پدر شهید هاشمزاده: بعدها میشود گفت پسرم و دوستانش چه کردند!
به گزارش خبرنگار خبرگزاری تسنیم، نوشتن از برخی شهدا خیلی سخت هست. نمیدانی باید از کجای زندگیشان روایتت را آغاز کنی و حتی نمیتوانی درست بگویی آنها چه کارهایی کردند. شهدایی که حتی بعد از شهادت هم گمنام میمانند و همچنان معروفون فی السما هستند. مردانی که اسم و رسم و خانوادهشان مشخص هست اما دوست دارند گمنام باشند. انگار دلشان نمیخواهد آنچه برای خدا انجام دادند حتی بعد از نبودشان هم معلوم شود.
محمدحسین هاشمزاده این جوان نخبهی بیادعای دهه هفتادی از همین مجاهدان هست. حتما که دشمن امثال این جوانان ما را به خوبی میشناسد اما حرفهای زیادی از اینکه چه کردند و دوستانشان چه میکنند را همچنان به دلیل رعایت مسائل امنیتی نمیتوان بازگو کرد. تا جایی که بتوانیم منتشر کنیم و این شهید عزیز را بشناسیم از پدر و مادرش خواهش کردم برایمان پسرشان را روایت کنند. آنچه میخوانید بخشی از همین گفت و گوی خواندنی است:

عنایات حضرت رقیه(س) در زندگی پسرم
پدر سخن را این طور آغاز میکند: من بازنشسته سپاه هستم و 55 ماه سابقه حضور در دفاع هشت ساله را داشتم و جانباز هم شدم. اینها را نمیگویم برای اینکه بخواهم عنوان کنم من چه کرده ام، این سابقه حسرتی است برایم که نشان داد حساب و کتاب خدا انگار فرق دارد. چه مصلحتی بود که من باید بمانم و پسر جوانم شهید شود. مثل همان که امام فرمود: برخی جوانان ره صد ساله را یک شبه طی کردند.
خدا به من دو فرزند داد به نام زهرا و محمد حسین. در واقع او تنها پسرم بود که به شهادت رسید. پسرم بسیار صبور بود و زندگیاش آمیخته شده بود با اهل بیت(ع)ارادت خاصی به خانم حضرت رقیه(س)داشت، شاید شهادتش را هم از همان خانم گرفت. روضههای خانگی هم که در خانه برپا میکرد با توسل به همین دختر سه ساله آقا بود.
دوستی داشتم که جانباز شیمیایی بود به نام شهید حسینی از مدافعان حرم که در قم دفن شده. او پرچمی از روی مزار خانم حضرت رقیه هم برای ما آوره بود که حتما در روضههایمان نصبش میکردیم .وقتی محمد حسین قصد کرد شغلش را عوض کند از ما خواست برایش دعا کنیم تا کاری متناسب با روحیاتش که همان خدمت به نظام بود پیدا شود . با ارتباطاتی که داشتم میتوانستم سفارشش را به دوستانم بکنم اما فقط به خانم رقیه متوسل شدیم و گفتم پسرم هرچه خدا برایت بخواهد دعا میکنم رقم بخورد.کمی بعد محمد حسین تماس گرفت و گفت به همین جایی منتقل شده که آخرش هم ختم به شهادت شد.

فرزندش شفا گرفت
عنایات خانم رقیه به پسر من زیاد بود. یادم هست وقتی امیرعلی تنها فرزند او دو سال نیم قبل متولد شد، از ناحیه قفسه سینه به شدت دچار مشکل بود و چون نمیتوانست خوب نفس بکشد بخشی از بدنش هم کبود شده بود. عفونت در خون این نوزاد به قدری زیاد بود که گزشک او امید چندانی به ماندن بچه نداشتند. محمد حسین همچنان به خانمحضرت رقیه توسل کرد و در شب شهادت این خانم عزیز عفونت از بدن نوزاد به صفر رسید که به راحتی شروع به تنفس عادی کرده و مشکلش حل شد.

سفری که هر سال میرفت
محمد حسین بسیار هیئتی بود و برای مراسم اربعین هر کاری داشت میگذاشت و میرفت. از شش سالگی پای روضههای حاج محمود کریمی بزرگ شده بود و با ارادتی که به حاج منصور ارضی داشت اذان اقامه امیرعلی را برد این مداح اهل بیت در گوش بچه خواندو این ان شاء الله منشا خیر در زندگی امیر علی خواهد بود.
بعد از شهادتش یکی از فرماندهان حشد الشعبی که از کربلا آمده بود و دوست داشت به دیدار خانواده شهیدی برود، به منزل ما آمد. همان روز به خانمم گفتم میبینی؟ امام حسین بعد از شهادت بازدید زائرش رو پس میده و بدهکار زُوارش نمیمونه.

محمد حسین خیلی وحشتناک موتور سواری و رانندگی میکرد
روزی که جنگ آغاز شد از محل کارش گفتند خانوادههایتان را از خانه ببرید. او هم همسر و فرزندش را برد شهرستان منزل خواهرم که مادر خانم او هم می شود. گفته بودند اگر خواستی یکی دو روز هم خودت بمان و عجله نداشته باش. اما همینکه خبر شهادت آقا را شنید با سرعت برگشت.
محمد حسین خیلی وحشتناک موتور سواری و رانندگی می کرد. هر بار که من و مادرش کنارش مینشستیم تذکر میدادیم و میترسیدیم. گاهی با خانمم نگران میشدیم که نکند آخر تصادف کند از بین برود. آن روز هم موقع برگشت مادرش سفارش کرد که محمد حسین آرام بیا مادرجان خطر نکن. گفت مامان! متوجهی چه شده؟ آقا جان ما شهید شده بعد تو نگران جان من هستی؟! محمد حسین در کارش مسئولیت مهمی داشت و باید حتما خودش را میرساند. شاید بعدها بشود گفت او و دوستانش چه بازوی مهمی برای نظام بودند.

برای ادامه جنگ یا مذاکره مطیع کامل رهبرمان هستیم
این روزها که حرف از مذاکره میشود خیلیها سعی میکنند حرف خودشان را در جامعه مطرح کنند. اما من به عنوان یکی از خانواده شهدا که تنها پسرم را تقدیم همین راه کردم مطیع کامل هر تصمیمی هستم که ولی فقیهمان بگیرد. از نظر من دشمن شکست خورد. آنها میخواستند با شهادت رهبر عزیز ما و بعد اغتشاش در جامعه و زدن زیر ساخت های کشور، ایرانمان را از بین ببرند اما نتوانستند و مجبور به عقب نشینی شدند. امروز همچنان جمهوری اسلامی با قوت وجود دارد و کارش را میکند. بنابراین هر تصمیمی چه مذاکره و چه جنگ گرفته شود ما همانطور که گفتم تابع هستیم و رضایت داریم. فقط امیدوارم اگر قرار است مثل جنگ هشت ساله جنگ را تمام کنیم تا جایی که میشود، به قولی یک مو هم شده از خرس بیشتر بتوانیم بکنیم.
عزیزم کجایی؟
روز قبل شهادت محمد حسین، در واقع فردای اعلام خبر شهادت آقا، من بیرون بودم و داشتم کاری انجام میدادم. وقتی برگشتم دیدم صدای بمباران آمده و همسرم سر کوچه مضطرب ایستاده. تا مرا دید پرسید کجا بودی؟! چرا نه شما و نه محمد حسین جواب تلفن را نمیدهید؟ گفتم: نشنیدم. محمد حسین عادت داشت بعد از هر احتمال خطری با یک پیام کوتاه هم شده ما را از حالش با خبر کند. اما از ساعت 2 که انفجار شده بود تا فردایش هر چه تماس میگرفتیم و پیام میدادیم خبری نبود که نبود.
فردا توسط دوستانش با ما تماس گرفتند و خبر را دادند. من نتوانستم پیکرش را ببینم اما دامادم گفت او شدیدا از ناحیه سر آسیب دیده بود. الان هم خوشحالم فرزندم عاقبت به خیر شد.

من سر قولم ماندم
مادر محمد حسین خانمی آرام و با طمأنینه هست. او از بازنشستگان آموزش و پرورش بوده و این روزها دلتنگ تنها پسرش که میشود، سری به قطعه 42 گلزار شهدا میزند. او هم با خاطرهای از عنایات ائمه به فرزندانش اینطور روایت میکند: سال 66 خدا به ما دختری به نام زهرا خانم عطا کرده بود. وقتی مطمئن شدم برای بار دوم باردارم ظهر عاشورا بود. بین دو نماز گفتم خدایا من شاغلم و برایم سخت هست دوباره فرزندی بیاورم، دختر دارم و یک پسر به من عنایت کن نامش را میگذارم محمد حسین و نذر امام حسین(ع) میکنم و قربانی پای امام زمان(عج). اتفاقا خدا صدایم را شنید و من هم سر قولم ماندم.
با آمدن آیت الله مجتبی خامنهای دلمان آرام شد
محمد حسین وقتی این جنگ تحمیلی سوم شروع شد خانوادهاش را به شهرستان برد و برگشت، آمد منزل ما. واین آخرین دیدار ما بود صبح که داشت میرفت پرسیدم پسرم برای افطار بر میگردی؟ گفت نمیدانم ان شاء الله . روزیِ امثال پسر من شهادت بوده چون بابت زحمتی که کشیدند خدا چنین اجری بهشون عنایت فرمود. یک عمر میگفتیم ما اهل کوفه نیستیم و جانم فدای رهبر اما فرزندان ما جلو زدند. غم رفتن و شهادت محمد حسین خیلی برایم سنگین بود خصوصا بعد از شهادت آقا جانمان نمیدانستیم با این غم سنگین چه کنیم، الحمدالله با آمدن آیت الله مجتبی خامنهای دلمان قدری آرام گرفت.
حس کردم چیزی از وجود من کنده شد
من هر صدای انفجاری که میشنیدم میرفتم بالای پشت بام و نگاه میکردم که کجا را زدند. بارها ساختمان محل کارمحمد حسین عوض شده بود و دقیق نمیدانستیم کجاست. آن روز ساعت حدود 2 بعد ازظهر دیدم انفجارهای شدیدی سمت شمال شرق تهران رخ داد و آخر هم یکی از همین انفجارها سمت ما اتفاق داد. همان لحظه داشتم با دخترم بالای پشت بام تلفنی صحبت میکردم. تلفن را که قطع کردم حس کردم چیزی از وجود من کنده شد. هر چه تماس می گرفتم با خط امن محمد حسین کسی جواب نمی داد. در صورتی که سابقه این همه جواب ندادن نداشت. پیام دادم سلام پسرم عزیزم کجایی؟ دیدم خبری نیست.
بلند شدم افطار حاضر کردم اما باز خبری نبود. خانمش هم نگران شده بود و ساعت 10 شب با همسر یکی از همکارای محمد حسین تماس گرفته بود. آن خانم که از شهادت مطلع بود به عروسم می گوید: شوهرم گفته نمیتوانیم صحبت کنیم تماس نگیرید، نگران نباش. درست همان موقع پیکر محمدحسین عزیزم زیر آوار بود در نزدیکی ما و ما خبر نداشتیم.
فردا ظهر عروسم زنگ زد گفت زن دایی یکی از دوستان محمدحسین میگوید شماره پدر همسرت را بده. آنجا بود که دیگه یقین شد چه اتفاقی افتاده و حالمان بهم ریخت.
من در زندگی چهار شب سخت را داشتم. شب فوت امام(ره)، شب شهادت آیت لله رئیسی و شب شهادت آقاجانمان امام خامنه ای و بعدهم این یک شب پر استرس و بی خبری از شهادت پسرم. خلاصه ظهرش سراسیمه رفتیم همانجایی که دوستش آدرس داده بود و همه چیز را متوجه شدیم.
روز وداع به پسرم گفتم: مادر التماس دعا من لیاقت مادر شهید شدن را نداشتم و تو به من عزت دادی، اما محمد حسین لیاقت شهید شدن را داشت چون شهید زندگی کرد تا به درجه رفیع شهادت رسید.
محمد حسین شخصیت بسیار مظلوم و دلسوزی داشت و همیشه نگران مشکلات دیگران بود وعلاوه بر اینکه در کارش نخبه ای بی بدیل بود در کمک به دیگران اعم از دوست و آشنا تا فامیل و غریبه در همه ی امور سخت افزاری و نرم افزا ری پیشقدم بود و به قول دوستاش آچار فرانسه بود وهر کس کارش جایی گیر میکرد اولین نفر برا حل مشکلشون حسین بود.
اما بارز ترین خصوصیت حسین، ولایتمداری و عشقش به آقا جانمان بود و فقط دو روز بعد از شهادت مولایش به او پیوست روحش شاد، شهادت گوارای وجودنازنینش، ان شاء الله به همراه امامش آقا جانمان در کنار سالار شهیدان عند ربهم یرزقون هستند.
انتهای پیام/