توقف و تامل؛ درست پرسیدن را آموزش دهیم نه مصرف دائمی پاسخ را!
خبرگزاری تسنیم _ گروه فرهنگی: اتفاقی رخ میدهد، شبهه و سؤال طرح میشود. افراد، نهادها، خبرگزاریها و سایر کنشگران با جهتگیریها، اهداف، اغراض و شیوه خاص خودشان به اتفاق میپردازند. متناسب با سؤالها و شبههها، حلقههای میانی و دغدغهمندان به توضیح مسئله و ابعاد آن، پاسخگویی به سؤالها، رفع شبهه و بیان زاویه دید خود میپردازند؛ اما در این شیوه یک چالش اساسی وجود دارد.
شبههها و اتفاقات بسیار متعددند و پرداخت مصداقی و موردبهمورد زمانبر و در بعضی مواقع ناممکن است و مخاطب با یکیدو سؤال پاسخ یافته و دهها سؤال بیجواب باقی میماند، سؤالاتی که ممکن است گاه امید او را به بازی بگیرد و حرکت و فعالیتش را با مشکل و کندی مواجه کند. در چنین موقعیتی صرفاً شیوه و محتوای پاسخها اهمیت ندارند بلکه باید از سطحی عمیقتر به ماجرا نگاه کرد: مخاطب چگونه اتفاقات را فهم و تحلیل میکند و بر اساس آن تصمیم میگیرد؟ و از سوی دیگر برای چنین وضعیتی چه راه حلی وجود دارد؟
رهبر شهید در دیدار با مسئولان نظام میفرمایند: «وقتی دستگاه محاسباتی از کار افتاد، کار خراب میشود. محاسبهی غلط، یکی از بزرگترین خطرهاست؛ گاهی حیات انسان را تهدید میکند؛ گاهی سرنوشت انسان را تهدید میکند؛ چون توان انسان، نیروی انسان، تواناییهای انسان، تحت سرپنجهی ارادهی اوست و ارادهی انسان تحت تأثیر دستگاه محاسباتی اوست: اگر دستگاه محاسباتی بد کار کرد، ارادهی انسان تصمیمی میگیرد و در جهتی میرود که خطاست؛ آنوقت نیروهای انسان، همهی تواناییهای انسان در این جهت خطا به کار میافتد؛ این آن چیزی است که باید مراقب آن باشید.» (1)
بهنظر میرسد عبور از تقلیلگرایی مصداقی و پرداخت به سؤالات و شبهههای منفرد و تمرکز بر دستگاه محاسباتی و تحلیلی افراد میتواند ایده و راهبردی راهگشاتر باشد. دستگاه تحلیلی را میتوان آن شبکه نسبتاً منسجمی از مبانی، مفاهیم و قواعدی دانست که میگوید یک اتفاق را کجا قرار دهیم، چه چیزی را در آن مهم بدانیم، با کدام گذشته مرتبط کنیم و چه پیامدی برای آینده از آن بفهمیم. از این زاویه، مسئله اصلی در مواجهه با تحولات معاصر، لزوماً فقط تلاش برای تولید و نشر پاسخ مناسب نیست، مسئله اصلی آن است که با کدام دستگاه تحلیلی وقایع را تفسیر، تحلیل و معنا میکنیم؟
پیام اخیر آیتالله سیدمجتبی حسینی خامنهای، به مناسبت هفته دفاع مقدس و سالگرد شهادت سیدحسن نصرالله، نمونه قابلتوجهی از چنین شیوهای در روایت و فهم وقایع است. متن با یک خبر روز آغاز نمیشود، با آیه «وَ ذَکِّرْهُم بِاَیّامِ الله» آغاز میشود و سپس بهجای توقف در یک رخداد، میان دورههای مختلف تاریخی رفتوبرگشت میکند. کودتا، وابستگی سیاسی، انقلاب، جنگ هشتساله، تحولات بعدی و وضعیت امروز، در این روایت اجزای منفصل نیستند. پیام تلاش میکند آنها را بهصورت حلقههای یک مسیر تاریخی به هم متصل کند. از حیث روشی یک بصیرت مهم وجود دارد: واقعه و رویداد وقتی معنا پیدا میکند که نسبتش با گذشته، اکنون و آیندهاش روشن شود.
ساختار تکرارشونده «آن روزها و این روزها» در پیام نیز از همین منطق پیروی میکند. گذشته احضار میشود تا امروز فهمیده شود و امروز روایت میشود تا تصویری از فردا ساخته شود. جزء در نقشه کل قرار داده میشود و نگاه محدود به واقعه و رخداد امروز مبنای تصمیم و کنش قرار نمیگیرد. تقلیلگرایی مصداقی زمانی رخ میدهد که یک پدیده پیچیده تاریخی یا اجتماعی را از زمینهاش جدا کنیم و درباره همان قطعه منفرد داوری کنیم. در این حالت، هر واقعه تبدیل به یک جزیره میشود. یک روز مسئله اقتصاد است، روز دیگر مسئله جنگ، فردا فرهنگ و پسفردا یک مناقشه رسانهای. ذهن دائماً از نقطهای به نقطه دیگر پرتاب میشود، بیآنکه نقشهای داشته باشد که جای این نقاط را نسبت به یکدیگر نشان دهد؛ البته پرداختن به مصداق فینفسه خطا نیست، خطا از جایی آغاز میشود که مصداق، جای زمینه و روند را بگیرد.
نتیجه چنین وضعی، میتواند منجر به نوعی فرسودگی شناختی شود. کسی که برای هر اتفاق به یک پاسخ آماده تازه نیاز دارد، در برابر اتفاق بعدی دوباره بیدفاع است. هنوز پاسخ شبهه دیروز تمام نشده که مسئله دیگری ذهن را درگیر میکند. تولیدکننده محتوا مدام پاسخ میدهد و مخاطب مدام پاسخ دریافت میکند، اما الزاماً هیچکدام قدرت تحلیل بیشتری پیدا نمیکنند. اینجا تفاوت میان «اطلاعرسانی» و «توانمندکردن ذهن» روشن میشود. اگر هدف فقط تصحیح یک گزاره غلط باشد، ارائه اطلاعات کافی است. اما اگر قرار باشد فرد در برابر موج بعدی اطلاعات، روایتها و تصاویر بتواند خودش فکر کند، باید چیزی بیش از اطلاعات در اختیار او قرار داد: قواعد تحلیل و زاویهدید مناسب. «تبیین روندی حوادث، کشف قواعد کلان، واکاوی لایههای پنهان، تمرکز بر تقابل اصلی، امیدآفرینی، ایجاد آرامش، سازگاری باور و بیان و روایتگری بههنگام» در چنین زمینهای معنادار میشود.(2)
از سوی دیگر، محیط رسانهای امروز مسئله را پیچیدهتر کرده است. مسئله فقط دروغ و حقیقت نیست. انتخاب اینکه کدام واقعه دیده شود، چه بخشی از آن برجسته شود، در کنار چه تصویر دیگری قرار بگیرد و چه نامی بر آن گذاشته شود، همگی در شکلدادن به ادراک عمومی اثر دارند. پس پاسخ پایدار به چنین وضعی نمیتواند صرفاً تولید سریعتر پاسخ برای هر شبهه باشد. باید از «پاسخدادن به ذهن» به «ساختن قدرت تحلیل در ذهن» حرکت کرد.
در سنت اسلامی، مفاهیمی مانند بصیرت، عبرت، تفقه و تذکر نیز ظرفیت چنین خوانشی دارند. «تذکر» از ماده خام گذشته بهره میگیرد تا نسبت انسان با امروز را تدقیق کند. عبرت نیز فقط دانستن تاریخ نیست و عبور از ظاهر واقعه و رسیدن به قاعدهای را فراهم میکند که بتوان با آن موقعیت تازه را فهم کرد. از این منظر میتوان از یک قاعده مهم در فهم وقایع سخن گفت: توانایی دیدن واقعه جزئی در شبکهای بزرگتر از تاریخ، ساختارها، آرمانها و آینده.
در این نگاه هر واقعه، رویداد و پدیده، پایان تحلیل نیست و بهعنوان ماده خامی در دسترس قرار میگیرد تا معناپردازی و تحلیل شود و قواعد و اصول با استنتاج از آن انتزاع شوند. نسبت این واقعه نیز با امروز و اکنون روشن میشود و تکلیف موضع و عمل را معلوم میکند.
البته این نگاه یک خطر نیز دارد. کلاننگری نباید بهانهای برای ندیدن واقعیتهای جزئی شود. اگر یک «کلانروایت» از قبل همه پاسخها را تعیین کند و اجازه ندهد شواهد خلاف انتظار دیده شوند، خودش میتواند به شکل دیگری از تقلیلگرایی تبدیل شود. پس دستگاه تحلیلی کارآمد باید دو توانایی را همزمان داشته باشد: جزئیات را جدی بگیرد، اما در جزئیات محصور نشود. هم بتواند خطا، ناکارآمدی و شکست ظاهری و واقعی را ببیند و هم آن را بیهیچ زمینهای معادل کل مسیر نداند، هم دستاورد را ببیند و هم از آن برای نادیدهگرفتن مسئلههای موجود استفاده نکند.
شاید یکی از وظایف اصلی کار فرهنگی امروز نیز همین باشد. بهجای آنکه مخاطب را به مصرفکننده دائمی «پاسخهای درست» تبدیل کنیم، او را به کسی تبدیل کنیم که بتواند سؤال درست بپرسد، نسبتها را کشف کند، روایتها را مقایسه کند، شواهد مخالف را ببیند و یک واقعه را در امتداد گذشته و آینده تحلیل کند. در آن صورت، هر اتفاق تازه الزاماً یک بحران شناختی تازه نخواهد بود.
اینجا میتوان به نقش هیأت و محافل اهلبیت علیهمالسلام نیز از زاویهای دیگر نگاه کرد. مجلس محلیست برای انتقال مجموعهای از معارف یا یادآوری یک واقعه تاریخی اما در آن منحصر نمیماند و میتواند محیطی برای تربیت «طرز دیدن» و «تربیت دیدگاه» باشد. عاشورا در مجلس بارها روایت میشود، اما غرض تنها دانستن آنچه در سال 61 هجری گذشته نیست و مخاطب در خلال روایت با نسبتهایی چون حق و باطل، وفاداری و انفعال، انتخابِ بههنگام و مسئولیت مواجه میشود و میآموزد از سطح واقعه به معنا و از معنا به موضع عبور کند.
محفل اهل بیت علیهمالسلام از طریق تکرار روایت، پیوند دادن گذشته با اکنون، مواجهکردن مخاطب با الگوهای انتخاب و ایجاد امکان تذاکر جمعی، بهتدریج شیوهای از دیدن و داوری را تمرین میدهد. اگر چنین ظرفیتی جدی گرفته شود، هیأت میتواند یکی از بسترهای اجتماعی ارتقای دستگاه تحلیلی باشد و این مهم را نه با تحمیل پاسخ آماده به هر واقعه، بلکه با تربیت قدرت تذکر، عبرت، مقایسه و تشخیص، پیجویی کند.
سجاد امیدا؛ پژوهشگر مرکز تخصصی احیاء امر
(1) بیانات در دیدار مسئولان نظام – 16/04/1393
(2) برای مطالعه بیشتر به کتاب روایت الهی: خوانش قرآنی نبرد با آمریکا و اسرائیل اثر آیتالله محمدرضا عابدینی رجوع کنید.
انتهایپیام/
