» فرهنگ و تاریخ باستان » سید حسن نصرالله؛ وقتی آرمان به عقلانیت سیاسی تبدیل می‌شود
سید حسن نصرالله؛ وقتی آرمان به عقلانیت سیاسی تبدیل می‌شود

سید حسن نصرالله؛ وقتی آرمان به عقلانیت سیاسی تبدیل می‌شود

مهر ۶, ۱۴۰۵ 1018

فرهنگی

به گزارش خبرگزاری تسنیم؛ سالروز شهادت سید حسن نصرالله را می‌توان از زاویه‌های مختلفی بازخوانی کرد، از تاریخ مقاومت و تحولات منطقه گرفته تا رهبری سیاسی و نسبت آن با تحولات اجتماعی بررسی کرد. اما یک پرسش کمتر مورد توجه قرار گرفته است که چگونه یک منظومه فکری مبتنی بر آرمان‌های دینی و انقلابی می‌تواند در میدان واقعی سیاست، به تصمیم، سازماندهی و کنش مؤثر تبدیل شود؟ اهمیت این پرسش در آن است که میان آرمان‌گرایی و عقلانیت سیاسی معمولاً نوعی تعارض فرض می‌شود؛ گویی هرچه سیاست به آرمان نزدیک‌تر شود، از محاسبه واقعیت فاصله می‌گیرد و هرچه عقلانی‌تر شود، ناچار باید از اصول خود عقب‌نشینی کند. از همین رو، در مشی سیاسی سید حسن نصرالله، این دوگانه به شکل دیگری صورت ‌بندی شد.

آن­چه در تجربه سید مقاومت قابل بررسی است،  توانایی تبدیل آرمان به منطق عمل است. آرمان زمانی در عرصه سیاست اثرگذار می‌شود که بتواند به تشخیص موقعیت، تعیین اولویت، ساختن سازمان، مدیریت افکار عمومی و انتخاب زمان مناسب برای کنش ترجمه شود. در غیر این صورت، حتی قوی‌ترین باورها نیز ممکن است در حد یک موضع اخلاقی باقی بمانند. از این منظر،  یکی از وجوه قابل تأمل در میراث فکری و عملی شهید نصرالله همین فاصله‌گذاری با فهم ساده ‌انگارانه از آرمان بود، چرا که مقاومت برای ایشان فقط یک شعار یا واکنش نبود، بلکه نوعی شیوه فهم محیط سیاسی و اجتماعی بود.

در این چارچوب، ولایت‌مداری نیز صرفاً یک گزاره اعتقادی قابل تکرار نیست، بلکه می‌توان آن را به‌عنوان یک سازوکار جهت‌دهی به تصمیم سیاسی فهم کرد. البته مسئله اصلی این نیست که یک کنشگر سیاسی چه چیزی را باور دارد، بلکه این است که باورهایش چگونه در لحظه تصمیم، اولویت‌هایش را تعیین می‌کنند. ولایت‌مداری در این معنا، مبنای تشخیص جهت کلی حرکت است، اما تبدیل این جهت به سیاست، نیازمند شناخت میدان، درک مناسبات قدرت و سنجش پیامدهای تصمیم است. در نتیجه همین نقطه است که مفهوم ولایت‌مداری را از یک مفهوم صرفاً هویتی به یک مسئله قابل مطالعه در جامعه‌شناسی سیاسی تبدیل می‌کند.

از سوی دیگر، مقاومت را  نباید فقط در سطح مواجهه نظامی فهم کرد، چرا که  مقاومت هنگامی به یک پدیده سیاسی پایدار تبدیل می‌شود که بتواند برای خود پشتوانه اجتماعی، زبان ارتباطی، شبکه سازمانی و منطق تصمیم تولید کند. در چنین برداشتی، قدرت تنها در اختیار داشتن ابزار سخت نیست، بلکه قدرت زمانی ماندگار می‌شود که یک جریان بتواند میان سازمان، جامعه و معنا ارتباط برقرار کند. بنابراین بخشی از اهمیت سید مقاومت در همین سطح قابل بررسی است، یعنی تلاش برای این­که مقاومت صرفاً یک کنش نظامی باقی نماند و به یک هویت اجتماعی و سیاسی تبدیل شود.

این مسئله ما را به میدان شناختی می‌رساند، حوزه‌ای که در سیاست معاصر دیگر نمی‌توان آن را حاشیه‌ای دانست. سیاست فقط در میدان جغرافیا یا در اتاق‌های تصمیم‌گیری اتفاق نمی‌افتد، و  بخشی از آن در ذهن جامعه شکل می‌گیرد. این­که مردم یک رویداد را چگونه می‌فهمند، چه چیزی را تهدید می‌دانند، به چه روایتی اعتماد می‌کنند و میان هزینه و فایده یک کنش چه نسبتی برقرار می‌کنند، همه بخشی از واقعیت قدرت است. شهید سید حسن نصر الله در سخنرانی‌ها و ارتباط مستقیم با افکار عمومی، صرفاً در حال انتقال موضع سیاسی نبود، بلکه تلاش می‌کرد برای یک کنش سیاسی، معنای اجتماعی ایجاد کند، که این تفاوت مهمی را  میان اطلاع‌رسانی سیاسی و سیاست‌ورزی در میدان شناختی رقم می­زند. از این منظر، یکی از مهم‌ترین وجوه قابل مطالعه در میراث شهید  نصرالله، مسئله اعتماد است. هیچ جریان سیاسی صرفاً با داشتن ایده نمی‌تواند برای مدت طولانی از جامعه انتظار همراهی داشته باشد. به این دلیل که میان ایده و همراهی اجتماعی، عنصر اعتماد قرار دارد و اعتماد نیز با سخنرانی و تبلیغ به ‌تنهایی ساخته نمی‌شود، و ثبات در مواضع، قابل پیش‌بینی بودن در اصول، شناخت دغدغه‌های جامعه و توانایی توضیح تصمیم‌های دشوار، بخشی از فرایند شکل‌گیری این اعتماد است. به همین دلیل، مطالعه راه سید مقاومت فقط مطالعه یک رهبر سیاسی نیست، بلکه مطالعه رابطه میان رهبری، معنا و اعتماد اجتماعی است.

در اینجا مبارزه با استکبار نیز معنای دقیق‌تری پیدا می‌کند. اگر این مفهوم را صرفاً به ادبیات سیاسی تقلیل دهیم، بخش مهمی از مسئله از دست می‌رود. از منظر جامعه‌شناسی سیاسی، مبارزه با یک ساختار مسلط، مستلزم آن است که کنشگر بتواند مناسبات قدرت را بشناسد، نقاط آسیب‌پذیر آن را تشخیص دهد و برای خود امکان کنش ایجاد کند. بنابراین، مسئله فقط مخالفت با یک قدرت نیست، بلکه مسئله چگونگی ایجاد ظرفیت کنش در برابر ساختاری است که از نظر منابع، امکانات و نفوذ در موقعیت برتر قرار دارد. شاید به همین دلیل، مهم‌ترین درس قابل بررسی در میراث شهید سید حسن نصرالله را نباید در مجموعه‌ای از جملات مشهور یا توصیف‌های مناسبتی جست‌وجو کرد، بلکه مسئله مهم‌تر، الگویی از سیاست‌ورزی است که در آن باور، بدون تشخیص به تعصب تبدیل نمی‌شود و عقلانیت، بدون آرمان به محاسبه صرف تقلیل پیدا نمی‌کند. این پیوند البته به معنای بی‌خطا بودن یک کنشگر یا مصون بودن یک جریان از نقد و ارزیابی تاریخی نیست، بلکه به این معناست که برای فهم یک تجربه سیاسی باید سازوکار درونی تصمیم‌ها و نسبت میان ایده و عمل را بررسی کرد.

از همین منظر، سالروز شهادت سید حسن نصرالله می‌تواند فرصتی برای عبور از بازخوانی صرفاً احساسی و رفتن به سمت مطالعه یک تجربه سیاسی باشد، تجربه‌ای که در آن، ایدئولوژی تلاش کرد خود را به سازمان، سازمان به قدرت اجتماعی، قدرت اجتماعی به مقاومت و مقاومت به یک روایت سیاسی تبدیل کند. شاید مسئله اصلی میراث او نیز همین باشد، این­که آرمان وقتی در میدان سیاست وارد می‌شود، برای ماندن ناچار است زبان واقعیت را بفهمد؛ و عقلانیت سیاسی نیز اگر بخواهد از تبدیل شدن به محاسبه‌ای بی‌ریشه پرهیز کند، نیازمند نقطه‌ای برای معنا و جهت است. ارزش مطالعه راه نصرالله در همین مرز قرار دارد، مرزی میان آن­چه یک سیاستمدار می‌خواهد و آنچه میدان سیاست اجازه تحقق آن را می‌دهد.

یادداشت از: مصطفی شجاعی نویسنده و پژوهشگر

انتهای پیام/

 

به این نوشته امتیاز بدهید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • ×