» فرهنگ و تاریخ باستان » پساجنگ در ایران میدان رقابت پنج جریان فکری است
پساجنگ در ایران میدان رقابت پنج جریان فکری است

پساجنگ در ایران میدان رقابت پنج جریان فکری است

اردیبهشت ۲۲, ۱۴۰۵ 208

فرهنگی

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، حامد عبداللهی سفیدان، نویسنده و پژوهشگر دانشگاه ادیان و مذاهب، در یادداشتی که در اختیار تسنیم قرار گرفته، به واکاوی وضعیت جریان‌های فکری و دینی ایران در دوره پساجنگ پرداخته است. وی در مقدمه یادداشت خود می‌نویسد: سخن به گزاف نگفته‌ایم اگر پساجنگ را مرحله‌ای دیگر از جنگ بدانیم؛ خاصه برای جامعه ایران که همواره هدف تیرهای فرهنگی، اجتماعی و رسانه‌ای دشمنان بوده است. در دوره پساجنگ، جامعه گاه با گرفتاری‌های دشوارتری از بازسازی زیرساخت‌ها یا تأمین اعتبار دست به گریبان می‌شود. روابط اجتماعی بازآرایی می‌شوند، پیش‌فرض‌های معرفتی بازخوانی می‌گردند و حساسیت‌های هویتی برجسته می‌شوند. در چنین فضایی، جریان‌های دینی، فکری و فرهنگی به فراخور داشته‌ها و ظرفیت‌هایشان، وارد میدان رقابت جدی برای تفسیر جنگ می‌شوند و هر یک می‌کوشند جنگ پایان‌یافته را از زاویه دید خود ببینند و نتیجه‌ای متناسب با اندیشه و اهداف خود بگیرند تا بر اثرگذاری اجتماعی و فرهنگی خود بیفزایند. عبداللهی تأکید می‌کند که مدیریت نادرست این فضا، موجب عمیق‌تر شدن شکاف‌ها، تشدید قطبی‌سازی افکار عمومی و بازتولید واگرایی‌های اجتماعی می‌شود.

این پژوهشگر سپس به دسته‌بندی پنج گانه جریان‌های فکری و دینی در ایران پرداخته و رفتار احتمالی هر یک در پساجنگ را تشریح کرده است. نخستین گروه، «جریان‌های همگرا و نهادهای رسمی دینی» هستند که شامل بخش عمده‌ای از حوزه‌های علمیه، علما و طلاب می‌شود. این جریان با همه تنوع و تکثر فکری در حوزه علمیه، چنان که در نبرد رمضان پشتیبان گفتمان رسمی و مقام معظم رهبری بودند، در پساجنگ نیز چنین خواهند بود. دومین گروه، «نخبگان علمی و دانشگاهی همگرا» هستند؛ گروهی از نخبگان دانشگاهی که در جریان جنگ به نفع گفتمان انقلاب کنشگری‌های میدانی، علمی و رسانه‌ای داشتند و به احتمال بالا در پساجنگ نیز خواهند کوشید نیازهای گفتمانی حاکمیت را تأمین کنند و از سوی دیگر پاسخگوی نقدها و پرسش‌های جریان‌های منتقد باشند. سومین گروه، «جریان سنتی دینی و واگرا» است؛ طیفی از گروه‌های سنتی حوزوی که پیشتر هم مخالف ورود دین به عرصه سیاسی و مدیریت جامعه بودند. این گروه با طیف‌های متنوع خود، احتمالاً برخی خسارات و هزینه‌های جنگ را متوجه جمهوری اسلامی کرده و آن را شاهدی بر ادعاهای پیشین خود بدانند. احتمال همگرایی این طیف و کمک به گفتمان انقلاب در دوره پساجنگ، به ویژه از طرف گروه‌های تندرو، اندک است.

چهارمین گروه، «نواندیشان و اصلاح‌گران دینی» هستند. عبداللهی می‌نویسد: این جریان با وجود برخی اختلافات معرفتی و سیاسی با انقلاب اسلامی، در نبرد رمضان با محکومیت تجاوز دشمنان از گفتمان مقاومت حمایت کرد؛ اما در پساجنگ از اندیشه‌ها و اصول پیشین باز نخواهد گشت و احتمالاً بر مفاهیمی چون اخلاق جنگ، حقوق پساجنگ، رعایت حقوق مخالفان، مخالفت با اقدامات امنیتی و ضرورت بازبینی در برخی کلان‌روایت‌ها تمرکز کند. پنجمین گروه نیز «نخبگان علمی و دانشگاهی واگرا» هستند. بیشتر افراد شاخص این گروه در نبرد رمضان، هرچند دیرهنگام، به حمایت از تمامیت ارضی و مخالفت با حملات خارجی برخاستند. به احتمال بالا نخبگان دانشگاهی به ویژه اهالی علوم انسانی با نگاهی تخصص‌محور و انتقادی، سیاست‌های فرهنگی، اقتصادی و سیاسی نظام را نقد کرده و خواستار پاسخگویی حاکمیت در مورد الگوی حکمرانی پساجنگ خواهند بود. همچنین گشودن پرونده‌های پیش از جنگ مانند دی‌ماه 1404 و استناد به آنها دور از انتظار نیست. نویسنده یادداشت تأکید کرده است که این گروه‌های پنج گانه نه تنها همه گروه‌های فکری و دینی را پوشش نمی‌دهند، بلکه درون هر یک از این جریان‌ها نیز تنوع و تکثر بسیاری جریان دارد.

عبداللهی در ادامه به مسائل احتمالی مرتبط با جریان‌های فکری در پساجنگ اشاره کرده است. نخستین مسئله، «رقابت بر سر روایت جنگ» است. هر جریان تلاش می‌کند پاسخ خود را به پرسش‌هایی مانند چرا جنگ اتفاق افتاد، نتایج جنگ چه بود و آیا ارزش هزینه‌ها را داشت، و آینده مطلوب پس از جنگ چگونه باید باشد، ارائه دهد. برخی ممکن است جنگ را دفاع مقدس بنامند و گروهی دیگر آن را نتیجه سیاست‌های نادرست بخوانند. این تفاوت‌ها نه تنها درباره گذشته است، بلکه تعیین‌کننده مسیر آینده جامعه خواهد بود. دومین مسئله، «بازگشت شکاف‌های پیشاجنگ» است. جنگ معمولاً برای مدتی برخی شکاف‌های اجتماعی مانند شکاف‌های طبقاتی، نسلی، شهری-روستایی، قومی و اجتماعی را پوشانده یا به حاشیه می‌راند؛ اما همین شکاف‌ها پس از جنگ سرباز می‌زنند و با قدرت به جامعه حمله‌ور می‌شوند. گاه این شکاف‌ها به دلیل تجربه سخت جنگ و توزیع نابرابر هزینه‌ها، عمیق‌تر نیز می‌شوند.

سومین مسئله، «تیزتر شدن تیغ انتقادها» است. برخی جریان‌ها در پساجنگ سعی می‌کنند انتقادها و خواسته‌های خود را به نتایج جنگ گره بزنند و حتی برخی مطالبات چالش‌زای پیشین خود را از حاکمیت سراغ بگیرند و آنها را پاداشی برای همراهی مردم و گروه‌های اجتماعی با حاکمیت در شرایط جنگی بدانند. چهارمین مسئله، «افزایش حساسیت هویتی» است. تحلیل‌ها و تفاسیر از جنگ گاه به رادیکالیزه شدن برخی قرائت‌ها منجر می‌شود؛ مثلاً برخی ممکن است تأکید بیش از حد بر هویت دینی داشته باشند و دیگران را متهم به بی‌توجهی به ارزش‌های دینی کنند. در مقابل، برخی دیگر ممکن است هویت ملی یا قومی را برجسته کنند و از تفسیرهای دینی فاصله بگیرند. این رقابت هویتی به تنش‌های اجتماعی و حتی درگیری‌های فرهنگی منجر می‌شود.

پنجمین مسئله، «سرخوردگی جریان‌ها» است. جریان‌های گوناگون فکری در زمان جنگ، تصور و انتظاری از پساجنگ پیدا می‌کنند که اگر پاسخ و واکنش درخوری از طرف حاکمیت به تصورشان نبینند، ممکن است سرخورده شوند. برای مثال جریان منتقد و دانشگاهی انتظار دارد فضای سیاسی و فرهنگی جامعه گشوده‌تر از گذشته باشد و برخی محدودیت‌های اجتماعی و سیاسی رفع شود. در سوی دیگر، جریان همگرا انتظار دارد با رفع تهدید خارجی و شکست پروژه براندازی، بر آرمان‌ها و اصول دینی در جامعه بیشتر تأکید شود و سیاست‌گذاری کشور سمت دولت و امت اسلامی شتاب گیرد. ششمین مسئله، «فرسایش سرمایه اجتماعی» است. با اینکه در جریان نبرد رمضان شاهد تقویت انسجام اجتماعی و بالا رفتن سرمایه اجتماعی بودیم، ممکن است پس از رفع تهدید خارجی و با معضلات، مشکلات یا بحران‌های سیاسی و اقتصادی و همچنین بحران‌های روانی، شاهد سقوط سرمایه اجتماعی باشیم. اعتماد نهادی و حتی اعتماد عمومی ممکن است کاهش یابد. احساس نبود شفافیت درباره جنگ، خسارات و تلفات یا احساس سودجویی افراد و گروه‌ها از آن، به سرمایه اجتماعی آسیب می‌زند. هفتمین مسئله، «بازتعریف نقش نهادهای دینی و فرهنگی» است. جنگ ممکن است نگاه جامعه را به نهادهای دینی، فرهنگی و آموزشی تغییر دهد. برخی نهادها که در دوران جنگ اثرگذارتر بودند اعتبار بیشتری پیدا می‌کنند و بالعکس.

عبداللهی در ادامه به بایسته‌های جریان‌های فکری در پساجنگ اشاره کرده است. اولین بایسته، «تفکیک میان اختلاف فکری و تهدید» است. هر اختلاف دیدگاهی تهدید نیست. در جامعه‌ای که از جنگ عبور کرده، طبیعی است که دیدگاه‌های متفاوتی درباره علل، نتایج و آینده مطرح شود. اگر این اختلاف‌ها مدیریت شوند، می‌توانند منبع پویایی اجتماعی و نوآوری باشند؛ اما اگر هر نقد یا دیدگاه متفاوت تهدید تلقی شود، جامعه سمت سرکوب و خفقان حرکت می‌کند. دومین بایسته، «گفت‌وگوی اجتماعی به جای طرد» است. تمامی گروه‌های فکری ظرفیت‌هایی دارند که برای مدیریت جامعه ارزشمندند. باید فضایی برای گفت‌وگو میان جریان‌های گوناگون فراهم کرد، نه اینکه به بهانه فضای پساجنگ آنها را محدود یا طرد کرد. در پساجنگ، سیاست‌های طرد و حذف نتیجه معکوس دارد و به رادیکالیزه شدن گروه‌ها می‌انجامد. سومین بایسته، «مدیریت فراگیر روایت» است. هیچ روایت تک‌صدایی نمی‌تواند بر جامعه متکثر پساجنگ غلبه کند. روایت باید جامع، همدلانه و چندزبانه باشد. روایت رسمی باید بتواند تجربه‌های گوناگون را در خود جای دهد: تجربه رزمندگان، خانواده‌های شهدا، مردم عادی، جوانان، زنان، اقلیت‌های قومی و مذهبی و حتی مخالفان حاکمیت. اگر روایت رسمی تنها یک بخش از جامعه را نمایندگی کند، بخش‌های دیگر احساس بیگانگی می‌کنند.

چهارمین بایسته، «تقویت مرجعیت‌های قابل اعتماد» است. نخبگان دینی، فرهنگی و دانشگاهی نقش کلیدی در بازسازی آرامش اجتماعی دارند. تقویت جایگاه آنان، به ویژه کسانی که اعتبار اجتماعی دارند و می‌توانند پل ارتباطی میان گروه‌های مختلف باشند، ضروری است. این مرجعیت‌ها می‌توانند به تفسیر متعادل رویدادها، کاهش تنش و ایجاد فضای اعتماد کمک کنند. پنجمین بایسته، «توجه جدی به نسل جوان» است. نسل جوان تفسیر خاص خود را از جنگ دارد که ممکن است با نسل‌های قبل متفاوت باشد. جوانان امروز بیشتر از طریق فضای مجازی اطلاعات دریافت می‌کنند، به روایت‌های رسمی کمتر اعتماد دارند و انتظارات متفاوتی از آینده دارند. اگر صدای آنها شنیده نشود، ممکن است سمت بی‌تفاوتی یا مخالفت حرکت کرده، بحران‌ها و اعتراضات اجتماعی را شکل دهند.

نویسنده در پایان یادداشت خود، راهکارهایی را در حوزه‌های گوناگون پیشنهاد کرده است. «سیاست‌های رسانه‌ای فراگیر» شامل تولید روایت‌های مستند، چندصدایی و همدلانه از جنگ به جای روایت‌های تک‌محور یا حذف‌گر. «سیاست‌های فرهنگی تعاملی» شامل ایجاد بسترهای واقعی برای گفت‌وگوی میان جریان‌های سنتی، نواندیش و روشنفکری و تبدیل نتایج این گفت‌وگوها به سیاست‌های عملی. «سیاست‌های اجتماعی برای آشتی و ترمیم» شامل طراحی برنامه‌هایی برای بازتعامل گروه‌های مختلف، روایت‌درمانی جمعی و شنیدن تجربه‌های گوناگون از جنگ به صورت منظم و نهادمند. «بازنگری در گفتمان دینی» شامل توجه نهادهای دینی به ابعاد انسانی جنگ، رنج‌ها، مدارا، ضرورت آشتی اجتماعی و مسئولیت اخلاقی در بازسازی معنوی جامعه. و در نهایت «سیاست‌های مرتبط با جریان‌های منتقد» شامل ایجاد کانال‌های شفاف و پایدار برای طرح نقدهای سازنده، استفاده از ظرفیت نخبگان منتقد در بازسازی اجتماعی و تبدیل انتقادها به گفت‌وگوی راهبردی.

انتهای پیام/

 

به این نوشته امتیاز بدهید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • ×