فرهنگ؛ بنیان ماندگاری قدرت و اقتصاد
به گزارش خبرگزاری تسنیم، حمید پارسانیا عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی با حضور در برنامه تلویزیونی جریان با اشاره به نسبت میان اقتصاد، سیاست، فرهنگ و اجتماع بیان داشت؛ جامعه و زندگی اجتماعی را میتوان در سطح کلان به حوزههای مختلفی مانند اقتصاد، سیاست، فرهنگ و اجتماع تقسیم کرد، و این تقسیمبندی میتواند جزئیتر شود و حوزههایی مانند آموزش، خانواده، دین، رسانه، حقوق، نظام معرفت و فناوری را نیز در برگیرد.
پارسانیا در ابتدای این برنامه بیان داشت: در میان کسانی که درباره جامعه سخن میگویند، درباره نسبت میان این حوزهها اختلافنظر وجود دارد. برخی اقتصاد را اصل و زیربنا میدانند و معتقدند قدرت، سیاست، فرهنگ و دیگر ساختارهای اجتماعی ریشه در اقتصاد دارند. مارکس کلاسیک چنین رویکردی دارد؛ یعنی از نظر ایشان، هر مقطع از زندگی اقتصادی و هر شیوه اقتصادی، فرهنگ خاصی را طلب میکند و به وجود میآورد. بر اساس این دیدگاه، نوع تولید، مناسبات مالکیت، شیوه توزیع ثروت و روابط طبقاتی، فقط وضعیت معیشتی مردم را تعیین نمیکند، بلکه ارزشها، باورها، رفتارها و سبک زندگی آنان را نیز شکل میدهد. بنابراین، تغییر در ساختار اقتصادی میتواند بهتدریج فرهنگ، سیاست و مناسبات اجتماعی را نیز دگرگون کند.
وی با اشاره به رویکردهایی که قدرت و سیاست را اصل قرار میدهند، اظهار داشت: برخی دیدگاهها ممکن است نهاد قدرت و سیاست را منشا اصلی تحولات بدانند، و معرفت، فرهنگ و امور دیگر را به ساختار قدرت تقلیل دهند. برای مثال این دیدگاه در میان آثار فوکو جایگاه مهمی دارد. فوکو نظام قدرت و اقتدار را منشا شکلگیری ساختارهای دیگر، از جمله ساختار معرفت و فرهنگ، میداند.
این عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی تصریح کرد: از این منظر، آنچه در هر دورهای بهعنوان حقیقت، دانش معتبر یا رفتار طبیعی شناخته میشود، میتواند تحت تاثیر سازوکارهای قدرت و مناسبات اقتدار شکل گرفته باشد، چرا که قدرت فقط در حکومت و ساختار رسمی سیاسی خلاصه نمیشود، بلکه در روابط اجتماعی، نهادهای آموزشی، رسانه، خانواده، زبان و حتی در شیوه تولید و انتقال دانش نیز حضور دارد.
حجت الاسلام پارسانیا با بیان اینکه برخی رویکردها رابطه میان نهادهای اجتماعی را تعاملی میدانند، خاطر نشان کرد: در این دیدگاه، نه اقتصاد بهتنهایی اصل است و نه قدرت یگانه عامل تعیینکننده تلقی میشود، بلکه اقتصاد، سیاست، فرهنگ و اجتماع بر یکدیگر اثر میگذارند. اقتصاد میتواند فرهنگ را شکل دهد، فرهنگ بر سیاست اثر بگذارد، سیاست اقتصاد را تنظیم کند و هر سه حوزه نیز بر ساختار اجتماعی تاثیر بگذارند.
وی با اشاره به نسبت میان دیدگاههای مارکس و ماکس وبر اظهار داشت: بخشی از گفتوگوی میان مارکس و ماکس وبر به این مسئله مربوط است که آیا فرهنگ اقتصاد را میسازد یا اقتصاد فرهنگ را به وجود میآورد. آیا این فرهنگ مدرن بود که شکل جدید سرمایهداری را ایجاد کرد یا اینکه ساختار اقتصادی سرمایهداری، فرهنگ متناسب با خود را به وجود آورد؟ از همین رو، میتوان گفت روح ماکس وبر دائما با مارکس سخن میگوید و وبر در آثار خود به این مسئله میپردازد. در نتیجه هر فرهنگ، بسته به نوع عقلانیتی که دارد، نوع خاصی از نظام اقتصادی، نظام قدرت و اقتدار و دیگر نهادهای اجتماعی را شکل میدهد. بنابراین، اقتصاد و سیاست نیز تا اندازه زیادی ریشه در فرهنگ و سطح عقلانیت یک جامعه دارند.
این عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی خاطر نشان کرد: وبر فرهنگ مدرن را فرهنگی میداند که ویژگی اصلی آن عقلانیت ابزاری است؛ یعنی در آن، انسانها و نهادها بر اساس کارآمدی، محاسبهپذیری، نظم و دستیابی به هدف سازماندهی میشوند. فرهنگهای دیگر نیز بر اساس مدلهای متفاوتی از عقلانیت شکل گرفتهاند و نمیتوان همه آنها را با یک الگوی واحد توضیح داد.
وی با طرح این پرسش که در راهبرد تغییرات اجتماعی کدام حوزه بنیادیتر است، افزود: باید دید ریشه تحولات اجتماعی را در کدام حوزه باید جستوجو کرد؛ آیا اقتصاد و سیاست تعیینکنندهاند یا قدرت و معرفت و یا اینکه فرهنگ زمینه اصلی همه این تحولات است؟
حجت الاسلام پارسانیا خاطر نشان کرد: من فکر میکنم فرهنگ نقش بنیادینتری دارد. البته گاهی اقتصاد حرف اول را میزند، اما اقتصاد نیز درون یک فرهنگ خاص شکل میگیرد. اگر بخواهید نظام پاداش و تنبیه را در یک جامعه بر مدار اقتصاد تنظیم کنید، باید بتوانید آن را در یک زمینه فرهنگی مشخص طراحی و اجرا کنید، تا زمانی که فرهنگ جامعه کار، مسئولیتپذیری، نظم، آیندهنگری یا موفقیت اقتصادی را ارزش نداند، نظام اقتصادی بهتنهایی نمیتواند رفتار مردم را بهطور پایدار تغییر دهد. در نتیجه ممکن است برای کار بیشتر، تولید، پسانداز یا موفقیت اقتصادی پاداش در نظر گرفته شود، اما اینکه مردم این پاداش را بپذیرند و برای دستیابی به آن تلاش کنند، به نوعی فرهنگ نیاز دارد.
این عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی با اشاره به نقش قدرت در تنظیم رفتار اجتماعی اظهار داشت: گاهی ممکن است قدرت حرف اول را بزند و بخواهیم رفتار انسانها را با نظام قدرت، اجبار و اقتدار تنظیم کنیم، اما این مسئله نیز به فرهنگ بازمیگردد. تا زمانی که فرهنگ جامعه نگوید زیر بار زور نمیرویم، قدرت نمیتواند بهسادگی رفتار مردم را تغییر دهد؛ مگر اینکه زور بسیار پر زور باشد. با اینحال، زور پرزور نیز نمیتواند بدون ایجاد معنا، مشروعیت یا عادت فرهنگی، برای همیشه اثرگذار باقی بماند. اگر جامعه از نظر فرهنگی آن قدرت را نپذیرد و آن را مشروع نداند، قدرت برای حفظ خود ناچار خواهد بود دائما بر میزان اجبار و سرکوب بیفزاید. بنابراین، حتی نظام قدرت نیز برای تثبیت و دوام خود به زمینهای فرهنگی نیاز دارد.
حجت الاسلام حمید پارسانیا در پایان سخنان خود در این برنامه خاطرنشان کرد: فرهنگ فقط یکی از حوزههای جامعه در کنار اقتصاد و سیاست نیست، بلکه بستری است که اقتصاد، سیاست، قدرت، معرفت و روابط اجتماعی درون آن شکل میگیرند. نوع نگاه مردم به زندگی، انسان، آزادی، نظم، عدالت، ثروت، قدرت و مسئولیت اجتماعی بر همه نهادهای دیگر تاثیر میگذارد و به همین دلیل، برای فهم تحولات اجتماعی و طراحی هر نوع برنامه اصلاحی یا توسعهای، باید به فرهنگ، نظام ارزشها، نوع عقلانیت و شیوه معنا دادن مردم به زندگی توجه کرد.
انتهای پیام/
