» فرهنگ و تاریخ باستان » میراث دفاع مقدس؛ یادگیری راهبردی نه تجربه‌اندوزی!/تبدیل سنگر به دکترین
میراث دفاع مقدس؛ یادگیری راهبردی نه تجربه‌اندوزی!/تبدیل سنگر به دکترین

میراث دفاع مقدس؛ یادگیری راهبردی نه تجربه‌اندوزی!/تبدیل سنگر به دکترین

مهر ۸, ۱۴۰۵ 0011

فرهنگی

خبرگزاری تسنیم _ گروه فرهنگی: دفاع مقدس را معمولاً با مجموعه‌ای از مفاهیم آشنا مثل، ایستادگی، ایثار، شهادت، بسیج عمومی و دفاع از سرزمین به یاد می‌­آوریم. این مفاهیم البته بخشی از حقیقت آن دوران هستند، اما اگر قرار باشد دفاع مقدس را از منظر آینده‌پژوهی و مطالعات راهبردی بازخوانی کنیم، باید پرسش دیگری را پیش بکشیم؛ این‌که آیا دفاع مقدس صرفاً یک واقعه تاریخی است که به پایان رسیده، یا آن­که درون خود نوعی دانش راهبردی تولید کرده که قابلیت انتقال، بازتولید و انطباق با محیط‌های جدید را دارد؟

اهمیت این پرسش در آن است که نسبت میان دفاع مقدس و مقاومت امروز را نه در سطح شعار، بلکه در سطح تحول یک تجربه تاریخی به یک منطق راهبردی توضیح می‌دهد.

جنگ ایران و عراق در دهه شصت، برای ایران تنها یک مواجهه نظامی نبود، بلکه یک آزمایشگاه بزرگ راهبردی بود. جمهوری اسلامی در شرایطی وارد جنگ شد که از نظر بسیاری از شاخص‌های کلاسیک قدرت نظامی، با محدودیت‌های جدی روبه‌رو بود. اما در برابر این وضعیت، نوعی عقلانیت دفاعی شکل گرفت که تلاش می‌کرد ضعف نسبی در برخی مؤلفه‌های قدرت سخت را با اتکا به ظرفیت‌های اجتماعی، ابتکار عملیاتی، انعطاف سازمانی، شناخت محیط، عمق‌بخشی به توان دفاعی و تبدیل مشارکت عمومی به سرمایه امنیتی جبران کند.

بنابراین یکی از مهم‌ترین میراث‌های دفاع مقدس، صرفاً پیروزی در یک جنگ مشخص نبود؛ بلکه شکل‌گیری نوعی یادگیری راهبردی در مواجهه با تهدید بود.

یادگیری راهبردی با تجربه‌اندوزی ساده تفاوت دارد. هر جامعه‌ای از جنگ‌ها و بحران‌های خود تجربه کسب می‌کند، اما همه جوامع قادر نیستند تجربه را به دانش، دانش را به نهاد و نهاد را به دکترین تبدیل کنند، و نقطه مهم در بازخوانی دفاع مقدس همین‌جاست. اما آن­چه در دهه شصت در میدان جنگ تجربه شد، به تدریج از سطح تصمیم‌های موردی فراتر رفت و برخی اصول آن قابلیت تعمیم پیدا کرد. این اصول الزاماً وابسته به سلاح، عملیات یا یک جغرافیا نبودند، بلکه به نحوه مواجهه با قدرت برتر، مدیریت عدم‌تقارن، استفاده از ظرفیت‌های بومی، افزایش هزینه تهدید و ایجاد عمق راهبردی مربوط می‌شدند.

از این منظر، دفاع مقدس را می‌توان نوعی مدرسه یادگیری راهبردی دانست؛ مدرسه‌ای که در آن یک نظام سیاسی و اجتماعی تحت فشار یک تهدید گسترده، به جای پذیرش منفعلانه محدودیت‌ها، کوشید صورت مسئله قدرت را بازتعریف کند.

قدرت هم دیگر فقط تعداد هواپیما، تانک، موشک یا نیروی نظامی نبود، بلکه ترکیبی از اراده اجتماعی، سازمان‌دهی، شناخت محیط، ابتکار، مشروعیت، شبکه ارتباطی و توان استمرار در شرایط فرسایشی بود. این تغییر در تعریف قدرت، یکی از مهم‌ترین حلقه‌های اتصال دفاع مقدس به تحولات بعدی در مفهوم مقاومت است.

از همین‌جا باید میان دفاع مقدس و محور مقاومت رابطه‌ای دقیق‌تر برقرار کرد. این رابطه را هم نباید صرفاً به معنای انتقال مستقیم یک الگوی عملیاتی از یک میدان به میدان دیگر فهم کرد، چون هیچ دکترین پایداری نمی‌تواند بدون تغییر، از یک جغرافیا و یک دوره تاریخی به جغرافیایی دیگر منتقل شود. چون محیط امنیتی منطقه، فناوری، ساختار بازیگران، نوع تهدید و مناسبات بین‌المللی تغییر کرده است. بنابراین آن‌چه قابلیت انتقال پیدا می‌کند، بیش از آن­که شکل بیرونی کنش باشد، منطق تولید قدرت است، و  این همان نقطه‌ای است که مفهوم مقاومت از یک واکنش به یک دکترین نزدیک می‌شود.

واکنش، به تهدیدی مشخص و در زمانی مشخص جواب می‌دهد. اما دکترین، برای طیفی از تهدیدها منطق تولید پاسخ ایجاد می‌کند. تفاوت این دو بسیار مهم است؛ اگر مقاومت را صرفاً واکنش بدانیم، بقای آن به استمرار تهدید وابسته خواهد بود، اما اگر مقاومت را یک منطق راهبردی بدانیم، می‌توان فهمید چگونه تجربه‌های تاریخی در شرایط جدید بازتفسیر و بازآفرینی می‌شوند. در این چارچوب، محور مقاومت را می‌توان یکی از عرصه‌های ظهور همین فرایند دانست، فرایندی که در آن تجربه دفاعی ایران از صورت یک تجربه ملی خارج شده و برخی مؤلفه‌های آن در محیط‌های متفاوت امنیتی، سیاسی و اجتماعی مورد بازخوانی قرار گرفته‌اند. البته این به معنای یک‌سان بودن بازیگران، اهداف، ساختارها یا شرایط آن­ها نیست. اتفاقاً تفاوت محیط‌ها نشان می‌دهد آن‌چه منتقل شده، یک نسخه ثابت نیست، بلکه نوعی منطق راهبردی است که می‌تواند با اقتضائات متفاوت سازگار شود.

از این منظر، آینده‌پژوهی مقاومت نباید صرفاً به پیش‌بینی تحولات آینده محدود شود، چون آینده‌پژوهی در این حوزه بیش از آن‌­که به معنای حدس زدن شکل جنگ‌های آینده باشد، به معنای شناسایی روندهایی است که می‌توانند صورت‌بندی قدرت و امنیت را در آینده تغییر دهند.

البته محیط راهبردی آینده با محیط دهه شصت یکسان نیست، چون جنگ آینده الزاماً در میدان کلاسیک رخ نمی‌دهد و فناوری‌های نوظهور، جنگ شناختی، عملیات سایبری، پهپادها، هوش مصنوعی، جنگ اقتصادی، تحریم، شبکه‌های اجتماعی و رقابت بر سر ادراک عمومی، مرزهای سنتی جنگ و صلح را دگرگون کرده‌اند. در چنین محیطی، اگر مقاومت بخواهد همچنان یک منطق راهبردی پایدار باشد، باید از تجربه تاریخی به یادگیری مستمر حرکت کند.

بنابراین شاید مهم‌ترین درس دفاع مقدس برای آینده، توانایی یادگیری در شرایط عدم‌قطعیت باشد. دفاع مقدس نشان داد راهبرد زمانی زنده می‌ماند که بتواند میان اصول ثابت و روش‌های متغیر تمایز ایجاد کند. اصول می‌توانند استمرار داشته باشند، اما ابزارها، سازمان‌ها، فناوری‌ها و شیوه‌های کنش باید متناسب با تحول محیط تغییر کنند، و این دقیقاً همان نقطه‌ای است که دفاع مقدس را به یک موضوع آینده‌پژوهانه تبدیل می‌کند.

دچار خطای محاسباتی می‌شویم اگر …

اگر میراث دفاع مقدس را با باز تولید ظاهری گذشته اشتباه بگیریم، دچار خطای راهبردی بزرگی شدیم چون اگر قرار باشد نسل آینده صرفاً همان تصاویر، همان روایت‌ها و همان ادبیات را تکرار کند، بخشی از ظرفیت راهبردی آن تجربه از دست خواهد رفت. میراث واقعی دفاع مقدس زمانی زنده می‌ماند که به مسئله‌های جدید پاسخ دهد. همان‌گونه که نسل جنگ مقابل یک تهدید ناشناخته، الگوهای جدیدی برای دفاع ساخت، نسل امروز نیز باید بتواند در برابر تهدیدهایی که هنوز تمام ابعاد آن­ها آشکار نشده، ظرفیت‌های جدیدی از مقاومت، تاب‌آوری و قدرت تولید کند.

مقاومت اگر نتواند خود را با تغییرات فناورانه، اجتماعی و ژئوپلیتیکی هماهنگ کند، به تدریج در قالب یک خاطره تاریخی متوقف خواهد شد، اما اگر بتواند از تجربه گذشته برای ساختن پاسخ‌های جدید استفاده کند، از یک میراث تاریخی به یک سرمایه آینده‌ساز تبدیل می‌شود.

مقاومت را نباید صرفاً در سطح نظامی تحلیل کرد.  یکی  از درس‌های مهم دفاع مقدس هشت‌ساله، پیوند میان امنیت و جامعه است. ظرفیت اجتماعی، سرمایه انسانی، اعتماد، مشارکت، معنا و توانایی تحمل هزینه‌های بحران، بخشی از قدرت راهبردی هر کشور محسوب می‌شوند. از این رو، آینده‌پژوهی مقاومت  بدون  آینده‌پژوهی جامعه ناقص است چون هر دکترین راهبردی در نهایت به جامعه‌ای نیاز دارد که بتواند آن را پشتیبانی، اصلاح و بازتولید کند.

شاید بتوان گفت آینده مقاومت در گرو تبدیل حافظه به دانش است. حافظه می‌گوید چه اتفاقی افتاده و دانش می‌پرسد چرا چنین اتفاقی افتاده و چه چیزی از آن قابل انتقال است. خاطره دفاع مقدس ارزشمند است، اما آن­چه می‌تواند آینده را بسازد، استخراج منطق‌های پنهان درون آن خاطره است. اگر از دل تجربه جنگ بتوان نظریه‌ای درباره تاب‌آوری، بازدارندگی، بسیج اجتماعی، یادگیری راهبردی و مواجهه با عدم‌تقارن استخراج کرد، دفاع مقدس دیگر صرفاً یک فصل تاریخی نخواهد بود، بلکه به بخشی از زیرساخت فکری آینده راهبردی کشور تبدیل خواهد شد.

البته  اتصال دفاع مقدس به مقاومت امروز نه یک اتصال زمانی، بلکه یک اتصال معرفتی است چون مسئله این نیست که جنگ دیروز عیناً در میدان‌های امروز تکرار شده، بلکه مسئله این است که یک جامعه چگونه از تجربه مواجهه با تهدید، نوعی عقلانیت برای مواجهه با تهدیدهای آینده استخراج می‌کند، و  این همان جایی است که سنگر به دکترین تبدیل می‌شود، تجربه به دانش بدل می‌گردد و دانش، در صورت نهادینه شدن، قابلیت ساختن آینده پیدا می‌کند.

هفته دفاع مقدس، اگر قرار باشد فراتر از یک مناسبت تقویمی فهم شود، باید فرصتی برای همین بازاندیشی باشد. دفاع مقدس را نباید فقط به گذشته سپرد، همان‌گونه که مقاومت را نیز نباید صرفاً در وضعیت امروز متوقف کرد. پرسش مهم‌تر این است که از دل این گذشته و حال، چه آینده‌ای قابل طراحی است؟

پاسخ به این پرسش، نیازمند عبور از روایت صرف و حرکت به سمت تحلیل راهبردی است. شاید معنای عمیق‌تر دفاع مقدس برای نسل امروز همین باشد که جنگ پایان می‌یابد، اما یادگیری راهبردی آن نباید پایان یابد. آن­چه یک تجربه تاریخی را به میراثی زنده تبدیل می‌کند، توانایی آن برای پاسخ دادن به پرسش‌های آینده است.

 بنابراین دفاع مقدس نه نقطه پایان مقاومت، بلکه یکی از نقاط آغاز فرایندی است که در آن تجربه میدان به دانش راهبردی تبدیل شد و دانش راهبردی، امکان بازتعریف مقاومت در محیط‌های جدید را فراهم کرد.

انتهای پیام/

 

به این نوشته امتیاز بدهید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • ×