» فرهنگ و تاریخ باستان » از شمربن‌ذی‌الجوشن به بنیامین نتانیاهو؛ ما از یک مادر زاده شده‌ایم
از شمربن‌ذی‌الجوشن به بنیامین نتانیاهو؛ ما از یک مادر زاده شده‌ایم

از شمربن‌ذی‌الجوشن به بنیامین نتانیاهو؛ ما از یک مادر زاده شده‌ایم

تیر ۱۰, ۱۴۰۵ 1010

فرهنگی

خبرگزاری تسنیم: حجت‌الاسلام محمدرضا جوان آراسته نوشت:

بسم الله الرحمن الرحیم

از شمربن‌ذی‌الجوشن؛ از سران سپاه عمر‌بن‌سعد، به برادرم بنیامین نتانیاهو؛ نخست‌وزیر اسرائیل.

اما بعد، در جاهلیت شاعری بود که می‌گفت: «مردان به خونی زنده‌اند که در رگ‌هایشان جاری است و جنگجویان به خونی که بر شمشیرهایشان جاری.» من این تصویر را دوست دارم و به عمق جان باورش دارم.

کشتن، آن‌چنان که من و تو می‌دانیم، کار همه نیست. مردی با خشم می‌کشد. مردی از بیم می‌کشد. مردی به کینه می‌کشد. این‌ها کارهایی کوچک است. من می‌کشم تا زمین را سیاهچاله کنم تا خورشید دیگر نتابد تا صدای محمد در پستوی خانه‌اش بماند. من نمی‌کشم که یکی را کشته باشم و دشمنی را از سر راه برداشته باشم. گاهی مردی روبه‌روی تو می‌ایستد که کشتنش، کشتنِ یک تن نیست.

آن روز در کربلا، مردان بسیار بودند. نیزه‌ها بسیار بود. شمشیرها بسیار بود. فرماندهان بسیار بودند. اما چون کار به آخر رسید، هیچ‌کس پیش نیامد. همه می‌خواستند حسین کشته شود. اما هیچ‌کس نمی‌خواست حسین‌کُش باشد.

این دو، یکی نیست. مردان بسیار می‌توانند گرد یک تن را بگیرند. می‌توانند بر او زخم بزنند. می‌توانند او را بر زمین بیندازند. اما آن لحظه که باید نزدیک شوی، آن لحظه که باید بر سینه مرد بنشینی و کار را تمام کنی، مردان از هم جدا می‌شوند. بعضی عقب می‌روند. بعضی نگاه می‌کنند. بعضی نام خدا می‌برند و یکی پیش می‌رود. آن یکی من بودم.

اگر من نبودم، شاید حسین کشته می‌شد، اما به دست بسیار کسان. با زخم‌های بسیار. با نام‌هایی که هر کدام سهمی از کار می‌بردند. اما من نخواستم سهم داشته باشم. من خواستم نام داشته باشم و نام، بهای خود را دارد. تو این را می‌فهمی. برای همین این نامه را به تو نوشتم.

شنیده‌ام تو نیز به کم راضی نیستی. شنیده‌ام چون خون می‌ریزی، یک‌بار نمی‌ریزی و از کنار آن نمی‌گذری. شنیده‌ام شهرها را چنان می‌کوبی که مردمان، پس از رفتن سپاهت نیز صدای تو را از دیوارها می‌شنوند. شنیده‌ام در غزه، در لبنان و در ایران، مردانی را کشته‌ای که نامشان از شمار بیرون است و شنیده‌ام میان کشته‌ها، آنان نیز بوده‌اند که با تو هم‌کیش بوده‌اند. این را می‌گویم تا بدانی که تو را از دور شناخته‌ام.

کسی که تنها دشمن را می‌کشد، هنوز در آغاز راه است. اما کسی که در کشتن، مرز دوست و دشمن را برمی‌دارد، کار را شناخته است. تو نیز از همانان هستی. تو با جنگ زنده‌ای. نه با پیروزی. نه با فرمانروایی. نه با ساختن. با جنگ.

مردمان دیگر جنگ می‌کنند تا روزی آرام بگیرند. اما بعضی مردان اگر جنگ تمام شود، چیزی درونشان می‌میرد. من از آن مردان بودم و گمان می‌کنم تو نیز هستی.

ما را مادرانمان نزاده‌اند. جنگ ما را زاده است. ما از شیر، طعم خون آموخته‌ایم. از گهواره، صدای اسب و فریاد شنیده‌ایم و هر جا که آتشی بالا رفته، راه خود را به‌سوی آن پیدا کرده‌ایم.

در هر روزگار، مردانی بسیار پیدا می‌شوند که خون بر دست دارند. اما مردی که بتواند نام خون را بر پیشانی خویش بپذیرد، اندک است. من یکی از آنان بودم و تو را نیز از همان اندکان می‌دانم.

این سخن را به کسی مگو. مردمان از برادری ما خوششان نمی‌آید. اما من و تو از یک مادر آمده‌ایم. مادر ما جنگ است.

والسلام

سال 61 هجری قمری برابر با سال 680 میلادی؛ 1086 سال قبل از تاسیس ایالات متحده آمریکا

انتهای پیام/

 

 

به این نوشته امتیاز بدهید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • ×