«سلیمان منصور»، هنرمند فلسطینی که مقاومت نام دیگرش بود
خبرگزاری تسنیم؛ گروه فرهنگی؛ فاطمه مرادزاده ــ میگویند بیناییِ نوزاد تا 6 ماهگی به حدی رشد میکند که دید رنگیاش شبیه بزرگسالان شود و رنگها را از هم تشخیص بدهد. به یکسالگی که رسید، حافظهاش هم آنقدر بهبود یافته که بتواند اسباببازیها و اشیای رنگارنگ مورد علاقهاش را به خاطر سپرده و تشخیص بدهد، اما برای «سلیمان منصور» اینگونه نبود؛ از وقتی به دنیا آمد تا …، هرچه دید و به خاطر سپرد، سیاهی بود؛ سیاهیِ سرزمینی که در آن چشم باز کرده بود؛ سرزمین فلسطین… سلیمان منصور در سال «نکبت» در فلسطین به دنیا آمده بود؛ در سال تقسیمِ خاکِ آباواجدادی به دو کشور؛ در سال اخراج حدود یک میلیون فلسطینی از خانهشان؛ در سال دربهدری و آوارگی که آغاز شد و هیچگاه به آخر نرسید… شاید حسرت ندیدن دنیای رنگارنگ در نوزادی و کودکی بود که کم کم خودش قلممو به دست گرفت و شروع کردن به نقاشی کشیدن؛ نقاشیهای رنگارنگ از دنیایی که دلش میخواست توی آن باشد…
دلش میخواست یک دنیای رنگارنگ بکشد و یک عالمه رنگ شادی بپاشد روی آن. اما خب، آنطور که دلش میخواست که نمیشد… دنیای تصاویر و نقاشیها رنگارنگ بودند، اما روح شادی نه! توی آنها نبود!…
اصلا مگر میشود وقتی آوارهای و گرسنه، وقتی نه خاک داری و نه خانه، وقتی تمام کودکیات، زندگیات و خاطرات سرزمینیات به تاراج رفته و خاطرهای جز نکبت در خاطرت نمانده است، شاد باشی و رنگ شادی روی دفتر نقاشیهایت بپاشی؟! …
برای همین روی نقاشیهای رنگارنگ سلیمان کم کم اندوه فلسطین نشست؛ اندوه سنگین دربهدری، بیوطنی، مرگ و تحقیر و ذلتِ اشغالگری…
سلیمان در همان سال «نکبت»؛ سال 1947 که سازمان ملل با قطعنامه ننگین 181، فلسطین را به دو بخش نامساوی تقسیم کرد و سهم بزرگتر را به بیگانههای تازهازراهرسیدهی یهودیصهیونی بخشید؛ در همان سال که صدها هزار فلسطینی از خانه و خاک فلسطین اخراج شدند، در بیرزیت به دنیا آمد و کودکیاش را جایی بین بیرزیت در رامالله و بیتجلا در بیتلحم گذراند.
سلیمان بزرگ میشد و غمهای هموطنانش بزرگتر! سلیمان بزرگ میشد و معنای واژهها روشنتر و بارشان سنگینتر! سلیمان بزرگ میشد و تحقیرها بیشتر و حمایتها و فریادرسها کمتر!
سلیمان بزرگتر میشد و گریههای مردمش بیشتر و خندههایشان کمتر و کمرنگتر!…
پس قلممویی برداشت و بومی در مقابلش گذاشت و شروع کرد به کشیدن سرزمینِ کهنِ زیبا و آرام و خوشبخت و رنگارنگی که گرچه کمجان و بیمار و افسرده بود، اما بذر امید در جای جای آن روییده بود.
در نقاشیهایش هر چیزی که ریشه در فلسطین داشت، پررنگتر بود مثل چفیه، عبا، لباسها و پیراهنهای گلدوزی و سوزندوزیشده، زیتون و پرتقال و پرچم چهاررنگ فلسطین.

26 «نکبت» گذشت و سلیمان 26 ساله شد و یکروز بار سنگین و سیاه نکبتی که انتها نداشت، روی بوم نقاشی سلیمان هم نشست و شد مشهورترین و ماندگارترین اثر نقاش فلسطینی؛ «شتر بار»!
«شتر بار» مرد مُسنی را با لباس سنتی فلسطینی و کمر خمیده، درحالی که بار قدس اشغالی را به دوش میکشید، به تصویر کشیده بود. مردی که بار سرزمین مادری را، سختیها و دلتنگیها و دلبستگیهای پایانناپذیر آن را روی شانههایش، از این کوی آوارگی به آن کوی دربهدری حمل میکرد.
«شتر بار» نمادی بود از مقاومت و مبارزه توام با اندوه بزرگ فلسطینیان. یک اثر نمادین و تاثیرگذار که به دل فلسطینیهای محصور در سرزمینهای اشغالی و کرانه باختری و فلسطینیهای آواره و دور از وطن و آزادیخواهان دنیا نشست و در میلیونها نسخه چاپ و توزیع شد.

«شتر بار» اثر سلیمان منصور
نقاشیکشیدن از رنجِ ممتد فلسطینیها یک روی هنرنماییِ هنرمند فلسطینی بود، و امید و مبارزه و مقاومت و ایستادگی روی دیگرش.
فلسطین دوباره داشت زنده میشد و جان میگرفت در رنگهای سرزنده و امیدبخشی که سلیمان هر روز روی بوم میپاشید. رنگها شکل میگرفت و فلسطینی میشد شاد و سرحال و رها، یا گرفتار در رنج اسارت و اشغال، اما پایدار و مقاوم و امیدوار به فردای آزادی.

در نقاشی او زنان برجسته بودند؛ زنانی که دهقان، مادر، مادربزرگ، روشنفکر، و حتی مبارز بودند؛ زنان با همان لباس سنتیِ فلسطینیِ سوزندوزی شده که نماد هویت و میراث ملیفرهنگیِ فلسطین است.

شهر به شهرِ فلسطین با تاریخ هزاران سالهشان هم مثل زنانِ فلسطینی، مثل مادر فلسطین، مثل باغ پرتقال و باغ زیتون و سنت ماهیگیری و آهنگری و هر آنچه در حافظه فلسطینیان ریشه دارد، روی بومرنگ سلیمان رژه میرفتند، آنچنان که نقاشیهایش دیگر صرفا اثری زیبا برای تماشا نبودند و به پروندههایی مستند و حافظهای هنریفرهنگیملی تبدیل شدند.

نمادهای مذهبی هم در آثار سلیمان منصور محلیفلسطینی بودند، مثل عیسی مسیح که (برخلاف تصاویر هنریِ غربی) با چهرهای عربی و در حالی که چفیه فلسطینی به سر داشت، به تصویر کشیده شد تا بر پیوند تاریخی او با سرزمین فلسطین تاکید کند.

منصور که در دانشکده قدس، هنر و طراحی خوانده و هنرش در قلب رنجِ فلسطینِ اشغالشده رشد کرده و قوت گرفته بود، هنرمند بزرگ هنرهای تجسمی شده و پا جای پای محمود درویش و صدها هنرمند شاعر و ترانهسرا و نقاش فلسطینی گذاشته و مثل آنها با هنرش به میدان مبارزه و مقاومت پیوسته بود.
سلیمان منصور؛ هنرمند تجسمی و مجسمهساز فلسطینی، یکی از مشهورترین هنرمندان تجسمی عرب در جهان شده بود و شهرتش نه فقط به خاطر طراحی و نقاشی و مجسمههایی بود که با دستان او جان میگرفت، که به خاطر روح فلسطینی بود که در آنها میدمید. آثار سلیمان منصور سرشار از روح غمگینِ فلسطین بود؛ لبریز از دردهایی که کشیده و زخمهایی که خورده بود. آثار او عطر و بوی فلسطین داشت؛ فلسطین زیبایی که در ناعادلانهترین دادگاه جهان به نیستی محکوم شده بود، اما زندگی همچنان در رگهایش جاری بود و بنای تسلیم و مرگ و نابودی نداشت.

آثار سلیمان با این سبک و سیاق، سنگ بنای جدیدی برای هنرهای زیبا در کرانه باختری و سرزمینهای اشغالی شد و آوازهاش در میان اهل هنر جهان عرب و غیرعرب پیچید، آنچنان که بسیاری از آثارش در نمایشگاههای سراسر جهان عرب، اروپا، آسیا و آمریکا به نمایش گذاشته شد.
نمایشگاه «بهار فلسطین» که در سال 1997 در پاریس برگزار شد، بخش زیادی از فضایش را به آثار سلیمان داد. یک سال بعد، سلیمان منصور جایزه بزرگ نیل را برای اثر «من اسماعیل هستم» در دوسالانه قاهره از آن خود کرد و به خانه برد. در همان سال (1998) جایزه هنرهای زیبای فلسطین را هم دریافت کرده بود. پیشتر در سال 1985 هم موفق به دریافت جایزه نمایشگاه بهاره فلسطین شده بود. سال 2019 نیز جایزه یونسکو-شارجه برای فرهنگ عرب به سلیمان منصور رسید.

تصویری از سلیمان منصور در جوانی
هنر دست سلیمان کم کم پا را از بومهای چاردیواری و نمایشگاهها و مراکز هنری فراتر گذاشت و به روزنامهها و مجلات کثیرالانتشار رسید. مثل روزنامه هفتگی انگلیسیزبان الفجر که قبلا در قدس اشغالی منتشر میشد و در سالهای 1981 تا 1993 آثار سلیمان را به چاپ میرساند.
همکاری در نوشتن کتابهای «لباسهای محلی فلسطینی» و «راهنمای گلدوزی فلسطینی» در سالهای 1985 تا 1987 و تدریس هنر در دانشکده تربیت معلم رامالله به مدت 7 سال و فعالیت در زمینه توسعه صنایعدستی در دانشگاه بیرزیت هم کارنامه فعالیتهای هنریفرهنگیاش را پربارتر کرده بود.

سالهای 1986 تا 1990 دوران ریاست منصور در «انجمن هنرمندان فلسطینی» بود که خودش از بنیانگذاران آن بود.
مدیریت مرکز هنری الواسطی در شرق بیتالمقدس را هم سالهای 1995 و 1996 بر عهده داشت؛ مرکزی که خود جزو تاسیسکنندگانش بود. مثل آکادمی بینالمللی هنر فلسطین که در سال 2004 در رامالله تاسیس شد و سلیمان از بنیانگذاران و از اعضای هیئتمدیره آن بود.
تدریس هنر در مؤسسات فرهنگی و دانشگاههای مختلف در کرانه باختری، از جمله دانشگاه القدس را هم که به قبلیها اضافه کنی، کارنامه هنری سنگینی میشود که از سلیمان منصور چهرهای پیشرو در هنر معاصر فلسطین برای بیش از 5 دهه به جهان عرضه میکند.
سلیمان جایزه بزرگ «نیل برای خلاقیت» ـ مهمترین جایزه مصری که به خالقان و هنرمندان و روشنفکران عرب اهدا میشود ـ را سال گذشته دریافت کرد، تا همچنان در ذهن جهان عرب و هنرمندان جهان زنده بماند.

سلیمان منصور یکی از جوایزش را از دست یاسر عرفات گرفت
منصور در مصاحبهای درخصوص جنگ غزه و اینکه آیا آن جنگ به خلق آثار هنری منجر شده یا نه؟ گفته بود: «من معتقدم هدف «اسرائیل» در تمام اقدامات جنایتکارانهاش در غزه، القای ناامیدی و سرخوردگی در مردم و شکستن روحیه مقاومت و اراده آنهاست تا سرزمین خود را رها کرده و کوچ کنند. اتفاقا برخی از هنرمندان نقاشیهایی تولید میکنند که بازتابدهنده شیوههای «اسرائیل» در قتل، مثلهکردن و شکنجه است که این به تلاش رژیم برای کشتن هرگونه حس امید کمک میکند. من هم به عنوان یک ناظر متاثر از جنگ غزه ابتدا تصاویری از جنایات غزه کشیدم، اما به محض تمام کردن آن نقاشی، احساس ناامیدی، سرخوردگی و وحشت کردم. و این چیزی نیست که در آثار هنریام آرزویش را دارم، بنابراین چند اثر نمادین خلق کردم که اثری از جنایات و وحشت حاکم بر غزه در آنها نیست.»

سلیمان منصور مثل محمود درویش، روح فلسطین بود و دلش میخواست با عنوان «هنرمند مقاومت فلسطینی» از او یاد شود تا «هنرمند بشردوست با پیامی جهانی». خودش این را در پاسخ به یک خبرنگار گفته بود: «من ترجیح میدهم به عنوان یک هنرمند فلسطینی دیده شوم، زیرا این حقیقت است. رویدادها ثابت کردهاند که آرمان فلسطین یک مسئله جهانی است که به همه افرادی که برای عدالت ارزش قائلند و از ظلم و زورگویی بیزارند، مربوط میشود. پس برای من کافی است که یک هنرمند مقاومت فلسطینی باشم، زیرا در این صورت یک هنرمند بشردوست با پیامی جهانی هم خواهم بود.»

«هنرمند مقاومت فلسطینی» پس از 79 سال زندگی زیر سایه سنگین اندوهِ نکبت و اشغالگری، و زیر سقف آسمانی رنگارنگ که خودش هنرمندانه برای نفس کشیدن در وانفسای فلسطین اشغالشده بنا کرده بود، در بیمارستانی در قدس شرقی درگذشت تا روحش مثل پرندهای آزاد از قفس تنگ و آزاردهنده دنیا رها شود و پیکرش چون بذری در خاک فلسطین بماند و بروید و همچنان امید برویاند؛ مثل صدها اثری که از خودش به یادگار گذاشته است.

خانواده سلیمان منصور در بیانیه درگذشت او اینگونه نوشتند: «فصل آخر نوشته شد و پدر عزیزمان که منبع عشق، قدرت و پناهگاه ما بود درگذشت. کسی که برای جهانیان، زندگیای پر از زیبایی و خاطرات و میراثی را به جا گذاشته که در تمام کسانی که زندگیشان را تحت تأثیر قرار داده، ادامه خواهد یافت.»



آثار سلیمان منصور؛ هنرمند بزرگ فلسطینی
انتهای پیام/
