افشای حقوق بشر آمریکایی؛ روایت تمدنی یک تناقض
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، کشوری که خود را پرچمدار آزادی و حقوق بشر معرفی کرده، در کارنامه سیاسی، امنیتی و نظامیاش نمونههای پرشماری از نقض همان ارزشهایی دیده میشود که مدعی پاسداری از آنهاست. این روز، بهویژه با یادآوری سرنگونی هواپیمای مسافربری ایران در 12 تیر 1367، به نماد افشای حقوق بشر آمریکایی تبدیل شده است و در ادبیات رسمی کشور، فرصتی برای بازخوانی جنایتهای آمریکا و متحدانش دانسته میشود.
از منظر تحلیلی، مسئله فقط یک حادثه یا یک مقطع تاریخی نیست، بلکه مسئله ماهیت یک گفتمان است. در منطق تمدنی مدرن، حقوق بشر باید معیار کرامت انسان و محدودکننده قدرت باشد، اما در تجربه سیاسی آمریکا، این مفهوم بارها به ابزار فشار، تحریم، مشروعیتسازی برای مداخله و پوششی برای خشونت بدل شده است. همین الگو در بیانات رهبر شهیدانقلاب نیز بهصورت مکرر مورد نقد قرار گرفته و حقوق بشر در قرائت آمریکایی، نه ارزش انسانی بلکه دکان و حربه برای اعمال فشار معرفی شده است.
روایت افشای حقوق بشر آمریکایی، اگر فقط در چارچوب چند نمونه شناختهشده مانند گوانتانامو، ابوغریب، افغانستان، عراق و سرنگونی هواپیمای مسافربری ایران محدود شود، بخشی از مسئله را میبیند اما همه آنها. در اسناد، گزارشهای رسمی و رسانهای داخلی بارها تأکید شده است. همچنین آمریکا در عرصه داخلی نیز با تبعیض نژادی، خشونت پلیسی و نقض حقوق اقلیتها روبهرو بوده و در عرصه خارجی از تحریم، جنگ، ترور و حمایت از نقض حقوق بشر توسط متحدان خود استفاده کرده است .
به بیان دیگر ایالات متحده نه فقط ناقض حقوق بشر است، بلکه نظاممند این نقض را در سطح جهانی تولید و بازتولید میکند. وقتی تحریم اقتصادی علیه یک ملت اعمال میشود و دسترسی آن ملت به دارو، غذا، زیرساخت و امنیت اجتماعی محدود میگردد، نقض حقوق بشر فقط در قالب گلوله و زندان معنا نمیشود؛ بلکه در قالب فرسایش تدریجی زندگی انسانی نیز رخ میدهد. از همین رو، نگاه تمدنی به این موضوع،ما را از سطح حادثه به سطح ساختار میبرد؛ یعنی از چه شد به چرا و چگونه شد.
سرنگونی هواپیمای مسافربری جمهوری اسلامی ایران بر فراز خلیج فارس در 12 تیر یکی از تکاندهندهترین مصادیق این پرونده است. در گزارهبرگ رسمی وزارت امور خارجه این رویداد بهعنوان اقدامی ناجوانمردانه و ضدانسانی توصیف شده و در پیوند با هفته بازخوانی و افشای حقوق بشر آمریکایی مورد بررسی قرار گرفته است. این حادثه فقط یک فاجعه هوایی نبود،بلکه نشانهای بود از اینکه در منطق قدرت، جان غیرنظامی نیز میتواند قربانی شود، اگر در مسیر منافع ژئوپلیتیک مانع تلقی گردد.
چنین رخدادهایی حامل یک پیام عمیقاند؛ قدرتی که خود را معیار عدالت جهانی میداند، اگر مهار اخلاقی نداشته باشد، میتواند قانون را به ابزاری برای پنهانکردن خشونت بدل کند. این همان نقطهای است که اندیشمندان اخلاق و سیاست در جهان نیز بارها به آن هشدار دادهاند. امانوئل کانت کرامت انسان را غایت خود انسان میدانست، نه وسیلهای برای اهداف دیگران، اما در سیاست قدرتمحور انسان بارها به ابزار تبدیل شده است. در سوی دیگر، آلبر کامو در مواجهه با خشونت زمانه، بر مسئولیت اخلاقی انسان در برابر رنج دیگری تأکید میکرد، چیزی که در پروندههای جنگی آمریکا بهندرت دیده شده است.
در روایتهای رسمی جمهوری اسلامی، آمریکا از حقوق بشر برای فشار سیاسی استفاده کرده است. این نگاه تنها یک موضع سیاسی نیست، بلکه در بیانات متعدد رهبر شهید انقلاب نیز بهصورت نظری تبیین شده است. ایشان تصریح کردهاند که طرح مسئله حقوق بشر توسط آمریکا میتواند فریب و وسیله فشار باشد و نیز گفتهاند که آمریکاییها از اساس حقوق بشر را قبول ندارند و بیشتر منافع شرکتها و سرمایهداران را دنبال میکنند. این گزاره، در لایهای عمیقتر، نشان میدهد که بحران فقط در رفتار آمریکا نیست، بلکه در تعریف آمریکایی از انسان است.
اگر انسان در نظام ارزشهای لیبرال-امپریالیستی به تابعی از بازار، امنیت، رسانه و قدرت بدل شود، آنگاه حقوق بشر نیز از معنا تهی میشود. در چنین وضعی، حقوق بشر نه زبان دفاع از مظلوم بلکه زبان تنظیم روابط قدرت میشود. یک کشور ممکن است متحد باشد و از هر جنایتی مصون بماند؛ کشور دیگر ممکن است مستقل باشد و با شدیدترین ادبیات حقوق بشری محکوم شود. این دوگانگی، مهمترین دلیل بیاعتمادی ملتها به شعارهای حقوق بشری آمریکاست.
از نگاه تمدنی، مسئله حقوق بشر فقط یک موضوع حقوقی نیست، بلکه آزمونی برای سنجش نسبت تمدن با انسان است. تمدنی که نتواند جان انسان را فارغ از رنگ، دین، ملیت و موقعیت سیاسی، محترم بدارد، در واقع در سطح تکنیک و رسانه پیشرفته است اما در سطح اخلاق دچار بحران است. در همین زمینه علی شریعتی نیز بارها بر این نکته تأکید میکرد که انسان، پیش از هر چیز، حامل مسئولیت و آگاهی است و هر نظامی که انسان را به مصرفکننده یا ابزار تقلیل دهد، از حقیقت انسانی فاصله گرفته است. همچنین میتوان این بحث را با سخن مارتین لوتر کینگ جونیور نیز روشنتر کرد، ایشان عدالت بهتعویقافتاده را ، معادل عدالت انکار شده میدانست. این منطق در مقیاس جهانی نیز صادق است؛ وقتی عدالت برای ملتها، بهویژه ملتهای غیر همسو با قدرتهای بزرگ به تعویق دائمی میافتد در حقیقت با نوعی انکار ساختاری رو بهرو هستیم. آمریکا با تکیه بر شبکه رسانهای، دیپلماتیک و امنیتی خود، توانسته است این انکار را در بسیاری از موارد به نام دفاع از آزادی بازنمایی کند.
پرونده حقوق بشر آمریکایی فقط در یک روز یا یک حادثه خلاصه نمیشود. نامهایی مانند ابوغریب، گوانتانامو، عراق، افغانستان، یمن، فلسطین و حتی حوادث داخلی آمریکا، همگی قطعات یک پازلاند. در منابع داخلی، بارها به این موارد اشاره شده است؛ از شکنجه زندانیان در ابوغریب و گوانتانامو گرفته تا بمباران مناطق غیرنظامی و حمایت از جنگهای ویرانگر منطقهای را میتوان نام برد. اینها صرفاً اتهامات تبلیغاتی نیستند، بلکه نشانههای یک الگوی رفتاریاند که در حافظه تاریخی ملتها ثبت شده است. اما در این میان، فلسطین جایگاهی ویژه دارد. بسیاری از ناظران بر این باورند که حمایت آمریکا از تداوم اشغال و سرکوب در فلسطین، یکی از آشکارترین نمونههای دوگانگی حقوق بشری است. هنگامی که جان کودکان، خبرنگاران، امدادگران و غیرنظامیان در محاسبات سیاسی نادیده گرفته میشود، دیگر دشوار است که از نظم حقوقمحور سخن گفت. از همین رو افشای حقوق بشر آمریکایی فقط نقد یک دولت نیست؛ نقد یک نظم جهانی است که در آن، قدرت از اخلاق پیشی گرفته است.
یکی از دلایل اثرگذاری شعار حقوق بشر آمریکایی، پیوند آن با مسئله مشروعیت است. آمریکا برای حفظ هژمونی جهانی خود به زبان ارزشها نیاز دارد، اما وقتی رفتار میدانیاش با این ارزشها ناسازگار میشود شکاف مشروعیت پدید میآید. به تعبیر ماکس وبر، اقتدار فقط با زور پایدار نمیماند و نیازمند نوعی مشروعیت است. آمریکا در اینجا میکوشد مشروعیت اخلاقی را از طریق گفتمان حقوق بشر تأمین کند، اما پروندههای متعدد نقض حقوق انسان، این سرمایه را فرسوده کردهاند. به همین دلیل است که رهبر انقلاب در بیانات خود بارها بر بیاعتباری این ادعاها تأکید کردهاند و گفتهاند آمریکا حق ندارد از حقوق بشر سخن بگوید، زیرا خود بزرگترین ناقض آن است. این بیان، صرفاً یک داوری سیاسی نیست؛ صورتبندی یک تجربه تاریخی است که ملت ایران در دورههای مختلف، از پهلوی تا جنگ تحمیلی و پس از آن، بارها لمس کرده است. در این روایت، حقوق بشر آمریکایی مفهومی است که بهجای حفاظت از انسان، برای پوشاندن منافع قدرت به کار میرود.
در جهان امروز، بحران حقوق بشر تنها با محکومکردن لفظی حل نمیشود. اگر تمدن معاصر میخواهد از سقوط اخلاقی عبور کند، باید به بازتعریف انسانی یعنی انسانی که نه ابزار امنیت است، نه ابزار بازار و نه ابزار رسانه باز گردد. تجربه آمریکا نشان داده است که هرگاه حقوق بشر از اخلاق و عدالت جدا شود به ابزار سلطه تبدیل میشود. این درس برای همه تمدنها از جمله تمدن اسلامی مهم است، چرا که دفاع از کرامت انسان باید همزمان اخلاقی، سیاسی و تمدنی باشد.
از این منظر، 12 تیر یک تاریخ صرف نیست، بلکه یک هشدار است. هشدار میدهد که چگونه زبان زیبا میتواند حامل واقعیتی خشن باشد و چگونه شعارهای جهانی میتوانند در خدمت منافع خاص قرار گیرند. بازخوانی این روز، بازخوانی حافظه رنج ملتهاست؛ حافظهای که نباید به فراموشی سپرده شود. افشای حقوق بشر آمریکایی، در حقیقت افشای شکاف میان گفتار و کردار است. آمریکا در مقام مدعی، از آزادی و کرامت سخن میگوید، اما در مقام عمل در بسیاری از پروندههای داخلی و خارجی خود، نقضکننده همان اصول است. بنابراین 12 تیر یادآور این واقعیت است که ملتها، بهویژه ملت ایران هزینه این تناقض را با جان انسانها، امنیت جمعی و حافظه تاریخی خود پرداختهاند و به همین دلیل، این روز نه فقط یک مناسبت سیاسی، بلکه یک درس تمدنی درباره نسبت قدرت و اخلاق است.
یادداشت از: فاطمه مهربان
انتهای پیام/
