مبارزه در سایه؛ ائمه متأخر و رؤیای حاکمیت توحیدی
به گزارش خبرگزاری تسنیم، حجت الاسلام و المسلمین محمدعلی رنجبر پژوهشگر فقه سیاسی و مطالعات راهبردی در هشتمین نشست تخصصی کلام و الهیات جنگ و صلح که توسط انجمن کلام اسلامی حوزه، گروه آموزشی فلسفه و کلام اسلامی مرکز تخصصی آخوند خراسانی و پژوهشکده اسلام تمدنی و با همکاری مؤسسه معارف اهلبیت (علیهمالسلام) برگزار شد، به کالبدشکافی جنگ و صلح در سیره ائمه متأخر (ع) پرداخت.
رنجبر در ابتدای سخنان خود در این نشست با اشاره به آیه شریفه أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ بیان داشت: تمام مجاهدتهای پیشوایان دین در امتداد یک مأموریت تمدنی تعریف میشود. همچنین فرآیند تاریخی تحقق حاکمیت توحیدی پروژهای چهارمرحلهای و پیوسته مشتمل بر گامهای تمهید، تأسیس، تثبیت و توسعه است که هر یک از امامان شیعه، بخشی از این پازل بزرگ را تکمیل کردهاند. توحید در نگاه اسلامی امری فردی و ذهنی محض نیست، بلکه با نفی طغیانگران در ساحت جامعه و تأسیس ساختار عادلانه گره خورده است. از این رو، امامان معصوم (ع) هیچگاه مبارزه سیاسی را رها نکرده، بلکه قالبهای کنشگری خود را متناسب با ظرفیتهای زمانه تغییر میدادند.
این پژوهشگر فقه سیاسی و مطالعات راهبردی در نخستین فراز تحلیلی خود، تصویرسازیهای تحریفآمیز از تاریخ شیعه را به چالش کشید و گفت: بنیعباس در تخریب میراث امامت نقشی به مراتب خطرناکتر و پیچیدهتر از بنیامیه ایفا کردند. در حالی که امویان با خشونت عریان شمشیر میکشیدند و ماهیت ستمگرانه خود را آشکار میساختند، عباسیان کوشیدند تصویری صوفیانه، منفعل، منزوی و بیتفاوت به مسائل سیاسی از ائمه متأخر به جامعه القا کنند؛ روایتی جعلی که میخواست امامان را صرفاً مدرسان اخلاق فردی، احکام عبادی محض و زاهدان گوشهنشین نشان دهد. واقعیت تاریخی اما کاملاً خلاف این تحریف است. همه ائمه (ع) در تمام ادوار، در حال نبردی همهجانبه، هوشمندانه و زیرپوستی با طاغوت زمان خود بودند.
وی افزود: اگر ائمه متأخر کنشگرانی منزوی و بیخطر برای خلافت جور بودند، هرگز توجیهپذیر نبود که خلفای مغرور عباسی بالاترین تدابیر امنیتی و پلیسی را علیه آنان به کار بندند. سختگیریهای شدید امنیتی هارونالرشید بر امام موسی کاظم (ع)، زندانهای طولانیمدت و تاریک، تبعید اجباری و کنترل شبانهروزی امام رضا (ع) و در ادامه، حصر پادگانی و نظامی کامل امام هادی و امام حسن عسکری (ع) در سامرا که به طور مستقیم در دل مراکز نظامی اسکان داده شدند، دلایلی قاطع بر مبارزهجویی مستمر آنان است. شهادت مظلومانه تمامی این بزرگواران با دسیسههای سمی خلیفه، گواهی روشن و غیرقابلانکار بر فعالیت گسترده شبکههای زیرزمینی، شریانهای تأمین مالی، ارسال وجوهات و هدایت فکری و سیاسی جامعه شیعه با هدف غایی براندازی طاغوت بوده است.
رنجبر در ادامه به تقسیم کار راهبردی در سلسله امامت برای تحقق تمدن توحیدی اشاره کرد و گفت: پس از فاجعه جانسوز کربلا و ایجاد انسداد مطلق سیاسی، امام سجاد (ع) مرحله تمهید را در پیش گرفتند؛ مرحلهای که به احیای معنویت، بازسازی روانی جامعه درهمشکسته و آمادهسازی اذهان اختصاص یافت. پس از آن، امام باقر و امام صادق (ع) مرحله تأسیس را رقم زدند؛ مقطعی که در آن بزرگترین دانشگاه معارف اهلبیت برپا شد و کادرسازی نخبگانی و برپایی زیرساخت علمی، فکری و فقهی مکتب محقق گشت. با ورود به عصر ائمه متأخر، امام موسی کاظم (ع) سازمان مخفی و شبکهای وکالت را با دقتی بینظیر هدایت کردند تا ارتباط شیعیان در سرتاسر جهان اسلام از خراسان تا مصر و یمن حفظ شود. در گام بعد، امام رضا (ع) از فرصت تاریخی تحمیل ولایتعهدی به عنوان تریبونی برای مرحله تثبیت بهره بردند و توانستند مکتب اهلبیت (ع) را در افق کلان امپراتوری اسلامی و در برابر دیگر جریانها و ادیان به عنوان تفکری بالنده تثبیت نمایند. در نهایت، امامان پس از ایشان یعنی جوادالائمه، هادیالیالله و عسکریین (ع) با تداوم مدیریت شبکه وکالت، توسعه این ساختار هویتی را پیش بردند تا زمینه برای عصر غیبت فراهم شود.
وی با استناد به آیات وحی، سه وضعیت بنیادین را در مواجهه با جبهه خصم تبیین کرد؛ نخست، صلح تألیفی است که بر مبنای آیه 4 سوره مبارکه محمد صورتبندی میشود؛ صلحی که پس از درهمشکستن هیمنه دشمن و فرود آوردن ضربه اساسی به توان هجومی او از موضع برتری و اقتدار منعقد میگردد (حَتَّى إِذَا أَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثَاقَ». در این موقعیت، جامعه اسلامی پیروز میدان است و با تعیین شروط و گرفتن اسیران، دشمن را مهار میکند. دوم، آتشبس تاکتیکی است که ریشه در آیه 16 سوره مبارکه انفال دارد و ناظر به عقبنشینی هوشمندانه و مانور میدانی برای بازآرایی قوا، بازیابی لجستیک یا انتقال آوردگاه به ساحت دیپلماسی است (مُتَحَرِّفًا لِقِتَالٍ أَوْ مُتَحَيِّزًا إِلَى فِئَةٍ) در این ساحت، عقبنشینی نشانه ضعف نیست، بلکه بخشی از تدبیر رزم برای بازگشت مقتدرانهتر محسوب میشود. سومین وضعیت، ترک مخاصمه است که در آیه 61 سوره انفال تجلی یافته و پاسخ مثبت به تقاضای عینی دشمن برای توقف خونریزی به شمار میرود (وَإِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا)
اینپژوهشگر در پایان گفت: دوگانهسازیهای متداول میان عملکردهای ظاهراً متفاوت معصومان، ناشی از نشناختن این موازین قرآنی و متغیرهای میدانی است، و تفاوت شیوه امام حسن مجتبی (ع) و حضرت سیدالشهدا (ع) تابع همین هندسه دقیق بود. امام حسن (ع) در جایگاه حاکم و در شرایط فرسایش سپاه و خیانت سرداران، با اتکا به صلح و آتشبس تاکتیکی، مانع از خونریزی بیهوده شد و هسته مرکزی تشیع را از نابودی حتمی نجات داد؛ اما امام حسین (ع) ده سال بعد در شرایط انسداد کامل هدایت، بدعتگذاری آشکار یزید و خطر نابودی اصل دین، با فداکاری و شهادت حماسی خود بقای اسلام را تضمین نمود. بر این اساس، درایت امام حسن(ع) در ایجاد فرصت، شهادت امام حسین در بیدارگری امت، و روایت تبیینی امام سجاد و حضرت زینب کبری (ع)، اضلاع به هم پیوسته یک پیکره واحد در مدیریت تمدنی جنگ و صلح هستند؛ راهبردی منسجم که امروز نیز قطبنمای بصیرتافزای محور مقاومت در برابر جبهه باطل به شمار میرود.
انتهای پیام/
