شلاق نقد رهبر شهید بر پیکر عقلگرایی انتزاعی
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، حجتالاسلاموالمسلمین محسن مهاجرنیا عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی در نشست علمی با موضوع فلسفه سیاسی امام شهید؛ گفتوگوی انتقادی با سنت فلسفی گذشته که توسط مجمع عالی حکمت اسلامی برگزار شد، بر رویکرد کاملا انتقادی رهبر شهید انقلاب در مواجهه با سنتهای فلسفی گذشته تاکید کردند.
مهاجرنیا در تبیین باورهای رهبر شهید بیان داشت: به باور ایشان، فلسفه اسلامی در قالب سه مشرب اصلی یعنی حکمت متعالیه، مشاء و اشراق، از غنای درونی و علمی بسیار بالایی برخوردار است و ظرفیت لازم را برای ارائه یک فلسفه سیاسی منسجم در درون خود دارد. محور اصلی انتقاد امام شهید این بود که چرا این غنای درونی به شکوفایی عینی نرسیده و در خدمت جامعه قرار نگرفته است؟ ایشان متأسف بودند که فلسفه اسلامی از امتداد سیاسی و اجتماعی بیبهره مانده و نتوانسته است به پرسشها و مشکلات جاری جامعه پاسخ دهد.
عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی خاطرنشان کرد: از پیشفرضهای اساسی امام شهید این بود که فلسفه اسلامی پیوندی وثیق با قرآن و روایات دارد و ریشهای استوار در دین مبین اسلام دارد؛ به گونهای که تعاملی متقابل میان فلسفه و آموزههای دینی برقرار است و در واقع، کلام اسلامی همان فلسفه است.
وی در ادامه تصریح کرد: اما از دیدگاه ایشان، فلسفه اسلامی در طول تاریخ دچار آسیبهایی شده است. در حالی که این فلسفه میتوانست با تکیه بر دین، پاسخگوی پرسشهای گوناگون بشری باشد، بهویژه در دوره معاصر دچار نوعی ناکارآمدی شده است. علت این امر از نظر ایشان آن است که فلسفه اسلامی از یک علم و دانش محض و انتزاعی به یک سنت فکری و تاریخی تبدیل شده و در قالب این سنت جریان یافته است.
حجت الاسلام مهاجرنیا در ادامه سخنان خود افزود: وقتی از فلسفه سیاسی سخن میگوییم، با مجموعهای از دادههای پراکنده رو بهرو نیستیم، بلکه با یک جریان تاریخی طولانی مواجهیم. این سنت برای تداوم و بقای خود، دو راه پیش رو دارد: نخست، پذیرش تقلیدی و بدون چون و چرا هر آنچه پیشتر بیان شده است؛ و دوم، ورود جدی به عرصهی گفتوگوی انتقادی است. باور رهبری شهید بر این بود که باید مسیر دوم را پیش گرفت تا فلسفه توانمند شده و بتواند به تولید نظریه بپردازد. از این منظر، از تأکیدات مستمر رهبری شهید این بود که فلسفه سیاسی اسلامی بر محور جهانبینی توحیدی و افق معنایی استوار است و بازخوانی آن میتواند مسیر تمدنسازی را هموار کند. ایشان بر این باور بودند که این نظام فلسفی، پشتوانه عظیمی چون آثار فارابی، ابنسینا و حکمت متعالیه را دارد. برای نمونه، فارابی معتقد بود فلسفه در پی حفظ زیباییها در جامعه است و این زیبایی، بخشی از همان افق معنایی توحیدی است.
این استاد حوزه و دانشگاه به بررسی روند تکامل این تفکر پرداخت و اظهار داشت: باید اشاره کرد که در دوره فارابی، گفتوگوی انتقادی متوجه فلسفه یونان بود؛ اما در دوره اشراق، این رویکرد انتقادی به سراغ فلسفه مشاء و ابوعلی سینا رفت. لحن انتقادی سهروردی باعث شد تا اشراق به عنوان یک مکتب مستقل شکل بگیرد، زیرا ایشان معتقد بود برهان به تنهایی نمیتواند بیانگر نظام خلقت باشد.
وی در ادامه این نشست افزود: سدهها بعد، ملاصدرا با نگاهی انتقادی ظهور کرد. ملاصدرا اگرچه میان مشاء و اشراق جمع میکرد و در واقع جمعآور فلسفههای گذشته بود، اما منتقد رویکردهای پیشین نیز بود. ملاصدرا اذعان داشت که مدتی پیرو بوعلی و مشائی بود، اما پس از بازنگری دریافت این مکتب ناقص است و از آن استغفار کرد. ایشان سپس به سراغ مکتب اشراق رفت و بر آن شرح نوشت، اما باز هم دریافت که این مکتب برای پاسخ به نیازهای فکری بشر کافی نیست. در نهایت، ایشان حکمت متعالیه را بنا نهاد تا میان عقل، نقل، قرآن، روایات و براهین مشاء و اشراق، تلفیقی همگون و جامع ایجاد کند.
حجت الاسلام مهاجرنیا در بخش دیگری از سخنان خود اظهار داشت: نگاه رهبری شهید به فلسفه سیاسی گذشته، نگاهی پرسشگر و انتقادی است. ایشان صرفاً شارح فلسفههای گذشته نبودند، بلکه با آنها وارد گفتگو شدند؛ در مواردی از آنها بهره بردند و در مواردی دیگر، آنها را به نقد کشیدند. یکی از محورهای اصلی نقد ایشان این بود که فلسفه نباید نسبت به زیستجهان خود بیتفاوت باشد. ایشان عدم امتداد اجتماعی فلسفه اسلامی را ریشه اصلی ناکارآمدی آن میدانستند و بر این باور بودند که فلسفه ما نتوانسته است نظریه تولید کند؛ در حالی که فلاسفه غربی در تمامی ابعاد زندگی، از هنر و سینما گرفته تا سیاست، به تولید نظریه پرداختهاند.
عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی افزود: به باور رهبر شهید، فلسفه اسلامی بیش از حد در انتزاعیات غرق شده و کمتر به مسائل سیاسی و اجتماعی ورود کرده است. ایشان این مسئله را به دو دلیل تحلیل میکردند: نخست، خفقانی که برخی حکومتهای جائر ایجاد کردند و دوم، عدم بینش سیاسی برخی از فلاسفه. ایشان در حالی بر این نقاط تأکید میکردند که باور داشتند سیاست اسلامی ریشه در فلسفه اسلامی و فلسفه اسلامی ریشه در آموزههای قرآنی دارد؛ لذا کنارهگیری فلسفه سیاسی از امتداد اجتماعی، امری جای تعجب و تأمل دارد.
مهاجرنیا در ادامه تشریح کرد: از باورهای بنیادین رهبر شهید این بود که فلسفه باید پیوندی وثیق با زمانه داشته باشد و هرگز نباید از واقعیتهای روز فاصله بگیرد. از دیدگاه ایشان، هرگاه فلسفه دچار ناکارآمدی شده، به دلیل گسست از زمانه و غرق شدن در کلیات و انتزاعیات بوده است. ایشان در این راستا به این روایت شریف استناد میکردند که: العالِمُ بزمانِهِ لا تُهجَمُ باللّوابس یعنی دانشمند باید به زمانه خود آگاه باشد تا در پیچیدگیهای امور دچار سرگشتگی نشود.
وی افزود: از منظر رهبر شهید، در ایران انقلاب بزرگی رخ داده است که تحولات بنیادینی را به دنبال داشت؛ با این حال، ایشان متأسف بودند که به جز امام خمینی(ره) و معدود افرادی که درباره فلسفه سیاسی انقلاب و امام سخن گفتهاند، نظریات جامع و قابل توجهی در این زمینه تولید نشده و نمیشود.
این پژوهشگر اندیشه اسلامی با اشاره به اینکه فلسفه سیاسی ما پیش از انقلاب، پیوند خود را با عرصهی سیاست از دست داد، اذعان داشت: با وجود غنای اندیشگی ملاصدرا، این میراث به دلیل عدم پیگیری و پویا نبودن، نتوانست به امتداد اجتماعی برسد. فلسفه ما به جای تولید مفاهیم عینی و کاربردی مرتبط با حیات اجتماعی، به کلیات روی آورده است. حتی در فلسفه صدرایی نیز شاهد آن هستیم که از ادبیات و اصطلاحات روز استفاده نشده و به دلیل فاصله گرفتن از عینیات، در دام انتزاعیات گرفتار شده است.
عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی در ادامه این نشست خاطر نشان کرد: امام شهید همواره تأکید داشتند که فلاسفه مسلمان باید وارد عرصهی سیاست شوند و مهارتهای آن را بیاموزند. از نظر ایشان، سیاست مهارتی آموختنی است و فلاسفه باید بتوانند مهارت عقلی خود را با سیاست عینی درآمیزند. در این راستا، میتوان به دیدگاه ارسطو اشاره کرد که معتقد بود یا فلاسفه باید سیاستمدار شوند و یا سیاستمداران فیلسوف. بنابراین، نتیجه این مفروضات آن است که فلسفه سیاسی ما به دلیل دوری از جامعه، امتداد اجتماعی خود را از دست داده است. همانگونه که ملاصدرا بر مکاتب مشاء و اشراق نقد وارد کرد، رهبری شهید نیز بر این نکته تأکید دارند که چرا فلسفه اسلامی – که باید در حل مشکلات زمانه نقش داشته باشد و نظریه تولید کند – خود را کنار کشیده، به حاشیه رفته و در برابر پرسشهای حیاتی زمانه سکوت کرده است؟
مهاجرنیا با اشاره به اینکه فلاسفه در عصر قاجار بیشتر به امور کلی پرداختهاند، افزود: این کاستیها تنها مختص فلسفه نبود، بلکه در برخی ادوار، فقه نیز دچار همین وضعیت بود. به تعبیر شهید مطهری، فقه قاجاریه بوی قاجاریه و فقه روستایی بوی روستایی میدهد؛ لذا ایشان معتقد بودند برای آنکه فقه بتواند پاسخگوی نیازها باشد، باید با نگاهی بینالمللی و جامع بیندیشد.
وی متذکر شد: از منظر رهبر شهید، فلاسفه در واقع پیامبران دوران خود هستند. فیلسوف باید با نگاه و ادبیات فلسفی، به نیازهای جامعه پاسخ دهد و نظریاتی در باب امنیت، عدالت و پیشرفت ارائه کند؛ اما متأسفانه فلاسفه ما وقت خود را صرف مطالب کلی و انتزاعی کردند. از این رو، دغدغه اصلی رهبر شهید این بود که فلسفه ما قدرت پاسخگویی دارد، اما چرا به حاشیه رانده شده است؟ در حالی که فلسفه باید ابزاری برای اصلاح جامعه اسلامی باشد.
حجت الاسلام محسن مهاجرنیا در پایان سخنان خود بیان داشت: غلبه فلسفه غرب در دوره کنونی سبب شد تا فلسفه اسلامی نتواند بهدرستی بروز کند. امام شهید در دوران ریاستجمهوری با توصیه مرحوم آشتیانی، پیشنهاد کردند تا کرسی فلسفه توسط آیتالله واعظ طبسی در مشهد تأسیس شود؛ هرچند این اقدام رونق مورد انتظار را نیافت، اما نشاندهنده تلاش جدی ایشان برای تولید نظریات نوین بود. همچنین ایشان در سند الگوی اسلامی-ایرانی پیشرفت، بر ضرورت تولید نظریه در این عرصه تأکید فراوان داشتند. رهبری شهید با این نگاه انتقادی به گذشته، رویکردی اثباتی برای دوران معاصر ایجاد کردند تا بتوان اندیشههایی تولید کرد که بتواند در برابر هجوم اندیشه غرب ایستادگی کند و پاسخگوی نیازهای واقعی امت اسلامی باشد.
انتهای پیام/
