» فرهنگ و تاریخ باستان » اگر خدا در همه چیز دیده شود، توحید امام علی (ع) چه می‌گوید؟
اگر خدا در همه چیز دیده شود، توحید امام علی (ع) چه می‌گوید؟

اگر خدا در همه چیز دیده شود، توحید امام علی (ع) چه می‌گوید؟

مهر ۱۳, ۱۴۰۵ 008

فرهنگی

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، توحید در نگاه قرآن و اهل‌بیت، یعنی باور به اینکه خداوند در همه حال، یگانه و بی‌همتاست. این باور فقط به این معنا نیست که بگوییم «خداوند یکی است»، بلکه یعنی او در ذات، در ویژگی‌ها و در کارهای خود، هیچ شریک و همتایی ندارد. این نگاه، توحید را نه تنها به معنای «وحدت وجود» در مقام هستی، بلکه به معنای برتری مطلق خداوند بر هرگونه تشبیه، تجسم و محدودیت در قالب‌های مادی و ذهنی می‌داند. 

در این دیدگاه، خداوند هیچ شباهتی به انسان‌ها و موجودات ندارد و نمی‌توان او را با کلمات یا تصاویری که در ذهن داریم محدود کرد. به زبان ساده‌تر، توحید یعنی پذیرفتن اینکه تمام هستی زیر نظر یک قدرت بی‌کران و تنهاست و هیچ موجود دیگری در تدبیر جهان یا در داشتن صفات کمال، با او برابر نیست.

امیرالمؤمنین علیه‌السلام در خطبه نخست نهج‌البلاغه می‌فرماید: «وَ مَنْ جَهِلَهُ فَقَدْ أَشَارَ إِلَیْهِ، وَمَنْ أَشَارَ إِلَیْهِ فَقَدْ حَدَّهُ»؛ یعنی کسی که خدا را نشناسد، به او اشاره می‌کند و هر کس به او اشاره کند، برای او حد و مرز قرار داده است. از نگاه حضرت، خداوند حقیقتی نیست که بتوان او را مانند یک موجود معین در کنار سایر موجودات تصور کرد.

در برابر این مبنا، در برخی جریان‌های صوفیانه و عرفان نظری، سخن از «وحدت وجود»، «تجلی» و «تعین» به میان آمده و رابطه خدا و عالم به گونه‌ای تفسیر شده است که نیازمند بررسی دقیق است. در تقریر ابن‌عربی، وجود حقیقی یکی دانسته می‌شود و کثرات عالم به عنوان ظهور و تعین همان حقیقت توضیح داده می‌شوند؛ تا آنجا که عبارتی مانند «سُبْحَانَ مَنْ أَظْهَرَ الْأَشْیَاءَ وَهُوَ عَیْنُهَا» از سوی ابن عربی مطرح می‌شود؛ یعنی «پاک و منزه است آن‌که اشیا را ظاهر کرد و خودِ آنهاست». او در جای دیگر می‌نویسد:

«هرگاه عقل از جهت دریافت علوم از راه اندیشه، برای خودِ عقل مجرد شود، شناخت او از خداوند بر تنزیه است، نه تشبیه. و هنگامی که خداوند معرفتِ حاصل از تجلی را به او عطا کند، معرفتش به خدا کامل می‌شود؛ پس در جایی خدا را منزّه می‌داند و در جایی تشبیه می‌کند، و جاری بودن حق را در صورت‌های طبیعی و عنصری مشاهده می‌کند. و هیچ صورتی باقی نمی‌ماند مگر اینکه عینِ حق را عینِ همان صورت می‌بیند … پس حق، ظاهرِ آن صورت‌هاست، زیرا او ظاهر است؛ و باطنِ آن صورت‌هاست، زیرا او باطن است؛ و او نخستین است، زیرا هنگامی که آنها نبودند، او بود؛ و او آخرین است، زیرا هنگامی که آنها ظهور کردند، عینِ آنها بود.» (فإنَّ العقل إذا تجرَّد لنفسه من حیث أخذه العلوم عن نظره کانت معرفته بالله على التنزیه لا على التشبیه، وإذا أعطاه الله المعرفة بالتجلّی کملت معرفته بالله، فنزَّه فی موضع وشبَّه فی موضع، ورأى سریان الحق فی الصور الطبیعیة والعنصریة، وما بقیت له صورة إلا ویرى عین الحق عینها … فظهور الحق عین بطونه، وبطونه عین ظهوره من حیثیة واحدة من جمیع الوجود… فما ثمَّ إلا الله المسمّى بالعالم، وإیّاک ثم إیّاک أن تتخیّل حلولاً أو اتحاداً أو امتزاجاً… فما ثمَّ إلا وجود واحد واعتبارات محضة وصور وهمیة ظاهرة بالوجود.)

همین‌جا پرسش اساسی شکل می‌گیرد: آیا این برداشت از نسبت خدا و عالم با توحیدی که امیر مؤمنان علیه‌السلام بیان فرمود است، سازگاری دارد یا در نقطه‌ای با آن تعارض پیدا می‌کند؟ امیر مؤمنان علیه‌السلام در توصیف توحید، خدا را نه شبیه مخلوقات می‌داند و نه عین آنها. از همین رو می‌فرماید: «مَعَ کُلِّ شَیْءٍ لَا بِمُقَارَنَةٍ، وَغَیْرُ کُلِّ شَیْءٍ لَا بِمُزَایَلَةٍ»؛ خدا با هر چیزی است، اما نه به معنای همراهی و کنار هم بودن، و غیر هر چیزی است، اما نه به معنای جدایی و فاصله گرفتن. در این تعریف، توحید یعنی شناخت خداوند آن‌گونه که خود او و حجت‌هایش معرفی کرده‌اند، نه ساختن تصویری تازه از خدا بر اساس ذوق، شهود یا دستگاه‌های فلسفی.

همه‌چیز «عین خداست» یا مخلوق او؟

با این حال، مسئله اصلی همچنان باقی است: اگر در یک نظام فکری گفته شود که وجود حقیقی یکی است و موجودات، تعینات و مظاهر همان وجود هستند، این دیدگاه چگونه با تعبیر صریح امیر مؤمنان علیه‌السلام جمع می‌شود که می‌فرماید: «وَ غَیْرُ کُلِّ شَیْءٍ»؛ خدا «غیرِ هر چیزی» است؟ در کلام امام، این غیر بودن صرفاً فاصله مکانی نیست؛ زیرا بلافاصله می‌فرماید «لَا بِمُزَایَلَةٍ»، یعنی این غیر بودن به معنای جدا شدن و فاصله گرفتن نیست. بنابراین امام در عین نفی جدایی، تمایز خدا و مخلوق را حفظ می‌کند.

از همین‌جا تفاوت دو دستگاه فکری آشکارتر می‌شود. در توحید علوی، خداوند با همه موجودات است، اما غیر همه آنهاست؛ فاعل است، اما نه با حرکت و ابزار؛ و موجود است، اما وجودش مانند وجود موجودات حادث نیست. در مقابل، در تقریر وحدت وجود، تأکید اصلی بر وحدت حقیقت وجود و ظهور کثرات در آن است. بنابراین پرسش اساسی این است که آیا «تعینات و مظاهر وجود واحد (واجب الوجود)» واقعاً غیر خدا هستند یا تنها در مرتبه و اعتبار با او تفاوت دارند. اگر تفاوت آنها صرفاً اعتباری باشد و در عین حال دو حقیقت جدا نباشند، اینجا فاصله جدی با تعبیر «غیر کل شیء» در کلام امیر مؤمنان علیه‌السلام پدیدار می‌شود.

از این رو، نمی‌توان صرفاً با استناد به واژه «توحید» میان این دو دیدگاه هماهنگی کامل برقرار کرد. توحید امیر مؤمنان علیه‌السلام از یک سو هرگونه تشبیه و محدود کردن خدا را نفی می‌کند و از سوی دیگر، با صراحت می‌گوید خداوند «غیر هر چیز» است. در برابر، عبارت «سُبْحَانَ مَنْ أَظْهَرَ الْأَشْیَاءَ وَهُوَ عَیْنُهَا» در تقریر ابن عربی، مبنایی را مطرح می‌کند که در آن وحدت حقیقت وجود و عینیت حق با موجودات از جهت وجود، جایگاه محوری دارد. بنابراین دست‌کم در این نقطه، میان این دو بیان یک تعارض مبنایی قابل طرح است: توحید امیر مؤمنان بر تنزیه خدا همراه با حفظ تمایز واقعی خالق و مخلوق تأکید دارد، در حالی که وحدت وجود، وحدت حقیقت وجود و ظهور کثرات در آن را محور قرار می‌دهد و به عبارت خیلی ساده می‌گوید خلایق عین خدایند. در کلام عترت که متصل به وحی است، ما مخلوق و حادثیم، اما در عرفان تصوف، ما خود اوییم و تمایز بین خالق و مخلوق به نحوی برداشته می‌شود. 

انتهای‌پیام/ 

 

به این نوشته امتیاز بدهید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • ×