» فرهنگ و تاریخ باستان » چهره واقعی مولوی چگونه گم شد؟
چهره واقعی مولوی چگونه گم شد؟

چهره واقعی مولوی چگونه گم شد؟

مهر ۹, ۱۴۰۵ 1026

فرهنگی

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، رضا اسماعیلی، شاعر و منتقد ادبی، در یادداشتی به‌مناسبت روز بزرگداشت مولوی، به برخی از افسانه‌ها و جعلیات حول محور این نادره عرفان و ادب فارسی پرداخته است.

این یادداشت که برای انتشار در اختیار خبرگزاری تسنیم قرار گرفته به این شرح است:

 غبار «افسانه» بر چهره تاریخ!

 

هر کسی از ظن خود شد یار من

از درون من نجست اسرار من

(مولانا)

شمس تبریزی و مولانا در شمار شخصیت‌هایی هستند که پس از گذشت قرن‌ها، همچنان در مرکز توجه و گفت‌وگو قرار دارند. چهره‌هایی بزرگ که هر نسل، از زاویه نگاه خود به سراغشان می‌رود و گاه تصویری تازه از آنان ارائه می‌کند. اما در این میان، یک پرسش اساسی همچنان پابرجاست: آنچه امروز درباره شمس و مولانا می‌دانیم، تا چه اندازه به شخصیت تاریخی آنان نزدیک است و تا چه اندازه حاصل روایت‌ها، مشهورات و افسانه‌هایی است که در گذر زمان پیرامون آنان شکل گرفته است؟

این پرسش، تنها به شمس و مولانا اختصاص ندارد؛ بلکه در گستره تاریخ فرهنگ و ادب فارسی، بارها و بارها با آن روبه‌رو می‌شویم. بسیاری از بزرگان این سرزمین، از فردوسی و سنایی و عطار تا سعدی و حافظ، در گذر زمان، از مرز تاریخ عبور کرده و در قلمرو روایت، افسانه و اسطوره جای گرفته‌اند.

گاه چنان سیمایی آرمانی و دست‌نیافتنی از این قله‌های ادب ساخته‌ایم که چهره انسانی و تاریخی آنان در پسِ غبار روایت‌ها پنهان مانده است. هر نسل نیز، آگاهانه یا ناآگاهانه، چیزی بر این تصویر افزوده و همواره فاصله میان «آن‌چه بوده‌اند» و «آن‌گونه که روایت شده‌اند» بیشتر شده است.

مثنوی؛ قرآن پارسی یا کتاب ممنوعه؟/شاعری که مصداق «الّا الذین آمنوا» شد
شاید یکی از دشوارترین کارها در مواجهه با مفاخر فرهنگی، عبور از همین پرده‌های افسانه‌ای و بازگشت به حقیقت باشد؛ حقیقتی که الزاماً از شکوه آنان نمی‌کاهد، بلکه آنان را از آسمان اسطوره به گستره حقیقت بازمی‌گرداند؛ به انسان‌هایی با تجربه‌های زیستی عینی، روابط انسانی، فراز و فرودهای روحی و فکری و البته آثار ماندگاری که میراث حقیقی آنان است. شناخت این بزرگان، نه در افزودن بر افسانه‌ها، که در کاستن از فاصله میان افسانه و حقیقت معنا پیدا می‌کند.

مولانا؛ شاعر یا عالم دین؟

یکی از خطاهای رایج در معرفی مولانا، محدود کردن شخصیت او به عنوان «شاعر» است. مولانا البته یکی از بزرگ‌ترین شاعران زبان فارسی است؛ اما پیش از آن و در کنار شاعری، عالمی آشنا با علوم و معارف دینی و اندیشمندی صاحب‌نظر بود. بنابراین، شناخت مولانا بدون توجه به زمینه دینی و معرفتی اندیشه او، شناختی ناقص خواهد بود.

همین مسئله درباره دیگر بزرگان ادب فارسی نیز صادق است. سعدی، برای نمونه، تنها شاعر و نویسنده‌ای توانا نبود؛ بلکه با علوم دینی، اخلاق، جامعه و فرهنگ زمانه خود آشنایی عمیق داشت و تجربه سفر و معاشرت با گروه‌های مختلف اجتماعی، نگاه او را به انسان و جامعه گسترده‌تر کرده بود.

وقتی چنین شخصیت‌هایی را تنها در قاب و قالب «شاعر» قرار می‌دهیم، بخشی از میراث فکری آنان را از مخاطب امروز پنهان می‌کنیم.

مولانا نیز در مثنوی معنوی بسیاری از مفاهیم دینی، اخلاقی و عرفانی را در قالب حکایت و داستان بیان کرده است. شیوه روایت او در موارد بسیاری با بهره‌گیری از قصص و مضامین قرآنی همراه است؛ به گونه‌ای که مخاطب از مسیر داستان به تأمل در مفاهیم بلند انسانی و معنوی دعوت می‌شود.

از همین رو، تعبیر مشهور مولانا درباره مثنوی ــ «وَ هُوَ أُصولُ أُصولِ أُصولِ الدّین» ــ قابل تأمل است. شیخ بهایی نیز در توصیف جایگاه معرفتی مثنوی تعبیری بسیار ستایش‌آمیز به کار برده است. این شواهد، ضرورت توجه به وجه دینی و معرفتی مولانا را در کنار جایگاه ادبی او یادآوری می‌کند.

رهبر شهید نیز در سخنانی در 25 شهریور 1387، با اشاره به همین تعبیر مولانا درباره مثنوی، آن را اثری با جایگاه بلند دینی و معرفتی دانسته‌اند و در سخنان دیگری بر وجه عرفانی، معنوی و توحیدی مولانا تأکید کرده‌اند.

بنابراین، برای شناخت مولانا بهتر است به جای فروکاستن او به یک عنوان، مجموعه ابعاد شخصیت او را در کنار یکدیگر ببینیم: عالم، فقیه، عارف، اندیشمند و شاعر.

🔻شمس؛ انسانی در گذرگاه واقعیت و افسانه

 

اگر درباره مولانا روایت‌های افسانه‌آمیز فراوانی شکل گرفته است، درباره شمس تبریزی این مسئله به مراتب پیچیده‌تر است.

شمس، برخلاف مولانا، آثار بسیار محدودتری از خود به یادگار گذاشته و اطلاعات تاریخی درباره زندگی او نیز چندان فراوان نیست. همین خلأ اطلاعاتی، زمینه را برای شکل‌گیری روایت‌ها و داستان‌های گوناگون در باره زندگی و شخصیت او فراهم کرده است.

از این رو، برای شناخت شمس باید میان شمس تاریخی و شمسی که در ادبیات عامه و روایت‌های متأخر ساخته شده است تمایز قائل شد.

مقالات شمس یکی از مهم‌ترین منابع برای آشنایی با جهان فکری اوست. در این نوشته‌ها، آشنایی شمس با قرآن، معارف اسلامی و شخصیت‌های دینی به‌وضوح دیده می‌شود و زبان او در بسیاری از موارد، رنگ و بوی دینی و عرفانی دارد.

از این منظر، تصویر «شمس» به عنوان انسانی بی‌اعتنا به دین و شریعت، تصویری است که برای پذیرش آن به اسناد و شواهد معتبر نیاز داریم و نمی‌توان صرفاً بر پایه مشهورات و حکایت‌های عامیانه آن را پذیرفت.

رابطه شمس و مولانا نیز باید در همین چارچوب مورد مطالعه قرار گیرد. دیدار این دو، بی‌تردید نقطه عطفی در زندگی مولانا و تاریخ عرفان اسلامی است؛ اما جزئیات این رابطه در روایت‌های مختلف، گاه چنان اغراق آمیز است که تشخیص امر تاریخی از امر روایی دشوار می‌شود.

اینجاست که پژوهشگر باید احتیاط کند و هر آنچه را در کتاب‌ها، مجالس، فضای مجازی یا نقل‌های شفاهی آمده، یکسره به عنوان «تاریخ» نپذیرد.

از اسوه تا اسطوره

هرچه شخصیتی بزرگ‌تر و محبوب‌تر باشد، امکان شکل‌گیری روایت‌های اغراق‌آمیز درباره او بیشتر می‌شود. محبت، اگر با معرفت و تحقیق همراه نباشد، گاهی به جای آن‌که پلی برای شناخت باشد، به حجابی در برابر شناخت تبدیل می‌شود. در چنین شرایطی، اسوه به اسطوره تبدیل می‌شود.

این اتفاق درباره حافظ، سعدی و فردوسی نیز کم‌وبیش رخ داده است. درباره هر یک از این بزرگان، داستان‌هایی در فرهنگ عمومی رواج یافته که نمی‌توان همه آن‌ها را با یک درجه از اعتبار پذیرفت.

راه درست، نه پذیرش همه این روایت‌هاست و نه انکار همه آن‌ها؛ بلکه بررسی سند و منشأ روایت است.

هر چند ساختن تصویرهای غیر واقعی و اغراق آمیز در باره بزرگان ادبی، ریشه در “محبت” دارد، ولی باید به این نکته توجه داشته باشیم که محبت اگر از معرفت جدا شود، ممکن است به جای نزدیک کردن انسان به حقیقت، تصویری غیرواقعی از حقیقت بسازد. محبتِ آمیخته با معرفت است که می‌تواند به شناخت و پیروی آگاهانه منجر شود.

بنابراین، ارجاع به منابع معتبر و آثار پژوهشگران آگاه، نه از ارزش محبت می‌کاهد و نه از شأن شخصیت‌های مورد احترام ما؛ بلکه برعکس، احترام ما را از سطح احساس به سطح شناخت ارتقا می‌دهد.

افسانه‌سازی در عصر فضای مجازی

جالب آن‌که این مشکل تنها محدود به شخصیت‌های تاریخی نیست. در روزگار ما نیز هر روز اشعار و سخنانی در فضای مجازی منتشر می‌شود که نام هوشنگ ابتهاج، سیمین دانشور، سهراب سپهری، فروغ فرخزاد، قیصر امین‌پور و دیگر شاعران و شخصیت‌های معاصر را بر پیشانی خود دارند.

گاهی تنها شباهت مضمون یا لحن یک شعر و متن با آثار یک شاعر یا نویسنده کافی است تا آن شعر یا متن به نام او منتشر شود.

این در حالی است که در پژوهش ادبی، شباهت سبکی، دلیل انتساب قطعی نیست.

برای انتساب یک شعر به شاعر، باید تا حد امکان به کتاب‌های چاپ‌شده، نسخه‌های معتبر، مجموعه آثار و منابع قابل اعتماد مراجعه کرد. اگر سند کافی وجود نداشته باشد، شایسته تر آن است که شعر را «منسوب» به او بدانیم، نه این‌که با اطمینان آن را به شاعری نسبت دهیم. یکی از مهم‌ترین مشکلات ما در شناخت بزرگان، خلط میان «شهرت» و «اعتبار» است.

باید به این نکته توجه داشت این‌که روایتی بسیار مشهور باشد، الزاماً به معنای تاریخی بودن آن نیست. گاهی یک داستان به دلیل جذابیت، بارها نقل می‌شود و همین تکرار، به تدریج این تصور را ایجاد می‌کند که چون همه آن را شنیده‌اند، پس حتماً حقیقت دارد!

اما پژوهش از نقطه‌ای آغاز می‌شود که انسان میان آنچه مشهور است و آنچه مستند است تفاوت می‌گذارد.

احترام واقعی به بزرگان چیست؟

احترام به بزرگان، در اسطوره‌سازی از آنان نیست؛ در شناخت درست آنان است. اگر مولانا را دوست داریم، باید آثارش را بخوانیم و جهان فکری او را بشناسیم. اگر شمس را بزرگ می‌دانیم، باید میان شمس تاریخی و شمس افسانه‌ای تمایز بگذاریم. اگر حافظ و سعدی و فردوسی برای ما عزیزند، باید اجازه ندهیم روایت‌های بی‌سند جای آثار و اندیشه واقعی آنان را بگیرد.

بزرگان فرهنگ و ادب، برای بزرگ ماندن نیازی به افسانه ندارند. حقیقت، اگر درست شناخته و روایت شود، خود به اندازه کافی بزرگ است.

جان کلام آن‌که برای دیدن سیمای راستین مفاخر و مشاهیر ادبی و دینی، باید پیش از آن‌که دیگران آنان را مصادره به مطلوب کنند، به سراغ منابع اصیل برویم؛ روایت‌ها را بررسی کنیم؛ میان سند و شهرت تفاوت بگذاریم و اجازه ندهیم محبت، جای معرفت را بگیرد.

شاید بهترین راه برای پاسداشت بزرگان این باشد که آنان را از پشت پرده افسانه بیرون بیاوریم و دوباره با انسان، اندیشه و حقیقت تاریخی‌شان روبه‌رو شویم.

این‌چنین باد.

انتهای پیام/

 

به این نوشته امتیاز بدهید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • ×