» فرهنگ و تاریخ باستان » تأملی در رخداد هستی‌بخشِ میلاد امام رضا (ع)
تأملی در رخداد هستی‌بخشِ میلاد امام رضا (ع)

تأملی در رخداد هستی‌بخشِ میلاد امام رضا (ع)

اردیبهشت ۱۰, ۱۴۰۵ 106

فرهنگی

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، در مناسبت‌شناسی تاریخی تشیع، تولد هر امام وارثی تازه از حقیقت محمدیه را نوید می‌دهد؛ اما واقعه‌ی میلاد علی بن موسی الرضا (ع) در مدینه‌ی سال 148 هجری نه یک ولادت معمولی که رخدادی بنیادین در ساختار هستیِ سیاست و معرفت اسلامی بود. این روز، روزی نیست که صرفاً یک امام دیگر به کاروان امامت افزوده شود؛ بلکه روزی است که افق خود  امامت گشوده می‌شود به سوی عرصه‌ای تازه؛ عرصه‌ی مواجهه با قدرت خلافت نه از دریچه‌ی تقیه و مقاومت منفی بلکه از روزنه‌ی گفتگویی هشیارانه و در عین حال تأسیس الگویی از ولایت که در دل بحران مشروعیت عباسی امکان یک زیست سلیم معرفتی را بازتعریف می‌کند.

برای فهم ژرفای این رخداد باید از روایت‌های صرفاً شمایل‌شناسانه یا معجزات نقل‌شده عبور کرد و به سراغ لایه‌ای فلسفی رفت؛ تولد امام رضا (ع) رویداد آغاز عقلانیت مرزی تشیع است. مراد از عقلانیت مرزی آن نحوه از استدلال و حضور است که نه درون قدرت خلافت حل می‌شود و نه به طور کامل از آن کناره می‌گیرد؛ بلکه در مرز  میان دو جهان، جهان بسته‌ی خلافت عباسی و جهان آرمانی امامت  یک خاک نو می‌آفریند و این خاک نو، همانا گفتمان مناظره است؛ اما مناظره نه به مثابه فن جدل بلکه به مثابه هرمنوتی  حقیقت در برابر سلطه‌ی قدرت است.  نکته‌ی ناگفته و تازه این است که تولد امام رضا (ع) را باید نقطه‌ی صفر دگردیسی معرفتی مسئله‌ی خلافت دانست. پیش از ایشان دو الگوی غالب برای ارتباط امامت و خلافت وجود داشت؛الگوی سکوت و پیشگیری (در روزگار امام باقر و صادق علیهماالسلام) و الگوی تقیه و پنهان‌سازی (در عصر امام کاظم علیه‌السلام) است. اما با تولد و سپس امامت رضا (ع) شرط تازه‌ای پدید آم و آن این بود، خلافت به ناچار خواهان گفتگو با امامت شد. مأمون عباسی که خود را فیلسوف‌مسلک می‌پنداشت ناگزیر شد امام را از مدینه به مرو بکشاند؛ اما این کشاندن برخلاف تصور رایج یک شکست برای امام نبود بلکه فرصتی برای رونمایی از نظم جایگزین به شمار می‌رفت. بنابراین ولادت امام رضا (ع) زمینه‌ساز «ولایتعهدی معکوس» شد. ولایتعهدی‌ای که در آن ظاهر قدرت از آن خلیفه بود، اما باطن معنابخشی و مشروعیت‌بخشی از آن امام بود و  این همان چیزی است که می‌توان آن را انقلاب منفعل رضوی نامید؛ انقلابی که نه با شمشیر که با نظریه‌ی برهان  کار می‌کند. 

به تعبیر فلسفی، امام رضا (ع) در مقام واسطه‌ی فیض نامتعارف ظاهر می‌شود. در حکمت متعالیه فیض الهی دو گونه است؛ فیض اقدس که نازل‌کننده‌ی ذات و صفات است و فیض مقدس که مدبّر نظام تکوین است. اما آن چه سنت فلسفی ما کمتر بدان پرداخته، نوع سومی از فیض است که می‌توان فیض تحدّی نامید؛ فیضی که در مواجهه با باطل، نه آن را نفی می‌کند بلکه به بازی می‌گیرد و از دل حجت‌های دروغین، راهی به حقیقت می‌گشاید. این فیض تحدّی در سیره و کلام امام رضا (ع) تجلی تمام دارد؛ از مناظره با جاثلیق و رأس الجالوت گرفته تا مباحثه درباره‌ی امامت با اهالی سنت و جماعت است.

یکی از خطاهای رایج در بزرگداشت اعیاد رضوی، فروکاهش آن به کرامات رضوی و مصائب غربت است. بی‌گمان کرامت و غربت حقیقت‌هایی ژرف‌اند اما اگر تنها بر آن ها بمانیم، از ایده‌ی رضوی غافل می‌شویم. ایده‌ی رضوی، گشایش افق سوم در تاریخ اندیشه‌ی شیعی است؛ افق ولایتِ برهانی که در آن امامت بدون نیاز به شمشیر و با اتکا به منطق، می‌تواند مرجع نهایی داوری درباره‌ی حقیقت دین باشد و  این همان نقشی است که در دوران ولایتعهدی، مأمون را وادار می‌کند که از امام بخواهد عید قربان را امامت کند تا بدین وسیله مشروعیت خود را بازسازی نماید؛ اما در آن نماز عید امام چنان رفتار می‌کند که نشان می‌دهد خلافت هرگز نمی‌تواند در مقام امامت بنشیند مگر این که امام به خلافت اجازه‌ی بودن بدهد. این لحظه، لحظه‌ای است که نسبت معمول امامت در خدمت خلافت واژگون می‌شود و خلافت در آینه‌ی امامت، چیزی جز عریانی مشروعیت‌زدوده‌ی خود نمی‌بیند. البته تاکنون کمتر به لحظه‌ی تولد امام رضا (ع) به مثابه سرآغاز آلترناتیو تمدنی نگریسته شده است و معمولاً از عصر زرین مناظرات و میراث علمی آن حضرت سخن می‌رود، اما از زایش همان عصر در بستر یک تولد جسمانی غافل می‌مانیم. تولد، فقط یک نقطه‌ی آغاز بیولوژیک نیست؛ در فلسفه‌ی عرفانی اسلام هر تولد ولی، تعین جدیدی از اسماء الهی در عالم است. برای امام رضا (ع) این تعین، تعین اسم الهادی بود؛ اما نه هادی به معنای راهنمای معمولی بلکه هادی به معنای کسی که مسیر را می‌گشاید در زمانی که هیچ مسیری به نظر نمی‌رسید و  این همان گشایش افق است که تیتر این یادداشت را شکل می‌دهد. 

برای امروز حوزه‌های علمیه و روحانیت، بازخوانی چنین ایده‌ای از تولد امام رضا (ع) این پیام را دارد که می‌توان از تقابل‌های ساده‌انگارانه (دین در برابر سیاست، سنت در برابر تجدد، تقیه در برابر ظهور) عبور کرد و به الگویی از حضور مرزی اندیشید. الگویی که هم در دل ساختارهاست و هم فراسوی آن هاست. روحانی و طلبه‌ی امروز بیش از آن که به شمشیر یا انزوای محض نیاز داشته باشد، به منطق رضوی نیاز دارد؛ منطقی که با برهان، مغزهای متفاوت را به گفتگو می‌کشاند و از دل منازعات کلامی و سیاسی، امان از اختلاف را بیرون می‌کشد و یادمان نرود که سلسلة الذهب فقط یک حدیث توحیدی نیست؛ بلکه یک نظریه‌ی سیاسی-معرفتی است که برابری لا اله الا الله را با امان از عذاب و اختلاف گره می‌زند و  تولد امام رضا (ع)، تولد همین نسبت هشیارانه بود.

در پایان باید اعتراف کرد که همچنان بسیاری از زوایای این رخداد هستی‌بخش بر ما پوشیده است. شاید بزرگترین درس میلاد امام هشتم این باشد که تاریخ تشیع، تاریخ تولدهای مجدد است و نه تاریخ واگویی مکررات، و امروز، روحانیت و حوزه‌ها بیش از هر زمان دیگر نیازمند آنند که روح رضوی را در نوآوری روش، گشایش افق گفتگو و بازیابی جایگاه برهانی امامت جستجو کنند، نه در تکرار مرثیه‌ها و منقبت‌های فرسوده است. زیرا امام رضا (ع) در روز تولدش به جامعه‌ی اسلامی فهماند که می‌توان در اوج غربت، مرکز حقیقت بود  و این بزرگترین آیینه‌ی تمام‌نما برای جهانی است که هنوز از بحران مشروعیت خلافت‌های مدرن رنج می‌برد. میلادش مبارک باد و آن گاه که افق گشوده شد.

یادداشت از: محدثه حکیم‌زاده

انتهای پیام/ 

 

به این نوشته امتیاز بدهید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • ×