» فرهنگ و تاریخ باستان » بازتولید سوژه‌گی زنانه در مواجهه با تروریسم معنایی عصر جدید
بازتولید سوژه‌گی زنانه در مواجهه با تروریسم معنایی عصر جدید

بازتولید سوژه‌گی زنانه در مواجهه با تروریسم معنایی عصر جدید

مرداد ۱۷, ۱۴۰۵ 007

فرهنگی

 به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، در فرازی از تاریخ معاصر ایستاده‌ایم که مفهوم جنگ و ارکان متشکله بازدارندگی دچار شکنندگی مفهوم‌شناختی و دگرگونی بنیادین در هستی‌شناسی خود شده است. اگر روزگاری ساختار بازدارندگی در مرزهای جغرافیایی، قدرت آتش، کلاهک‌های موشکی و موازنه وحشت در ساحات سخت سخت‌افزاری تعبیر و صورت‌بندی می‌شد، امروز میدان منازعه از جغرافیای زیستی به جغرافیای ذهن و نظام ادراکی نسل جدید انتقال یافته است. عصر حاضر، عصر صورت‌بندی تروریسم رسانه‌ای و بازتولید صورت‌های نوینی از هجوم شناختی است؛ هجومی که هدف غایی آن، نه انهدام زیرساخت‌های فیزیکی، بلکه معنازدایی، هویت‌زدایی و در نهایت استحاله سوژه‌گی انسان در مناسبات جهانی است.

 در چنین جهان بی‌قاعده‌ای که قواعد کلاسیک بین‌الملل و نظام حقوقی مدرن توانایی صیانت از مرزهای معنایی ملل را از دست داده‌اند، تکاپو برای صورت‌بندی یک دکترین بازدارندگی نوین ضرورتی اجتناب‌ناپذیر می‌نماید. اما پرسش بنیادی و اندیشه‌ای این است که منشأ تکوین این بازدارندگی ذهن و شناختی کجاست و الهیات اسلامی چه خوانش و خوانشی از سوژه‌گی زن در ساخت این دژ تسخیرناپذیر ادراکی ارائه می‌دهد؟ برای پاسخ به این پرسش باید ابتدا از سطح تحلیلی فن‌سالارانه و فنی رسانه­ای عبور کرد و به عمق الهیاتی و فلسفی مسئله نقب زد. تروریسم رسانه‌ای در ماهیت ساختاری خود، پیش از آن‌که یک تاکتیک تبلیغاتی باشد، نوعی امپریالیسم معنایی و نهیلیسم ساختاریافته است که با هجوم به نظام ارزش‌ها، سعی در گسست نسلی و فلج کردن اراده ملی دارد. این الگوی مواجهه، نسل جدید را در نوعی حیرت شناختی و بی‌وزنی معرفتی رها می‌کند تا توانایی بازشناسی خادمان از خائنان و حماسه‌ها از هراس‌ها را از دست بدهد. در این نقطه است که بازدارندگی سخت، کارایی مستقیم خود را از دست می‌دهد، چراکه موشک‌ها و ابزارهای دفاعی قادر به حراست از مرزهای ذهنی و قلبی یک جامعه نیستند، و در این‌جاست که الهیات تربیت به‌عنوان شالوده بازدارندگی شناختی رخ می‌نماید.

الهیات تربیت در سنت اسلامی، زن را نه صرفاً به‌عنوان یک کنش‌گر منفعل یا یک واسطه زیست‌شناختی در تکثیر نسل، بلکه به‌عنوان­مبدأ صورت‌بخشی به ساختار معرفتی انسان و خالق زیست‌بوم معنایی جامعه بازتعریف می‌کند. نقش الهیاتی زن در ساخت بازدارندگی ذهنی، از جایگاه بی‌بدیل او در امکان‌پذیری معنا نشأت می‌گیرد. در حکمت اسلامی و خوانش‌های الهیاتی، زن کانون عاطفی و معنوی خانه است؛ خانه‌ای که خود کوچک‌ترین و در عین حال بنیادین‌ترین سلول نظام شناختی جامعه محسوب می‌شود.

از این منظر، زمانی که از تروریسم رسانه‌ای سخن می‌گوییم، در واقع از نظامی سخن می‌گوییم که با ابزار تصویر، نماد و روایت‌های تحریف‌شده دال‌های مرکزی هویت یک ملت را هدف قرار می‌دهد. در برابر این هجوم، زن به‌عنوان نخستین آموزگار و صورت‌بخش به جهان‌بینی فرزند، لایه نخست بازدارندگی را شکل می‌دهد. اگر الهیات مادری در ابعاد حقیقی و اندیشه‌ای خود احیا شود، خانه تبدیل به پادگانی شناختی و حصاری استوار در برابر تروریسم رسانه‌ای خواهد شد. زن در این مقام، با انباشت معنا، اعطای هویت استوار دینی و ملی و نهادینه‌سازی عقلانیت الهیاتی در ذهن کودک و نوجوان، پیش‌رس‌های ذهنی او را در برابر ویروس‌های تروریسم رسانه‌ای ایمن می‌سازد. نتیجه این ایمن‌سازی ذهنی، همان هسته سخت بازدارندگی شناختی است که هیچ تهاجم رسانه‌ای قادر به فروپاشی آن نخواهد بود.

بازخوانی سوژه‌گی زنانه در الهیات اسلامی نشان می‌دهد، زن رسانه نخست و اصیل جامعه است. پیش از آن‌که شبکه‌های پیچیده رسانه‌ای و الگوریتم‌های هوش مصنوعی ذهن نسل جدید را تسخیر کنند، این زن است که با زبان روایت، نماد و زیست مؤمنانه، کدهای اولیه ادراکی را در ساختار روان‌شناختی فرزند حک می‌کند. تروریسم رسانه‌ای با ابزار هراس‌افکنی، القای حس ناتوانی و زوال امید درصدد است تا نسل جدید را به نقطه‌ای از گسست برساند که خود پیشاپیش دست‌ها را به نشانه تسلیم بالا ببرد. اما الهیات حماسی و تربیت زنانه با بازتولید مفهوم شهادت، ایثار و اراده الهی در تاریخ، روایتی جایگزین و شکست‌ناپذیر ارائه می‌دهد. زنان با انتقال شفاهی و عملی این الهیات به نسل جدید، حس کرامت انسانی و تعلق به یک حقیقت متعالی را در وجود آنان زنده نگه می‌دارند. هنگامی که ذهن جوان و نوجوان جامعه با چنین عقبه معرفتی محکم و غنی پر شود، تروریسم رسانه‌ای در دستکاری محاسباتی او دچار ناظرانی شکست‌خورده خواهد شد، چراکه معیار‌های ارزیابی حقیقت در ذهن او پیش‌تر توسط الهیات تربیت تثبیت شده است.

علاوه بر این، نباید نقش اجتماعی و سیاسی زن در بازدارندگی ذهنی را به ساحات خصوصی خانه تقلیل داد. الگوی سوم زن که در اندیشه اسلامی مطرح است، زن را کنش‌گری فعال در عرصه عمومی می‌داند که بدون افتادن در دام‌ چاله‌های شی‌ءانگاری غربی یا انزوای سنتی، مبادرت به حضور آگاهانه و نقش‌آفرین می‌کند.

از این رو، زن دانشمند، پژوهشگر و متفکر مسلمان با حضور خود در میدان تولید علم و اندیشه، عملاً بی‌اعتباری دال‌های تروریسم رسانه‌ای را به اثبات می‌رساند. تروریسم رسانه‌ای غرب همواره کوشیده است تا الگویی ناتوان، ستم‌دیده و بی‌اراده از زن مسلمان بازنمایی کند تا از این طریق، مرجعیت فکری و هویت زنانه را در جوامع اسلامی فروپاشد. اما وقتی زن مسلمان با تکیه بر الهیات اسلامی، خود تبدیل به تولیدکننده روایت و روایت‌گر حماسه‌های ملی و دینی می‌شود، جنگ روانی دشمن در نطفه خفه می‌شود. بنابراین، این حضور آگاهانه و اندیشه‌ورزانه، خود نوعی عمل بازدارنده است که حساب‌گری‌های استراتژیک دشمن را در حوزه جنگ نرم با اختلال جدی مواجه می‌سازد.

تقابل اصلی در عصر جدید، تقابل میان الهیات معناساز و تروریسم معنازدا است. تروریسم رسانه‌ای با بمباران اطلاعاتی، ایجاد تکثر کاذب و از بین بردن تمرکز ذهنی نسل جوان، می‌کوشد تا آنان را دچار انسداد شناختی و سردرگمی وجودی کند. در چنین فضایی، زن با اتکا به ظرفیت‌های الهیاتی خود، می‌تواند نقش قطب‌نمای شناختی را ایفا کند. زن با بازتولید مفاهیمی چون توکل، عقلانیت مؤمنانه، تاب‌آوری حماسی و امید به آینده ذهن نسل جدید را از آشفتگی ناشی از تروریسم رسانه‌ای نجات می‌دهد. این نجات شناختی، بنیادین‌ترین لایه از پایداری ملی است. از همین رو، جامعه‌ای که نسل جدید آن از حیث ذهنی و معرفتی دست‌برتر را داشته باشد و دچار انفعال و هراس نشود، در حوزه نظامی و سیاسی نیز شکست‌ناپذیر خواهد بود. همچنین می‌توان ادعا کرد که بازدارندگی شناختی نشأت‌گرفته از الهیات تربیت زنان، پیش‌شرط حتمی و زیربنایی بازدارندگی سخت و نظامی در جهان بی‌قاعده کنونی است.

پژوهش‌های حوزه زنان و الهیات باید از تکرار قالب‌های کلیشه‌ای و تقلیل‌گرایانه فاصله گرفته و به سمتی حرکت کنند که مسئله زن را به عنوان یک متغیر استراتژیک در مباحث امنیت ملی و بازدارندگی پایه بگذارند. بازخوانی لایه‌های سخت و نرم اقتدار بدون توجه به نهاد خانواده و بالتبع نقش محوری زن، تحلیلی ناقص و ناکارآمد خواهد بود.

اگر دشمن در جنگ‌های نوین، سندرم محاسباتی مسئولان و آحاد جامعه را از طریق تروریسم ذهنی و رسانه‌ای هدف قرار داده است، پدافند هوشمند و فعال ما نیز باید بر تقویت خطوط دفاعی ذهن متمرکز شود. این خطوط دفاعی دقیقاً در جایی شکل می‌گیرند که الهیات با زیست روزمره و تربیتی زن پیوند می‌خورد. از همین رو، زن به‌عنوان معمار روانی و معرفتی جامعه، قدرت آن را دارد که با تزریق ایمان عقلانی و آگاهی تاریخی به نسل جدید، آنان را در برابر سهمگین‌ترین امواج تروریسم رسانه‌ای مصون سازد.

در نهایت، باید تأکید کرد که بازدارندگی در جهان بی‌قاعده امروزی، ماهیتی ترکیبی و چندلایه دارد که لایه عمیق و پایدار آن، لایه شناختی و ذهنی است. همچنین نسل جدید جامعه ما در صورتی می‌تواند در مواجهه با جنگ روانی، شبه‌جنگ‌ها و تروریسم پیچیده رسانه‌ای استقامت ورزد و از حریم هویت ملی و دینی خود دفاع کند که از پیش در یک زیست‌بوم معرفتی غنی تربیت شده باشد. از این رو، الهیات اسلامی با اعطای رسالت تربیت، معنابخشی و حفظ پایداری به زن، ابزار اصلی این بازدارندگی ذهنی را فراهم آورده است، و  احیای این نگاه اندیشه‌ای و راهبردی به جایگاه زن، نه تنها پاسخی قاطع به تروریسم رسانه‌ای دشمن است، بلکه شالوده‌ساز اقتدار، تاب‌آوری و بازدارندگی همه‌جانبه کشور در مواجهه با بحران‌های پیش‌رو خواهد بود. بنابراین، زن نه یک سوژه حاشیه‌ای در معادلات قدرت، بلکه قلب نبض‌دار و تعیین‌کننده دکترین بازدارندگی نوین در جمهوری اسلامی ایران است.

یادداشت از: فاطمه هاشمی زاده

 انتهای پیام/

 

به این نوشته امتیاز بدهید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • ×