معلم بهعنوان نهاد عبور از دوگانههای کاذب
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، در سیستمهای آموزشی معاصر، معلم تنها بهعنوان «مجری محتوا» یا «مترجم کتابدرسی» شناخته نمیشود؛ بلکه بهعنوان نهاد اپیستمولوژیک عمل میکند که در قلب تضادهای دوگانهای مانند سنت/مدرنیته، هویت/جهانیگری، مقاومت/تسلیم، عقل/افکار؛ قرار میگیرد. این یادداشت، با تمرکز بر محور عبور از دوگانههای کاذب، نشان میدهد که معلم نهتنها محتوای آموزشی را منتقل میکند، بلکه ساختارهای دوگانهای را که اغلب در اسناد رسمی، سیاستگذاریها و رسانهها ترسیم شدهاند، بهعنوان موانعی در راه تفکر پیچیده، نقد و بازسازی میکند.
دوگانههای کاذب در فلسفه پس از مدرن بهعنوان ساختارهای فکری ای هستند که با ظاهری ساده، در واقع در حال پنهانسازی پیچیدگی جهان واقعی هستند. مثلا: «آزادی در برابر امنیت» یا «علم در برابر ایمان». در محیط آموزشی، این دوگانهها به شکلهایی مانند:
- «آموزش فنی در برابر آموزش ارزشی»
- «هویت ملی در برابر جهانیگری»
- «پیروزی در برابر شکست»
- «قدرت در برابر مظلومیت»
تبدیل میشوند و باعث تقلیلسازی هوشیاری دانشآموز میگردند. معلم واقعی، طبق مفهوم معلم بهعنوان پژوهشگر مهاجم (teacher-as-critical-researcher) که توسط کینگ (King, 2019) در حوزه آموزش پس از مدرن تدوین شد، نهتنها محتوا را میخواند، بلکه منابع محتوا را نقد میکند:
- چه کسی این مفهوم را تعریف کرده؟
- در چه شرایط تاریخی و سیاسی این مفهوم ترسیم شده؟
- چه نهادهای قدرتی از این مفهوم سود میبرند؟
- چه صداهایی در این تعریف سکوت کردهاند؟
این رویکرد، بر اساس اصول نقد دوگانهای که بر اثر ترکیب فلسفه دکارتی (دوگانهگری اصیل) و نقد فریدریش نیچه (دوقطبیسازی اخلاقی) و همچنین نظریه میشل فوکو (قدرت/دانش) شکل گرفته ، امکانپذیر است. فوکو در آرایش قدرت تأکید دارد: «هر دانشی، تولید قدرت است، و هر قدرتی، تولید دانش». در محیط آموزشی، وقتی معلم بهجای تکرار «امنیت = تسلیم»، بهعنوان یک حقیقت نهایی، این دوگانه را نقد کند و جایگزین آن را بهعنوان امنیت هویتی تعریف کند، یعنی امنیتی که از طریق تثبیت هویت فرهنگی، تاریخی و اخلاقی دانشآموز ایجاد میشود ، در واقع فضای هوشیاری پیچیده را باز میکند.
در تجربه مدرسه میناب، این رویکرد به شکلی عملیاتی پیاده شده است؛ در درس زبان فارسی، بهجای تحلیل ساده «شکست کاروان» در شعر، دانشآموزان بهعنوان مفسران تاریخی دعوت میشوند تا از دیدگاه «هویت مقاوم» به متن نگاه کنند.
در علوم، وقتی به مفهوم «پیشرفت» میرسند، بهجای پذیرش تعریف لیبرال غربی (پیشرفت = رشد GDP)، به مفهوم «پیشرفت انسانی» که شامل آزادی، عدالت، و احترام به محیط زیست است میرسند. در مطالعات اجتماعی، بهجای ترسیم «شهروند منفعل» در سند برنامه پنجم توسعه، بهعنوان «شهروند عامل» بازتعریف میشود. این تغییر هویتی، بر اساس نظریه هویت پویا، نیازمند هویت معلم بهعنوان نهاد هوشیاری است. معلم نهتنها هویت دانشآموز را تغییر نمیدهد، بلکه هویت خود را بهعنوان نهاد انتقالدهنده ارزشهای تاریخی و اخلاقی بازتعریف میکند. این بازتعریف، در واقع، استحاله هویتی نامیده میشود که در اینجا، هویت معلم از «معلم انتقالدهنده» به «معلم ایجادکننده روایت» تبدیل میشود.
از دیدگاه روانشناسی اجتماعی تحلیلی، این تغییر، شکست دوگانهای را ایجاد میکند؛
- دوگانه «من/دیگری» → جایگزین میشود با «من در دیگری» (من بهعنوان بخشی از تاریخ، جامعه، و مقاومت)
- دوگانه «علم/معتقد» → جایگزین میشود با «علم ارزشمحور»
- دوگانه «قدرت/مظلومیت» → جایگزین میشود با «قدرت اخلاقی»
این رویکرد، در تجربه مدرسه میناب، منجر به افزایش 42٪ در شاخص هوشیاری اخلاقی دانشآموزان شده است، شاخصی که بر اساس مدل رشد اخلاقی توسط کلبرگ تدوین شده است. در نهایت، معلم مقاوم، نهتنها در برابر دوگانههای کاذب دفاع میکند، بلکه فضای هویتی جدید را در مدرسه میسازد، فضایی که در آن، خون تاریخ (مثلا خون نهم اسفند) بهعنوان سرمایه فرهنگی زایا تثبیت میشود، و گچ کلاسها بهتدریج جای خود را به گلوله هوشیاری هویتی میدهد.
یادداشت از: عاطفه موسیفرد
انتهای پیام/
