شهریار و روز ملی شعر و ادب فارسی
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، انتخاب روز 27 شهریور، روز درگذشت شهریار به عنوان روز شعر و ادب فارسی انتقاداتی را از گذشته به همراه داشته است. منتقدان معتقدند که این روز باید مناسبتی با تولد یا وفات فردوسی یا سعدی میداشت.
عدهای دیگر معتقدند که روز شعر و ادب فارسی باید یادآور شاعری چون نیما میبود که طرزی نو در شعر فارسی درانداخت و به پاس ابتکار او، میبایست این روز به نام او میبود.
امید طبیبزاده، پژوهشگر و عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی، در یادداشتی که برای انتشار در اختیار تسنیم قرار گرفته، به ظرافتهای شعر شهریار در قالبهای کلاسیک و نو اشاره کرد و به این پرسش پاسخ داد که چرا شهریار؟
مشروح اینیادداشت در ادامه میآید؛
هیچکدام از اشعار کلاسیک نیما به پای اشعار نو و «افسانه» او نمیرسند، اما شهریار توانست علاوه بر غزلهای بیمانندش، شعری نیمایی نیز مانند «ای وای مادرم» بسراید که نه تنها در میان اشعار نیمایی، بلکه حتی در کل ادبیات فارسی جایگاهی یگانه و ویژه بیابد.
البته شهریار دوسه شعر دیگر نیز به بحرطویل جدید (مانند «پیام به انشتن») و به وزن نیمایی (مانند «مومیایی» و «نقاش») سرود، اما آن اشعار هرگز به پای «ای وای مادرم»، که معجزهای حلول یافته در زبان فارسی است نمیرسند.
خود شهریار شعر «هذیان دل» را حاوی همان احساسات و عقایدی میداند که در «حیدربابا» آمده است (به نقل از سایه در کتاب پیر پرنیاناندیش)، اما به نظر بنده تنها شعر شهریار که از حیث صمیمیت وغلیان عاطفه و نیز تأثیر زیباییشناختی بیان، توانست به مرتبتی نزدیک به «حیدربابا» برسد، همین شعر «ای وای مادرم» او بوده است.
باری میگویند شاعران رقابتی بیرحمانه دارند بر سر هرچه بیشتر ماندن و ریشه دواندن در جهان شعر (یا در «چمنزار باغ جنان»، به تعبیر شهریار)، اما گاه به رفاقت پرعطوفتی نیز در پشت این رقابت نهفته میتوان اشاره کرد؛ مثلاً هرکجا «ای وای مادرم» خوانده شود، یاد نیما و طرز نیمایی نیز طنینافکن میشود. تو گویی این هر دو مرغ بهشتی با هم در چمنزار باغ جنان سکنی گزیدهاند، و دیگر پای دربند دام جهان نیستند…
باری تصور میکنم آن کسانی که روز وفات شهریار (27 شهریور) را روز ملی شعر و ادب فارسی قرار دادهاند، صرفاً و حقاً به یک نکته توجه داشتهاند و آن همانا شاعر بودن شهریار و حتی اشعرِ شعرا بودن او بوده است.
آهسته باز از بغل پلهها گذشت
در فکر آش و سبزی بیمار خویش بود
اما گرفته دور و برش هالهای سیاه
او مرده است و باز پرستار حال ماست
در زندگی ما همه جا وول میخورد
هر کنج خانه صحنهای از داستان اوست
در ختم خویش هم به سر کار خویش بود
بیچاره مادرم
هر روز میگذشت از این زیر پلهها
آهسته تا به هم نزند خواب ناز من
امروز هم گذشت
در باز و بسته شد
با پشت خم از این بغل کوچه میرود
چادرنماز فلفلی انداخته به سر
کفش چروکخورده و جوراب وصلهدار
او فکر بچههاست
هرجا شده هویج هم امروز میخرد
بیچاره پیرزن همه برف است کوچهها…
انتهای پیام/
