روایت هولناک سوختن پرستار در جنگ رمضان؛ تفکر فاشیستی داعش همچنان هست
به گزارش خبرنگار مهر، به تناسب ایام جنگ رمضان تلویزیون کنداکتور خود را برای پخش سریال ها تغییر داد و در همین راستا سریال «بیگانگان» به کارگردانی راما قویدل از ابتدای نوروز پخش شد. این سریال که قصه ای عاشقانه در بستر اتفاقاتی در دل داعش و منطقه داشت هفته پیش به پایان رسید. با پایان سریال راما قویدل کارگردان این مجموعه درباره آن گفتگویی با خبرگزاری مهر داشت که در ادامه میخوانید.
*این اولین سریال در تلویزیون است که با جدیت داعش را به تصویر کشیده و قصه را به دل داعشیها برده است چون پیش از این عملیات تروریستی داعش در چند سریال در خاک کشورمان تصویر شده بود. به نظر هم میرسد فیلمنامه بر اساس واقعیات درونی داعش باشد؛ خود شما هم تغییراتی در قصه و فیلمنامه داشتید؟
فیلمنامه علیرضا اسحاقی بهقدری منسجم، جذاب و قدرتمند بود که واقعا نیازی به ورود من نبود؛ اگر گاهی چیزی به ذهنام میرسید که میتوانست به روندِ داستان کمکی بکند، مثلِ صحنه آغازینِ سریال و برخی صحنههای پیش از تیتراژ، با مشورتِ خود او به متن اضافه شد و او هم با روی گشاده و نگاهی حرفهای از پیشنهادات استقبال کرد؛ یکی دو مورد هم بود که فیالواقع امکانِ تغییر در متن وجود نداشت و به طور مشترک به این نتیجه رسیدیم که طبقِ روالِ متنِ موجود پیش برویم.
داعش را به عنوانِ یک تفکرِ تکفیری و نگاهِ سوپررادیکال و کاملا فاشیستی به انسان ببینید؛ این نوع از تفکر به صورتِ دورهای در ادوار مختلف و به بهانههای مختلف از سیاهیهای تاریخ سر بر میآورند و جهان را به آشوب میکشند*چه شد که تصمیم گرفتید این فیلمنامه را بسازید؟ شاید مخاطب امروز تصورش این باشد که دیگر درگیر مساله داعش نیست؟
شاید اینطور به نظر برسد که امروز دیگر دنیا درگیر داعش نیست و داعش از بین رفته است؛ بنا به دلایلی با این موضوعِ تمام شدنِ داعش موافق نیستم و مستنداتی هم وجود دارد که این نظر را تا حدی تأیید میکند؛ اما آنچه روشن است این است که داعش را به عنوانِ یک تفکُّرِ تکفیری و نگاهِ سوپررادیکال و کاملا فاشیستی به انسان ببینید. این نوع از تفکُّر به صورتِ دورهای در ادوار مختلف و به بهانههای مختلف از سیاهیهای تاریخ سر بر میآورند و جهان را به آشوب میکشند و بسیار دیدهایم که داعش اولینش نبوده و قطعا آخرینش هم نخواهد بود. هر بار قدرتهای ناسالمِ جهانی، موضوعی را دستآویز به وجود آوردن جریانی مثلِ داعش میکنند و از این آب گِلآلود ماهیهای خودشان را صید میکنند. به فلسفه وجودی داعش بنگرید؛ مثلا قرار بر این بود که پس از حمله آمریکا به عراق، به خاطرِ این تجاوز، نیروی شبهنظامی به وجود بیاید که در مقابلِ این تجاوز بایستد و مثلا عراق را از زیرِ یوغِ صلیبیون و یهود بیرون بکشد ولی در عمل داعش جز دشمنی با شیعه هدفِ دیگری نداشت و شاید حتی یک گلوله به سمتِ مسیحیان و یهود شلیک نکرد در عوض شیعیان را به خاک و خون کشید و عملا دشمنی جز شیعه و به قولِ خودشان رَوافِض نداشت.

تفکُّرِ به وجود آورنده القاعده، داعش و امثالِ اینها هماره خواهد بود و تمامی نخواهد داشت و این خود دلیلی دیگر است برای اینکه درباره این موجودات فیلم و سریال ساخته شود تا ماهیتِ وجودیشان درک شود؛ هدف صرفا ساختنِ یک داستانِ سرگرمکننده نیست؛ لایههای زیرین این داستان که اگر به خوبی تعریف شود بر ناخودآگاه و خودآگاه مخاطب خواهد نشست، جهانی از تفکُّر ترسیم میکند که روشناییبخش است و ضروری.
کاش همه هممیهنانمان به جای ۲ تکه شدن و از روی نادانی و ناآگاهی به سوی نادرست درغلطیدن، پشتِ میهن و هممیهناناش استوار بایستند*ساخت سریال با جنگ ۱۲ روزه همزمان شد؛ این اتفاق چه حسی را ایجاد کرد که درحالیکه درباره جنگ بیرون از این خاک سریال میسازید حالا جنگ به درون خود کشور کشیده شده است؟-
البته در خودِ سریال هم میبینیم که جنگ با داعش عملا به درونِ خاکِمان هم کشیده شد و اگر نبودند دِلیرمردانی که امروز دیگر در میانِ ما نیستند و جانِشان را فدای میهنشان کردند، شاید حتی تصاویری که برخی از مردم بختبرگشته در طبقاتِ پردیس سینمایی کورش، هنگامِ نمایشِ فیلمِ «به وقتِ شام» دیدند، به وقوع میپیوست! من که الان پنجاه ساله هستم و از تیراندازی و گازِ اشکآورِ مبارزاتِ انقلاب، درگیری و ترورهای گروهکها، بمبگذاریهای اوایلِ دهه شصت، جنگِ تحمیلی و بمبباران و موشکبارانِ آن جنگ تا درگیریهای سیاسی دهه هشتاد و نود و دهه حاضر تقریبا هرآنچیزِ هولناکی که یک انسان میتواند در طولِ حیاتِ این جهانیاش ببیند، دیدهام! اینهاست که جهانبینیِ من و امثالِ من را میسازد. چه چیز برای هر انسان از این مهمتر است که جهانبینی داشته باشد و بداند در چه دنیایی زندگی میکند. مؤلفههای حقیقی زندگی را بشناسد و بداند انسان کیست و انسانیت چیست؟ من فکر میکنم هنر اساسا یکی از مهمترین و قدرتمندترین منابعِ ایجاد و شکلگیری این جهانبینی است؛ همیشه تاکید کرده ام که من کارِ هنر میکنم و هنرمند نیستم و هرگز هم نخواهم بود؛ نه از روی فروتنی که از فروتنی خیلی خوشم نمیآید چون اساس آن صداقتِ محض نیست؛ علی ایحال یکی از مهمترین وظایفم به عنوانِ کسی که کارِ هنر میکند این است که هم خودم قدمی به انسانتر بودن نزدیک شوم، هم به دیگران کمک کنم که در این راه قدمی بردارند. حال که در میانه جنگی غریب، تحمیلی و به واقع غیرِ انسانی هستیم، چه چیز مهمتر است از انسان بودن و انسانبودهگی؛ کاش همه هممیهنانمان به جای دو تکه شدن و از روی نادانی و ناآگاهی به سوی نادرست درغلطیدن، پشتِ میهن و هممیهنانشان استوار بایستند.
*چقدر سعی کردید از خشونت داعش به واسطه پخش سریال در تلویزیون دوری کنید به طور مثال صحنه های گردنزنی هم نمایش داده شد که با تدبیر درست این سکانس ها برای مخاطب تار و محو شد اما برای مخاطب خشونت داعش را تقلیل نمی داد؟
ترور در معنای لغوی به معنای ایجادِ رُعب و وحشت است و تروریسم در فرهنگ سیاسی یعنی رسیدن به منویات از راهِ ایجادِ رعب و وحشت؛ پس داعش به تمامِ معنا یک جنبش تروریستی بود که با انجامِ خشونتِ هولناک و به نمایش گذاردنِ این حجم از خشونت و ایجادِ رُعب راهش را باز میکرد و بسیاری اوقات بدونِ شلیکِ حتی یک گلوله کنترلِ یک جغرافیا را به دست میگرفت و در این مسیر بسیار رسانههای بینالمللی عملا در خدمتِ این منویه داعش بودند و رسما به داعش کمک میکردند. ما در «بیگانگان» باید روشی را انتخاب میکردیم که حقیقت ماجرا به ذهنِ مخاطب متبادر شود و در عینِ حال خاطرِ مخاطب مکدر نشود. وانگهی حجمِ سبعیتِ این موجودات و پستی وجودشان عیان شود. پس تمهیداتی اندیشیدیم که با تکنیکِ محو کردنِ شبیهِ فیلمها و گزارشهای خبری به مقصودِ موردِ نظر دست یابیم. به هر حال باید بپذیریم به قولِ هربرت رید در کتابِ «معنی هنر»، هنر رابطه لازمی با زیبایی ندارد و جایی هم باید برای نیل به هدف شوخ را پیشِ چشم آورد.
جنگندهای آمبولانس را هدف قرار میدهد؛ از دوستام جز یک انگشت و پوستِ کفِ پایش و ورقهای سوخته قرآنی که مشغولِ خواندناش بوده چیزی باقی نماند
*چقدر قصه ها دراماتیزه شده و چقدر براساس واقعیت است مثلا بیمارستانی که از بدن بچه ها برای پیوند زدن به داعشی ها کمک می گیرد، چقدر واقعیت داشت؟
تقریبا تمامیِ مواردی که در فیلمنامه وجود دارد کاملا واقعی است؛ قاچاقِ اعضای بدنِ کودکان و بزرگسالان که موضوعی بود که کاملا آشکار و مدارکش در سراسرِ جهان منتشر شد و یکی از منابعِ اصلی درآمدزایی داعش، بعد از فروشِ نفت، فروشِ کنیز و فروشِ آثار باستانیِ مناطقِ غارت شدهشان بود! این همان جایی است که انسان مبهوت میماند که حجمِ شقاوت آدمی انتها ندارد و دنیا فیالواقع جای ترسناکی است. نمونههایش را در همین جنگِ رمضان کم ندیدیم. یکی از دوستانِ خودم که پرستار و راننده آمبولانسِ امداد بود، ساعتِ پنجِ صبحی آماده به خدمت پشتِ فرمانِ خودروی آمبولانسش نشسته بود و منتظر اعلامِ مرکز که برای کمک به مجروحان بشتابد. جنگندهای آمبولانس را هدف قرار میدهد؛ از دوستم جز یک انگشت و پوستِ کفِ پایش و ورقهای سوخته قرآنی که مشغولِ خواندنش بوده چیزی باقی نماند! این چه جهانی است که مدعیانِ آزادی و دموکراسی آمبولانسِ حملِ مجروحان را هدف قرار می دهند و یک صد و شصت فرشته کوچکِ مینابی را پَرپَر میکنند و چه و چه و هزاران موردِ علنیِ نهتنها نقض حقوقِ بشر، بلکه انجامِ مکرر جنایاتِ جنگی و سکوتِ همه دنیا! سکوتِ سازمانِ ملل، سازمان صلح جهانی و هزاران تشکیلاتِ مفصلِ دیگر که داعیه ساختنِ دنیایی بر مبنای حقوق بشر دارند و اکنون دم بر نمیآورند که ای ۲ دیوانه زنجیری و مزدورانِتان که زنجیرهایتان را پاره کردهاید، چه میکنید؟!!!

*«بیگانگان» فضایی با صحنه های اکشن و پیچیده اجرایی هم داشت. کدام سکانس اجرا کردنش برای خود شما سخت تر بود؟
سکانسِ کنیزفروشی هولناک بود؛ حجمِ تحقیرِ انسان و تحقیرِ زن بودن، آنچنان سنگین و آزاردهنده بود که گاهی بغضی آنچنان گلویم را میفشرد که نمیتوانستم جلوی ریختنِ اشکهایم را بگیرم؛ آنهم من که از قدیم به این معروف بودم که «راما اشکش دمِ مشکش است». بیشتر از هر چیزی این حقیقت تنم را میلرزاند که حال ما در حالِ بازسازیِ حقیقتی هستیم که به واقع وجود داشته و رخ داده است و زنانی واقعی این حجم از رنج و تحقیر و زجر را تجربه کردهاند و احتمالا حال دیگر در این دنیا نیستند و پس از تحمل عظیمترین رنجهایی که یک انسان میتواند در زندگیاش بکشد، از دنیا رفتهاند. هماره معتقد بودهام که این جهان اصلا جای خوبی نیست و قرار هم نبوده که خوب باشد. این موضوعی است که کمتر کسی شهامتِ گفتناش را دارد و این موضوع را یا با تفکراتِ زرد و احمقانه و پوچ و مثبتگرایانه کتمان میکنند یا در بهترین حالتش سکوتشان همراهِ این حقیقت است. ولی سالهاست این آیه قرآن در سرم میچرخد که «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِی کَبَدٍ؛ به راستی انسان را در رنج و محنت کشیدن آفریده ایم».
همه اینها مؤید پوچ بودنِ زندگی و نیهیلیسم نیست؛ بلکه باید پذیرفت و آموخت راهِ درست زیستن را و این چیزی است که نزدیک چهل سال پیاش میدوم و میکوشم اگر چیزی فراچنگ آوردم، از طریقِ هنر به همنوعانم ارائه کنم.
*در سریال نیروی سپاه قدس را در مقابله با داعش می بینیم. چرا شخصیت حاج قاسم تصویر نشد؟
من خودم و تواناییهای فیلمسازی خودم را در حدی نمیبینم که بتوانم شخصیتی مثلِ حاجقاسم را به تصویر بکشم؛ در «بیگانگان» کوشیدم در شخصیتِ آقای هاشمی که رهام تدریسی عزیز نقشش را بازی میکرد و با ویژهگیهای صورتِ دلنشینِ رهام، گوشههایی کوچک از قهرمانِ بزرگِمان را فقط یادآوری کنم.
*با توجه به تجاوزی که به خاک کشورمان صورت گرفت تصمیم یا دغدغه ای برای ساخت قصه درباره جنگ دوم و سوم دارید؟
اگر پروردگار بخواهد و عمرم به دنیا باشد خیلی کارهای ننوشته و نساخته دارم که بخشِ بسیاری از آن به مواردی که مطرح شد مربوط است؛ امید که پروردگار بخواهد و موانعی را که به کرات بر سرِ راهم قرار میگیرند و قرارش میدهند از سرِ راهم بردارد؛ وگرنه که راضیام به رضایش.
