جغرافیای خرد و عاطفه
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، تقویمها گاهی با ما شوخی میکنند؛ روزها را با نامهایی خطکشی میکنند تا یادمان بماند در هیاهوی روزمرگیها چه مفاهیم عظیمی را در پسکوچههای غفلت گم کردهایم. روز دختر یکی از همین نشانهگذاریهای تقویمی است که معمولاً در حصار کلیشههای صورتی، عروسکها، تبریکهای مجازی و در نهایت چند جمله احساسی درباره لطافت روح زنانه متوقف میشود. اما اگر از این پوسته ضخیم و تکراری عبور کنیم و به بهانه این نامگذاری یعنی ولادت حضرت فاطمه معصومه (سلاماللهعلیها) به عمق تاریخ خیره شویم، با خوانشی کاملاً متفاوت از مفهوم دختر در هندسه تمدن اسلامی مواجه خواهیم شد؛ خوانشی که نه تنها منفعل و صرفاً احساسی نیست بلکه به شدت کنشگر، خردورز و تاریخساز است. برای فهم این حرف نو باید ماشین زمان را روشن کنیم و به اوایل قرن سوم هجری برگردیم. تصور کنید در زمانهای که امپراتوری عباسی در اوج قدرت سیاسی و نظامی خود قرار دارد و گفتمانهای قدرت کاملاً مردانه و مبتنی بر شمشیر و دربار است یک دختر جوان تصمیم به هجرت میگیرد. ما معمولاً سفر حضرت معصومه (س) را تنها از زاویه دلتنگی خواهری برای برادرش تفسیر کردهایم. این نگاه، اگرچه وجهی از عاطفه زلال انسانی را در خود دارد اما تقلیل دادن یک استراتژی تمدنی به یک احساس صرف خانوادگی، جفای بزرگی به ساحت اندیشه است. هجرت این دختر جوان از مدینه به سمت مرو و توقف اجباری و تقدیرگونهاش در قم در واقع یک رزمایش فرهنگی و یک شیفت ژئوپلیتیک در جغرافیای جهان اسلام بود. ایشان با این سفر نقطه پرگاری را در فلات مرکزی ایران روی زمین کوبید که بعدها دایرهای از علم، فقاهت، فلسفه و هنر به مرکزیت آن رسم شد.
وقتی به این نقطه خیره میشویم میبینیم که چگونه یک دختر بدون در اختیار داشتن لشکر و شمشیر و تنها با سلاح خرد، پاکدامنی و اراده مسیر تاریخ را تغییر میدهد. قم پیش از ورود ایشان شهر کوچکی بود اما توقف هفده روزه یک دختر در آن چنان مغناطیسی ایجاد کرد که قرنهاست بزرگترین فیلسوفان، فقیهان و اندیشمندان گرد این محور میچرخند و تولید اندیشه میکنند. اینجاست که مفهوم دختر از یک موجود ظریف نیازمند مراقبت به یک مادرِتمدنساز ارتقا مییابد. او پیش از آن که مادر بیولوژیک فرزندی باشد، مادر معنوی یک تمدن شد. این همان حرف ناگفتهای است که باید در روز دختر به آن پرداخت؛ پیوند ارگانیک میان زنانگی و تمدنسازی است.
با این پشتوانه تاریخی حالا به دختر امروز ایرانی نگاه کنیم. دختری که در تقاطع سنت و مدرنیته ایستاده و آماج سنگینترین نبردهای شناختی و فرهنگی است. دنیای مدرن با ویترینهای پر زرق و برقش تلاش میکند هویت دخترانه را در تن انعقادی و مصرفگرایی خلاصه کند و او را به ابزاری برای چرخش چرخدندههای سرمایهداری تقلیل دهد. از سوی دیگر نگاههای متحجرانه و رسوبیافتهای نیز وجود دارند که هنوز دختر را صرفاً در پستوی خانهها میپسندند و از درک بلوغ اجتماعی و فکری او عاجزند. در این میان الگوی فاطمی و معصومی راه سومی را پیش پای دختر ما میگذارد:حضو باحیا، کنشگری خردمندانه و عاطفهِ هدایتگر است.
دختر در اندیشه ناب اسلامی نرمافزار تمدن است. اگر مردان سختافزار جوامع را میسازند پلها را بنا میکنند و مرزها را نگه میدارند، این دختران و زنان هستند که به این کالبد سرد و سخت، روح میدمند. جامعهای که دخترانش از نشاط فکری، پویایی علمی و سلامت روانی برخوردار نباشند حتی اگر آسمانخراشهایش سر به فلک بکشد جامعهای مرده و بیروح است. عاطفه دخترانه برخلاف آنچه فمینیستهای رادیکال به عنوان یک نقطه ضعف یا عامل وابستگی بازنمایی میکنند در واقع قویترین چسب اجتماعی برای حفظ انسجام یک ملت است. این عاطفه وقتی با خردورزی در هم میآمیزد، کیمیایی میسازد که میتواند بزرگترین بحرانهای بشری را حل کند.
ما امروز با نسلی از دختران مواجهیم که بسیار پرسشگرند، زود قانع نمیشوند و میخواهند جهان را با مختصات خودشان کشف کنند. این پرسشگری نه تنها تهدید نیست بلکه دقیقاً همان موتور محرکهای است که میتواند جامعه را به پیش براند. دختری که امروز در دانشگاههای ما روی پیشرفتهترین فناوریها کار میکند، دختری که در میدانهای ورزشی با اقتدار میایستد، دختری که در عرصههای هنری و ادبی خلق معنا میکند همه و همه تداوم همان ژنوم فرهنگی هجرت تمدنساز حضرت معصومه (س) هستند. آنها ثابت میکنند که میتوان در بالاترین سطوح اجتماعی و علمی حضور داشت، اما هویت و اصالت زنانه خود را به حراج نگذاشت.
یادداشت از: محدثه حکیمزاده
انتهای پیام/
