تازه ترین سرودههای شاعران لبنانی در رثای رهبر شهید انقلاب
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، در یک هفته گذشته در کنار سوگواری ایرانیان برای شهادت آقای شهید ایران، مسلمانان و آزاداندیشان جهان نیز به سوگواری پرداختند که نمونههایی از آن را جهان در وداع و تشییع باشکوه پیکر آقای شهید ایران در نجف و کربلا به تماشا نشست.
لبنانیها نیز که پس از شهادت سیدحسن دل به قائد امت بیشتر گره زده بودند، حالا در کنار سایر عاشقان این امام شهید، به سوگواری پرداختند. شاعران لبنانی نیز در کنار شاعران ایرانی با سرودههای خود به استقبال این وداع و تشییع رفتند.
در زیر برخی از تازهترین سرودههای شاعران لبنانی در رثای رهبر شهید انقلاب آمده است:
تو را تنها نخواهم گریست،
زیرا که این از دیدگانم دور نیست
و من هرگز تنها نبودم آنگاه
که جان خود را در طلعتِ (مطلع) فدا کردی
بلکه تو را در کربلا نوری دیدم
که زیباییِ آن از خودِ شهادت بود.
پس نه تو تنها بودی و نه
حسین را بییار و شتابنده رها کردی
بتول سویدان
****
شاهد تاریخ
چو روزی ترازوی حق نهاده شود
و تاریخ پرسد: کیست آن کز بیم، گواه خدا شد؟
زخمی زکنارت برخاسته، گوید: منم.
شبی که با قرآن به سر کردی، گوید: منم.
و صبر امتی که در پناه استواری تو جان گرفت، گوید: منم.
چون همه گواهان گرد آیند،
تاریخ را سخنی نماند،
زیرا که خود روزگار، در صف گواهان خواهد ایستاد.
ای سرور عمر خسته از امانت،
تو پرچم را برنداشتی،
بلکه پرچم تو را بر دوش خود حمل کرد
تا به درگاه شهادت رساندی
چون در گشوده شد،
تنها درآمدی،
و امتی تمام، از جای پای تو آموخت
که چگونه باید ثابت ماند،
هنگامی که همه فرو میریزند
****
گویی پایان خود را میدانست
گویی پایان خود را میدانست
و سوی مقصد خویش گام برمیداشت.
مرگ را در سینه پنهان میکرد،
و از زخم خویش، تاریخ امت خویش را میساخت،
تا جراحات، نور شوند در او
دنیا را جز مراحلی نمیدید،
که بر او گذشت، ولی هرگز نتوانست او را به چالش کشد
دل را که یاد خالقش سرشته است
همین بس که از آنچه میآید و میآزاردش، نهراسد
چون مرگ با لبخند بر او آمد،
گفتند: افتاد… ولی آنچه در او بود، هرگز نیفتاد
بلکه برخاست تا نوری دیگر پس از آنها بنگارد،
زیرا مرگ در او، سرآغاز زندگیها بود
****
از قرآن آغاز کرد… و به قرآن بازگشت
از قرآن عمر آغاز شد،
و بدان روزگار را استوار بربست
چون رفتی، امتم تقدیری دید،
که کوههای سکوت را آشفته میساخت
تو را در روزگار، رهبر خویش میدیدند،
و چون ناپدید گشتی، آواز غریب افتاد
گامهایت بر رویدادها نگهبان بود،
و امروز، بینگهبان و بیپاسبان ماندند
حتی زمانه که ساعتش سپری شد،
بر سایه کسانی میگرید که در او چون کتاب بودند
زمین میپرسد: صبر کجاست که مرا حمل کند؟
و هر زخمی از آواز فقدان، شعله ور گشت
امت، تو را پس از رفتن، نامی دید،
که فقدان را تفسیر میکند… نه دلیلی برای آن میآورد
هر آنچه را که با تو میچرخید،
در چشم غروبزده، خود حقیقت گشت
از قرآن عمر آغاز شد،
و بدان باز میگردد، آنچه بود و آنچه رفت
****
رهبر سفر کرد،
آن سیدِ پدر سفر کرد،
اما او در میان ما جاودانه است،
همچون خمینیِ ما، یگانه باقی است
تا آخرینِ مسیرمان، عهد خواهیم بست،
و یادش همچنان پیرامون ما خواهد بود و جهاد میکند،
و نامش بر تارکِ سرِ ماست، علیرغمِ دشمنانِ کینهتوز،
او میراثی برای ما گذاشت که یاریدهندهمان بود،
و ما با خونمان فدای او میشویم و (در برابر دشمنان) مقاومت میکنیم،
و خداوند بر آنچه میگوییم وکیل و شاهد است،
پس هرچقدر هم دورانِ غیبت (ظهور) طولانی شود، همچنان استوار خواهیم ماند
زهرا رضوان رضاء
انتهای پیام/
