» فرهنگ و تاریخ باستان » عید غدیر در کنار شهدای قطعه 42؛ عیدی دادیم و قول عیدی گرفتیم
عید غدیر در کنار شهدای قطعه 42؛ عیدی دادیم و قول عیدی گرفتیم

عید غدیر در کنار شهدای قطعه 42؛ عیدی دادیم و قول عیدی گرفتیم

خرداد ۱۷, ۱۴۰۵ 103

فرهنگی

خبرگزاری تسنیم: فاطمه مرادزاده ـ ساعت حدود 10 صبح بود. به خودم که آمدم ورودیِ بهشت‌زهرا را رد کرده و در انتهای بلوار شهدا بودم. از درِ همیشگی وارد گلزار شدم و از همان مسیری که بوته‌ی یاس بزرگی روی مزار پدر و مادرِ شهید حسین فهمیده، سایه انداخته و به آدم خوشامد می‌گوید، ‌گذشتم و بعد هم مسیر سمت راست و قطعه 42. قطعه‌ای که حالا یک‌سال است در هر فرصتی؛ از روز معمول و وسط هفته گرفته تا عید و عزا، دلِ تکیده‌ام را بغل می‌گیرم و دوتایی می‌رویم زیر سایه‌بان‌هایش، روی آن صندلی‌های تاشوی مجلسیِ فلزیِ قرمزرنگ می‌نشینیم؛ ساعت‌ها. هر ساعت کنار یک شهید. خانواده‌اش باشند، با خانواده هم‌صحبت می‌شویم، نباشند، با خود شهید که حی و حاضر است و رفیقِ شفیق.

آن روز اما عید سعید غدیر خم بود؛ عید امامت و ولایتِ برحق مولایمان علی(ع)؛ همین سه روز پیش؛ پنجشنبه 14 خرداد.

روز عید غدیر بود و سنتِ قشنگ دیدارِ سادات. فکرنکرده به دلم افتاده بود که گواراترین دیدار، دیدن روی ماه شهداست؛ شهدای سید و سادات. همین بود که روز تعطیل بی‌تعلل،‌ با دل بی‌قرار راه افتاده بودیم سمت بهشت‌زهرا و گلزار شهدا.

پارکینگ‌ها هنوز خلوت بود. گلزار شهدا و قطعه 42 هم همینطور. هر چند در هر ردیف، چند خانواده در حال تمییز و مرتب کردن مزارها و جمع‌کردن گل‌های خشکیده‌ی روز قبل و گذاشتن گل‌های تازه روی و اطراف سنگ قبر عزیزانشان بودند.

دقتِ خانواده‌ها در نشاندن گل‌های تازه روی مزارها تماشایی است. آنقدر با ظرافت و وسواس شاخه‌های گل را یکی یکی سوا کرده و با ناز و نوازش روی سنگ‌ها می‌گذارند که گویی بوسه روی گونه‌ و پیشانی و دست و پای لطیف و حساس جگرگوشه‌‌هایشان می‌نشانند. 

یک عصر اردیبهشتی با خانواده شهدا در قطعه 42

شهید , گلزار شهدا , غدیر خم | عید غدیر خم , خانواده شهدا , جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران , شهدای جنگ 12 روزه , جنگ تحمیلی 12 روزه رژیم صهیونیستی علیه ایران , جنگ رمضان , شهید ابراهیم هادی ,

هوا گرم است، اما سقف پارچه‌ای که تقریبا تمام قطعه 42 را پوشانده، از هُرم هوا کمی کم می‌کند. 

یک‌راست سراغ ردیف مزارهای خانواده شهید سیدمصطفی ساداتی‌ارمکی می‌روم. آقا سیدمصطفای دانشمند از چند روز پیش ذهنم را مشغول کرده است…

سه مزار کنار هم؛ مزار سیدمصطفی و همسرش فهیمه خانم. مزار پسرش سیدعلی و دخترانش ریحانه‌سادات و فاطمه‌سادات و مزار پدر و مادر فهیمه یعنی آقاحمید و ربابه خانم! در جنگ 12 روزه شهید شدند؛‌ همگی با هم!

سرِ مزار ساداتی‌ارمکی‌ها کسی نیست. خلوت است. یک دسته گل سرخی را که از گل‌فروشی‌های مسیر بهشت‌زهرا خریده‌ام، باز می‌کنم و روی هر مزار چند گل می‌گذارم و بعد می‌ایستم به سلام و احوالپرسی و تبریک عید و خواندن فاتحه و این تعارفات معمول که، عیدی ما یادتان نرود و فلان و بهمان…

شهید , گلزار شهدا , غدیر خم | عید غدیر خم , خانواده شهدا , جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران , شهدای جنگ 12 روزه , جنگ تحمیلی 12 روزه رژیم صهیونیستی علیه ایران , جنگ رمضان , شهید ابراهیم هادی ,

عید دیدنیِ بعدی با زهراسادات سیادت موسوی است؛ شهید 7 ساله و نازنین جنگ رمضان. درست ردیف پشتی مزارهای خانوادگی شهیدان ساداتی‌ارمکی.

سری قبل که آمدم حجله نداشت، اما بابا حالا بالای سرِ نازدانه‌دخترِ کم‌رو و ملوسش یک حجله گذاشته بود که توی آن چند چراغ بود و پرچم ایران و یک عکسِ بزرگ از زهرا که در دستانش تصویر رهبر شهید بود و یک گوشه‌اش تصاویر کوچکی از دو دایی شهیدِ بابا و عموی شهید مامان.

یک گل سرخ هم گذاشتم روی سنگ مزار دوستِ کوچک و دوست‌داشتنی‌ام که انگار جامه‌ی گرانقدر شهادت را از خانواده مادری و پدری‌اش به ارث برده و بر تن کرده بود.

زهرا هم به جز من آن وقت روز مهمان دیگری نداشت.

با زهراسادات موسوی؛ از بازی در مسجد کمیل تا تشییع روی دست نمازگزاران

شهید , گلزار شهدا , غدیر خم | عید غدیر خم , خانواده شهدا , جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران , شهدای جنگ 12 روزه , جنگ تحمیلی 12 روزه رژیم صهیونیستی علیه ایران , جنگ رمضان , شهید ابراهیم هادی ,

دوستِ سیدِ شهید دیگری دارم که خانه‌اش یک ردیف بعد از خانه زهراسادات است؛ شهید مریم‌سادات رفیق؛ تنها شهید راهپیمایی روز قدس. یک گلایل سفید و یک گل سرخ هم هدیه ناقابلم به مریم‌ بود. گلفروشی، گل مریم نداشت. گلفروش گفت به جایش گلایل سفید ببر، جای مریم می‌بَرند.

مریم اما مهمان داشت. یک مرد میانسال با لباس چهارخانه آبی‌ِ کمرنگ که آفتاب سرزده به دیدار مریم آمده بود و من که رسیدم در حال تمییزکردن سنگِ مزار و آب‌پاشی گلدان‌ها بود.

سه صندلی پایینِ پای مریم قرار داشت و وسایل مرد روی صندلی‌ها بود. سلام و احوالپرسی و تبریکات عید و … وسایل را برداشت. نشستم. بابت گل‌ها تشکر کرد.

شهید , گلزار شهدا , غدیر خم | عید غدیر خم , خانواده شهدا , جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران , شهدای جنگ 12 روزه , جنگ تحمیلی 12 روزه رژیم صهیونیستی علیه ایران , جنگ رمضان , شهید ابراهیم هادی ,

نپرسیدم، اما مشخص بود کسی نیست جز همسر مریم‌سادات؛ کسی که تا به آن روز ندیده بودمش، اما هر بار آمده بودم، پیش از رسیدنم مزار را گلباران کرده و رفته بود. کسی که برادر مریم یک‌روز پای گوشی گفت همسرش صبح تا شب گلزار شهداست و هر روز برایش یک بَغل گل می‌بَرد. مردی که فکر می‌کنم از روز شهادت مریم‌سادات در روز قدس، چشمه چشمانش شروع به جوشیدن کرد و همچنان پس از حدود 70 روز در حال جوشش است و خشک نمی‌شود که نمی‌شود!

من که رسیدم داشت با آقا و خانمی که کنارش بودند، صحبت می‌کرد. درواقع فقط از مریم می‌گفت. آنها هم که رفتند باز از مریم گفت. یک‌ریز صحبت می‌کرد و فقط از مریم… از خوبی‌هایش که بی‌نهایت بود… از اینکه اهل نمازِ اولِ وقت و مسجد و قران بود. اینکه همه وعده‌های نمازش به جز نماز صبح را به جماعت و در مسجد می‌خواند و اگر نماز صبحش قضا می‌شد، می‌نشست به گریه‌کردن که چه گناهی باعث سلب  توفیقم شده است.

از توجه مریم به خودش می‌گفت؛ از اینکه بی‌اجازه او لب به آب هم نمی‌زد و هر روز برای مسجد رفتن و نماز خواندن هم اجازه می‌گرفت. از اینکه باحیا بود و باحجاب. از اینکه یک روز به خواهر و شوهرخواهرش گفته بود که خداوند به من لیاقت داده و منت سرم گذاشته که چنین مردی نصیبم کرده، حال آنکه خوبی از خود مریم بود.

و از محبت خودش به مریم می‌گفت؛ از اینکه او هم زندگی را برای مریم می‌خواست. دلش می‌خواست بهترین‌ها را بپوشد و به قول معروف خوب بخورد و شیک راه برود، برای همین فقط ماهی ده میلیون تومان پول توجیبی به مریم می‌داد که فقط خرج خودش کند. مهم نبود که خانه ندارند و مستاجرند، مهم این بود که مریم و بچه‌ها خوب بپوشند و خوب خرج کنند. آخرِ هفته‌ها هم آشپزی کلا ممنوع بود و مریم نباید سراغ گاز و آشپزی می‌رفت. یا بیرون می‌رفتند، یا غذا از بیرون می‌آمد، یا آقای همسر خودش غذا می‌پخت.

مریم عاشق شهادت بود. خدا دعایش را مستجاب کرد. اما حتی وقتی زنده بود هم مستجاب‌الدعوه بود. آقای همسر این را از هدایایی فهمیده بود که دوست و آشنا به مریم می‌دادند؛ از انگشتر و گوشواره طلا گرفته تا چادر و پیراهن. یعنی نذر مریم‌سادات می‌کردند که اگر حاجت‌شان را گرفتند، فلان هدیه را به او بدهند و معمولا حاجت می‌گرفتند.

آقای همسر لابه‌لای صحبت‌هایش دوباره رفت چند ظرف آب آورد و گل‌ها و گلدان‌های مریم و همسایگان مریم را آبیاری کرد. بعد نشست روی صندلی، دوباره از مریم گفتن… گریه کرد…گفت که تا 60 روز پس از شهادت مریم، هر روز صبح تا غروب سرمزارش می‌آمده و حالا مدت کوتاهی است به سرکارش برگشته و فقط از صبح پنجشنبه تا غروب جمعه پیش مریم است.

گفت که روزی چند هزار صلوات برایش می‌فرستد و هر روز زیارت عاشورا می‌خواند. 

گفت هر روز از مریم می‌خواهد که از خدا بخواهد شهادت را نصیب او هم بکند. گفت که بدون مریم زندگی کردن را بلد نیست. گفت که دارد بدون مریم می‌میرد.

شهید , گلزار شهدا , غدیر خم | عید غدیر خم , خانواده شهدا , جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران , شهدای جنگ 12 روزه , جنگ تحمیلی 12 روزه رژیم صهیونیستی علیه ایران , جنگ رمضان , شهید ابراهیم هادی ,

اذان ظهر فضای زیر سایبان خلوت شد و جمعیت رفت روبه‌روی قطعه برای اقامه نماز جماعت ظهر و عصر.

اینجا که می‌آیی کلا میهمان شهدا هستی. حتی مُهر سجاده‌ات تکه‌سنگ‌های مکعبی‌شکلِ کوچکِ بریده‌شده از مزار فرسوده شهداست. 

از چند سال پیش با اجرای طرح بازسازی قبور فرسوده شهدا، برخی سنگ‌های کهنه و شکسته که قابلیت جانمایی نداشت،‌ یا به موزه شهدا رفت، یا به عنوان هدیه‌ای متبرک به خانواده شهدا و میهمانان گلزار اهدا شد. تعدادی هم مُهر شد و رفت توی جامهری‌های گلزار و همین قطعه 42.

وقتی که این سنگ و مزار و حجله، «خانه» شد

شهید , گلزار شهدا , غدیر خم | عید غدیر خم , خانواده شهدا , جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران , شهدای جنگ 12 روزه , جنگ تحمیلی 12 روزه رژیم صهیونیستی علیه ایران , جنگ رمضان , شهید ابراهیم هادی ,

پس از نماز در آن هوای داغ، شربت؟… نه!… باز هم چای داغ می‌چسبد. خادم‌های موکب‌های کنار قطعه هم آماده خدمت و ریختن شربت سرد و چای داغ.

کنار سینیِ چای یک کارتخوان بود که هر کسی که دلش می‌خواست برای موکب کارت می‌کشید. اولین‌بار بود می‌دیدم که مردم با رغبت برای یک استکانِ کوچکِ چای 50 یا 100 هزار تومان یا بیشتر و کمتر کارت می‌کشند و چه حس خوشایندی توی صورتشان موج می‌زند.

جایگزین کردن استکان‌های شیشه‌ای با لیوان‌های پلاستیکی هم در این شرایط جنگی و گران شدن پلاستیک به دلیل بمباران پتروشیمی‌ها کار پسندیده‌ای بود که چشمم را گرفت. 

شهید , گلزار شهدا , غدیر خم | عید غدیر خم , خانواده شهدا , جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران , شهدای جنگ 12 روزه , جنگ تحمیلی 12 روزه رژیم صهیونیستی علیه ایران , جنگ رمضان , شهید ابراهیم هادی ,

یک کربلا روضه در قتلگاه جانفدای ایرانی؛ سمانه گودرزی

دوباره برگشتم قطعه 42. این بار ردیف به ردیف و مزار به مزار قطعه را قدم زدم؛ از ابتدا تا انتها.

قطعه 42 حالا یک خانواده بسیار پرجمعیت شده است؛ با شهدایی از جنگ 12 روزه تا جنگ رمضان؛ شهدای زن و مرد و پیر و جوان و کودک و سرباز و دانشجو و معلم و کارمند و خلبان و سردار و سیاستمدار و مهندس و دکتر و دانشمند هسته‌ای و غیرهسته‌ای.

مزار به مزار سلام می‌دادم و پای شهدایی که پیشوند نام‌شان «سید» بود، یا پس از نام‌شان «سادات»، می‌ماندم؛ به اندازه یک سلام و تبریک و فاتحه البته. عجیب اینکه شهدای سید و سادات کم نبود.

شهید , گلزار شهدا , غدیر خم | عید غدیر خم , خانواده شهدا , جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران , شهدای جنگ 12 روزه , جنگ تحمیلی 12 روزه رژیم صهیونیستی علیه ایران , جنگ رمضان , شهید ابراهیم هادی ,

عصر بود. جمعیت رفته رفته بیشتر می‌شد.  یک گروه 5 ـ6 نفره از آقایان کت‌وشلواری سرزده لابه‌لای ردیف‌ها پیدا شدند. یک دسته گل بغل یکی از آنها بود.

یک مرد جوان پیشاپیش گروه حرکت می‌کرد و انگار جلو جلو می‌رفت تا شهدای سید را شناسایی کند و به بقیه خبر بدهد. بعد بقیه گروه می‌رفتند سرِ آن مزار و یک نفرشان یک گل رزِ سرخ‌رنگ می‌گذاشت روی سنگ قبر. اگر خانواده شهید حاضر بود، خوش‌وبش و عرض سلام و احترامی می‌شد و اگر نبود، فاتحه‌ای می‌خواندند و می‌رفتند سراغ شهید سید بعدی. پرسیدم، گفتند معاون رئیس بنیاد شهید است و گروه همکارش.

شهید , گلزار شهدا , غدیر خم | عید غدیر خم , خانواده شهدا , جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران , شهدای جنگ 12 روزه , جنگ تحمیلی 12 روزه رژیم صهیونیستی علیه ایران , جنگ رمضان , شهید ابراهیم هادی ,

روی یک صندلی کنار خانه مریم‌سادات نشسته بودم و نگاهم به اطراف می‌چرخید که گره خورد به تصویری چند ردیف جلوتر درست در مقابلم. 

یک آقای بلندقد که سراپا مشکی پوشیده بود. 4/ 5 ردیف جلوتر، با انبوهی از دسته‌های گل ایستاده بود و یکی یکی دسته‌ها را باز و تمییر می‌کرد و توی گلدان‌های بلند پلاستیکی می‌نشاند.

4 گلدان سیاه پلاستیکی‌اش که پر از گل شد، آنها را چهار گوشه مزاری گذاشت. پرحوصله بود. مرتب کردن و چیدن گل‌ها با عشق و وسواس و حساسیت توی گلدان‌ها یکی دو ساعتی طول کشید.

بلند شدم و آرام رفتم جلو، همانجا که مرد ایستاده بود. گلدان‌ها چهار گوشه مزاری بود که رویش نوشته بود شهید امیررضا موسوی.

نسبتش را پرسیدم. پدرش بود؛ پدر امیررضا. گفت چند ماهی از شروع سربازی‌اش گذشته بود که به شهادت رسید. 

فامیل شهید، «موسوی» بود، اما اسمش پیشوند «سید» نداشت. دلیلش را پرسیدم. آقای موسوی گفت: اولین سنگ مزاری بود که اینجا در این ردیف جانمایی شد. پیشوند «سید» روی سنگ جا نشد. با خودم گفتم سرِ فرصت سنگ را عوض و اسمش را کامل می‌کنم. اما آنقدر در یک سال گذشته به این سنگ رسیدگی کردم و با آن خو گرفته‌ام که دیگر دلم نمی‌آید عوضش کنم. 

مشخص بود پدر با سنگ مزار تک‌پسرش عشقبازی می‌کند…

شهید , گلزار شهدا , غدیر خم | عید غدیر خم , خانواده شهدا , جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران , شهدای جنگ 12 روزه , جنگ تحمیلی 12 روزه رژیم صهیونیستی علیه ایران , جنگ رمضان , شهید ابراهیم هادی ,

صدای گریه از ردیف پشت سرم بلند شد. رو برگرداندم. یک خانم جوان تا کمی میانسال، تازه از راه رسیده و سرش را گذاشته بود روی یک سنگ قبر و صدای گریه‌اش بلند شده بود. 

رفتم ردیف پشت سری. ایستادم کنار مزار، رو به خانم و همراهان، سلام کردم و تسلیت گفتم و تبریک. تصویر روی سنگ زیبا بود و جوان. خیلی نماندم و برگشتم جای خودم. کمی بعد، خانم جوان، ردیف به ردیف راه می‌رفت، درحالی که در یک دستش، یک سینیِ حلوا بود و در دستِ دیگرش یک سینی پر از نان‌های سنگک چهارگوشِ تکه‌شده. اولین نفر سمت من آمد که شاید بازدید پس بدهد. نسبتش را پرسیدم. گفت پسرم بود. عسلویه سربازی بود. سربازی‌اش تمام شده بود. روز آخر بود که عسلویه را زدند و شهید شد. گریه امانش نداد…  

شهید , گلزار شهدا , غدیر خم | عید غدیر خم , خانواده شهدا , جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران , شهدای جنگ 12 روزه , جنگ تحمیلی 12 روزه رژیم صهیونیستی علیه ایران , جنگ رمضان , شهید ابراهیم هادی ,

کمی بعد یک بانوی جوان رفت سرِ مزار زهراسادات 7 ساله. آرام آرام گل‌های خشکیده را از روی مزارش جمع کرد و با وسواس یک دسته گل کوچیک چید روی مزارش. 

فکر کردم مادر زهراست. جلو رفتم و سلام دادم. مادرش نبود. مدتی بود با شهید زهرا آشنا و دوست شده بود. چیز زیادی بروز نداد، اما معلوم بود یک پیوند روحانی میان‌شان شکل گرفته که، با وجود آنکه به عمرش گلزار شهدا نیامده بود، حالا هفته‌ای یکی‌دو بار برای دیدن زهرا می‌آمد و به یُمن وجود شهید 7ساله با سایر شهدا هم کم کم آشنا می‌شد. اسمش حامده بود؛ حامده اردکانی که با هم دوست شدیم و تا ساعات پایانی حضور در گلزار شهدا با هم بودیم و یک ساعت مانده به مغرب، با هم برگشتیم سمت خانه‌هایمان.

حامده کلی جامدادی خریده بود که عکس زهرا سادات را در ابعاد پرسنلی به هر یک از  آنها سنجاق کرده بود. دو ظرف شکلات‌رنگیِ کوچک هم خریده بود که به پیشنهاد من شکلات‌ها را ریختیم روی سنگ‌های قلوه‌ای‌شکلِ سپیدرنگ مزار زهراسادات. 

حرف می‌زدیم که یک زن و یک پسر 4ـ5 ساله آمدند نزدیک و پسربچه به ما عیدی داد؛ هر کدام یک اسکناس دو هزارتومانی و یک شمع به شکل گل. زن گفت: سید است. پدرش شهید شده. پدرش سید بود. روی دو هزاری آبی‌رنگ مُهر خورده بود: به یاد شهید سیدفرهاد سیدین. 

شهید , گلزار شهدا , غدیر خم | عید غدیر خم , خانواده شهدا , جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران , شهدای جنگ 12 روزه , جنگ تحمیلی 12 روزه رژیم صهیونیستی علیه ایران , جنگ رمضان , شهید ابراهیم هادی ,

ساعت حدود 4 عصر بود که خانواده  زهراسادات سیادت موسوی آمدند. بابا و مامان زهرا و عمه و عمو. 

عمه تا رسید افتاد روی مزار و صورتش را چسباند روی سنگِ سیاه و شانه‌هایش با هق هق گریه تکان تکان می‌خورد. بعد نوبت مادر زهرا شد. او هم نشست و صورتش را چسباند و گریه کرد و شانه‌هایش لرزید. مادر زهرا جوان بود؛ بسیار جوان و شاید کمی رنجور… حق داشت دو دسته گل داشت، هر دوشان پرپر شده بودند. زهراسادات زیر آوار ماند و به شهادت رسید. مریم‌ساداتِ 2ساله رفت توی کما و تا همین چند وقت پیش توی بیمارستان بود. 

حال مریم‌سادات را پرسیدم. مادرش گفت: از بیمارستان مرخص شده، کمی بهتر شده، اما نه زیاد. هنوز حرکت ندارد. 

بابای زهراسادات اما مثل همیشه صبور بود. آرام و صبور. گاه، عمه که با گریه از زهرا سخن می‌گفت، او هم حالت قیافه‌اش به سمت گریه می‌کشید، اما خیلی زود بغض گلویش را فرومی‌خورد و خودش را جمع می‌کرد و حالت طبیعی می‌گرفت. در گفت‌وگوی قبلی‌مان گفته بود دلم نمی‌خواهد گریه و بی‌تابی کنم که مبادا خداوند قربانی‌ام را نپذیرد. قوی بود و مومن. به هر حال خون شهیدان دایی مجید و دایی مهدی زین‌الدین توی رگانش بود.

با زهراسادات موسوی؛ از بازی در مسجد کمیل تا تشییع روی دست نمازگزاران

شهید , گلزار شهدا , غدیر خم | عید غدیر خم , خانواده شهدا , جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران , شهدای جنگ 12 روزه , جنگ تحمیلی 12 روزه رژیم صهیونیستی علیه ایران , جنگ رمضان , شهید ابراهیم هادی ,

با حامده در جمع خانواده سیادت موسوی مشغول گفت‌وگو بودیم که شلوغیِ اطراف مزارهای خانواده ساداتی‌ارمکی در ردیف جلو چشم‌مان را گرفت. با حامده رفتیم آن طرف. جشن بود؛ جشن مراسم عید غدیر و تولد شهید 5 ساله؛ سیدعلی ساداتی‌ارمکی.

ببینید| مادر شهید: گفتم صبوری می‌کنم به‌شرط رجعت

شهید , گلزار شهدا , غدیر خم | عید غدیر خم , خانواده شهدا , جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران , شهدای جنگ 12 روزه , جنگ تحمیلی 12 روزه رژیم صهیونیستی علیه ایران , جنگ رمضان , شهید ابراهیم هادی ,

ساعت از 6 گذشته بود. از قطعه 42 که آدم دلش نمی‌آید دل بِکَند، به زور دل کندیم و رفتیم سمت پارکینگ و در خروج.

مسیر را یک خیابان اشتباه رفتیم و از موکب شهید هادی ابراهیمی سردرآوردیم.

گفتم بفرما حامده خانم! روزی‌ات بود این بخش از گلزار را هم تماشا کنی. تا به حال ندیده بود. فقط اسم شهید ابراهیم هادی را شنیده بود. 

روبه روی مزار شهید هادی، همیشه یکی‌دو موکب و بساط آب و چای و شربت و فرش و موکتی برای نشستن و خواندن نماز مغرب و عشا برپاست. 

غروب عید غدیر اما قیامت بود. استراحتگاه بزرگتر شده بود و سایه‌بانِ پارچه‌ای سبزرنگش جلوی تابش نور گرم خورشید را گرفته و سایه خوبی برای استراحت زائران ایجاد کرده بود.

یک موکب چای می‌داد و یکی هم غذا. یعنی ساندویچ‌های کوچکِ اُلویه؛ همان غذایی که شهید هادی خیلی دوست داشته و دهان به دهان چرخیده که اگر حاجت دارید، الویه نذر شهید کنید و حاجت‌تان را که گرفتید، پخش کنید.

حامده که تا آن ساعت دستِ رد به سینه هر خوراکی (از چای و شیرینی و شربت) زده بود، این‌بار خودش جلو رفت و یک ساندویچ الویه گرفت و گذاشت توی کیفش برای افطار. حامده روزه بود و توی گرمای آن روز خیلی اذیت شد. 

موکب‌های دیگری هم بود؛ مثلا یک موکبِ کوچک که با عکس شهدا تزیین شده بود و یک خانم چادریِ جوان و پرحوصله در موکب پشت میزی نشسته بود و بادکنک‌های رنگیِ توی ظرف را یکی یکی با دستگاه باد کرده، به اشکال مختلف درمی‌آورد و می‌داد دست دختر و پسرهای قد و نیم‌قد که مقابلش به صف شده بودند. 

عیدمان را توی گلزار با زیارتِ سنگِ مزار شهید ابراهیم هادی به پایان رساندیم. این آخری‌ها هر بار به گلزار رفته‌ام، برای من اینطور شده که اتفاقی گذرم به موکب شهید هادی می‌افتد و نقطه پایان زیارتم در گلزار، گره می‌خورد به سنگ مزار و تصویر بزرگ او…

شهید , گلزار شهدا , غدیر خم | عید غدیر خم , خانواده شهدا , جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران , شهدای جنگ 12 روزه , جنگ تحمیلی 12 روزه رژیم صهیونیستی علیه ایران , جنگ رمضان , شهید ابراهیم هادی ,

آخرین عیدی، لحظه‌های پایانی خروج از گلزار به دست‌مان رسید. یک بانوی جوان با لبخند جلو آمد و گفت: عیدتان مبارک؛ بفرمایید. 

شهید , گلزار شهدا , غدیر خم | عید غدیر خم , خانواده شهدا , جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران , شهدای جنگ 12 روزه , جنگ تحمیلی 12 روزه رژیم صهیونیستی علیه ایران , جنگ رمضان , شهید ابراهیم هادی ,

تقریبا تمام مسیر برگشت تا خانه که چند ساعتی به طول انجامید، شلوغ و پرترافیک بود. میهمانی بزرگ و 10 کیلومتری غدیر از میدان امام حسین تا میدان آزادی در ایجاد ترافیک بی‌تاثیر نبود. 

به خانه رسیدم. شب بود. مچاله بودم و خرد و خمیر و گرمازده و خواب‌آلود، اما خدارا شکر که دلچسب‌ترین و گواراترین عید غدیری که می‌شد تجربه‌اش کرد را قطره قطره نوشیدم و نفس کشیدم و لحظه لحظه‌اش با سلول سلول جسم و جانم درآمیخت؛ یک عید سعیدِ غدیر در جمع دلچسبِ شهدای جنگ تحمیلیِ 8 ساله، جنگ تحمیلیِ 12 روزه و جنگ تحمیلیِ رمضان.

شهید , گلزار شهدا , غدیر خم | عید غدیر خم , خانواده شهدا , جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران , شهدای جنگ 12 روزه , جنگ تحمیلی 12 روزه رژیم صهیونیستی علیه ایران , جنگ رمضان , شهید ابراهیم هادی ,

شهید , گلزار شهدا , غدیر خم | عید غدیر خم , خانواده شهدا , جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران , شهدای جنگ 12 روزه , جنگ تحمیلی 12 روزه رژیم صهیونیستی علیه ایران , جنگ رمضان , شهید ابراهیم هادی ,

شهید , گلزار شهدا , غدیر خم | عید غدیر خم , خانواده شهدا , جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران , شهدای جنگ 12 روزه , جنگ تحمیلی 12 روزه رژیم صهیونیستی علیه ایران , جنگ رمضان , شهید ابراهیم هادی ,

شهید , گلزار شهدا , غدیر خم | عید غدیر خم , خانواده شهدا , جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران , شهدای جنگ 12 روزه , جنگ تحمیلی 12 روزه رژیم صهیونیستی علیه ایران , جنگ رمضان , شهید ابراهیم هادی ,

شهید , گلزار شهدا , غدیر خم | عید غدیر خم , خانواده شهدا , جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران , شهدای جنگ 12 روزه , جنگ تحمیلی 12 روزه رژیم صهیونیستی علیه ایران , جنگ رمضان , شهید ابراهیم هادی ,

انتهای پیام/  

 

به این نوشته امتیاز بدهید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • ×