چگونه امام کاظم (ع) عقلانیت نخبگان را از مسلخ خلافت نجات داد؟
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، فهم تمدنی تاریخ اسلام، بیش از آنکه نیازمند نقب زدن در تواریخ نقلی باشد، محتاج عینک تحلیلی و تبارشناسانه است. دوره حیات مبارک امام موسی بن جعفر (ع)، دوره تجلی یک تناقض بزرگ در جهان اسلام بود؛ از یکسو، خلافت عباسی در اوج اقتدار مادی، توسعه سرزمینی و فریبندگی تمدنی (در عصر هارونالرشید) قرار داشت و از سوی دیگر، بحران بنیادین مشروعیت و انحطاط اخلاقی، مغز استخوان این ساختار را میجوید. در این میان، بزرگترین چالش فراروی امام کاظم (ع)، هدایت و حفظ انسجام نخبگانی بود که میان جاذبههای مهیب دیوانسالاری عباسی و انزوای بیحاصل، معلق مانده بودند.
امام هفتم شیعیان، نه با شمشیر کشیدن علنی که با ساخت یک «ایستادگی ساختاریافته» و صورتبندی «عقلانیت انتقادی»، مدل جدیدی از کنشگری را برای لایههای اندیشهورز جامعه طراحی کرد. برای واکاوی این مدل استراتژیک و بررسیِ اینکه «نخبگان امروز» چگونه میتوانند از هندسه فکری و عملی امام کاظم (ع) در عصر جنگهای شناختی الگوبرداری کنند، با دکتر رضا عفتمنش، استاد و پژوهشگر برجسته تاریخ اسلام به گفتگو نشستهایم. متن این مباحثه اندیشهای در ادامه از نظرتان میگذرد.
تسنیم: میخواهم گفتگو را از یک زاویه کاملاً تبارشناسانه و شاید قدری چالشبرانگیز آغاز کنم. ما در روایتهای عمومی و عامهپسند از امام کاظم (ع)، معمولاً با تصویری روبهرو هستیم که زهد، حلم، و سالها زندان انفرادی را برجسته میکند. این تصویر، هرچند مقدس و واقعی است، اما به نظر میرسد فاقد یک «ارادهی سیاسی و تمدنی» است. وقتی از منظر تاریخ اندیشه به عصر هارونی نگاه میکنیم، امام کاظم (ع) چه خوانش متفاوتی از مسئلهی قدرت و جامعه ارائه دادند که منجر به آن حبسهای طولانیمدت شد؟
بسم الله الرحمن الرحیم.بگذارید صریح و با ادبیات ساختارگرایانه بگویم؛ آن تصویر تقلیلیافتهای که شما اشاره کردید، در واقع امتداد نوعی «تاریخنگاری محافظهکارانه» است که میخواهد امر قدسی را از امر اجتماعی و سیاسی تفکیک کند. هارونالرشید، احمق نبود؛ او باهوشترین و مقتدرترین خلیفه عباسی است. یک سیستم امنیتی و استخباراتی پیچیده مانند سیستم عباسی، هرگز یک عابد منزوی را که صرفاً در گوشه مسجد مدینه مشغول ذکر و سجده است، بارها دستگیر نمیکند و به زندانهای مخوف بصره و بغداد نمیفرستد.
امام کاظم (ع) چالش بزرگی برای خلافت بود، چون او دست به «بازتعریفِ کانون مشروعیت» زد. در عصر هارون، ما با پدیدهای مواجهیم که من آن را «امپریالیسم معرفتیِ عباسی» مینامم. هارون میخواست هم خلیفه مسلمین باشد، هم قطب علمی جهان (از طریق نهضت ترجمه و جذب دانشمندان) و هم نماد رفاه تمدنی. در چنین اتمسفری، امام کاظم (ع) یک خط مرزِ معرفتی کشید. او به نخبگان تفهیم کرد که قدرتِ عاری از حقانیت، تمدن نیست، بلکه یک «سازه فرعونیِ مدرن» است. حبس امام، واکنشِ سراسیمهی یک سیستمِ تمامتخواه بود که متوجه شد یک «هسته سختِ مقاومت عقلانی» در جامعه شکل گرفته که مرکز فرماندهیاش در مدینه و در جانِ امام است.
تسنیم: به نکته بسیار بکری اشاره کردید؛ «امپریالیسم معرفتی عباسی». در این فضا، نخبگان فکری، راویان، فقها و متکلمان، سرمایههای اصلی نمادین جامعه بودند. خلافت عباسی با ابزارهای مالی و حیثیتی، شدیداً به دنبال جذب و هضم این نخبگان در ساختار خودش بود. امام کاظم (ع) در برابر این استراتژی هضم نخبگان، چه پاداستراتژی یا ساختاری طراحی کردند؟ چون قاعدتاً توصیههای اخلاقی صرف برای حفظ نخبگان در برابر جاذبههای مادی عباسی کافی نبوده است.
دقیقاً همینطور است. با اخلاق فردی و توصیههای انتزاعی نمیشود در برابر یک بوروکراسیِ پولساز و هویتساز مقاومت کرد. شاهکارِ استراتژیک امام کاظم (ع) که نخبگان امروز ما شدیداً به فهم و بازآفرینی آن نیاز دارند، توسعه و تکاملِ «سازمان وکالت» بود. سازمان وکالت، یک شبکه مخفی، موازی، و چندلایه از نخبگان فکری و مادی بود که در سراسر جهان اسلام—از خراسان و قم تا کوفه و مصر—تنیده شده بود.
این سازمان دو کارکرد همزمان داشت: اول، کارکرد معرفتی و صیانت از مرزهای عقیدتی شیعه در برابر هجمه کلامی مکاتب انحرافی که مورد حمایت خلافت بودند. دوم، کارکرد مالی و لجستیکی برای خودکفایی شبکه نخبگان. امام از طریق این سازمان، کاری کرد که نخبگان متعهد، برای بقای فکری و زیستمحیطی خود، نیازی به آستانبوسی هارون نداشته باشند. امام به نخبگان یاد داد که چگونه در متن یک تمدن رقیب، یک «زیستبوم موازی و مستقل» بسازند. این یک مدل بینظیر از جامعهسازی پنهان است که عقلانیت شیعی را از بلعیده شدن در هاضمهی خلافت نجات داد.
تسنیم: در ادبیات سیاسی امروز، بحثی وجود دارد به نام «نفوذ ساختاری» یا «حضور نفوذی در ساختار قدرت برای جهتدهی به آن». ما در سیره امام کاظم (ع) با پدیده شگفتانگیزی مثل «علی بن یقطین» مواجه هستیم؛ فردی که شیعه خالص و شاگرد امام است، اما تا مقام وزارت و همهکاره بودن در دربار هارونالرشید بالا میرود. این تناقض را چگونه حل میکنید؟ از یک سو خطکشی با خلافت، و از سوی دیگر فرستادن یا حفظ یک نخبه در بالاترین سطح حکومت غاصب؟ این برای نخبگان امروز چه معنایی دارد؟
این همان مرز ظریف میان «پیوند هویتی» و «کنشگری وظیفهمحور» است. امام کاظم (ع) به ما میآموزد که نخبهی اصیل، دچار جزمگرایی و دوقطبیهای سادهلوحانه نمیشود. بله، امام، صفوان جمّال را به خاطر کرایه دادن شترهایش به هارون توبیخ میکند، چون کرایه دادن شتر، نوعی کمک به قوام نمادین و بقای ظالمانه خلافت است و پیوند هویتی ایجاد میکند. اما همزمان به علی بن یقطین دستور میدهد که در دربار بماند! چرا؟ چون حضور علی بن یقطین در آنجا، یک «حضور نفوذی تمدنی» است؛ او در دربار نیست تا جذب سیستم شود، بلکه آنجاست تا سیستم را به نفع مستضعفان و شبکه نخبگان حق، مهار کند.
این درس بزرگی برای جامعه نخبگانی امروز ماست. امام به علی بن یقطین فرمود: «کفاره کار شما در دربار، برآوردن نیازهای برادرانتان است». این یعنی نخبه اگر وارد ساختارهای قدرت یا پلتفرمهای جهانی میشود، نباید هویت اصیل خود را گم کند. او باید به عنوان یک «گزارشگر استراتژیک» و یک «دژ حمایتی» برای جریان حق عمل کند. علی بن یقطین در وزارت هارون، در واقع امتدادِ ارادهی امام کاظم (ع) بود. این نشان میدهد که امام قائل به انسداد کامل نبود، بلکه از ظرفیتهای خودِ سیستم، علیه خود سیستم استفاده میکرد. این اوج پختگیِ سیاسی و عقلانیت کاربردی در مکتب اهلبیت است.
تسنیم: اگر موافق باشید، کمی روی ویژگیهای درونی و ساختار فکری نخبگانی که امام کاظم (ع) تربیت کردند، تمرکز کنیم. در حدیث معروف و مفصلی که امام به «هشام بن حکم» فرمودهاند – که یکی از فیلسوفان و متکلمان طراز اول تشیع است – محور اصلی کلام امام، «عقل» است. چرا امام برای کادرسازی و گفتگو با نخبگان، به جای تکیه بر تعبد محض، دست روی مفهوم «عقل» میگذارند؟ چه نسبتی میان «عقلانیت کاظمی» و «مقاومت سیاسی» وجود دارد؟
این پرسش، قلب استدلال اندیشهای ماست. حدیث امام کاظم (ع) به هشام بن حکم، به نظر من، «مانفیست نخبگی تشیع» است. امام در این روایت، عقل را «حجت باطنی» در برابر «حجت ظاهری» (انبیا) معرفی میکند. چرا؟ چون در عصر عباسی، بزرگترین ابزار حکومت برای تخدیر تودهها و منزوی کردن نخبگان، «تعبدِ کورکورانه» و «روایتسازیهای جعلی» بود. خلفا، فقیه درباری استخدام میکردند تا برای جنایتهایشان توجیه شرعی بتراشد.
امام کاظم (ع) متوجه بود که اگر جامعه و بهویژه نخبگان، به سلاح «عقلانیت سنجشگر و انتقادی» مجهز نشوند، در جنگ روانی و روایی عباسیان شکست خواهند خورد. امام به هشام میآموزد که نخبه نباید مرعوب اکثریت، مرعوب زرقوبرق تمدنی و مرعوب قرائتهای رسمی و دولتی از دین شود. عقل در نگاه امام کاظم (ع)، قوه تفکیک حق از شبهه است. نخبگان امروز برای تبعیت از امام، باید این عقلانیت ساختارشکن را احیا کنند. نخبگی به معنای انباشت فرمولها و مفاهیم در ذهن نیست؛ نخبگی یعنی توانایی تحلیل پشتصحنه سیاست، رسانه و اقتصاد جهانی. امامی که ملقب به «کاظم» (فروبرنده خشم) است، در واقع خشمِ عاطفی را به یک «عقلانیت سرد، برنده و محاسباتی» علیه ساختار ظلم تبدیل کرد.
تسنیم: بسیار تعبیر تکاندهندهای داشتید؛ تبدیل خشم عاطفی به عقلانیت سرد و محاسباتی علیه ظلم. این مفهوم «کظم غیظ» را همواره به یک صفت اخلاقی فردی فروکاستهاند. اما با این تبیین شما، کظم غیظ تبدیل به یک استراتژی سیاسی میشود. آیا میتوان گفت که حبسهای مکرر و طولانیمدت امام هم بخشی از این پازلِ محاسباتی و تحمیل هزینه به خلافت بود؟
قطعاً همینطور است. بیایید سناریو را تحلیل کنیم. هارونالرشید میخواهد امام را در جامعه بدنام یا منزوی کند. او امام را از مدینه به بصره و بعد به بغداد منتقل میکند و در زندانهای مختلف میگرداند. پاسخِ عاطفی و سطحی چه میتوانست باشد؟ یک قیام کورکورانه و عاری از برنامه توسط علویان که به سرعت سرکوب شود و کل شبکه نخبگان از بین برود. اما امام چه میکند؟ او با صبر و «کظم غیظ استراتژیک»، زندان را تبدیل به یک «رویداد رسانهای» علیه خلافت میکند.
زندانبانان هارون، یکی پس از دیگری تحت تأثیر عظمت روحی امام قرار میگیرند و استعفا میدهند یا شیعه میشوند! عیسی بن جعفر در بصره به هارون نامه مینویسد که «موسی بن جعفر را از من تحویل بگیر وگرنه من او را آزاد میکنم، چون در او جز عبادت و خیر ندیدم». این یعنی امام، تهدید زندان را تبدیل به فرصتی برای «نفوذ در لایه سخت امنیتی حکومت» کرد. امام با ماندن در زندان و تحمل آن وضعیت، مظلومیت مقتدرانه عترت را به رخ کشید و هزینهی سیاسی نگهداری خودش را برای هارون به قدری بالا برد که حکومت در نهایت مجبور شد به ترور بیولوژیک و مسموم کردن امام روی بیاورد. این یعنی فرسوده کردن سیستم دشمن از طریق پایداری فعال.
تسنیم: به عنوان سوال پایانی، اگر بخواهیم یک تصویر کاربردی و ملموس برای «نخبهی تراز عصر حاضر» با الهام از سیره امام کاظم (ع) ترسیم کنیم، این تصویر شامل چه مؤلفههایی است؟ امروز نخبگان دانشگاهی و حوزوی ما، در مواجهه با فضای پر از ابهام و جنگهای ترکیبی رسانهای، چگونه میتوانند «کاظمی» عمل کنند؟
اگر بخواهم خلاصه و در سه لایه تبیین کنم، نخبهی پیرو امام کاظم (ع) امروز باید سه ویژگی بنیادین داشته باشد:
اول، «استقلال معرفتی و عدم مرعوبیت»؛ نخبه نباید اسیر پروپگاندا و ساختارهای فکری حاکم بر جهان مدرن شود. او باید بتواند تمدن مادی مدرن را همانطور که امام کاظم، تمدن هارونی را دید، ارزیابی کند؛ یعنی دیدن باطن منحط آن در پس ظاهر فریبنده.
دوم، «کنشگری شبکهای و تشکیلاتی»؛ کار فردی و تکافتاده در عصر هجمههای ساختاریافته محکوم به شکست است. نخبگان باید پیرامون حقیقت، شبکههای علمی، رسانهای و اقتصادی مستقل و همافزا بسازند؛ چیزی شبیه به بازآفرینی مدرن همان «سازمان وکالت».
و سوم، «مسئولیتپذیری اجتماعی و عبور از عافیتطلبی»؛ نخبهی کاظمی، در برج عاج علمی خود نمینشیند. او یا مثل علی بن یقطین، بار سنگینِ حضور در ساختارها را برای گرهگشایی از مردم به جان میخرد، یا مثل هشام بن حکم، شجاعانه به جهاد تبیین و مناظره فکری میپردازد و یا مثل خود امام، رنج سلب آزادی و زندان را تحمل میکند اما باطل را به رسمیت نمیشناسد. نخبگی در مکتب امام کاظم (ع)، با عافیتطلبی و تماشاچی بودن جمع نمیشود؛ نخبه باید وسط میدان هندسه فکری و استراتژیک جامعه باشد.
انتهای پیام/
