تجربه انسانی، گفت که در جهان جدید، زبان دیگر حاشیه‌ای نیست، بلکه به متن زندگی آمده است. سمیعی همچنین با ارجاع به دیدگاه ریچارد رورتی افزود که در بسیاری از موارد، این رمان‌نویسان و اهل ادبیات‌اند که بهتر از فیلسوفان می‌توانند تجربه انسانی را تحلیل کنند، زیرا زندگی را در قالب روایت بازمی‌سازند.

زبان فقط ابزار نیست، صورت‌بندی زندگی است

سمیعی در ادامه با اشاره به دیدگاه‌های دکتر رضا داوری اردکانی، تأکید کرد که زبان تنها وسیله‌ای برای تفهیم و تفاهم نیست، بلکه در شکل‌دهی به فرهنگ و شیوه زیست نیز نقشی بنیادین دارد. به گفته او، زبان قوی می‌تواند به زندگی نظم و انسجام بدهد و زبان پریشان، به پریشانی زیست جمعی منجر می‌شود. او این نکته را امتداد یک سنت عمیق تاریخی در ایران دانست و گفت نسبت زبان با حقیقت و زندگی، موضوعی جدید نیست و در ریشه‌های فرهنگی ایران، چه در ایران باستان و چه در سنت اسلامی، سابقه‌ای روشن دارد.

وی در تبیین این مسئله به آیین زرتشت اشاره کرد و گفت در آن سنت، «زبان قدرتمند» با حقیقت پیوند دارد. به تعبیر او، در سنت ایرانی، زبان از ابتدا حامل نوعی نسبت با راستی و نظم بوده است. سمیعی سپس با عبور به سنت اسلامی، یادآور شد که معجزه پیامبر اسلام(ص) نه یک امر صرفاً مادی، بلکه «کتاب» است؛ کتابی که در عین بهره‌مندی از قصه و روایت، طرحی برای زندگی فردی و جمعی نیز ارائه می‌دهد. از نگاه او، قرآن تنها متنی برای وعظ یا نقل داستان نیست، بلکه متنی است که روایت را با سیاست، هدایت و تنظیم زندگی پیوند می‌زند.

ادبیات در ایران، تزئین نبوده است

این پژوهشگر در بخش دیگری از سخنانش، جایگاه ادبیات فارسی در تاریخ ایران را مورد توجه قرار داد و گفت در سنت ایرانی، ادبیات هرگز امری صرفاً تزئینی نبوده است. او با اشاره به آثاری مانند *چهارمقاله* نظامی عروضی توضیح داد که شعر و نثر در ایران قدیم، بخشی از سازوکار پایداری زندگی و فرهنگ بوده‌اند. از نظر او، در این سنت، شاعر و نویسنده تنها تولیدکننده متن نیستند، بلکه در ساختن روح جمعی و حفظ انسجام فرهنگی جامعه نقش ایفا می‌کنند.

سمیعی در ادامه به برگزاری «هزاره فردوسی» در دوره معاصر اشاره کرد و آن را نمونه‌ای از تلاش برای بازگرداندن قدرت به ایران از مسیر ادبیات دانست. او تصریح کرد که بازخوانی فردوسی و شاهنامه، صرفاً یک اقدام فرهنگی یا تاریخی نبود، بلکه کوششی برای احیای نیروی هویتی ایران به شمار می‌رفت. از نگاه او، شاهنامه فقط یک متن حماسی نیست، بلکه یکی از مهم‌ترین تکیه‌گاه‌های حافظه تاریخی و فرهنگی ایرانیان است.

توسعه‌ای که با از دست دادن هویت همراه نشد

سمیعی در ادامه با مقایسه تجربه ایران با برخی کشورهای منطقه و شرق آسیا، از تفاوت الگوی توسعه ایران سخن گفت. به باور او، کشورهایی مانند ژاپن، کره و ترکیه در مسیر توسعه، بخشی از اصالت‌های فرهنگی خود را از دست داده‌اند و مدرنیزاسیون در آن‌ها با نوعی استحاله هویتی همراه بوده است. او در مقابل تأکید کرد که ایران توسعه را «نخریده»، بلکه در نسبت با سنت و هویت خود صاحب آن شده است. به گفته او، یکی از دلایل این تفاوت، استمرار زبانی و ادبی ایران و پیوند عمیق آن با میراث فرهنگی‌اش است.

بحران امروز؛ انسانِ بی‌آینده و تجزیه‌شده

یکی از محورهای اصلی این نشست، تحلیل وضعیت انسان معاصر بود. سمیعی با اشاره به تحولات دهه‌های هفتاد و هشتاد میلادی گفت که انسان امروز با بحران «بی‌آیندگی» روبه‌رو شده است؛ بحرانی که در آن، فرد از آینده و حتی از گذشته خود جدا می‌شود و دیگر نمی‌تواند زندگی‌اش را در امتداد یک روایت منسجم ببیند. او این وضعیت را نوعی «تجزیه‌شدگی» انسان توصیف کرد و گفت وقتی فرد نتواند استمرار خود را در زمان بپذیرد، نه فقط در عرصه اندیشه، بلکه در حوزه روابط شخصی و اجتماعی نیز دچار بحران می‌شود.

وی برای توضیح این مسئله، به تغییر معنای ازدواج در جهان جدید اشاره کرد و گفت در بسیاری از موارد، «ازدواج»به «رابطه» تقلیل پیدا کرده است. از نظر سمیعی، این دگرگونی تنها یک تغییر اجتماعی نیست، بلکه نشانه‌ای از گسست انسان از افق آینده است. وقتی فرد خود را در امتداد زمان و در پیوند با آینده نمی‌فهمد، طبعاً تعهدهای بلندمدت نیز معنای خود را از دست می‌دهند.

در طرح شیعی، آینده بر حال اثر می‌گذارد

سمیعی در مقابل این وضعیت، به ظرفیت سنت شیعی و ایرانی برای بازسازی نسبت انسان با زمان پرداخت. او گفت در این طرح فکری، آینده فقط امری دوردست و نامعلوم نیست، بلکه بر «حال» اثر می‌گذارد. به گفته او، مفهوم انتظار در فرهنگ شیعی، صرفاً به معنای نشستن برای آمدن منجی نیست، بلکه نوعی نسبت فعال با آینده است که انسان را در اکنون، مکلف و مسئول می‌کند.

وی توضیح داد که در این نگاه، «حال» مفصل میان گذشته و آینده است؛ گذشته در قالب خاطره و حافظه حضور دارد و آینده در قالب انتظار و امید. از همین‌رو، انسان در این ساختار زمانی، موجودی منفعل نیست، بلکه کسی است که باید در زمان حال، به اقتضای آینده عمل کند. سمیعی تأکید کرد که این الگو می‌تواند پاسخی جدی به بحران بی‌آیندگی انسان امروز باشد.

بازگشت به متون ماندگار؛ راهی برای بازسازی خانواده

سمیعی در بخش دیگری از سخنانش، به مسئله خانواده و شیوه مطالعه در خانه پرداخت. او پیشنهاد کرد که خانواده‌ها برای تربیت ذهنی و معنوی خود، به سراغ متون ماندگار بروند؛ آثاری که به تعبیر او «جوهر» دارند و پس از گذشت سال‌ها و قرن‌ها همچنان خوانده می‌شوند. وی از شاهنامه، مثنوی و تاریخ بیهقی به‌عنوان نمونه‌هایی از این متون نام برد و گفت ماندگاری این آثار، نشانه وجود گوهری درونی در آن‌هاست.

وی همچنین بر این نکته تأکید کرد که خواندن و نوشتن نباید صرفاً فعالیتی عادی یا مصرفی تلقی شود، بلکه باید به مثابه نوعی «مراقبه» درک شود. به گفته سمیعی، همان‌گونه که در سنت دینی، دریافت کلام وحی مستلزم آمادگی و پالایش بوده است، مواجهه جدی با متون عمیق نیز می‌تواند به ساخته شدن روح و ذهن انسان کمک کند. از این منظر، مطالعه صرفاً انباشت اطلاعات نیست، بلکه تمرینی برای شکل‌گیری شخصیت است.

مثنوی؛ جمع میان شور و هوشیاری

سمیعی در تبیین ظرفیت ادبیات کلاسیک برای تربیت انسان، به *مثنوی معنوی* مولانا اشاره کرد و گفت این اثر از آن جهت اهمیت دارد که هم «شور» را در خود دارد و هم «عقل» را. سمیعی با استفاده از دو اصطلاح عرفانی «سکر» و «صحو» توضیح داد که مثنوی از یک‌سو مخاطب را در معرض شور، جذبه و حرکت درونی قرار می‌دهد و از سوی دیگر، او را به هوشیاری، تعقل و تشخیص نیز فرامی‌خواند.

سمیعی گفت جامعه و حتی خانواده، برای تداوم خود، به هر دوی این وجوه نیاز دارد؛ نه می‌توان تنها بر شور تکیه کرد و نه صرفاً بر عقل سرد و حسابگر. به گفته او، یکی از کارکردهای مهم ادبیات بزرگ، همین آمیختن ساحت عاطفه و خرد است؛ امری که در بزنگاه‌های تاریخی و اجتماعی نیز می‌تواند تعیین‌کننده باشد.

تربیت فرزند با روایت، نه با تحمیل

سمیعی در ادامه، به مسئله تربیت فرزند پرداخت و گفت در مواجهه با کودکان و نوجوانان، نباید از انضباط غافل شد، اما این انضباط نباید بازتاب خشم، ضعف یا اضطراب والدین باشد. او تأکید کرد که تربیت، نیازمند نوعی «آزمایش» و سنجش است و والدین باید با ظرافت، شیوه‌های مناسب را در ارتباط با فرزندان خود بیازمایند.

وی همچنین درباره کتاب‌خوانی کودکان و نوجوانان گفت که ورود به جهان مطالعه باید تدریجی باشد. به گفته سمیعی، نباید کودک را از همان ابتدا با متون سنگین مواجه کرد، بلکه بهتر است این مسیر با داستان‌های کلاسیک و قابل‌فهم آغاز شود و به‌تدریج به سمت متون دشوارتر برود. او از آثاری مانند *گالیور* و *آلیس در سرزمین عجایب* به‌عنوان نمونه‌هایی مناسب برای آغاز این مسیر نام برد.

خانواده، وقتی به روایت مشترک می‌رسد

یکی از نکات مهم سخنان سمیعی، تأکید بر خواندن دسته‌جمعی در خانواده بود. او گفت خانواده زمانی می‌تواند به نوعی خودآگاهی جمعی برسد که اعضایش در یک روایت مشترک سهیم شوند. به گفته او، خواندن داستان‌ها به‌صورت جمعی، گفت‌وگو درباره آن‌ها و ساختن یک حافظه مشترک، از مؤثرترین راه‌ها برای تقویت پیوند درونی خانواده است.

وی این مسئله را پاسخی عملی به وضعیت پراکندگی و گسست در زندگی معاصر دانست و افزود که خانواده بدون روایت مشترک، به مجموعه‌ای از افراد منفصل تبدیل می‌شود. در مقابل، روایت مشترک می‌تواند خانه را به فضایی برای تربیت، تداوم و هویت بدل کند.

پایداری، محصول روایت‌های ماندگار است

سمیعی در جمع‌بندی سخنانش، بار دیگر بر نقش ادبیات و روایت در پایداری فردی و جمعی تأکید کرد. او گفت روایت‌های ماندگار، از جمله روایت‌های دینی و تاریخی، به انسان قدرت ایستادگی می‌دهند. از نظر او، نمونه‌ای مانند داستان کربلا تنها یک حادثه تاریخی نیست، بلکه روایتی است که طی قرن‌ها توانسته نیروی پایداری، معنا و جهت را در زندگی جمعی بازتولید کند.

این پژوهشگر در پایان تصریح کرد: اگر قرار است خانواده ایرانی در برابر آشفتگی‌های زمانه، از بحران بی‌آیندگی و از گسست هویتی عبور کند، ناگزیر باید به روایت بازگردد؛ نه روایتی سطحی و مصرفی، بلکه روایت‌های عمیق و ماندگاری که بتوانند گذشته، حال و آینده را به یکدیگر پیوند بزنند. سمیعی تأکید کرد که خواندن، نوشتن و روایت کردن، در نهایت فقط کنش‌های فرهنگی نیستند، بلکه راه‌هایی برای ساختن آینده‌اند.

انتهای پیام/

 

به این نوشته امتیاز بدهید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • ×