» فرهنگ و تاریخ باستان » قسمت‌فروشی در نمایش‌خانگی؛ هنر«حذف کردن» را فراموش نکنید
قسمت‌فروشی در نمایش‌خانگی؛ هنر«حذف کردن» را فراموش نکنید

قسمت‌فروشی در نمایش‌خانگی؛ هنر«حذف کردن» را فراموش نکنید

مرداد ۲۷, ۱۴۰۵ 004

فرهنگی

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، «بدنام» به قسمت نوزدهم رسیده است؛ اما مسئله مهم‌تر از اینکه در قسمت نوزدهم چه اتفاقی برای شخصیت‌ها می‌افتد، این است که چرا نمایش‌خانگی روزبه‌روز با سریال‌هایی مواجه می‌شود که به‌جای تشنه‌کردن مخاطب برای قسمت بعد، او را خسته و فرسوده می‌کنند؟ «بدنام» در این میان یک مصداق روشن است؛ مصداقی از مسئله‌ای بزرگ‌تر که باید درباره آینده سریال‌سازی در نمایش‌خانگی جدّی‌تر از همیشه به آن فکر کرد.

«بدنام» در قسمت‌های ابتدایی، در کنار حواشی محتوایی، دست‌کم گاهی تعلیق‌هایی ایجاد می‌کرد که می‌توانست مخاطب را برای ادامه داستان کنجکاو نگه دارد. اما رفته‌رفته این ویژگی کمرنگ شد و جای آن را سکانس‌ها و پلان‌های تو‌در‌تو، کش‌دار و گاه کم‌اثر گرفت؛ صحنه‌هایی که حذف یا کوتاه‌کردنشان در تدوین، در مواردی آسیب جدی به روایت وارد نمی‌کرد.

اینجا یک پرسش اساسی برای نمایش‌خانگی شکل می‌گیرد: آیا این قصه واقعاً به این تعداد قسمت نیاز دارد یا تعداد قسمت‌ها به بخشی از مدل درآمدی تبدیل شده است؟ مسئله البته صرفاً «بدنام» نیست. این سریال را می‌توان بهانه‌ای برای طرح یک پرسش جدّی‌تر درباره وضعیت امروز نمایش خانگی دانست؛ اینکه آیا در برخی تولیدات، «سریال‌سازی» آرام‌آرام جای خود را به «قسمت‌سازی» داده است؟

طولانی‌بودن یک سریال به خودی خود ایراد نیست و ما را البته به یادِ سریال فاجعه سال‌های گذشته نمایش خانگی می‌اندازد. «دل» به کارگردانی منوچهر هادی یکی از نمونه‌های قابل‌تأمل است که طولانی‌شدن روایت و افت ریتم آن، در مقاطعی چنان مخاطبان را خسته کرد که برخی در واکنش به این وضعیت می‌گفتند ای‌کاش سریال در قالب یک مینی‌سریال ساخته می‌شد و حتی عده‌ای با کنایه و عصبانیت معتقد بودند بهتر بود «دل» اساساً در قالب یک تله‌فیلم ساخته می‌شد.

این واکنش‌ها فارغ از میزان اغراق در بیان‌شان، نشان می‌دهد وقتی تعداد قسمت‌ها از ظرفیت واقعی قصه فراتر می‌رود، حتی یک اثر پرمخاطب نیز می‌تواند به جای همراه‌کردن تماشاگر، او را علیه خود بشوراند. یک قصه ممکن است به ده، بیست یا حتی پنجاه قسمت نیاز داشته باشد. اما هر قسمت باید ضرورت روایی داشته باشد؛ باید اطلاعاتی به مخاطب بدهد، شخصیتی را جلو ببرد، گرهی ایجاد یا باز کند و در نهایت دلیلی به او بدهد که هفته آینده دوباره پای سریال بنشیند.

پروژه عادی‌سازی ناهنجاری‌ها در نمایش‌خانگی؛ ورژن جدید «کوری»!

تعلیق واقعی یعنی مخاطب بعد از پایان قسمت بگوید: «باید ببینم بعد چه می‌شود.» اما کش‌دادن روایت گاهی مخاطب را به نقطه دیگری می‌رساند: «بالاخره کی قرار است اتفاقی بیفتد؟» این دو، تفاوت میان سریال‌سازی و قسمت‌سازی است.

«بدنام» در مقاطعی برای حفظ توجه مخاطب سراغ حاشیه، موقعیت‌های بحث‌برانگیز یا اتفاقاتی رفته که قابلیت وایرال‌شدن در فضای مجازی داشته‌اند. اما این ابزارها نمی‌توانند برای همیشه جای قصه را بگیرند. وایرال‌شدن شاید مخاطب را برای دیدن یک قسمت کنجکاو کند، اما این روایت و شخصیت‌ها هستند که باید او را برای قسمت بعد نگه دارند.

در همین روزها، سریال‌هایی مانند «اعتراف می‌کنم» و «کوری» فارغ از نقدهای محتوایی و کیفی که می‌توان به آنها وارد کرد دست‌کم به اهمیت ایجاد انتظار برای ادامه داستان توجه دارند. «کوری» البته خود در برخی مقاطع با مشکل ریتم مواجه شده و همین نکته نشان می‌دهد که مسئله، یک خط‌کش صفر و یک نیست؛ بلکه نمایش خانگی باید دائماً میان حجم روایت و حوصله مخاطب تعادل برقرار کند.

«هزار و یک شب» ساخته مصطفی کیایی، کارگردانی که پیش از این سریال موفق «هم‌گناه» را در نمایش خانگی در کارنامه خود داشته، نمونه دیگری است که می‌توان از آن یاد کرد؛ اثری که برای بخشی از مخاطبان، مشکل ریتم از همان ابتدا شکل گرفت و در ادامه نیز نتوانست به اندازه کافی از این خستگی فاصله بگیرد. این مقایسه البته از اهمیت کارنامه کیایی کم نمی‌کند، بلکه نشان می‌دهد حتی سازندگان موفق نیز ممکن است در مواجهه با مسئله ریتم و طول روایت با چالش روبه‌رو شوند. این نمونه‌ها در کنار یکدیگر، یک واقعیت را برجسته می‌کنند: مسئله فقط یک سریال نیست؛ مدل روایت در بخشی از نمایش‌خانگی نیازمند بازنگری جدّی است.

در مقابل، برخی آثار جنایی و اجتماعی مانند «حیثیت گمشده»، «سقوط»، «محکوم» و «بازنده» تلاش کرده‌اند قصه خود را در محدوده‌ای کنترل‌شده‌تر پیش ببرند و اجازه ندهند تعداد قسمت‌ها بر روایت غلبه کند. «کلاغ» مهدویان نیز با پایان‌دادن داستان در تعداد قسمت‌های محدودتر، نشان داد که برای احترام به مخاطب، الزاماً نباید قصه را تا بی‌نهایت ادامه داد.

همچنین می‌توان به «وحشی» نیز به‌عنوان نمونه‌ای متفاوت اشاره کرد؛ سریالی که برای پرهیز از کش‌دادن بی‌دلیل روایت و از دست رفتن ریتم، به‌جای افزایش تعداد قسمت‌ها در یک فصل، ساختار چندفصلی را انتخاب کرده و هر فصل را در محدوده‌ای حدود 9 تا 10 قسمت پیش برده است. چنین رویکردی نشان می‌دهد که می‌توان میان اقتصاد تولید، ضرورت روایت و حوصله مخاطب تعادل برقرار کرد؛ یعنی اگر قصه ظرفیت ادامه‌داشتن دارد، به‌جای آنکه یک فصل را بی‌دلیل طولانی کنیم و ریتم سریال را از بین ببریم، روایت را در فصل‌های کوتاه‌تر و خوش‌ریتم‌تر ادامه دهیم.

در واقع، یکی از مهم‌ترین مهارت‌های سریال‌سازی، هنر حذف‌کردن است. حذف پلان‌هایی که اطلاعات تازه‌ای ندارند، حذف گفت‌وگوهایی که می‌توانند کوتاه‌تر باشند، حذف خرده‌روایت‌هایی که فقط زمان سریال را افزایش می‌دهند و حتی حذف قسمت‌هایی که ضرورت روایی‌شان قابل دفاع نیست.

نمایش‌خانگی بیش از هر زمان دیگری به این نگاه نیاز دارد؛ زیرا امروز دیگر فقط با مسئله کیفیت سریال مواجه نیستیم، بلکه با یک اقتصاد کامل رسانه‌ای طرفیم. پلتفرم باید درآمد داشته باشد، تهیه‌کننده باید سرمایه‌اش را برگرداند و تولیدکننده نیز طبیعتاً به سود فکر می‌کند. اما پرسش اینجاست که این چرخه اقتصادی تا کجا می‌تواند با تحمیل هزینه به مخاطب ادامه پیدا کند؟

مخاطب برای نمایش خانگی فقط پول اشتراک نمی‌دهد؛ زمان می‌دهد. از طرفی اشتراک پرداخت می‌کند، از طرف دیگر با تبلیغات پیش از پخش، حین پخش و پس از آن مواجه می‌شود و حتی گاهی در خود قاب سریال نیز با تبلیغات محیطی روبه‌رو است. اگر در کنار همه اینها، تعداد قسمت‌ها نیز با پلان‌های کش‌دار و روایت‌های زائد افزایش پیدا کند، دیگر نمی‌توان گفت حقوق مخاطب صرفاً با ارائه یک محصول سرگرم‌کننده رعایت شده است.

مخاطب حق دارد بداند چرا باید برای دیدن یک داستان، زمان بیشتری از آنچه قصه واقعاً نیاز دارد صرف کند. اینجاست که جای یک ناظر کیفی واقعی در نمایش خانگی بیش از همیشه احساس می‌شود؛ کسی که فقط به استانداردهای فنی یا چارچوب‌های تولید نگاه نکند، بلکه از سازنده بپرسد: این تعداد قسمت برای چیست؟ این پلان چه چیزی به داستان اضافه می‌کند؟ چرا این صحنه حذف نشده؟ و آیا مخاطب بعد از پایان این قسمت، واقعاً تشنه قسمت بعد است؟

این پرسش‌ها نه علیه تهیه‌کننده است و نه علیه پلتفرم. اتفاقاً اگر نمایش خانگی بخواهد در بلندمدت مخاطب خود را حفظ کند، باید منافع اقتصادی و رضایت مخاطب را در یک مسیر قرار دهد، نه اینکه یکی را به قیمت دیگری تأمین کند. چون مخاطب ممکن است یک بار برای یک سریال تا انتها صبر کند؛ اما اگر احساس کند زمانش به بهای قسمت‌های زائد، تبلیغات بی‌وقفه و روایت‌های کش‌دار مصرف شده، اعتمادش را به کل سازوکار نمایش خانگی از دست می‌دهد.

«بدنام» در این میان یک مصداق است، نه تمام مسئله. مسئله اصلی، مسیری است که نمایش خانگی در آن قرار گرفته است؛ مسیری که اگر مراقب نباشد، «قسمت بیشتر» را با «ارزش بیشتر» اشتباه خواهد گرفت. نمایش‌خانگی برای ادامه حیات و رشد خود، بیش از سریال‌های طولانی، به قصه‌های دقیق‌تر نیاز دارد؛ بیش از قسمت‌های بیشتر، به قسمت‌های ضروری‌تر؛ بیش از حاشیه، به تعلیق؛ و بیش از هر چیز، به بازگشت یک اصل ساده: سریال باید برای مخاطب ساخته شود، نه اینکه مخاطب قربانی مدل درآمدی سریال شود.

شاید امروز سؤال اصلی نمایش خانگی همین باشد: ما قصه را تا جایی روایت می‌کنیم که تمام شود، یا آن را تا جایی کش می‌دهیم که درآمدش تمام نشود؟

انتهای پیام/

 

به این نوشته امتیاز بدهید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • ×