» فرهنگ و تاریخ باستان » وقتی ایران می‌تازَد اما روایت عقب می‌ماند
وقتی ایران می‌تازَد اما روایت عقب می‌ماند

وقتی ایران می‌تازَد اما روایت عقب می‌ماند

اردیبهشت ۱۱, ۱۴۰۵ 1010

فرهنگی

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، محمد مهدی همتی، دبیر جشنواره روایت پیشرفت در تحلیل ریشه‌های انفعال فرهنگی و خودتحقیری بخشی از فضای هنری و دانشگاهی ایران، ابتدا به یک نکته کلیدی اشاره می‌کند: «باید به هشدارهای امام شهید بازگردیم؛ جایی که ایشان بارها هشدار می‌دادند دشمنان با پنهان‌کردن پیشرفت‌ها و داشته‌های ملت ایران، ذهن‌ها را برای تسلیم آماده می‌کنند.» این هشدار، نه یک شعار سیاسی، بلکه یک تحلیل دقیق از ماهیت جنگ شناختی است؛ جنگی که تولید «خودکم‌بینی نظام‌مند» را هدف گرفته است.

وی توضیح می‌دهد که این جنگ از نخستین سال‌های پس از انقلاب آغاز شد؛ اما نقطه جهش آن، پس از فراگیری شبکه‌های اجتماعی غربی‌محور در سال 1388 بود؛ زمانی که جریان‌های رسانه‌ای توانستند یک روایت موازی و کاملاً هدایت‌شده از ایران بسازند. در این روایت، ایران نه یک کشور رو به رشد، بلکه جامعه‌ای در بحران دائمی تصویر می‌شد. این کارشناس تأکید می‌کند: «یکی از پیچیدگی‌های جنگ شناختی در ایران این است که بخشی از هنرمندان و نخبگان ناخواسته به بازتولید همین تصویر دست می‌زنند.»

با وجود این، همتی به یک نقطه امید اشاره می‌کند: «بعد از پانزده سال تلاش جبهه روایت پیشرفت، بخش بزرگی از جامعه نسبت به این عملیات روانی مصون شده است؛ اما نمی‌توان انکار کرد که بخشی از نخبگان فرهنگی و علمی همچنان درگیر همان چارچوب شناختی‌اند.» از نظر او، تحولات جنگ 12روزه و جنگ رمضان، به‌عنوان یک نقطه عطف، روایت دشمن را فرو ریخت و نشان داد که ملت ایران در حوزه‌های علمی، امنیتی، فناوری و ساختاری، ظرفیتی بسیار فراتر از ادراک عمومی — و حتی ادراک بخش‌هایی از نخبگان — دارد.

در تحلیل علل غیبت بخشی از دانشگاهیان در جهاد تبیین، وی وارد یک بحث تاریخی–ساختاری می‌شود. او می‌گوید: «دانشگاه ایرانی از ابتدا با الگوی غربی تأسیس شد. مأموریت اصلی آن، نه حل مسائل ایران، بلکه تربیت نیرو برای پروژه مدرن‌سازی وابسته بود؛ پروژه‌ای که هدفش پیوندزدن ایران به تمدن غرب بود.» 

این ساختار موجب شد علوم انسانی در ایران بیشتر به سمت «مطالعه نظریه‌های غربی» برود تا «تولید نظریه بومی». در دانشگاه‌های فنی نیز «مقاله‌محوری» به‌جای «مسئله‌محوری» نشست و انرژی نخبگان، به‌جای کار روی گره‌های واقعی کشور، صرف چاپ مقاله در مجلات خارجی شد.

همتی می‌گوید: «وقتی استاد و دانشجو پاداشی برای حل مسئله واقعی نگیرند، طبیعی است که به جای صنعت، جامعه و نیازهای کشور، به سمت پژوهش‌های منفصل از میدان می‌روند.» این وضعیت، علاوه بر هدررفت ظرفیت دانشگاه، پیامد شناختی مهمی هم دارد: بی‌خبری نسبی از دستاوردهای ایران. چنان‌که او می‌گوید: «چگونه انتظار داریم استاد یا دانشجویی که هیچ‌گاه از نزدیک یک کارخانه دانش‌بنیان یا یک پایگاه فناوری را ندیده، راوی پیشرفت باشد؟»

بخش بعدی تحلیل او درباره ضرورت «مواجهه میدانی نخبگان با عرصه‌های واقعی پیشرفت» است. او با اشاره به تجربه اردوهای راهیان پیشرفت توضیح می‌دهد: «به محض اینکه استاد یا دانشجو به میدان واقعی وارد ‌شود. از سایت‌های موشکی تا آزمایشگاه‌های زیست‌فناوری، از کارخانه توربین‌سازی تا مراکز هوش مصنوعی بلافاصله ادراکشان تغییر می‌کند. پیشرفت وقتی با چشم دیده می‌شود، دیگر قابل انکار نیست.» 

وی می‌گوید بسیاری از اساتید پس از این بازدیدها خود به رسانه‌های قدرتمند روایتگری تبدیل شده‌اند؛ زیرا روایت پیشرفت زمانی اثرگذار است که از دل مشاهده و تجربه زاده شود، نه یک متن بروکراتیک یا یک شعار رسمی. در ادامه بحث، کارشناس به مسئله مهمی می‌پردازد: «روایت پیشرفت چگونه باید روایت شود؟» در پاسخ، به مکتب روایت‌گرانه شهید آوینی اشاره می‌کند و توضیح می‌دهد:  «راز ماندگاری روایت فتح این نبود که صرفاً از جنگ می‌گفت؛ بلکه جنگ را از سطح عملیات نظامی به سطح نبرد تاریخی و تمدنی میان حق و باطل ارتقا داد. آوینی از رزمنده‌ای حرف می‌زد که امتداد مکتب امام خمینی و یاران حضرت حجت(عج) است. او جنگ را به نبرد هزارساله روشنایی و تاریکی گره می‌زد.» این نگاه به رویدادها، آنها را به یک روایت تمدنی تبدیل می‌کرد.

همتی می‌گوید روایت پیشرفت نیز باید همین‌گونه باشد. روایت پیشرفت فقط یک گزارش از فناوری، کارخانه، موشک، واکسن یا سامانه هوشمند نیست؛ بلکه باید مفهوم پیشرفت را در مدار ارزش‌های الهی، عدالت‌خواهی، استقلال‌طلبی و مقاومت تمدنی تعریف کند. «پیشرفت ایرانی»، به تعبیر او، بخشی از یک منازعه تاریخی بزرگ‌تر است: منازعه‌ای که از استعمار تا جنگ نرم و از جنگ سخت تا جنگ روایت ادامه دارد.

وی افزود: «در جنگ رمضان، چیزی که بیش از همه جلب توجه کرد فقط توانایی نظامی یا امنیتی نبود؛ بلکه کارآمدی ساختارهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ایران بود. این ساختارها، باوجود همه فشارها و تحریم‌ها، توانستند از دل بحران، عناصر جدیدی از قدرت و ثبات استخراج کنند. این خودِ ‘پیشرفت’ است؛ پیشرفتی که باید روایت شود.»

وی بر یک نکته کلیدی تأکید می‌کند: «پیشرفت واقعی ملت ایران فقط فاصله‌گرفتن از عقب‌ماندگی نیست؛ بلکه تربیت انسان‌هایی است که قادرند از هیچ، همه‌چیز بسازند. انسانِ پیشرفت‌ساز — از دانشمند هسته‌ای تا مهندس توربین زمینی، از متخصص امنیت سایبری تا پژوهشگر نانوفناوری — خود بزرگ‌ترین مصداق پیشرفت است.»

در پایان، همتی بر ضرورت بازگشت به سه رکن اساسی در روایت پیشرفت تأکید می‌کند: 

• مشاهده میدانی 

• مسئله‌محوری به‌جای مقاله‌محوری 

• روایت تمدنی به‌جای روایت تکنیکی یا جناحی 

به باور ایشان، اگر روایت پیشرفت بر این سه پایه استوار شود، هم نخبگان را درگیر می‌کند و هم فرهنگ و هنر را از انفعال درمی‌آورد؛ و مهم‌تر از همه، شکاف ادراکی ملت نسبت به واقعیت پیشرفت ایران به‌تدریج ترمیم خواهد شد.

انتهای پیام/ 

 

به این نوشته امتیاز بدهید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • ×