» فرهنگ و تاریخ باستان » آیت الله خامنه‌ای و معماری بازگشت قدرت
آیت الله خامنه‌ای و معماری بازگشت قدرت

آیت الله خامنه‌ای و معماری بازگشت قدرت

تیر ۲۰, ۱۴۰۵ 3012

فرهنگی

 به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، آیت الله خامنه ای(ره) در روایت رسمی و ساختاری جمهوری اسلامی، صرفا در جایگاه یک مقام ناظر تعریف نمی­شود، بلکه به مثابه کانون سیاست گذاری کلان، تنظیم گر رابطه قوا، حامی ثبات دولت ها و هدایت کننده جهت گیری­های کلان نظام عمل می­کند. از همین رو، نوزایی قدرت در عصر بحران، در این چارچوب بیش از آن که به جابجایی اشخاص یا دولت­ها مربوط باشد، به بازتولید ظرفیت حکمرانی، حفظ انسجام و بازآرایی گفتمان سیاسی در دل فشارها مربوط می­شود.

رهبری در این برداشت نه در نقطه مقابل دولت­ها، بلکه در نسبت حامی، هادی و ناظر با آن­ها قرار می­گیرد و همین نسبت، امکان تداوم نظام در دوره­های اختلاف، فشار خارجی، منازعات جناحی و فرسایش سیاسی را فراهم می­سازد.

برای فهم نسبت رهبر شهید انقلاب با نوزایی قدرت در عصر بحران باید ابتدا به جایگاه رهبری در هندسه حقوقی و سیاسی جمهوری اسلامی توجه کرد. در متن­های تحلیلی منتشر شده در رسانه رسمی وابسته به دفتر حفظ و نشر آثار، رهبری در جمهوری اسلامی به عنوان تعیین کننده سیاست­های کلی نظام، ناظر بر حسن اجرای این سیاست­ها، حل کننده اختلاف قوا و تایید کننده مشروعیت اجرایی دولت از طریق تنفیذ ریاست جمهوری تعریف می­شود.از این رو،  این تعریف نشان می­دهد که در نظام جمهوری اسلامی، دولت­ها حامل اداره روزمره و اجرا هستند، اما رهبری حامل جهت، توازن، و ضامن پیوستگی کلی نظام است. از این منظر، بحران در جمهوری اسلامی فقط به معنای تهدید امنیتی یا فشار خارجی نیست؛ بلکه هر وضعیتی که میان کارآمدی، مشروعیت، انسجام نهادی و افق آرمانی نظام شکاف ایجاد کند، یک وضعیت بحرانی تلقی می­شود. در سخنان آیت الله خامنه­ای(ره) به ویژه در دیدار با کارگزاران نظام، تاکید می­شود که جمهوری اسلامی در میانه جنگ­های سیاسی، اقتصادی، تبلیغاتی و تهدیدهای مستمر قرار دارد، بقا و پیشرفت آن منوط به ثبات قدم، ذکر، عزم، عقل، و آمادگی مداوم است. بنابراین نوزایی قدرت در این روایت، به معنای بازسازی مستمر توان ایستادگی، افزایش کارآمدی، و تبدیل تهدید به فرصت برای بازآرایی درونی نظام است.

در تحلیل نقش آیت الله خامنه­ای(ره)، یکی از مهم­ترین مولفه­ها این است که قدرت در جمهوری اسلامی نه صرفا از ساز و کار انتخابات و نه فقط از دستگاه­های اداری و امنیتی، بلکه از ترکیب مشروعیت دینی، مقبولیت مردمی، سیاست گذاری کلان و مدیریت بحران بازتولید می­شود. در همین چارچوب، یادداشت نسبت رهبری با دولت­ها تصریح می­کند که رهبری مظهر مشروعیت الهی و مقبولیت مردمی، و دولت­ها بیشتر مظهر مقبولیت مردمی و مجری سیاست­ها هستند. این تمایز، بنیان نظری آن چیزی است که می­توان مرجعیت راهبردی رهبری نامید؛ یعنی رهبری در لحظه­های بحران، مرجع نهایی بازتعریف اولویت­ها و احیای تعادل ساختار سیاسی است.

 در سخنرانی سال 1386 در دیدار کارگزاران نظام، آیت الله خامنه­ای(ره) جمهوری اسلامی را یک نظام کارآمد و برجسته توصیف می­کند که توانسته در عرصه­های خدمات عمومی، اعتماد به نفس ملی، فناوری، تحکیم مردم سالاری و تاثیرگذاری منطقه ای پیش برود. اهمیت این بیان فقط در دفاع از کارنامه نظام نیست، بلکه در صورت بندی یک روایت قدرت نهفته است. قدرت جمهوری اسلامی زمانی بازتولید می­شود که نخبگان و مدیران، خود را در میانه یک پروژه تاریخی ببینند، نه صرفا در حد اداره روزمره دولت. در نتیجه رهبری در اینجا نقش روایت ساز نیز دارد، یعنی با تعریف صحنه، تعیین افق و معنا دادن به دشواری­ها، بحران را از وضعیت فرساینده به میدان بسیج کننده تبدیل می­کند.

همین نکته برای فهم نوزایی اهمیت دارد. نوزایی قدرت در این روایت نه با انکار بحران، بلکه با نام گذاری آن، فهم پذیر کردن آن و سپس تعبیه پاسخ در سطح ساختاری رخ می­دهد. وقتی تهدید خارجی به جای آن که صرفا موجب انفعال شود به عنوان عاملی برای آمادگی بیشتر کشور تفسیر می­شود، بحران به منبع بازسازی ظرفیت بدل می­گردد. این شیوه، یک الگوی خاص از رهبری سیاسی را نشان می­دهد که در آن، خطرات محیطی به اهرم انسجام درونی و تقویت نهادها تبدیل می­شود.

نسبت رهبری با دولت­ها را می­توان در سه واژه حمایت، هدایت و نظارت خلاصه کرد. این سه گانه، فقط یک توصیف سیاسی نیست، بلکه مدل عملی مواجهه با دولت­های متنوع در جمهوری اسلامی است، دولت­هایی که با گرایش­ها، زبان­ها و اولویت­های متفاوت روی کار آمده اند، اما باید در چارچوب سیاست­های کلی نظام حرکت کنند.

رهبر شهید انقلاب از کیان دولت­ها حمایت می­کند، حتی اگر نسبت به بخشی از عملکرد آن­ها نقد یا ملاحظه داشته باشد. متن نسبت رهبری با دولت­ها نمونه­های متعددی از حمایت آیت الله خامنه­ای از دولت­های مختلف را نقل می­کند. از دولت­های دهه 60 و 70 تا دولت­های بعدی، با این مضمون که موفقیت دولت، موفقیت نظام تلقی می­شود و تضعیف آن در اصل به زیان کشور و انقلاب است. این نکته از حیث تحلیلی بسیار مهم است، زیرا نشان می­دهد رهبری در مقام حفظ ستون اجرایی نظام، میان نقد عملکرد و تضعیف اصل دولت تفاوت می­گذارد. در دوره های بحران، این نسبت حمایتی باعث جلوگیری از فروپاشی مرکز تصمیم گیری اجرایی می­شود. یعنی حتی اگر اختلاف­های سیاسی، رقابت­های جناحی یا ناکارآمدی­های مقطعی وجود داشته باشد، رهبری با حفظ اصل دولت، مانع تبدیل تعارض به آشوب ساختاری می­شود، این همان جایی است که نوزایی قدرت رخ می­دهد و نظام از مسیر حمایت از نهاد اجرا، خود را از شوک­های سیاسی عبور می­دهد و امکان اصلاح یا جابه جایی را درون سازوکارهای رسمی نگه می­دارد.

حلقه دوم در نسبت رهبری و دولت­ها، هدایت است. هدایت دولت­ها از سوی رهبری در جهت سیاست­های کلان، چشم اندازهای بلندمدت، عدالت، مبارزه با فساد، علم، عزت ملی و محرومیت زدایی، پرحجم ترین و پررنگ­ترین نسبت میان رهبری و دولت­ها بوده است. بنابراین دولت در این نگاه صرفا کابینه ای برای اداره امور نیست، بلکه بخشی از پروژه تمدنی و انقلابی نظام به شمار می­آید.

این نسبت هدایتی در لحظه­های بحران به ویژه اهمیت پیدا می­کند، چرا که وقتی دولت­ها درگیر ملاحظات کوتاه مدت، فشارهای سیاسی یا الزامات روزمره می­شوند، رهبری می­کوشد افق بلندمدت را به آن­ها یادآوری کند. در سخنان سال 1386 نیز تاکید می­شود که مسئولان باید مقطع تاریخی بزرگی را که در آن قرار دارند بشناسند، خسته نشوند، کار را نیمه کاره نگذارند و از عوامل شکست مانند اختلاف، نفوذ دشمن، کوچک گرفتن ماموریت، ناامیدی  و دل سپردن به منافع حقیر شخصی بپرهیزند. این بیان، صورت متمرکز همان هدایت راهبردی است که دولت­هارا از افق تکنوکراتیک صرف به افق ماموریت تاریخی سوق می­دهد.

بُعد سوم، نظارت است. رهبری هم در جلسات خصوصی و هم در تذکرات علنی بر حُسن اجرای سیاست­های کلان نظارت می­کند، اشکالات را گوشزد می­کند و از انحراف دولت­ها جلوگیری می­کند. نمونه­هایی مانند تاکید بر اجرای قانون، پرهیز از تشنج سیاسی، مقابله با فساد و ضرورت اقتدار دولت در برابر اخلال­های اقتصادی در همین چارچوب قرار می­گیرند. این نوع نظارت، کارکردی دوگانه دارد. از یک سو دولت را پاسخ گو نگه می­دارد و از سوی دیگر مانع می­شود که نارضایتی­ها یا خطاهای اجرایی به فروپاشی اعتماد عمومی نسبت به کل نظام تبدیل شود. به بیان دیگر، رهبری با ایستادن در جایگاه ناظر، میان خطای دولت و اصل نظام مرز می­گذارد و همین مرز بندی امکان ترمیم، اصلاح و تداوم را فراهم می­کند. در عصر بحران، این یک ساز و کار مهم نوزایی قدرت است؛ زیرا نظام را از استهلاک تمام عیار در خطاهای دولت ها حفظ می­کند.

مواجهه آیت الله خامنه­ای(ره)  فقط با دولت­ها نیست، بلکه با گفتمان­های سیاسی نیز هست؛ گفتمان­هایی که هر یک می کوشند فهمی خاص از انقلاب، دولت، توسعه، عدالت، آزادی، دیپلماسی و نسبت با جهان ارائه کنند. در سخنرانی دیدار کارگزاران نظام، ایشان بر هویت اسلامی، سلطه ناپذیری، استقلال، اعتماد به نفس ملی و کارآمدی جمهوری اسلامی تاکید می­کند و صریحا فرمودند نظام جهانی مبتنی بر سلطه گری و سلطه پذیری را جمهوری اسلامی انکار کرده و بر آن ایستاده است. این موضع گیری نشان می­دهد که رهبری در سطح گفتمانی نیز در حال تثبیت یک چارچوب هویتی است که در برابر گفتمان­های رقیب از جمله خوانش­های لیبرال دموکراتیک، معنا پیدا می کند. در این چارچوب، بحران فقط فشار بیرونی نیست؛ بلکه بحران معنا نیز هست. اگر نخبگان، مدیران و افکار عمومی، روایت خود از چرایی و چگونگی ادامه مسیر نظام را از دست بدهند، ساختار سیاسی دچار فرسایش می­شود. نقش رهبری در اینجا ایجاد و حفظ گفتمان مسلط است؛ گفتمانی که عناصر کلیدی آن عبارت اند از مقاومت، پیشرفت، مردم سالاری دینی، عدالت، استقلال، کارآمدی، و حرکت به سوی تمدن اسلامی است. این گفتمان سازی قدرت را از سطح نهادها به سطح ذهن و زبان سیاسی جامعه نیز منتقل می­کند و همین امر یکی از ارکان بازتولید قدرت در عصر بحران است. همزمان، آیت الله خامنه­ای(ره) در قبال گفتمان­های سیاسی داخلی نیز از موضعی تنظیم گر استفاده می­کند. تاکید ایشان بر پرهیز از تشنج، جلوگیری از زهرآگین شدن فضای سیاسی و استفاده از انتخابات برای افزایش اقتدار ملی نه تضعیف آن، نشان می­دهد که رهبری می­کوشد رقابت سیاسی را درون مرزهای بقا و ثبات نظام مهار کند. این رویکرد از منظر تحلیلی، ساز و کاری برای کنترل منازعه است؛ اختلاف مجاز است اما نه تا جایی که به بحران مشروعیت یا از هم گسیختگی ساختاری بیانجامد.

اکنون می توان به گزاره اصلی یعنی نوزایی قدرتدرسید. در عصر بحران، در روایت مربوط به آیت الله خامنه­ای(ره)، نه یک رخداد دفعی بلکه یک فرآیند مستمر است. این فرآیند بر چند پایه از جمله، تثبیت مرکز راهبردی نظام، حمایت از دولت­ها بدون یکی انگاری کامل با عملکرد آن­ها، هدایت مداوم به سوی اهداف کلان، نظارت بر جلوگیری از انحراف و گفتمان سازی برای تبدیل فشار به معنا و معنا به توان اجتماعی استوار است.

در این الگو، رهبری نوعی فوق دولت راهبردی را نمایندگی می­کند؛ نه به معنای حذف دولت، بلکه به معنای حفظ جهت و تعادل در حالی که دولت­ها می­آیند و می­روند. چنین موقعیتی به نظام اجازه می­دهد که تغییر دولت­ها الزاماً به معنای گسست راهبردی نباشد و بحران­های سیاسی، اقتصادی یا امنیتی نیز به جای فروپاشی، به بازآرایی و بازتثبیت بینجامند.

نکته مهم دیگر این است که در این روایت، قدرت فقط سخت افزاری نیست. حتی هنگامی که از آمادگی دفاعی، تهدید نظامی و ضرورت اقتدار سخن گفته می­شود، آیت الله خامنه­ای(ره) بر عناصری چون عزم، عقل، علم، هویت، فضیلت اخلاقی و ذکر الهی نیز تاکید می­کنمد. این یعنی قدرت در نگاه ایشان، مجموعه ای از منابع مادی و معنوی است و نوزایی آن نیز هم زمان در سطح نهاد، اراده، معنا و افق تاریخی رخ می­دهد.

از این رو باید گفت نقش رهبر شهید انقلاب در مواجهه با دولت­ها و گفتمان­های سیاسی، بیش از آن که صرفا اعمال اقتدار از بالا باشد، سامان دادن به یک منطق بقا و تداوم در جمهوری اسلامی است. این منطق از رهگذر حمایت از ساختار اجرا، هدایت آن به سمت اهداف فرادولتی، نظارت بر انحراف­ها و تولید یک روایت مسلط از هویت و پیشرفت، امکان داده است که نظام در دوره­های بحران نه فقط دوام آورد بلکه قدرت خود را در شکلی تازه بازآفرینی کند.

در سطح عمیق­تر، روایت نوزایی قدرت در عصر بحران حول رهبر شهید انقلاب، روایتی از رهبری به مثابه ساز و کار تبدیل بحران به سرمایه سیاسی است. هر اندازه تهدیدها بیشتر می­شود بر ضرورت انسجام، آمادگی، خودباوری و بازگشت به چارچوب­های هویتی و انقلابی تاکید بیشتری صورت می­گیرد و این همان فرایندی است که به جای حل کامل بحران، آن را به میدانی برای بازتوزیع مشروعیت، بازتنظیم نهادها و بازسازی اراده سیاسی تبدیل می­کند.

بر این اساس، آیت الله خامنه­ای(ره) در نظام جمهوری اسلامی صرفا رهبر یک دوره تاریخی نیست بلکه در روایت رسمی قدرت، نقطه اتصال میان ثبات ساختاری، هدایت ایدئولوژیک و مدیریت بحران به شمار می­آید و این همان پیوند است که روایت نوزایی قدرت را ممکن می­سازد، قدرتی که نه در غیاب بحران بلکه درست در متن بحران، از نو تعریف، تثبیت و بازتولید می­شود.

یادداشت از: فاطمه مهربان

انتهای پیام/

 

به این نوشته امتیاز بدهید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • ×