معمای تبدیل «بعثت امت» به فرم شهری
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، پنجاه و یکمین نشست از سلسله نشستهای «مسأله شهر؛ معماری بومی ایران» در سرای شهید آوینی پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی برگزار شد. این نشست که با موضوع «وادی مقدس خیابان؛ تأملی در تبدیل مفهوم بعثت امت به فرم طراحی شهری» و با حضور وحید یامینپور (نویسنده و عضو هیئت علمی دانشگاه)، سیدرضا شهرستانی (معمار و پژوهشگر معماری)، مجید خرمشاد (شهرساز)، محمدصالح شکوهی بیدهندی (شهرساز و عضو هیئت علمی دانشگاه) و سید محسن قندی (شهرساز) برگزار گردید، در واقع تلاشی بود برای بازاندیشی در نسبت میان «معنای انقلاب» و «زبان فضایی» که میتواند این معنا را به نسلهای آینده منتقل کند.
بخش نخست: نقد باغ موزه دفاع مقدس؛ وقتی معمار، روایتگر واقعهای نیست که در آن زیسته
سیدرضا شهرستانی، معمار و پژوهشگر معماری، که سالها در حوزه نسبت دین و معماری تأمل کرده است، در نخستین سخنرانی این نشست به بازخوانی تجربه «تبدیل مفهوم به فرم» در پروژه باغ موزه دفاع مقدس پرداخت. وی با نگاهی فلسفی و وجودشناختی به جایگاه معمار، گفت: «گاه معمار خود را در جایگاه خدایی میبیند که از هیچ، چیزی میآفریند؛ گویی او خالق مطلق است و اراده او بر ماده تحمیل میشود. اما گاه معمار خود را کاشف چیزی میداند که از پیش در جهان وجود داشته است؛ گویی حقیقتی در جهان جاری است و او تنها آینهای است که آن حقیقت را بازتاب میدهد. در حالت دوم، معمار نمیخواهد چیزی را از خود بیافریند، بلکه میخواهد روایتگر باشد؛ آنچه را که دیده و دریافته، به زبان فضا و فرم بیان کند».
اما آنچه در ماجرای مصلی تهران و باغ موزه دفاع مقدس شاهد هستیم، به گفته شهرستانی، «معماری است که اهل اینجا نیست». او با صراحت لهجه تأکید کرد: «این موزه برای معمارش تقدسی ندارد. او اهل جهاد و جنگ نیست و فهم امام خمینی(ره) را ندارد. بدون درک امام(ره)، فهم انقلاب اسلامی ممکن نیست. کسی که زیست حرفهای، اجتماعی و تفکری او متعلق به انقلاب اسلامی و امام(ره) نیست، بسیجی امام را هم نمیشناسد و نمیتواند دفاع مقدس را فهم کند. چنین فردی نمیفهمد که دفاع مقدس یک عنوان ایدئولوژیک نیست بلکه یک عنوان وجودی است، چون ولی خدا را در توسلها، دیدهها و رفتارها حس کرده است».
شهرستانی با نقد «تناسب» در موزه دفاع مقدس، آن را «ویترینی حاکمیتی» توصیف کرد که در تبدیل محتوا به فرم متناسب با دوره کنونی ناموفق بوده است. او گفت: «در دورهای از تاریخ معماری مدرن، فرمهای بتونی و خشن بسیار درخشان و مد روز بودند. اما امروز ما نمیتوانیم 9 هزار تن میلگرد را به عنوان نماد مقاومت هضم کنیم. تبدیل فرم به محتوا نباید نمادگرا باشد؛ نمادگرایی سطحی – مثلاً استفاده از بتن خشن برای نشان دادن خشونت جنگ – نه تنها عمق یک واقعه وجودی مانند دفاع مقدس را بازنمایی نمیکند، بلکه آن را به یک شعار بصری تقلیل میدهد».
وی با اشاره به نمونهای از معماری موفق در بازنمایی رنج و مقاومت – موزه یهود برلین اثر دنیل لیبسکیند – گفت: «لیبسکیند که بر تاریخ یهود مسلط است و معمار خوبی نیز هست، موزهای میسازد که هرکس وارد آن میشود، بیدرنگ احساس میکند یهودیان چقدر سختی کشیدند. هولوکاست برای آنها یک عنوان ایدئولوژیک نیست، یک عنوان وجودی است. دفاع مقدس نیز برای ما چنین است؛ اما معماری که این زیست وجودی را درک نکرده باشد، هرگز نمیتواند آن را به فضایی زنده و تأثیرگذار تبدیل کند».
میدان در مقیاس شهری؛ تجربه میدان امام حسین(ع) به مثابه الگویی موفق
مجید خرمشاد، شهرساز و پژوهشگر حوزه فضاهای عمومی، دومین سخنران این نشست بود. او با تأکید بر ضرورت ساخت «میدان در مقیاس شهری و منطقهای»، میدان امام حسین(ع) را «تجربه موفقی از میدان در خدمت مردم و تجمع» دانست. به گفته وی، «میدان را نباید صرفاً به عنوان یک فلکه ترافیکی یا یک میدان تشریفاتی دولتی تعریف کرد. میدان را باید طبق تجربه و مکان رویداد و تجربه تاریخی با سیاست، مذهب، فرهنگ، هنر، اقتصاد و حتی تفریح مردم درگیر کرد. میدان زنده است، نفس میکشد، با مردم حرف میزند و از آنها میشنود. اگر این درگیری چندلایه شکل نگیرد، میدان به یک فضای مرده و بیروح تبدیل میشود.
خرمشاد دوگانهای را پیش روی حاضران گذاشت که به نظر او هسته اصلی بحث تبدیل مفهوم به فرم است: «یکی ترجمه مفاهیم در تجمعات میادین، و دیگری استقرار عناصر و ساختارها جهت بازنشر این مفاهیم. به نظرم اگر بتوانیم میادین را در مقیاس محلی و شهری با تعریف عناصر ساختاری – از جمله موضوع مسجد به عنوان قلب محله، و کارکردهای مختلف محلی مانند بازارچهها، کتابخانهها و مراکز فرهنگی – در کنار هم سامان بدهیم، از تجربهای که بخواهیم مفاهیم را به فرم تبدیل کنیم، تجربه موفقتری خواهیم داشت. باید مقداری عملکردیتر و زیستمحورتر به فضای شهری نسبت به فضای معماری صرف نگاه کرد».
ایشان با طرح پرسشی بنیادین که در تمام طول نشست به عنوان یک نخ تسبیح درازدامن کشیده شد، افزود: «اگر بخواهیم مفهوم بعثت و مفاهیم مرتبط با آن – مانند ایستادگی، شهادت، امر به معروف و دفاع از مظلوم – را به فضای شهری تبدیل کنیم، نخست باید ببینیم هدف ما از حیات این فضاهای شهری در آینده چیست. آیا میخواهیم این فضاها فقط برای یک دهه یا یک نسل کارآمد باشند، یا میخواهیم برای قرنها به عنوان مکانهای هویتبخش و معنا آفرین باقی بمانند؟ باید اهداف متفاوتی – کوتاهمدت، میانمدت و بلندمدت – مدنظر قرار گیرد تا بتوان حیات و پایداری این تجمعات را تضمین کرد. ضمن اینکه باید از همه تجربیات تاریخی – چه موفق و چه ناموفق – استفاده کرد تا مقتل شهدا یا ابنیهای که در جریان جنگ و بمباران آسیب دیدهاند، حفظ شوند. به ویژه باید در طراحی مقتل رهبر شهید انقلاب – که به زودی به یکی از مهمترین نمادهای هویتی کشور تبدیل خواهد شد – از این تجربیات بهره گرفت».
بخش دوم: تاریخ، ظهور اسماء الهی؛ نگاه حکمی به تحولات
در دومین بخش از این نشست، وحید یامینپور، نویسنده و عضو هیئت علمی دانشگاه، با نگاهی حکمی و فلسفی – که ریشه در سنت ملاصدرا و سهروردی دارد – به موضوع تاریخ و تحولات آن پرداخت. او گفت: «در نگاه حکمی و به ویژه در فلسفه اسلامی، تاریخ چیزی جز “ظهور اسماء الهی” نیست. اسماء خدا – از جمله اسم جبار، قهار، رحمان، رحیم، لطیف و خبیر – هر یک در برههای از تاریخ بر جهان سایه میافکنند و چهره تمدنها را میسازند. تلقی خطی از تاریخ – که آن را یک خط مستقیم از گذشته به آینده و از عقبماندگی به پیشرفت تعریف میکند – یک اختراع مدرن و محصول عصر روشنگری است. از منظر حکما، نه تنها تاریخ خطی نیست، بلکه “آمد و شد اسماء الهی” است؛ هر دورهای اسمی از اسماء خدا بر جهان حاکم میشود، جهان را به رنگ خود درمیآورد، و سپس جای خود را به اسمی دیگر میدهد».
یامینپور تأکید کرد که «آنکه دلش با حق است و قلبش به نور معرفت الهی روشن شده است، پیچهای تاریخی را که ممکن است 100 سال به طول انجامد، در یک لحظه ادراک میکند. این ادراک، کار هر کسی نیست. این مقام بصیرت تاریخی است؛ مقامی که اولیاءالله و انبیاء از آن برخوردارند و در عصر ما، برخی از اولیای الهی و شاگردان راستین آنان به آن دست یافتهاند.» این جمله، در واقع دعوتی بود به فراروی از نگاه روزمره و سطحی به رویدادها؛ دعوتی به دیدن لایههای زیرین تاریخ که در آن، خیابان و میدان – آنجا که مردم جمع میشوند، شعار میدهند، راهپیمایی میکنند و به شهادت میرسند – چیزی نیست جز «صحنه تجلی اسماء الهی». از این منظر، خیابان و میدان نه صرفاً فضاهای فیزیکی، که «مکانهای عبادت»، «قربانگاههای عاشورایی» و «صحنههای بعثت» هستند.
بخش سوم: خیابان؛ سنگر امنیت، شبکه اجتماعی و عرصه دیپلماسی عمومی
محمدصالح شکوهی بیدهندی، شهرساز و عضو هیئت علمی دانشگاه، در سومین بخش نشست با اشاره به سابقه تاریخی خیابان در شهرهای کهن ایران – مانند تبریز در دوره مشروطه، قزوین در دوره صفوی و اصفهان در دوره شیخ بهایی – به تشریح کارکردهای چندلایه و بعضاً مغفولمانده خیابان پرداخت. او خیابان را فراتر از «محل عبور» صرف تعریف کرد و گفت: «خیابان امروز سنگر امنیت است. آنهایی که در خیابان بودند و شبهای بمباران، تا صبح در میدانها و خیابانها ماندند، نیامده بودند که تفریح کنند یا هوایی بخورند؛ آمده بودند تا خیابان را از دست ندهند. خیابان به یک کالای عمومی و حیاتی تبدیل شده بود که تسلیم شدن در برابر آن، به معنای تسلیم شدن در برابر اراده دشمن بود. این فرایند تولید امنیت، یک فرایند کاملاً مردمی بود؛ نه دولتی و نه حزبی».
شکوهی بیدهندی با اشاره به کارکرد رسانهای خیابان – جایی که پیامها بدون فیلتر و بدون واسطه به گوش جهانیان میرسد – به نقش ویژه زنان در حضور در عرصه خیابان تأکید کرد و گفت: «خانمها زودتر از آقایان در خیابان حاضر شدند. در روزهایی که هنوز بسیاری از مردان تردید داشتند که به خیابان بیایند یا نه، زنان با حجاب و با صلابت در میادین حاضر شدند. این حضور، در مقابل آن خیابانی که دشمن میساخت – خیابانی که میخواست زن ایرانی را بیحجاب، مصرفگرا و منفعل نشان دهد – بینظیر و قهرمانانه بود. زن ایرانی نشان داد که خیابان، عرصه دفاع از هویت و ارزشهاست، نه عرصه نمایش مد و مصرف یا ابزاری برای جنگ نرم دشمن».
وی کارکردهای دیگری نیز برای خیابان برشمرد: «خیابان به مثابه شبکه اجتماعی – جایی که همسایهها و آشنایان در فاصلهای بسیار کوتاهتر از رسانههای مجازی با هم ارتباط برقرار میکنند – خیابان به مثابه دیپلماسی عمومی – جایی که تصویر ایران به جهان مخابره میشود – و خیابان به مثابه عرصه امر به معروف و نهی از منکر.» او در اینجا به سخنی از رهبر شهید انقلاب اشاره کرد که فرمودند: «بالاترین امر به معروف، امر به معروف حاکمان است.» و افزود: «خیابان به تدریج به این سمت رفته و مردم با پلاکاردها، شعارها و سکوتها و فریادهای خود، این مفهوم را به حاکمان منتقل میکنند. این زبان بیواسطه مردم، که در آن نه دیپلماتهایی در کارند و نه رسانههایی که خبر را تحریف کنند، قدرتمندترین پیامی است که میتواند به مسئولان برسد. خیابان به یک مجلس علنی تبدیل شده است که در آن، همه میتوانند رأی خود را اعلام کنند، نه پای صندوق، که در متن زندگی روزمره».
این شهرساز در پایان با اشاره به نقش مردم در شکلدهی به خیابان و در مقابل، غفلت معماران و شهرسازان حرفهای از این نقش، پیشنهاد کرد: «مردمی که تا این اندازه فداکار، هوشمند و در صحنه هستند را باید در طراحی و برنامهریزی فضاهای شهری سهیم کنیم. مطمئناً ایدههای آنها از شهرسازان و معماران حرفهای که پشت میزهای تحریر نشستهاند و از واقعیت میدان فاصله گرفتهاند، بهتر و کارآمدتر خواهد بود. شهرسازی از پایین به بالا، نه از بالا به پایین، میتواند خیابان را به وادی مقدس تبدیل کند؛ وادیای که هر قدم در آن، عبادت است و هر نفس در آن، ذکر».
بخش چهارم: الهی بودن اتفاقات جنگ و ضرورت مراقبت از گمنشدن در لایههای فرم
در ادامه این نشست، سید محسن قندی، شهرساز و پژوهشگر تاریخ معماری اسلامی، با اشاره به «الهی بودن اتفاقات جنگ» اظهار کرد: «ما در مقطع بسیار حساسی از تاریخ قرار داریم و باید با چشمانی باز و قلبی آگاه مراقبت کنیم که خدا این صحنه را برای ما طراحی کرده است. ما نباید در میان هیاهوی فرمها، مصالح و سبکهای معماری گم شویم و اصل قضیه – که همان حضور الهی در تاریخ است – را از دست بدهیم. در ابتدای جنگ، همه توجهها به سمت تجمعات بود. مردم در خیابانها و میادین جمع شدند و این جمعشدن، خود یک رویداد الهی بود؛ همانگونه که جمعشدن بنیاسرائیل در بیابان یا جمعشدن اصحاب کهف، رویدادی الهی بود».
قندی به رابطه دیالکتیکی «مفهوم و فرم» در معماری پرداخت و گفت: «ما در لایه مفهوم و فرم باید رفتوبرگشتهای مداومی داشته باشیم. نمیتوانیم یک روز مفهوم را تعریف کنیم و فردای آن روز فرم را بسازیم. این یک فرایند طولانی، پویا و ارگانیک است. همچنین نمیتوانیم فرمی را بسازیم و بعد به دنبال مفهوم برای آن بگردیم. آنکه فرم را بر مفهوم تقدم میدهد، به نمادگرایی توخالی میرسد و آنکه مفهوم را بر فرم تقدم میدهد، به ادبیات بیفضا دچار میشود.» او با اشاره به مطالعات پژوهشی مفصلی که بر تاریخ انبیاء از جهت فرم معماری انجام داده است، گفت: «دورهای در تاریخ وجود دارد که هیچ اثر معماری شاخصی از آن بر جای نمانده است؛ هیچ کاخی، هیچ معبدی، هیچ شهری. گویی تاریخ در آن برهه، در ساحت فرم خاموش بوده است. اما ما اکنون در برههای هستیم که تاریخ با صدای بلند و رسا سخن میگوید و وظیفه معمار و شهرساز – اگر میخواهد در زمره انبیاء زمان باشد – این است که این صدا را بشنود، آن را بفهمد و به زبان فضا و فرم ترجمه کند. در غیر این صورت، دیگران – دشمنان – این کار را خواهند کرد؛ خیابان را خواهند ساخت، میدان را خواهند ساخت و فرم را به نفع خود مصادره خواهند کرد».
جمعبندی؛ از ویترین حاکمیتی تا وادی مقدس
آنچه در پنجاه و یکمین نشست «مسأله شهر» گذشت، در حقیقت تقابل دو رویکرد به معماری و شهرسازی در ایران معاصر بود. از یک سو، نگاه «ویترینی» و «حاکمیتی» که مفاهیم عمیق انقلاب و دفاع مقدس را به «فرمهای بتونی و نمادگرا» تقلیل میدهد و از درک وجودی آنها بیبهره است. این نگاه، موزه را به «ویترینی» تبدیل میکند که شاید در نگاه اول چشم را خوش کند، اما دل را هیچ نمیگوید. از سوی دیگر، رویکردی که به دنبال «تبدیل مفهوم بعثت امت به فضا» با حفظ «حیات و پایداری» است و در آن، معمار نه «خالق»، که «کاشف» و «روایتگر» است. رویکردی که میدان امام حسین(ع) را نه یک فلکه ترافیکی و نه یک میدان تشریفاتی، که «مکانی در خدمت مردم و تجمع» میداند؛ مکانی که در آن، سیاست، مذهب، فرهنگ، هنر، اقتصاد و تفریح در هم میآمیزند و به مردم هویت میبخشند. رویکردی که خیابان را نه یک مسیر آسفالت برای عبور خودروها، که «سنگر امنیت»، «شبکه اجتماعی»، «عرصه دیپلماسی عمومی» و «محل امر به معروف و نهی از منکر» تعریف میکند.
یامینپور با نگاه حکمی خود، این فضاها را «صحنه تجلی اسماء الهی» خواند و قندی به «الهی بودن اتفاقات جنگ» و «ضرورت مراقبت از گمنشدن در لایههای فرم» اشاره کرد. شاید مهمترین درس این نشست این بود که «وادی مقدس خیابان» را نمیتوان با همان منطق و با همان تیم معماری ساخت که پل، بیمارستان یا برج اداری میسازیم. خیابان در ایران پس از انقلاب و به ویژه در جنگ رمضان، دیگر فقط یک «محل عبور» نیست؛ او «صحنه امتحان» است، «صحنه حضور» است، «صحنه بعثت» است. و هر معمار و شهرسازی که میخواهد در این وادی گام بگذارد و برای این نسل و نسلهای آینده، «فرم»ی متناسب با «این مفهوم» خلق کند، نخست باید «اهل اینجا» شود. باید بسیجی امام را بشناسد و دفاع مقدس را نه یک «عنوان ایدئولوژیک» که یک «عنوان وجودی» دریابد. باید بداند که 9 هزار تن میلگرد، هر قدر هم که محکم و استوار باشد، نمیتواند جای «اشک» و «دعا» و «توسل» را پر کند. در غیر این صورت، آنچه میسازد – هرقدر هم از نظر فنی پیشرفته و از نظر بصری جذاب باشد – صرفاً «ویترینی حاکمیتی» خواهد بود، نه «مقتلی مقدس» که دلهای تشنه را سیراب کند و نسلهای آینده را با «واقعه وجودی» دفاع مقدس آشنا سازد.
انتهای پیام/
