» فرهنگ و تاریخ باستان » از حضور قلب، نیت و مراقبه تا برداشتی نادرست به اسم «نماز قلبی»
از حضور قلب، نیت و مراقبه تا برداشتی نادرست به اسم «نماز قلبی»

از حضور قلب، نیت و مراقبه تا برداشتی نادرست به اسم «نماز قلبی»

مرداد ۵, ۱۴۰۵ 007

فرهنگی

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، ادعای «نماز قلبی» از جهات متعدد لغوی، فقهی، اصولی و کلامی با اشکال اساسی روبه‌روست و نمی‌توان آن را صرفاً با تمسک به اهمیت باطن عبادت، فضیلت ذکر، یا ارزش افعال قلبی اثبات کرد. منشأ اصلی این خطا آن است که برخی، نخست عنوان عبادت را بدون دلیل معتبر توسعه می‌دهند، سپس با تکیه بر این توسعه نامستند، عنوانی جدید به نام «نماز قلبی» را نتیجه می‌گیرند؛ در حالی که همین توسعه ابتدایی، خود، محل نزاع و نیازمند اثبات است. به بیان دقیق‌تر، اینکه برخی افعال و اوصاف قلبی در شریعت دارای ارزش، فضیلت، ثواب، و حتی گاه وجوب یا حرمت‌اند، هرگز ملازمه‌ای با این ندارد که بتوان هر حالت درونی یا هر توجه قلبی را عنوان عبادی مستقل دانست، و به طریق اولی، از آن عنوان خاصی مانند «نماز قلبی» را استخراج کرد.

نخست باید به این اصل بنیادین در فقه امامیه توجه داشت که عناوین عبادات نیز توقیفی‌اند؛ و عقل، ذوق، تجربه عرفانی، یا استحسان شخصی حق جعل عنوان عبادی جدید را ندارد. همان‌گونه که وجود نماز واجب، مجوز اثبات نماز واجب دیگری بدون نص نیست، وجود برخی اعمال قلبیِ مطلوب نیز مجوز اثبات عنوان «نماز قلبی» نخواهد بود. از این‌رو، اگر کسی مدعی عنوانی مستقل به نام «عبادت قلبی» یا خصوصاً «نماز قلبی» می‌باشد، باید برای آن دلیل معتبر از قرآن و سنت اقامه کند.

فتوای آیت الله مکارم شیرازی درباره عدم مشروعیت «نماز قلبی»

دوم آنکه در فقه و معارف امامیه، آنچه به رسمیت شناخته شده، اوصاف و افعال قلب است، نه یک قسم در برابر عبادات جوارحی با عنوان «عبادت قلبی». ایمان، اخلاص، قصد قربت، توکل، رضا، خوف، رجا، محبت، بغض، حسد، کبر، عجب و مانند آن، همه از افعال یا حالات اختیاری نفس‌اند و به همین جهت نیز متعلق امر و نهی، مدح و ذم، ثواب و عقاب واقع می‌شوند. پس تردیدی نیست که افعال قلبی در منظومه دینی جایگاه حقیقی دارند؛ اما محل بحث این نیست که آیا افعال قلبی وجود دارند یا نه، بلکه محل نزاع این است که آیا از وجود این سنخ افعال می‌توان عنوان مستقلی به نام «نماز قلبی» را نتیجه گرفت؟ پاسخ این پرسش منفی است؛ زیرا میان «فعل قلبی»، «فضیلت اخلاقی»، و «عبادت» تفاوت ماهوی وجود دارد و خلط این ساحت‌ها منشأ مغالطه است.

سوم آنکه استناد به نمونه‌هایی مانند صبر، توکل، رضا، تفکر، ذکر، یا حضور قلب برای اثبات «نماز قلبی» نوعی قیاس مع‌الفارق است. این امور اگرچه از برترین مقامات معنوی و اوصاف نفسانی‌اند، اما مشروعیت آنها به سبب نصوص خاص قرآنی و روایی است، نه از آن جهت که هر امر باطنی ذاتاً عبادتی مستقل محسوب می‌شود. بنابراین، وجود منصوصات درباره صبر و توکل و رضا، فقط مشروعیت همان امور را اثبات می‌کند، نه مشروعیت هر عنوان ادعایی دیگری را که رنگ و بوی قلبی داشته باشد. اینکه گفته شود «چون برخی اعمال قلبی عبادت‌اند، پس نماز قلبی نیز داریم»، دقیقاً همان انتقال ناروا از موارد منصوص به مورد غیرمنصوص است که معتبر نیست.

چهارم آنکه میان باطن عبادت و خود عبادت نیز خلطی آشکار رخ داده است. بدون تردید، حضور قلب، نیت، قصد قربت، خشوع و دوام توجه به خداوند از ارکان معنوی عبادت‌اند و حتی می‌توان گفت بدون این حقایق باطنی، عبادت از کمال حقیقی خود فاصله می‌گیرد. اما این سخن درست، هرگز به این معنا نیست که عنوان نماز قلبی پدید آید. نسبت حضور قلب به نماز، نسبت روح به بدن است، در منطق فقه امامیه، ظاهر و باطن عبادت در طول یکدیگرند.

پنجم آنکه مفاد روشن آیه «أقم الصلاة لذکری» آن است که نمازِ مأمورٌبه برای یاد خدا برپا داشته می‌شود. از اینکه غایت نماز یاد خدا است، هرگز نتیجه نمی‌شود که بتوان عنوان «نماز قلبی» را از آن استنباط کرد. غایت عبادت، مساوی با حقیقت نیست.

ششم آنکه اگر به روایاتی استناد شود که نماز را مشتمل بر تسبیح، تهلیل، دعا و مانند آن معرفی می‌کنند، باز هم این روایات در مقام تبیین اجزاء، مقومات، مضامین یا آثار همان نماز تشریع‌شده‌اند، نه در مقام اثبات نماز قلبی. بلکه، تعبیر «قول» و «دعوه» آمده است و این خود نشان می‌دهد که نماز، در تلقی شرعی، مشتمل بر گفتار و الفاظ است. بنابراین چگونه می‌توان برای اثبات نماز صرفاً قلبی، به نصی استناد کرد که خود، نماز را متقوم به «قول» می‌داند؟ این‌گونه استنادها نه تنها مثبت مدعا نیست، بلکه در مواردی بر خلاف آن دلالت دارد.

هفتم آنکه گاه از استمرار آثار تربیتی نماز در خارج از وقت نماز، یا از دوام ذکر و مراقبه، چنین القا می‌شود که انسان پس از پایان نماز، در حقیقت «نماز قلبی» را ادامه می‌دهد. اینکه آثار نماز در جان انسان باقی بماند، او را از فحشا و منکر بازدارد، روح بندگی را در او زنده نگه دارد و زمینه دوام ذکر را فراهم کند، همه حق و مورد تأیید نصوص دینی است؛ اما استمرار این آثار، استمرار خود نماز نیست، بلکه استمرار برکات و نتایج آن است.

هشتم آنکه استناد به احکام نماز مستحبی در حال حرکت نیز نه تنها مؤید «نماز قلبی» نیست، بلکه دقیقاً بر ضد آن دلالت می‌کند. فتوای فقها در این باب نشان می‌دهد که حتی در موارد تخفیف و تسهیل، باز هم با همان نماز شرعی مواجهیم؛ منتها برخی قیود مانند استقبال قبله یا کیفیت کامل رکوع و سجود، در مواردی خاص تخفیف می‌یابد و افعال با اشاره یا کیفیت بدلی انجام می‌شود. این امر نشان می‌دهد که شریعت حتی در صورت عذر نیز قالب عبادی را حفظ می‌کند و هرگز آن را به صرف حالت قلبی تقلیل نمی‌دهد. پس چنین فتاوایی مستند «نماز قلبی» واقع نمی‌شود.

پس اینکه گفته شود چون نماز قلبی عمل خارجی نیست، پس نه بدعت در آن معنا دارد و نه حرمت و نه فتوا، سخنی نارساست و شاید کنایه به مراجعی که فتوا صادر کرده‌اند.

خط بطلان 16 مرجع تقلید و فقیه بر آموزه‌های انحرافی «کمیلی خراسانی»+سند

بر این اساس، نتیجه نهایی آن است که از اثبات افعال قلبی، از فضیلت اوصاف نفسانی، از اهمیت حضور قلب در عبادت، از مطلوبیت ذکر و تفکر، و از آثار تربیتی نماز، هرگز نمی‌توان مشروعیت عنوانی مستقل به نام «نماز قلبی» را استنتاج کرد.

در مکتب اهل‌بیت علیهم‌السلام، هیچ عنوان عبادی جدیدی اگرچه در ظاهر معنوی، عمیق و دل‌نشین باشد بدون مستند معتبر شرعی، مشروعیت نمی‌یابد.

انتهای پیام/

 

به این نوشته امتیاز بدهید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • ×