بازتاب الهیات صهیونیسم و انتظار مسیحا در بین جمهوریخواهان آمریکا
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، صهیونیسم مسیحی بهعنوان یکی از جریانهای تأثیرگذار مذهبی ــ سیاسی در تاریخ سراسر قتل و جنایت آمریکا، ترکیبی از باورهای آخرالزمانی مسیحیت پروتستان با حمایت فعال از تشکیل و تقویت دولت یهود در فلسطین تاریخی است. این جریان که ریشههای آن به قرن نوزدهم میلادی بازمیگردد، بر این باور است که بازگشت یهودیان به سرزمین موعود و تشکیل دولت اسرائیل، مقدمهای برای ظهور دوباره مسیح (Second Coming) بهشمار میرود. طی دهههای گذشته، این اندیشه نهتنها در محافل دینی، بلکه در سطوح بالای سیاست آمریکا نیز نفوذ قابلتوجهی داشته است.
پژوهشگران تاریخ سیاسی آمریکا معتقدند صهیونیسم مسیحی نقش مهمی در شکلگیری سیاستهای خاورمیانهای واشنگتن ایفا کرده و بهویژه در میان جریانهای راستگرای مذهبی و اوانجلیکها پایگاه اجتماعی گستردهای دارد. حمایت مالی، لابیگری سیاسی و پیوند این تفکر با احزاب و رؤسایجمهور آمریکا، سبب شده است که صهیونیسم مسیحی به یکی از عوامل پایدار در روابط آمریکا و اسرائیل تبدیل شود؛ جریانی که ریشههای آن بسیار پیشتر از تأسیس رسمی دولت اسرائیل قابل ردیابی است.
در بررسی تاریخی صهیونیسم مسیحی، نام «جان نلسون داربی» (John Nelson Darby) برجسته است؛ الهیدان پروتستانی که از او بهعنوان پدر صهیونیسم مسیحی در آمریکا یاد میشود. داربی که در سال 1882 درگذشت، نخستین کسی بود که بهطور منسجم ایده پیوند بازگشت مسیح با بازگشت یهودیان به فلسطین را تبیین کرد و اصطلاح «صهیونیسم مسیحی» را وارد ادبیات دینی ــ سیاسی کرد. آموزههای او بعدها الهامبخش بسیاری از مبلغان مذهبی در آمریکا (اوانجلیستها) شد.
بر اساس این قرائت، صهیونیسم دینی یهود بر انتظار ظهور مسیحا برای نجات قوم یهود و تشکیل دولت دینی تأکید دارد و صهیونیسم مسیحی این انتظار را در قالب الهیات مسیحی بازخوانی میکند. در این چارچوب فکری، تشکیل دولت یهودی نه یک پروژه صرفاً سیاسی، بلکه تکلیف دینی تلقی میشود؛ اندیشهای که بهتدریج توجه رهبران مذهبی، سرمایهداران و سیاستمداران آمریکایی را به خود جلب کرد.
خالکوبی معنادار «هگست» و رگههایی از تفکر آخرالزمانی ترامپ در پنتاگون
یکی از چهرههای کلیدی در انتقال و نهادینهسازی این تفکر در آمریکا، «ویلیام یوجین بلکاستون» (William E. Blackstone) بود. او در دهه 1880 میلادی تلاش گستردهای را برای متقاعد کردن رهبران دینی، سیاسی و اقتصادی آمریکا آغاز کرد تا از پروژه تشکیل دولت یهودی حمایت مالی و سیاسی کنند. بلکاستون بر این باور بود که یهودیان پراکنده و عمدتاً فقیرند و برای تحقق وعدههای الهی به یک سرزمین مستقل نیاز دارند.
بلکاستون طی حدود یک دهه فعالیت مستمر، شبکهای از حامیان بانفوذ ایجاد کرد. اوج این تلاشها در سال 1891 رقم خورد؛ زمانی که نامهای خطاب به «بنجامین هریسون» رئیسجمهور وقت آمریکا نوشت. این نامه که به «دادخواست بلکاستون» مشهور شد، به امضای 413 سرمایهدار و شخصیت برجسته مسیحی رسیده بود و در آن، ایجاد دولت یهودی در فلسطین بهعنوان یک وظیفه دینی و اخلاقی مطرح شده بود.
تحلیلگران این اقدام را نقطه آغاز حمایتهای سازمانیافته سیاسی و مالی در آمریکا میدانند؛ حمایتهایی که بعدها توسط لابیها و گروههای مختلف ادامه یافت و در طول قرن بیستم نهادینه شد.
این روند نشان میدهد که پیوند میان باورهای آخرالزمانی و سیاست خارجی آمریکا، پیش از شکلگیری رسمی اسرائیل، پایهگذاری شده بود.
بلکاستون در اوایل قرن بیستم، کتابی با عنوان Jesus Is Coming («مسیح دارد میآید») منتشر کرد. در این اثر، او بازگشت مسیح را قریبالوقوع توصیف میکرد و از مسیحیان میخواست برای تحقق پیششرطهای این رویداد الهی، از جمله تشکیل دولت یهودی، تلاش و سرمایهگذاری کنند. این نگاه، انگیزهای دینی برای جمعآوری کمکهای مالی و بسیج اجتماعی ایجاد کرد.
در کنار این تحولات، ریشههای تمدنی شکلگیری احزاب اصلی آمریکا نیز در فهم صهیونیسم مسیحی اهمیت دارد. پس از کشف قاره آمریکا، مهاجران اروپایی مسیرهای متفاوتی را برگزیدند. مهاجران انگلیسیزبان که به آمریکای شمالی رفتند، خود به جریانهای فکری و اجتماعی مختلفی تقسیم شدند؛ برخی با رویکرد تجاری و اومانیستی و برخی با انگیزههای عمیق مذهبی.
گروه مذهبی مهاجران که بعدها به اوانجلیکها و راستگرایان مسیحی بنیادگرا شناخته شدند، باور به «ارض موعود» و تفسیر خاصی از کتاب مقدس را با هویت سیاسی آمریکا پیوند زدند. این جریان که امروز عمدتاً با حزب جمهوریخواه همپوشانی دارد، بخش مهمی از مسیحیان صهیونیست را تشکیل میدهد.
در مقابل، جریانهای سکولارتر و اومانیستی بیشتر با حزب دموکرات مرتبط دانسته میشوند. بهگفته تحلیلگران، همین دوگانه تاریخی هنوز هم در سیاست آمریکا و در حمایت برخی رهبران، از جمله رؤسایجمهور معاصر، از اسرائیل بازتاب دارد.
انتهای پیام/
