» فرهنگ و تاریخ باستان » پلکانِ هجرت؛ بازخوانیِ وقایع در پرتوِ آیات وحی
پلکانِ هجرت؛ بازخوانیِ وقایع در پرتوِ آیات وحی

پلکانِ هجرت؛ بازخوانیِ وقایع در پرتوِ آیات وحی

مرداد ۲۳, ۱۴۰۵ 1013

فرهنگی

خبرگزاری تسنیم، سعید شیری: پس از نزدیک به ده سال دعوت، آزار مشرکان چنان شدت گرفته بود که مسلمانان مکه در تنگنای سختی زندگی می‌کردند. پیامبر اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله‌ برای اینکه اسلام جایی امن و پایداری بیابد، هر سال در موسم حج با قبایل گوناگون دیدار می‌کردند و آن‌ها را به اسلام فرا می‌خواندند؛ اما بیشتر قبیله‌ها پاسخ منفی می‌دادند و پیامبر را تنها می‌گذاشتند. در همین ایام، 6 نفر از اهل یثرب (از قبیله خزرج) که سخنان پیامبر را شنیده بودند، ایمان آوردند و به شهر خود بازگشتند و خبر دعوت او را با خود بردند. اهالی یثرب از همسایگی با یهود، نشانه‌های پیامبر موعود را شنیده بودند و همین شناخت، زمینه را آماده کرد که سال‌های بعد گروه‌های بزرگ‌تری برای دیدار پیامبر به مکه بیایند. یثرب که دو قبیله پرجمعیت «اوس» و «خزرج» را در خود جای داده بود، برای پیامبر امید تازه‌ای شد؛ امیدی که سرآغاز هجرت و تشکیل نخستین حکومت اسلامی را رقم زد.

سه آیه‌ای که به بهانه هجرت پیامبر (ص) نازل شد

 بیعت عقبه اول: نخستین هم‌پیمانی یثربیان با پیامبر
سال دوازدهم بعثت، در ایام حج، دوازده نفر از یثربیان (ده نفر از خزرج و دو نفر از اوس) در محلی به نام «عقبه» که در منا قرار دارد، با پیامبر دیدار کردند و اسلام آوردند. پیامبر از آنان پیمان گرفت که به خدا شرک نورزند، دزدی نکنند، زنا نکنند، فرزندان خود را نکشند، به کسی بهتان نزنند و در کارهای نیک از پیامبر نافرمانی نکنند. این بیعت که به «بیعت عقبه اول» مشهور شد، پایه‌های اسلام را در یثرب محکم و راه را برای گسترش دعوت باز کرد. پیامبر پس از این دیدار، «مصعب بن عمیر» را همراه این گروه به یثرب فرستاد تا قرآن را به مردم بیاموزد و آنان را به اسلام دعوت کند. مصعب با تلاش و پشتکار فراوان توانست افراد زیادی را به اسلام درآورد؛ حتی «سعد بن معاذ» و «اسید بن حضیر» که از بزرگان اوس بودند، به دست او مسلمان شدند. یثرب که سال‌ها میان دو قبیله اوس و خزرج جنگ و خونریزی را پشت سر گذاشته بود، کم‌کم زیر پرچم اسلام به آرامش رسید و دل‌ها به هم نزدیک شد.

 بیعت عقبه دوم: پیمانی بزرگ‌تر با شروط روشن
سال سیزدهم بعثت گروهی از یثربیان در همان مکان عقبه با پیامبر بیعت بستند که به «بیعت عقبه دوم» مشهور شد. این بار، بنا بر گزارش مشهور، هفتاد و سه مرد و دو زن در شب‌های تشریق، با رعایت کامل پنهان‌کاری و به‌صورت انفرادی، به دیدار پیامبر آمدند تا خبر این پیمان به گوش مشرکان نرسد. مفاد این بیعت عبارت بود از: اطاعت از پیامبر در راحتی و سختی؛ انفاق در زمان تنگدستی و ثروت؛ امر به معروف و نهی از منکر؛ گفتار حق و نهراسیدن از سرزنش دیگران؛ و به هنگام هجرت حضرت محمد  به یثرب، از وی همچون دفاع از خود، زنان و فرزندانشان پشتیبانی و دفاع کنند که در این صورت پاداش آنان بهشت خواهد بود. از سوی دیگر، مسلمانان یثرب یادآور شدند که با این بیعت، پیمان‌هایشان با یهود قطع خواهد شد و چنان نباشد که پیامبر پس از پیروزی، آن‌ها را رها کرده و به سوی قوم خود بازگردد. پیامبر در پاسخ فرمود: «الدماء دماؤکم، والحرب حربکم؛ من از شمایم و شما از من؛ خون من با خون شما و جنگ من با جنگ شماست.» سپس از میان آنان دوازده نقیب (سرپرست) انتخاب کردند. این بیعت که به «بیعة الحرب» (پیمان دفاع و جنگ) نیز نامیده شد، در حقیقت سند واگذاری یثرب به پیامبر بود و راه را برای هجرت و تشکیل حکومت کاملاً باز کرد.

خبر پیمان به مکه می‌رسد
این پیمان بزرگ، مگر می‌توانست از چشم مشرکان پنهان بماند؟ خبر بیعت عقبه دوم به مکه رسید و مشرکان که از گسترش اسلام در یثرب به وحشت افتاده بودند، دریافتند که پیامبر به‌زودی پناهگاهی امن خواهد یافت و دیگر نمی‌توانند آزادانه او را آزار دهند. سران قریش در «دارالندوه»، جایگاه تصمیم‌گیری‌های مهم مکه، گرد هم آمدند تا برای همیشه کار پیامبر را یکسره کنند. هر کدام پیشنهادی داد: برخی گفتند او را زندانی و به بند بکشند تا مانند شاعران پیشین در تنهایی بمیرد؛ برخی گفتند او را از مکه بیرون کنند تا از شر او راحت شوند؛ و پیرمردی که طبق منابع شیعی ابلیس بود، پیشنهاد کرد از هر قبیله‌ای یک جوان نیرومند انتخاب شود و همگی با هم به پیامبر ضربه بزنند تا خون او میان همه قبایل پخش شود و بنی‌هاشم نتوانند با یک قبیله خاص بجنگند و ناچار شوند به گرفتن خون‌بها راضی شوند. در نهایت همین طرح اخیر پذیرفته شد و شب موعود برای اجرای آن تعیین گردید؛ اما نقشه مشرکان قرار بود به دست خودشان نقش بر آب شود.

حضور مستقیم ابلیس در جریان ترور پیامبر(ص)

 افشای توطئه در کلام وحی؛ آیه 30 سوره انفال
در همین روزها بود که خداوند آیه 30 سوره انفال را نازل کرد: «وَ إِذْ یَمْکُرُ بِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِیُثْبِتُوکَ أَوْ یَقْتُلُوکَ أَوْ یُخْرِجُوکَ وَیَمْکُرُونَ وَیَمْکُرُ اللَّهُ وَاللَّهُ خَیْرُ الْماکِرِینَ»؛ یعنی «و به یاد آور هنگامی را که کافران درباره تو نقشه می‌کشیدند تا تو را به بند کشند یا بکشند یا بیرون کنند؛ آنان نقشه می‌کشیدند و خدا نیز تدبیر می‌کرد و خدا بهترین تدبیرکنندگان است.» این آیه، هر سه پیشنهاد مطرح‌شده در دارالندوه — بند کردن، کشتن و تبعید — را بازگو کرد و به پیامبر اطمینان داد که نیرنگ مشرکان در برابر تدبیر الهی هیچ نیست. به گزارش تفسیر علی بن ابراهیم قمی، این آیه پیش از هجرت، هنگام آمدوشد اوس و خزرج به مکه و پس از پیمان‌های عقبه نازل شد. مکر خدا این بود که همان نقشه‌ای که قریش برای نابودی پیامبر چید، سبب پیروزی ایشان و شکست خودشان شد.

لیلة‌المبیت؛ جان‌نثاری علی (ع) در بستر پیامبر
شب موعود فرا رسید؛ شبی که مشرکان تصمیم داشتند نقشه قتل پیامبر را عملی کنند. جوانان مسلح از قبایل گوناگون، خانه پیامبر را محاصره کردند و منتظر بودند تا او بیرون بیاید و او را از پا درآورند. پیامبر در این شب، علی علیه‌السلام را خواست و به او فرمود که در بستر ایشان بخوابد تا دشمنان گمان کنند او هنوز در خانه است. امام علی علیه‌السلام پرسید: «آیا در این شب تو رستگار می‌شوی؟» پیامبر فرمود: «بله.» پس علی علیه‌السلام با آغوش باز پذیرفت و در بستر پیامبر آرمید؛ فداکاری‌ای که تا صبح، محاصره‌کنندگان را فریب داد و جان پیامبر را نجات داد. این شب بزرگ، به «لیلة‌المبیت» شهرت یافت و در شأن همین جان‌نثاری، آیه 207 سوره بقره نازل شد: «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللهِ وَاللهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبادِ»؛ یعنی «و از میان مردم کسی است که جان خود را برای طلب خشنودی خدا می‌فروشد و خداوند به بندگان خود مهربان است.» 

مقایسه جانفشانی امیرالمؤمنین در لیلة المبیت با ماجرای ذبح اسماعیل نبی

خروج شگفت‌انگیز از مکه؛ گام‌های نخست به سوی یثرب
پیامبر صلی الله علیه و آله در همان شب از خانه بیرون رفتند. بنا بر روایات، ایشان آیاتی از سوره یاسین را تلاوت کرد؛ از جمله «وَ جَعَلْنَا مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَأَغْشَیْنَاهُمْ فَهُمْ لَا یُبْصِرُونَ» (میان آنان از پیش رو و پشت سر دیواری قرار دادیم و چشمانشان را پوشاندیم تا نبینند). خداوند چشمان محاصره‌کنندگان را نابینا کرد و پیامبر از میان حلقه آنان گذشتند و به سلامت خارج شدند. (تفسیر القمی، ج‏1، ص276) در حالی که آنان منتظر بودند تا صبح، گمان می‌کردند ایشان هنوز در خانه است. پیامبر برای گمراه کردن دشمن، به جای راه مدینه، راه جنوب را در پیش گرفتند و به کوه «ثور» در بیرون مکه رفتند؛ جایی که هیچ‌کس گمان نمی‌کرد پیامبر به آن سو رفته باشد. ایشان در غار ثور پنهان شد تا جست‌وجوی مشرکان فروکش کند. در همین مدت، قریش جایزه سنگینی — بنا بر نقل‌ها صد شتر — برای کسانی که پیامبر را بیابند یا خبری از او بیاورند تعیین کرد و بسیاری به دنبال او افتادند.

 غار ثور؛ پناهگاهی که با تار عنکبوت گره خورد
در غار ثور، پیامبر به همراه تنها همسفرش پنهان شدند؛ همان دو نفری که قرآن از آنان با تعبیر «ثانی اثنین» یاد می‌کند. مشرکان به قدری به دهانه غار نزدیک شدند که اگر کسی به پای خود نگاه می‌کرد، آنان را می‌دید. همسفر پیامبر (ابوبکر) لرزید و ترسید؛ اما پیامبر او را آرام کرد و فرمود: «لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللهَ مَعَنَا» (اندوه مدار که خداوند با ماست). در همین هنگام بود که مشرکان به دهانه غار رسیدند؛ اما دیدند که دهانه با تار عنکبوت پوشیده شده و کبوتری روی آن لانه کرده است؛ پس با خود گفتند که اگر کسی وارد غار شده بود، این تارها شکسته و نابود می‌شد و از کنار غار بازگشتند. در وصف همین واقعه، آیه 40 سوره توبه نازل شد: «إِلَّا تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِینَ کَفَرُوا ثَانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُمَا فِی الْغَارِ إِذْ یَقُولُ لِصَاحِبِهِ لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللهَ مَعَنَا فَأَنْزَلَ اللهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ…» یعنی «اگر او را یاری نکنید، هر آینه خداوند یاری‌اش کرد؛ آنگاه که کافران او را بیرون راندند و او دومین نفر از دو تن بود؛ وقتی در غار به یار خود می‌گفت: اندوه مدار که خدا با ماست؛ پس خداوند آرامش خود را بر او نازل کرد.» این آیه به روشنی نشان می‌دهد که نجات پیامبر به دست هیچ نیروی بشری نبود؛ تنها لطف و نصرت الهی بود که او را در دل کوه پناه داد و آرامش را بر قلبش نازل کرد.

پایان تعقیب؛ از غار ثور تا راه مدینه
جست‌وجوی مشرکان همچنان ادامه داشت و جایزه سنگین، دلاوران را به میدان کشانده بود. «سراقه بن مالک» از کسانی بود که پیامبر را تعقیب کرد؛ اما هر بار که به او نزدیک می‌شد، سم‌های اسبش در زمین فرو می‌رفت و اسب از حرکت بازمی‌ماند. سراقه که این ناتوانی‌های پیاپی را از جانب بشر نمی‌دانست، فهمید که این کار از قدرت الهی است؛ (الکافی (ط – الإسلامیة)، ج‏8، ص263) پس به پیامبر نزدیک شد و از او امان خواست و بازگشت و به دیگران گفت: من چیزی نیافتم. پس از سه روز پنهان‌ماندن در غار و فروکش کردن جست‌وجوها، پیامبر از غار خارج شد و با همراهی راهنمایی آشنا به راه‌های بیابان، مسیر ساحلی را به سمت مدینه در پیش گرفت تا از عبور از مکه و مناطق خطرناک پرهیز کند. در طول راه نیز گروه‌هایی تلاش کردند او را دستگیر کنند، اما هیچ‌کدام نتوانست به خواسته خود برسد.

ورود به یثرب؛ آغاز تاریخ تازه اسلام
پیامبر صلی الله علیه و آله پس از گذشتن از راه‌های دشوار، چند روزی در «قبا» اقامت کرد و سپس وارد یثرب شد. مردم مسلمان با شوق فراوان از او استقبال کردند و این شهر از آن پس به «مدینةالنبی» (شهر پیامبر) شهرت یافت. با ورود پیامبر، نخستین مسجد و سپس حکومتی بر پایه عدل و برادری پایه‌گذاری شد؛ پیامبر میان مهاجران و انصار پیمان برادری بست و پایه‌های جامعه نوین اسلامی را بنا کرد. این هجرت چنان نقطه عطفی در تاریخ بود که مسلمانان سال‌ها بعد، آن را مبدأ تاریخ خود (سال هجری) قرار دادند. تمام این پیروزی، نتیجه زنجیره‌ای از رخدادهای شگفت بود: پیمان‌های عقبه که ساحل امنی برای اسلام ساخت، فداکاری علی علیه‌السلام در لیلة‌المبیت که جان پیامبر را حفظ کرد، توکل بر خدا در غار ثور که آرامش (سکینه) را نازل کرد و مکر الهی که نقشه مشرکان را نقش بر آب کرد.

انتهای‌پیام/

 
 

به این نوشته امتیاز بدهید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • ×