دورهزمانه علامه حلی؛ از «نیمهشب در حله» تا «رویای نیمهشب»
خبرگزاری تسنیم _ گروه فرهنگی: وقتی نام علامه حلی مطرح میشود، معمولاً نخستین تصاویری که در ذهن شکل میگیرد، به دانش گسترده فقه و کلام، مناظرات علمی و نقش او در گسترش تشیع بازمیگردد. با این حال، سریال «رویای نیمهشب» سراغ بخش دیگری از این تاریخ رفته است؛ روایتی که در آن زندگی مردم، روابط انسانی، اختلافات مذهبی و مسئله انتخاب و باور در کنار شخصیت تاریخی علامه حلی قرار میگیرد.
این سریال که با نگاهی به کتاب «نیمهشب در حله» و رمانی به همین نام از حجتالاسلام مظفر سالاری ساخته شده، از همان ابتدا با یک انتخاب مهم روبهروست: قرار نیست زندگی علامه حلی را به شکل مستقیم روایت کند. او شخصیت اصلی داستان نیست و بیشتر در حاشیه اتفاقات حضور دارد. این تصمیم، هم یکی از نقاط قوت سریال است، هم بخشی از مشکلات آن.
سازندگان اگر میخواستند زندگی علامه را محور اصلی قرار دهند، احتمالاً با اثری کاملاً تاریخی و تا حدی آموزشی روبهرو میشدیم؛ اثری که شاید برای مخاطب عمومی جذابیت کمتری داشت. اما در «رویای نیمهشب» علامه بیش از آنکه یک شخصیت داستانی باشد، منشأ تغییراتی است که در زندگی دیگران رخ میدهد. حضورش محدود است، اما اندیشه و اثرش در فضای داستان باقی میماند.
فرصت یا فاصلهگرفتن از منبع اصلی؟
یکی از مسائل مهم سریال، رابطه آن با «نیمهشب در حله» است. اقتباس سینمایی و تلویزیونی هیچوقت به معنای انتقال کلمهبهکلمه یک کتاب به تصویر نیست. فیلمنامهنویس ناچار است برخی شخصیتها، اتفاقات و حتی ترتیب حوادث را تغییر دهد تا قصه برای رسانه تصویری، مناسب شود. مشکل «رویای نیمهشب» نیز دقیقاً از همینجا شروع میشود؛ نه به دلیل اینکه اقتباسی آزاد است، بلکه به این دلیل که در بخشهایی، فاصله گرفتن از منبع اصلی به انسجام داستان کمک نمیکند.
در بعضی قسمتها، اتفاقات تاریخی و حوادث مربوط به شخصیتهای اصلی بهخوبی تنظیم نشدهاند و گاهی احساس میشود یک اتفاق صرفاً برای جلو بردن داستان، وارد متن فیلمنامه شده و ارتباط طبیعی آن با مسیر شخصیتها چندان روشن نیست. در نتیجه، برخی تحولات که باید برای مخاطب تدریجی و قابلباور باشند، ناگهانی و غیرمنتظره به نظر میرسند.
این مسئله بهخصوص درباره تحول شخصیت اصلی اهمیت دارد. وقتی داستان قرار است تغییر نگاه یک انسان به مذهب، زندگی و اطرافیانش را نشان دهد، این تغییر باید قدمبهقدم شکل بگیرد. مخاطب باید بفهمد چه چیزی شخصیت را متحول کرده است؛ یک گفتوگو، یک تجربه، یک اتفاق یا مجموعهای از برخوردها. هرجا این مسیر به اندازه کافی ساخته نشده باشد، نتیجه بیشتر شبیه یک تصمیم داستانی است تا یک تحول انسانی.
انتخاب سازندگان برای قرار ندادن علامه حلی در مرکز داستان، قابل دفاع است. علامه در این سریال بیشتر شبیه عالمی است که حضورش بر فضای شهر اثر گذاشته است. کتاب و اندیشه او بین مردم میچرخد و حتی زمانی که خودش حضور ندارد، تأثیرش دیده میشود. این شیوه روایت، فرصت خوبی ایجاد کرده تا تاریخ از حالت زندگینامهای خارج شود و با زندگی آدمهای معمولی گره بخورد.
یکی از نکات قابل توجه سریال، نحوه استفاده از شخصیت علامه حلی است. در بسیاری از آثار تاریخی، وقتی یک شخصیت بزرگ دینی وارد داستان میشود، همه چیز حول او شکل میگیرد و شخصیتهای دیگر به حاشیه میروند. «رویای نیمهشب» چنین مسیری را انتخاب نکرده و علامه در اینجا بیشتر تأثیرگذار است تا قهرمان. او قرار نیست تمام مسائل را حل کند یا در هر اتفاقی حضور داشته باشد. اهمیتش بیشتر در اندیشهای است که با خود آورده و در فضایی که پس از او باقی میماند.
اینرویکرد میتوانست بیشتر مورد استفاده قرار بگیرد. چون تاریخ علامه حلی تنها تاریخ یک عالم شیعه نیست. بلکه بخشی از تاریخ فکری و اجتماعی جهان اسلام در دورهای است که اختلافات مذهبی، قدرت سیاسی و مسائل اجتماعی در هم تنیده بودند. اگر سریال میتوانست این زمینه تاریخی را با جزئیات بیشتری نشان دهد، شخصیت علامه نیز برای مخاطب ملموستر میشد. با این حال، ایده اصلی درست است: گاهی لازم نیست یک شخصیت تاریخی در تمام قاب حضور داشته باشد تا داستان درباره او باشد. کافی است تأثیر او بر آدمها و فضای جامعه دیده شود.
وقتی اختلاف مذهبی به دشمنی تبدیل نمیشود
یکی از مهمترین ویژگیهای «رویای نیمهشب»، نحوه نگاه آن به رابطه مسلمانان شیعه و سنی است. داستان در فضایی مذهبی اتفاق میافتد، اما اختلاف اعتقادی شخصیتها الزاماً به دشمنی شخصی تبدیل نمیشود. این مسئله بهخصوص در شرایطی که هر اختلاف مذهبی میتواند به موضوعی حساس تبدیل شود، اهمیت دارد.
سریال مذکور تلاش میکند نشان دهد آدمهایی که در مسائل اعتقادی با یکدیگر اختلاف دارند، الزاماً دشمن نیستند. شخصیتها میتوانند درباره باورهایشان اختلاف داشته باشند، اما با هم زندگی کنند، محبت داشته باشند و در مقابله با ظلم کنار هم قرار بگیرند. البته درباره ایننگاه در بعضی بخشها بیش از اندازه سادهانگاری شده است. شخصیتهای اهل سنت گاهی آنقدر با ملایمت ترسیم میشوند که پیچیدگی واقعی فضای تاریخی کمتر به چشم میآید. درام تاریخی زمانی باورپذیرتر میشود که اختلافها را هم جدی بگیرد و در عین حال اجازه ندهد اختلاف اعتقادی به نفرت و تحقیر تبدیل شود.
مسئله مهم دیگر، تحول اعتقادی شخصیت اصلی سریال است. چنین تحولی اگر قرار باشد برای مخاطب باورپذیر باشد، نباید نتیجه یک سخنرانی یا یک مناظره ناگهانی باشد. باور انسانها معمولاً در طول زمان و تحت تأثیر تجربههای مختلف تغییر میکند. سریال در برخی قسمتها ایننکته را به خوبی رعایت میکند، اما در برخی لحظات، سرعت تحول شخصیتها بیش از آن است که داستان زمینه لازم برایش فراهم کرده باشد. با این همه، قرار دادن مفهوم عدالت در مرکز داستان، انتخاب قابل توجهی است. وقتی شخصیتهای مختلف، با وجود تفاوتهای مذهبی، در برابر ظلم قرار میگیرند، داستان از یک مناقشه صرفاً مذهبی فاصله میگیرد و به مسئلهای انسانیتر میرسد.
مهمترین ضعف کار
مهمترین ضعف «رویای نیمهشب» را باید در فیلمنامه جستوجو کرد. برخی دیالوگها جای اینکه بخشی از گفتوگوی طبیعی شخصیتها باشند، وظیفه انتقال پیام سریال را برعهده گرفتهاند و شخصیتها گاهی حرفهایی میزنند که بیشتر برای مخاطب نوشته شدهاند تا برای شخصیتی که روبهروی آنها نشسته است.
این مسئله در آثار تاریخی و مذهبی بیشتر دیده میشود. یعنی سازندگان معمولاً نگراناند مخاطب پیام موردنظر آنها را متوجه نشود؛ بنابراین جای اینکه اجازه دهند داستان، پیام را منتقل کند، خود شخصیتها آن پیام را توضیح میدهند. در حالی که اگر یک شخصیت در یک موقعیت سخت تصمیمی بگیرد، مخاطب میتواند از همان تصمیم به باورها و ویژگیهای او پی ببرد و نیازی نیست چند دقیقه درباره عدالت، ایمان یا حقیقت سخنرانی کند.
«رویای نیمهشب» در هر لحظهای که جای توضیح دادن، داستان را روایت میکند، موفقتر است. چون رابطه میان شخصیتها، انتخابهای آنها و پیامد تصمیمهایشان از هر دیالوگ مستقیم و شعاری تأثیرگذارتر است. شخصیتهای فرعی نیز در برخی موارد با همین مشکل روبهرو هستند. بعضی از آنها بیشتر برای پیشبرد داستان طراحی شدهاند تا اینکه شخصیتهایی با گذشته، انگیزه و تناقضهای شخصی باشند. به همین دلیل، مخاطب با بعضی شخصیتها ارتباط عاطفی عمیقی برقرار نمیکند.
ضعفهای قابل چشمپوشی، اما نه قابل انکار
نمیتوان ضعفهای فنی سریال مورد اشاره را نادیده گرفت. ضرباهنگ در بعضی قسمتها کند میشود و برخی اتفاقات آنطور که باید به یکدیگر متصل نمیشوند. در بعضی صحنهها نیز بازیها به دلیل دیالوگهای سنگین و مستقیم، طبیعی به نظر نمیرسند. اما از سوی دیگر، «رویای نیمهشب» موضوعی را انتخاب کرده که پرداختن به آن برای رسانهای چون تلویزیون ساده نیست. ترکیب تاریخ، مذهب، عشق و اختلافات اعتقادی اگر بدون دقت روایت شود، میتواند خیلی زود به اثری شعاری تبدیل شود.
«رویای نیمهشب» میخواهد نشان دهد آدمها پیش از آنکه نماینده یک عنوان مذهبی باشند، انسانهایی با عاطفه، ترس، علاقه و انتخابهای شخصی هستند. همین ویژگی باعث میشود ضعفهای سریال را بتوان در کنار تلاش آن برای پرداختن به چنین موضوعی دید، نه جدا از آن.
شاید ارزش اصلی این سریال را نباید در میزان شباهتش به یک اثر تاریخی ایدهآل یا در کیفیت تمام اجزای فنی آن جستوجو کرد. اهمیت آن بیشتر در انتخاب موضوع و تلاش برای تبدیل یک مسئله تاریخی و مذهبی به یک داستان انسانی است. تلویزیون ایران در سالهای گذشته آثار تاریخی و مذهبی مختلفی ساخته است. بسیاری از این آثار یا به سمت روایت مستقیم زندگی شخصیتهای بزرگ رفتهاند یا تاریخ را به شکل مجموعهای از حوادث بازسازی کردهاند. «رویای نیمهشب» تلاش متفاوتی دارد؛ اینکه تاریخ را در بستر زندگی آدمهایی قرار دهد که خودشان شخصیتهای مشهور تاریخ نیستند.
این رویکرد میتواند برای تولید آثار بعدی درسهای مهمی داشته باشد؛ مثلا اینکه برای ساخت یک سریال تاریخی لازم نیست همه شخصیتهای بزرگ را به قهرمان تبدیل کنیم. گاهی بهتر است یک دوره تاریخی را از نگاه مردم عادی ببینیم؛ کسانی که در میان اختلافات سیاسی و مذهبی زندگی میکنند، عاشق میشوند، تصمیم میگیرند و هزینه انتخابهایشان را میپردازند.
اثری برای ادامه دادن یک مسیر
«رویای نیمهشب» در کنار همه ضعفها، یک ویژگی مهم دارد؛ اینکه میخواهد درباره ایمان و اختلاف مذهبی حرف بزند، بدون آنکه تمام داستان را به دشمنی مذهبی تبدیل کند. میخواهد تحول اعتقادی را نشان دهد، بدون اینکه شخصیت اصلی را صرفاً با چند مناظره به نتیجه برساند. و مهمتر از همه، میخواهد تاریخ را از پشت ویترین شخصیتهای بزرگ بیرون بیاورد و به زندگی انسانها نزدیک کند.
شاید «رویای نیمهشب» هنوز به اثری که بتوان از آن به عنوان یک نمونه کامل در سریالسازی تاریخی و مذهبی یاد کرد، نرسیده باشد. اما همین تلاش برای پیدا کردن زبان تازهای برای روایت تاریخ، قابل توجه است. در نهایت، مسئله اصلی سریال نه این است که مخاطب را به یک نتیجه از پیش تعیینشده برساند، بلکه این است که او را با چند پرسش روبهرو کند: آیا اختلاف عقیده حتماً باید به دشمنی منجر شود؟ آیا انسان میتواند در کنار حفظ باورهای خود، دیگری را تحمل و درک کند؟ و آیا عدالت میتواند نقطه مشترک انسانهایی باشد که در بسیاری از مسائل با یکدیگر اختلاف دارند؟
«رویای نیمهشب» در پاسخ به همه این پرسشها موفق نیست؛ اما دستکم آنها را وارد داستان کرده است. شاید ارزش اصلی آن نیز همین باشد: روایتی تاریخی که میکوشد گذشته را صرفاً بازسازی نکند، بلکه از دل آن درباره مسئلهای حرف بزند که هنوز برای جامعه امروز قابل بحث است.
یادداشت از: حیدرعلی رستمی نویسنده و پژوهشگر
انتهای پیام/
