» فرهنگ و تاریخ باستان » چرا در «حوادث عصر غیبت» باید به راویان حدیث رجوع کرد؟
چرا در «حوادث عصر غیبت» باید به راویان حدیث رجوع کرد؟

چرا در «حوادث عصر غیبت» باید به راویان حدیث رجوع کرد؟

مهر ۵, ۱۴۰۵ 1015

فرهنگی

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، در سنتِ علمی، نقدِ دیدگاه‌ها و بررسیِ دقتِ استدلال‌ها، همواره راهی برای رسیدن به حقیقت و حفظِ اصالتِ دانش بوده است. این رویکرد، که از دوران صحابه و ائمه علیهم‌السلام تا بزرگترین دانشمندانِ تاریخِ اسلام همواره جاری بوده، نه برای تخریب، بلکه برای صیانت از حقیقت است. نقد علمی، ابزاری است برای تشخیصِ آنچه «اصیل» است از آنچه «تأویل یا برداشتِ شخصی» است؛ و تنها از طریق این دقت‌نظر و بررسیِ دقیقِ مآخذ است که می‌توان به درکِ صحیح و عمیق از آموزه‌های بنیادین دست یافت. طبیعتاً در مسیر نقد، ممکن است برداشت‌های شخصی نیز دخیل باشند، اما این نباید به معنای انسدادِ بابِ علم باشد؛ بلکه باید اجازه داد تا هر متفکری با نگاهی نقادانه و مستند، بر دیدگاه‌های پیشین ما بازنگری کند تا از طریق این تعاملِ علمی، مسیرِ علم همواره باز و پویا باقی بماند.

در این راستای، با یکی از توقیعات شریف و بنیادین امام عصر عجل الله تعالی فرجه که به مسئله مرجعیت در دوران غیبت می‌پردازد، مواجه می‌شویم. ایشان در این فراز فرمودند: «… أَمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِیهَا إِلَى رُوَاةِ حَدِیثِنَا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِی عَلَیْكُمْ وَ أَنَا حُجَّةُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ»؛ یعنی در مواجهه با حوادث و مسائل نوپدید، باید به راویان حدیث ما رجوع کرد، چرا که آنان حجت من بر شما و من حجت خدا بر آنان هستم.

اگر اصطلاح «راوی حدیث» را از نگاه‌های تأویلی و توجیهی کنار بگذاریم، به معنای همان «اهل حدیث» است که باید با نگاهی دقیق تعریف شوند. راوی حدیث، تنها کسی نیست که به یک موضوع حدیثی اشراف دارد، بلکه کسی است که در تمامی ابعادِ روایت، تبحر لازم را داشته باشد، به گونه‌ای که بتواند پاسخگوی نیازهای متنوع شیعیان در تمامی عرصه‌ها باشد. این قلمرو شامل احکام شرعی، اصول اعتقادی (مانند امامت، نبوت، رجعت، معاد)، مباحث مربوط به برزخ، حکمت حیات و ممات، تفسیر آیات و حتی مسائل مربوط به ملکوت و عالم غیب است. علاوه بر این، راوی حدیث باید در شناختِ ساحت‌های پیچیده دیگری چون نجوم، سحر و طلسم، و حتی شناختِ جریان‌های سیاسیِ مربوط به آخرالزمان، از موازین عترت بهره‌مند باشد.

تلاش‌ آیت‌الله شبیری زنجانی در پاسداشت میراث حدیثی شیعه

پرسش بنیادین این است که «حوادث واقعه» چه مصادیقی دارد؟ آیا این مفهوم صرفاً به احکام شرعیِ مستحدثه محدود می‌شود؟ قطعاً خیر. حوادث واقعه می‌تواند شامل جریان‌های نوپدید در جهت تخریب باورهای ایمانی باشد؛ یا می‌تواند شامل چالش‌های مربوط به «نسخه‌های شفای معنوی» جهت رهایی از سحر و طلسم باشد. حتی می‌توان این مفهوم را به تحلیل وقایع بزرگ سیاسی تعمیم داد؛ برای مثال، در تحلیل وضعیت اسرائیل و پیوند آن با وعده‌های قرآنی در سوره‌ی اسراء، باید از منظر احادیث به بررسی گروه‌هایی پرداخت که با عنوان «أولی بأس شدید» از آن‌ها یاد شده است؛ یعنی کسانی که دارای توان‌های مشدّد هستند. در چنین عرصه‌ای، اگرچه «فقیه» مرجع است، اما یک فقیه لزوماً در تمامی این حوادث (به ویژه در لایه‌های اعتقادی و تحلیل‌های مربوط به اشراط‌الساعه) قادر به پاسخگویی نیست و خود باید در این زمینه‌ها به مفسران و محدثان رجوع کند. تأکیداً می‌گوییم که این بحث به مثابه‌ی کم کردنِ شأن فقه و اجتهاد و نیز احکام مسلم شرعی نیست، بلکه تلاشی علمی است برای تعیینِ دقیقِ منظور و مقصود اصلی امام معصوم. وگرنه کدام شیعه‌ای است که منکر این بخش از ساحت احادیث آل‌الله و فقهای بزرگ شیعه شود. 

نکته حائز اهمیت دیگر، اهمیت رجوع به احادیث آل الله است؛ امام صادق علیه‌السلام با هشدار نسبت به عدم افتادن در انحرافات فرقه‌ها می‌فرماید «بَادِرُوا أَوْلَادَكُمْ بِالْحَدِیثِ قَبْلَ أَنْ یَسْبِقَكُمْ إِلَیْهِمُ الْمُرْجِئَةُ»؛ یعنی قبل از اینکه فرزندان‌تان به دامن مرجئه گرفتار شوند، آنها را به حدیث مبادرت دهید. این یعنی حدیث تنها ابزارِ شناخت احکام نیست، بلکه سپری در برابر انحرافاتی چون «مرجئه» است.  راوی حدیث، همان کسی است که بر اساس آموزه‌های عترت، شیعه را از لغزش به سوی گرایش‌های صوفیانه و فرقه‌های انحرافی باز می‌دارد. بنابراین، راوی حدیث، مرجعِ سلامتِ عقیدتی، اخلاقی و حتی سیاسیِ شیعه در مواجهه با پیچیدگی‌های عصر حاضر است. از این جهت فرموند «همانا تسلیم شدگان همان برگزیدگان (المنتجبون) در روز قیامت هستند؛ و آنان همان اصحاب حدیث (محدثان و پیروان روایات) هستند.» (بصائر الدرجات ج 1، ص524)

دو اهانت «ابن عربی» به شیعیان و پاسخ دندان‌شکن امام خمینی

از همین روست که محدثان بزرگی همچون شیخ کلینی، شیخ صدوق، شیخ حرّ عاملی، علامه مجلسی و دیگر عالمان حدیث، در حوزه‌های گوناگون معارف دینی جامع‌الاطراف بودند. آثار آنان تنها به نقل احکام فقهی محدود نمی‌شود، بلکه مجموعه‌ای از روایات اعتقادی، اخلاقی و تاریخی را نیز در بر می‌گیرد. برای نمونه، شیخ کلینی در کتاب الکافی، تألیف را با مباحث اعتقادی آغاز کرده است؛ چنان‌که در ساختار نسخه‌های رایج این کتاب، دو جلد نخست به اصول و معارف اعتقادی اختصاص دارد و بخش عمده مجلدات بعدی به فروع و احکام می‌پردازد. این چینش نشان می‌دهد که در سنت محدثان، شناخت دین به احکام عملی فروکاسته نمی‌شد و پرداختن به اصول اعتقادی و دیگر ابعاد معارف دینی نیز جایگاهی بنیادین داشت.

سخن آخر اینکه این استدلال مبتنی بر ظاهر کلام امام معصوم بود نه تأویل و توجیه و عبور از ظواهر. البته این تحلیل برای برخی اهل فلسفه و عرفان نیست؛ زیرا بسیاری از آن‌ها با تکیه بر تصورات عقلانی و عرفانیِ کاذب، خود را مرجع عقلانیت و اشراق می‌دانند به گونه‌ای که در حوادث واقعه باید به آنان رجوع کرد که البته خلافش در احادیث عترت است. این خودشیفتگیِ فکری، حجابی ساخته است که مانع از تواضع علمی آن‌ها شده و باعث می‌شود با تأویل‌گری، از ظاهر کلام وحی هم عدول کنند، به‌گونه‌ای که وقتی از ارزش حدیث سخن می‌گوییم، مکدّر می‌شوند و دیگران را متهم به بی‌عقلی می‌کنند؛ گویی عقل نزد یونانی‌زدگان است. هرچند در بین اهل فلسفه عالمان بزگواری هستند که در تعارض بین اندیشه‌ی تاریک آنها و احادیث آل‌الله، تسلیم امر معصوم می‌شوند، همچنان که وقتی برخی فلاسفه منکر معاد جسمانی می‌شوند، این عده، تعبداً از رسول الله صلی الله علیه و آله این کیفیت از معاد را می‌پذیرند. 

انتهای‌پیام/ 

 

به این نوشته امتیاز بدهید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • ×