گرمای سوزان شهادت قائد امت در دلهای ایرانیان
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، محسن پرویسر نویسنده و عضو انجمن قلم ایران در یادداشتی برای تسنیم روایتی از حضورش در مراسم وداع و تشییع با پیکر رهبر شهید انقلاب در تهران داشته است، این روایت به شرح ذیل است:
«صبح جمعه 12 تیرماه 1405، تلویزیون را که روشن میکنم، زیرنویس کرده: «مراسم ادای احترام هیئتهای خارجی به پیکر مطهر قائد شهید امت. تهران- مصلای امام خمینی(رحمتالله علیه)». و قاری قرآن دارد آیه 169 سوره آل عمران را میخواند: «وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا ۚ بَلْ أَحْیَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ» (و هرگز گمان مبر آنان که در راه خدا کشته شدند مردهاند، بلکه زندهاند و نزد پروردگارشان روزی داده میشوند).
در قاب تصویر، چهار تابوت بزرگ پیچیده شده در پرچم ایران دیده میشود و یک تابوت کوچک (که عکس زهرا محمدی گلپایگانی چهارده ماهه در کنار آن قرار گرفته است). عمامه و چفیه آقا روی تابوت بالایی است. بغضم میترکد و بیاختیار اشکم سرازیر میشود. تابوت کوچک زهرا خانم هم قلبم را به آتش میکشد؛ با خود زمزمه میکنم: «بِاَیّ ذَنبٍ قُتِلَت؟»
هیئتهای مختلف میآیند؛ به اندازه ای که قاری آیهای بخواند، مقابل جایگاه پیکر امام شهید میایستند و میروند. چند آیه را که با هیئت حاضر تطبیق میدهم، احساس میکنم هر آیه متناسب با هیئت بدرقه کننده انتخاب شده است! گروه مارش دژبان ارتش هنگام ورود و خروج هیئتها مینوازند.
باید باور کنیم آن بزرگ مردی که گفته بود: «وای به حال ما اگر بدون شهادت از دنیا برویم»، با «شهادت» از دنیا رفته است.
آن پیر روشن ضمیری که وقتی از او دعا برای شهادت مطالبه میکردی، خواهان از دنیا رفتن با شهادت پس از دهها سال خدمت به اسلام بود، در 86 سالگی شهید شده است.
او که بیست سال پیش، در پاسخ به این سؤال که «خدا هدیه شهادت را به چه کسی میدهد؟»، فرموده بود: «خدا این هدیه را ارزان نمیدهد؛ به کسانی میدهد که در راه او مجاهدت کنند»، مزد سالها مجاهدت در راه خدا را گرفته است.
او که میفرمود، «شهید جان را فروخت و در مقابل آن، بهشت و رضا الهی را گرفت که بالاترین دستاوردها است»، به ملکوت اعلی پر کشیده است.
*****
حدس میزدم هنگام اقامه نماز در روز یکشنبه (14 تیرماه 1405)، مصلی شلوغ تر از روز قبل شود. به همین خاطر، صبح، هنوز ساعت پنج نشده بود که راه افتادیم. به میدان ولی عصر(عج) که رسیدیم، با دیدن جمعیت حساب کار دستم آمد! ولی هر جور بود تا میدان شهدای هفتم تیر را رفتیم و به همسفرانم گفتم: «دیروز از اینجا برای مصلی ماشین بود؛ پارک میکنیم و بقیه مسیر را با ونهای تاکسیرانی میرویم». با زحمت ماشین را توی کوچه، پس کوچه ها گذاشتیم و خودمان را به میدان رساندیم. ساعت هنوز شش نشده بود؛ یعنی بیش از دو ساعت تا زمان اقامه نماز باقی بود اما جمعیتی که به انتظار اتوبوس و مینی بوس ایستاده بودند، نشان میداد که اگر معطل کنیم احتمالاً به نماز نخواهیم رسید. پیاده به سمت مصلی راه افتادیم.
وارد خیابان شهید مفتح که شدیم، به جمعیت پیوستیم؛ جمعیت کثیر مردمی که با تظاهرات خون خواهانه امام شهید به سوی مصلی میرفتند. پرچم های سرخ «یا لثارات الحسین» و «یا لثارات الخامنه ای» در دست جمعیت موج میزد. به خیابان شهید بهشتی که رسیدیم، دیگر راه کاملاً بسته شد. به زحمت راهی به سمت شرق باز کردیم و (چون خیابان شهید قنبرزاده هم بسته بود) ادامه دادیم تا شاید بتوانیم از طریق خیابان شهید صابونچی به خیابان خرمشهر برسیم و از آن طرف به سوی مصلی بازگردیم. اما درهای مصلی ساعت هفت، پیش از رسیدن ما بسته شده بود.
نماز را در خیابان خرمشهر خواندیم. جمعیت موج میزد. با خودم گفتم قطعاً بالگردی که بالای سرمان میچرخد، همه این صحنه ها را ثبت خواهد کرد.
آیتالله سبحانی به فراز «اَللّهُمَّ اِنّا لانَعْلَمُ مِنْهُ اِلاّ خَیْراً وَ اَنْتَ اَعْلَمُ بِهِ مِنّا؛ اَللّهُمَّ اِنْ کانَ مُحْسِناً فَزِدْ فى اِحْسانِهِ» که رسید، قلبم شکست. «لانَعْلَمُ مِنْهُ اِلاّ خَیْراً»؛ ما که در زمان حیات دنیوی امام هم جز خیر و نیکی و نیک اندیشی برای عموم ایرانیان و مردم مظلوم جهان ندیده بودیم، همواره از حرفهای نامربوط و دروغ درباره امام شهید دل آزرده میشدیم. چقدر ظلم به امام شد و ایشان با بردباری تحمل کردند!. زبان در دهان نمیچرخید تا بگویم «وَ اِنْ کانَ مُسیئاً فَتَجاوَزْ عَنْهُ».
و در ادامه با بغضی که در گلو شکسته بود، ادامه دادم: «اللّهُمَّ اجْعَلْهُ عِنْدَکَ فِی أَعْلَى عِلِّیِّینَ، وَاخْلُفْ عَلَى أَهْلِهِ فِی الْغابِرِینَ، وَارْحَمْهُ بِرَحْمَتِکَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ»؛ خداوندا او را نزد خود در بالاترین جایگاهها قرار ده و بر خاندانش در میان زندگان، جانشین او باش و بر او رحم آور، به مهربانی ات ای مهربان ترین مهربانان.
*****
جمعیت مشایعهکنندگان فوق تصور است. در کنار پرچمهای سه رنگ جمهوری اسلامی ایران و عکسهای امام شهید و رهبر معظم انقلاب، پرچمهای سرخ «یالثارات الحسین» با پرچمهای خون رنگ «یالثارات الخامنهای» درهم آمیخته است و خشم و نگرانی آن مردک تروریست قمارباز دور از انتظار نیست. اما عجیب آن است که برخی انقلابیون بین این دو نوع پرچم تفاوت قائل شوند.
آنها که روح انقلاب، احیای امر به معروف و نهی از منکر ثارالله را درک کردهاند، هیچ فرقی بین خون خواهی از یزید ابن معاویه و یزید زمانه قائل نمیشوند؛ چرا که فرمود: «مثلی لا یبایع مثل یزید»، مانند من با مانند یزید بیعت نمیکند. نفرموده است فقط من با یزید بیعت نمیکنم؛ معنای فرمایش حضرت آن است که هرکس مانند من باشد، با هیچ ظالم فاسدی چون یزید، بیعت نخواهد کرد؛ و این یک دستور دائمی برای همه اعصار و همه آزادگان عالم است.
یاد آن جمله زیبای امام شهید میافتم که: «مساله شهید و ایثارگری، موتور حرکت جامعه است». واقعاً شهادت امام شهید بود که جامعه را به حرکت واداشت و مردم را مبعوث کرد. و چه زیبا فرمود که: «اگر این شهادتها نبود، اگر این فداکاریها نبود، این نظام باقی نمیماند؛ این نهال نظام، مورد تهاجم طوفانهای سخت بود».
همان طور که پیامبر اکرم (ص) فرمود: «اِنَّ لِقَتْلِ الْحُسَیْنِ علیه السّلام حَرارَةً فى قُلُوبِ الْمُؤمنینَ لا تَبْرُدُ اَبَداً» (براى شهادت حسین علیهالسّلام، حرارت و گرمایى در دلهای مؤمنان است که هرگز سرد و خاموش نمیشود)، گرمای سوزان شهادت امام خامنهای نیز در دلهای ایرانیان خداجو هرگز سرد نخواهد شد و خواب آرام دشمنان خدا را آشفته خواهد کرد؛ انشاءالله.»
انتهای پیام/
