رونمایی از کتاب «شاهی که آخر شد» نوشته عباس سلیمی نمین
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، مراسم رونمایی از جلد اول کتاب «شاهی که آخر شد» جدیدترین اثر مکتوب عباس سلیمی نمین، امروز، یکشنبه، دقایقی پیش در پردیس سینمایی باغ کتاب تهران با قرائت فاتحه برای روح شهید علی لاریجانی آغاز شد؛ در این کتاب سلیمی نمین به اخبار جعلی که به سفیدشویی پهلوی میپردازد، اشاره و سعی کرده است با نگاهی روانشناسانه به خاندان پهلوی و سابقه آنها بپردازد.
در این مراسم چهرههای نامآشنای عرصه قلم حضور دارند که از آن جمله میتوان به حجت الاسلام دکتر حمید پارسانیا عضو شورایعالی انقلاب فرهنگی، دکتر حسین صفارهرندی عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام، موسی نجفی و رضا پورحسین اشاره کرد.
محمد قوچانی فعال رسانهای نیز دعوت شده بود.

در ابتدای این مراسم، عباس سلیمی نمین نویسنده کتاب «شاهی که آخر شد» صحبت کرد. او در مقدمه صحبتهای خود گفت: از شما عزیزان ممنونم که در این مراسم حضور دارید. شما با حضور خود ما را برای راهی دشوار دلگرم میکنید. شما از وضعیت پژوهش در کشور بیاطلاع نیستید و میدانید کسانی که در این عرصه کار میکنند شرایط سختی دارند و اینکه آمدید نشان میدهد که برای امر پژوهش احترام قائل هستید.
او با اشاره به ضرورت نگارش آثار ادبی پژوهشی بهجهت تبیین دوران پهلوی گفت: همانطور که اطلاع دارید در مورد پهلوی کار چندانی صورت نگرفته است، نمیگویم کاری انجام نشده است، اما قطعاً امروز با توجه به حجم گستردهای از فعالیتها که برای معرفی پهلویها به نسل جدید و جامعه جهانی صورت میگیرد، حجم کار انجامشده ما در این عرصه قابل تفاخر نیست.

وی تأکید کرد: کشور ما در چارچوب یک انقلاب سراسری، تحول بزرگی رقم زد که منجر به انقلاب اسلامی شد، باید متناسب با این انقلاب کار شناختی صورت میگرفت که متأسفانه انجام نشده است؛ نه سرمایهگذاری خوبی شده و نه در بهکارگیری عناصر شایسته برای تولید آثار هنری و نگارشی، اقدام متناسبی شده است. شما نسبت به این نقیصه واقف و از تبعات سوء آن مطلع هستید.
.
نویسنده کتاب «شاهی که آخر شد» در پایان صحبتهای خود ضمن گرامیداشت یاد و خاطره شهید لاریجانی گفت: از ایشان یاد میکنم به این جهت که جایشان در این مراسم بسیار خالی است. شهید لاریجانی شخصیت برجستهای بود و برای امر پژوهش اهمیت زیادی قائل میشد.
سلیمی نمین از حضار درخواست کرد که برای شادی روح آن شهید والامقام قیام کنند و فاتحهای قرائت کنند.
کتاب “شاهی که آخر شد” مدخلی به کشف حقیقت تاریخ معاصر است
حسین صفارهرندی عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام در این مراسم گفت: مقدمه این جلسه را دوستان بهخوبی و بهجا ادا کردند، اما فراتر از سپاسگزاری، باید بگویم که حقیقتاً شیفته روحیه مستحکم و قوی آقای سلیمینمین هستم.
وی افزود: ایشان همواره با حساسیتی فوقالعاده به فکر نسل جوان و کسانی بودهاند که فاصلهای با وقایع این انقلاب مقدس دارند و این دغدغه، دلمشغولی دائمی و همیشگی او بوده است، بهراستی مصداق آن کلام است که «لَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ عَلی آثارِهِم»؛ یعنی کسی که جان خود را در مسیر روشنگری فدا میکند.
صفارهرندی تصریح کرد: من به این اهتمام و این روحیه بسیار ستودنی در جناب آقای سلیمینمین غبطه میخورم.
وی ادامه داد: ذیل عنوان رونمایی این کتاب، نکتهای را عرض میکنم که شاید پیشتر هم در مجامع مشابه به آن اشاره کرده باشم.
عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام گفت: از مقطعی، جریان معارض انقلاب ـ بهویژه پس از آنکه همه طرحها و ترفندهای خود را برای غلبه بر نظام برآمده از انقلاب آزمود و به نتیجه نرسید ـ بهخصوص بعد از جنگ، به یک خط جدید رسید.
وی اضافه کرد: این جریان به عوامل خود، بهویژه آنهایی که در داخل کشور بودند، القا کرد که دیگر مبارزات از جنس مبارزات مستقیم سیاسی یا حتی مسلحانه کارساز نیست؛ چراکه در عمل نشان داده شده است نظام جمهوری اسلامی مستحکمتر از آن است که با این روشها جابهجا شود.
.
صفارهرندی خاطرنشان کرد: سندی در این زمینه وجود دارد که مرحوم برادر عزیزم آقای شایان آن را به من نشان داد؛ سندی که خط القایی جریان ضدانقلاب خارج از کشور به داخل را تبیین میکرد، مضمون آن این بود؛ “کار اصلی، دستکاری ذهن مردم است؛ باید مردم را بهگونهای دیگر به اندیشیدن واداشت و آنچه ما میگوییم، باور کنند”.
وی تأکید کرد: در همان سند آمده بود که بهترین کار در این مسیر، پرداختن به تاریخ است؛ البته آنها مدعی بودند که تاریخ حقیقی را به نسل مخاطب منتقل میکنند، اما ما میدانیم آنچه از آن بهعنوان «تاریخ حقیقی» یاد میشود، در واقع چیزی جز تحریف تاریخ نیست.
صفارهرندی ادامه داد: بر همین اساس، موجی از کتابنویسی درباره انقلاب اسلامی توسط جریان ضدانقلاب آغاز شد. واقعیت این است که ما در مقطعی از این حوزه جا ماندیم. البته اساتید بزرگوار تاریخ و صاحبان همتهای ستودنی، اقدامات ارزشمندی انجام دادند که جای قدردانی دارد، اما در حوزه تاریخ انقلاب، بهدنبال تحریفها و کتابسازیهایی که از خارج به داخل منتقل میشد، ما ناچار شدیم بهتبع آنها وارد میدان شویم.
وی افزود: آن جریان ضدانقلاب ـ که نمیخواهم نامش را ببرم ـ صراحتاً خطاب به جبهه فرهنگی خود اعلام کرده بود؛ “بیایید تاریخ را منتشر و به مخاطب منتقل کنید، تا مخاطب بهعنوان یک عنصر دستآموز، هرچه ما میخواهیم در میدان عمل انجام دهد؛ دیگر نیازی به پرورش مبارزه سیاسی نیست”.
صفارهرندی گفت: آنها معتقد بودند اگر ذهن افراد را با آلودگیهای ناشی از تحریف تاریخی پرورش دهید، همان فرد مانند ماشینی که برایش برنامهریزی شده، وارد عمل میشود.
وی با اشاره به حوادث تلخ سالهای اخیر افزود: در برخی از این حوادث، شاهد به صحنه آمدن جوانان غفلتزده یا جوانانی بودیم که ذهن آنها توسط دیگران دستکاری شده بود. جالب آنکه برخی از خود آنها بعدها اظهار میکردند که وقتی در میدان بودند، تصاویری در ذهنشان رژه میرفت و دقیقاً نمیفهمیدند چه میکنند.
عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام ادامه داد: آنها میگفتند؛ “تصور میکردیم در حال انجام یک بازی کامپیوتری هستیم و آنچه در خیابان انجام میدادیم، ادامه همان صحنههایی بود که در فیلمها دیده بودیم.”، دشمنان در این کار موفق بودند.
صفارهرندی تأکید کرد: من این مطالب را از باب تعظیم و بزرگداشت تلاش عزیزانمان در جبهه تبیین درست تاریخ و تحلیل تاریخ معاصر، بهویژه تاریخ انقلاب، عرض میکنم و این کتاب را یکی از مصادیق تنویر و تحلیل صحیح میدانم.
وی افزود: تمرکز ویژه بنده بر بخش مربوط به «کودتا» در این کتاب است. ببینید، جالب است که در زبان عربی، به کودتا «انقلاب» میگویند و این یکی از مشکلات ماست.
صفارهرندی تصریح کرد: وقتی ما از انقلاب سخن میگوییم، منظورمان خیزش و قیام عمومی ملت برای یک دگرگونی عظیم در عرصههای مختلف است، اما در جهان عرب، بسیاری از کودتاها ـ حتی اگر با انگیزههای ملی یا مردمی انجام شده باشند ـ انقلاب نامیده میشوند.
وی ادامه داد: برای مثال، کودتای افسران آزاد مصر یک کودتا بود؛ مردم در شکلگیری آن نقشی نداشتند، هرچند خواست مردم بعداً با آن همراه شد و جمال عبدالناصر به قهرمان ملی مصر تبدیل شد، تا جایی که هنگام اعلام استعفای او، مردم مصر به خیابانها ریختند تا مانع کنارهگیریاش شوند.
صفارهرندی گفت: با این حال، کودتای ناصر نیز اقدامی نبود که مردم در آن دخالت مستقیم داشته باشند؛ این کار افسران بود، اصولاً اکثر کودتاها دارای عقبه و پشتیبانی خارجی هستند.
وی در پایان افزود: قدرتهای بزرگ جهانی در بیش از 90 درصد کودتاهای صورتگرفته در دنیا نقش داشتهاند؛ هرچند من آمار دقیق ندارم، اما بررسی ذهنی و تاریخی این واقعیت را تأیید میکند و حتی گاه کسانی کودتا کردهاند که بعداً مورد پذیرش قرار گرفتهاند.
صفارهرندی ادامه داد: گاهی نیز پیش آمده که کودتاهایی بدون حمایت قدرتهای بزرگ انجام شده و حتی با واکنش آنها مواجه شده است؛ به این معنا که اگر آن کودتا با منافع قدرتهای خارجی تطبیق نداشت، همان قدرتها علیه آن اقدام میکردند، با این حال، نمونههای تاریخی که در آن یک قهرمان ملی بدون اتکا به قدرتهای خارجی دست به کودتا بزند و در برابر قدرتهای دیگر بایستد، بسیار اندک است.
وی با اشاره به کودتای 1299 در ایران گفت: اسناد این کودتا بعدها توسط خود بانیان آن منتشر شد و نشان داد که از مرحله طراحی اولیه تا اجرای کامل آن، در تمام مراحل قدرت خارجی حضور داشته است.
عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام افزود: در این میان، فردی مانند رضاخان بهعنوان عامل قلدر برای اجرای عملیات انتخاب شد و کنار او نیز فردی همچون سیدضیا قرار گرفت که عملاً بازیچه دست سرویسهای جاسوسی انگلیس بود. ترکیب این افراد در واقع پاسخ به نیازی بود که توسط انگلستان تشخیص داده شده بود و باید در ایران اجرا میشد.
وی ادامه داد: اگر در ذهن جامعه تصویری از رضاخان بهعنوان یک منجی ساخته شده است، باید سراغ واقعیتهای تاریخی رفت و بررسی کرد که آیا پشت این تصویرسازی، حقیقتی وجود دارد یا خیر.
صفارهرندی تصریح کرد: کتاب آقای سلیمینمین به مخاطب کمک میکند تا بخشی از این حقیقت را کشف کند، البته طبیعی است که مانند هر اثر دیگری در این حوزه، این کتاب نیز تنها میتواند بخشی از واقعیتها را بیان کند، اما مدخلهای خوبی برای ذهنی که میخواهد بهسمت کشف حقیقت حرکت کند، در اختیار مخاطب قرار میدهد.
وی افزود: آنچه مسلم است، حاصل آن کودتا خود را در بزنگاههای حساس تاریخی نشان داد؛ بهویژه در زمانی که کشور با ورود نیروهای بیگانه و وقوع جنگ مواجه شد.
صفارهرندی گفت: در حالی که گاهی اصل کودتا بودن آن واقعه انکار میشود و حتی تلاش میکنند آن را بهعنوان یک حماسه معرفی کنند، خود رضاخان در مقاطعی بهصراحت به این موضوع اشاره میکرد، برای مثال، زمانی که در مجلس یا جاهای دیگر برخی میگفتند باید عوامل کودتا کنار گذاشته شوند، او با صراحت و قلدری میگفت؛ “عامل اصلی کودتا خود من هستم و هر کاری میخواهید بکنید”.
وی در ادامه اضافه کرد: این وضعیت مرا به یاد رفتار برخی قدرتهای امروز و شخص ترامپ میاندازد؛ مانند زمانی که مثلاً یک کشتی نفتکش در آبهای آزاد توقیف میشود و با افتخار گفته میشود؛ “ما دزدان دریایی هستیم و این کار را انجام دادهایم”.
عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام خاطرنشان کرد: اصل کودتا قابل انکار نیست، اما برخی تلاش میکنند بگویند این کودتا «کودتای مصلح» بوده و هدف آن نجات کشور از رخوت دوره قاجار، شکوفایی کشور و ایجاد اقتدار بوده است.
وی ادامه داد: اما باید دید آن اقتداری که از آن سخن گفته میشود چه بود؛ اقتداری که وقتی کشور با تعرض بیگانگان مواجه شد، خود را نشان داد. برخی گفتهاند مقاومت ارتش ایران در برابر نیروهای بیگانه تنها دو ساعت بوده و برخی دیگر حتی معتقدند همین دو ساعت هم اغراقآمیز است.
صفارهرندی افزود: در نقلهایی آمده است که رضاخان از یکی از نزدیکان خود پرسیده بود؛ “اگر کشور مورد تعرض قرار بگیرد، این ارتشی که ما داریم چهمدت مقاومت میکند؟”، آن فرد پاسخ داده بود؛ “دو ساعت.”، بعدها وقتی از او پرسیده شد؛ “چرا چنین پاسخی دادهای؟”، گفته بود؛ “همان دو ساعت هم اغراق بوده و ارتش حتی این مقدار هم توان مقاومت نداشته است”.
وی تأکید کرد: حال اگر این وضعیت را کنار مقاومت هشتساله ملت ایران در دفاع مقدس برای حفظ حتی یک وجب از خاک کشور قرار دهیم، تفاوتها آشکار میشود.
صفارهرندی گفت: همچنین باید مقاومتهای دیگر ملت ایران را نیز دید؛ از جمله مقاومت جانانه دوازدهروزه و نیز ایستادگی بیش از دوماهه ملت ایران، نیروهای مسلح و جمهوری اسلامی در برابر قدرتمندترین ارتشهای دنیا.
وی اضافه کرد: در آن مقاطع، موضوع صرفاً مقاومت نبود، بلکه در جاهایی حتی تعرض به منافع حداکثری دشمنان نیز صورت گرفت؛ بهگونهای که آنها را وادار کرد پیشنهاد آتشبس و مذاکره را مطرح کنند.
صفارهرندی در ادامه با اشاره به پایان حکومت رضاشاه اظهار کرد: اگر کسی از تاریخ اطلاعی نداشته باشد، مقایسه پایان دوره رضاخان با وضعیت امروز کشور واقعاً مضحک خواهد بود.
وی افزود: رضاخان در پایان حکومت خود با خواری مجبور به فرار از کشور شد و این فرار نیز واقعاً فرار بود؛ نه اینکه بر اساس مصالحی از پیش تعیینشده انجام شده باشد.
عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام ادامه داد: نقل شده است که وقتی خبر رسید نیروهای بلشویک در حال نزدیک شدن هستند، او بلافاصله سوار خودرو شد و از کشور خارج شد، حتی گفته میشود در آن مقطع دچار نوعی آشفتگی شده بود.
وی تصریح کرد: بعدها به او گفته شد؛ “آن خبر نادرست بوده است.”، و بازگشت، اما در همین کتاب آمده است که این اتفاق چند بار تکرار شد؛ بهگونهای که سه بار قصد فرار کرد و بازگشت، تا اینکه در نهایت وقتی مطمئن شد نیروها در حال نزدیک شدن هستند، واقعاً کشور را ترک کرد.
صفارهرندی گفت: این وضعیت را باید با شرایط امروز کشور مقایسه کرد؛ کشوری که امروز بهعنوان نماد مقاومت در جهان شناخته میشود.
وی اضافه کرد: در این کشور، رهبران، رؤسا و فرماندهان در میدان ایستادگی میکنند و حتی بدون آنکه به مکانهای امن در خارج از کشور پناه ببرند، در همان محل کار خود نیز در مسیر مقاومت و ایستادگی به شهادت میرسند.
عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام خاطرنشان کرد: همین مقایسه بهتنهایی برای ابطال بسیاری از ادعاها و گزافهگوییهایی که درباره تاریخ گذشته مطرح شده و تلاش شده است به ذهن جوانان القا شود، کفایت میکند.
در بخش دیگری از این مراسم، موسی نجفی مورخ و پژوهشگر صحبت کرد. او در مقدمه صحبتهای خود گفت: باید از کار ارزشمند آقای سلیمی نمین قدردانی کنیم؛ بهویژه اینکه در زمانی هستیم که موضوع پهلوی، تبدیل به یکی از اضلاع توطئههای دشمنان علیه مردم ایران شده است و برای مرعوب کردن نسل جوان از آن استفاده میکنند، بنابراین میتوان گفت این کتاب در تاریخ فریز نشده است و با امروز ما محاوره دارد.
وی ادامه داد: معتقدم کتاب تاریخی که نتواند با امروز ما محاوره کند و نتواند برای روشن کردن حقایق نوری بیندازد، خیلی هم کتاب تاریخی نیست. کتاب تاریخی باید از نورافکن تاریخ بر امروز نوری بتابد و حتی بتواند یکی از بعدها از ابعاد جنگ رمضان را برایمان روشن کند.
این پژوهشگر تاریخی خاطرنشان کرد: نباید در تاریخ، خط اصلی گم بشود و اگر این طور شود، جای خدمت و خیانت عوض میشود. یادمان نرود که همین چند ماه پیش عدهای از جوانان در خیابانها شعار میدادند و میگفتند؛ “رضا شاه، روحت شاد”. اگر خط در تاریخ گم بشود، در سیاست هم گم میشود. این کتاب سعی کرده است خط اصلی را دنبال کند. معتقدم اگر ملتی خط تاریخ را گم کند، سرنوشت خوبی نخواهد داشت، هر ملتی باید از این طریق خدمتگزاران و خائنان خود را بشناسد.
نجفی با اشاره به اسناد استفادهشده در این کتاب گفت: کتاب اتقان خوب و محکمی دارد و از اسناد موجود بهدرستی استفاده کرده است، البته آقای سلیمی نمین احتیاط را رعایت کرده و از منابع محکمی استفاده کرده است، حتی از اسناد و منابع طرف مقابل هم استفاده کرده است تا بر اجماعهای تاریخی متمرکز شود، برای مثال از صحبتهای سیروس غنی استفاده کرده است تا بگوید در حوزههایی اجماع تاریخی وجود دارد، این موضوع، اتفاق بسیار خوبی است، برای مثال همه میدانند کودتا انگلیسی بوده است و همه سر آن اجماع دارند، یا حتی در مورد وابستگی شکی نیست و همه اجماع دارند.
وی اضافه کرد: البته جالب است که نوه پهلویها که بدون شک سطح هوشی پایینتری نسبت به پدر و پدربزرگش دارد، عرقچین یهودی سرش میگذارد و پای دیوار ندبه میرود، این اتفاق در حالی است که پدر و پدربزرگ او حداقل در ظاهر چیزهایی را رعایت میکردند تا بگویند به عزاداری، عاشورا و… اعتقاد دارند، اما این کار نوه پهلویها هیچ شکی درباره وابستگی اش باقی نگذاشت و تاریخ را برای همه روشن کرد.
موسی نجفی در بخش دیگری از صحبتهای خود گفت: آقای سلیمی نمین در کتاب خود اشاره کردند که وقتی حکومتی را خارجیها میآورند، خارجیها هم او را میبرند، البته نباید فراموش کنیم که رضا شاه را خارجی آورد و خارجی برد، در حالی که محمدرضا را خارجی آورد، اما ملت او را برد، حال باید این پرسش را مطرح کرد؛ بهعکس این گزاره چطور است، اینکه مردم کسی را بخواهند و خارجی بگوید؛ او را میبرم؟”، میگویم این کار امکان ندارد، مگر آنکه در آن ملت استحاله صورت گیرد و انگیزهها از بین برود.
این پژوهشگر تاریخ معاصر گفت: عدهای میگویند که مورخ باید بیطرف باشد اما من معتقدم که این حرف غلط است و هیچ مورخی بیطرف نیست.
درستتر آن است که بگوییم میشود علیرغم اینکه موضع داشت، اما از قواعد و اصول علمی بهگونهای پیروی کرد که اتقان کار بالا برود، نباید خود را با این جمله که مورخ باید بیطرف باشد، خود را فریب بدهیم، فراموش نکنید که ملت بیطرف، ملت مرده است، ملت باید شاخص داشته باشد و به خدمتگزاران خود وفادار باشد و خائنان را دفع کند، در این زمینه آقای سلیمی نمین به قواعد پایبند بوده است و کتابش اتقان خوبی دارد.
نجفی بیان کرد: یکی از موضوعاتی که در این کتاب بهخوبی بیان شده، موضوع استعمار است. دقت داشته باشید که ایران مستعمره نبوده اما از استعمار آسیب بسیار جدی دیده است، بهعبارت دیگر مثل عراق و سوریه مستعمره نبوده است اما حاکمانش سیاستهای استعمار را پیاده کردند. تاریخ نشان میدهد که در ایران وقتی خدمتگزاران کنار رفتند خائنان به جایشان آمدند، در تاریخ معاصر این موضوع را بهوضوح میبینیم که کنار رفتن انسانهای شجاع باعث شده است انسانهای پست سر کار بیایند، این موضوع بخشی از استعمار است. قانونی مثل کاپیتولاسیون دقیقاً میگوید؛ “ما باید حاکمان را مشخص کنیم.”، و این بخشی از استعمار است، انگار حقی بوده است که باید در انتخاب حاکمان دخالت داشته باشند، اکنون نیز انگار برای خود چنین حقی قائل هستند کما اینکه آقای ترامپ در همین جنگ اخیر میگفت؛ “من باید رهبر را تعیین کنم.”، اما دستش کوتاه ماند.
.
دیدگاه دکتر موسی نجفی درباره حقی که کشورهای اجنبی در ایران برای خودشان قائلند
.
صحبتهای موسی نجفی درباره “کتاب شاهی” که آخر شد
او در پایان گفت: آمدن پهلوی نتیجه شکست مشروطه است، وقتی مشروطه شکست خورد جامعه ایرانی تاوان داد و پهلوی آمد، شاید به همین دلیل است که سلطنتطلبها بیشتر روی رضا شاه نسبت به محمدرضا پهلوی حساسیت دارند، با این حال خوب است که این پرسش را پاسخ بدهیم؛ انقلاب اسلامی چطور از دل رژیم پهلوی بیرون آمد؟ بنده معتقدم ریشههای پیروزی انقلاب اسلامی ربطی به سقوط پهلوی ندارد، معتقدم ماجرا بسیار عمیقتر و نوعی بیداری اسلامی است، بنابراین انقلاب اسلامی از فساد پهلوی تولید نشده است، که اگر اینطوری بود کارش خیلی زود تمام میشد و نمیتوانست تا این حد جهانی و اثرگذار شود.
«شاهی که آخر شد» نمونهای از روایت امانتدارانه تاریخ است
پورحسین رئیس دانشکده روانشناسی دانشگاه تهران یکی دیگر از سخنرانان این مراسم بود.
وی با اشاره به «مستنداتی که در کتاب آمده است» گفت: با توجه به مطالعات انجامشده، صحبتهایی را در قالب نگاه روانشناختی مطرح میکنم.
پورحسین در ابتدای سخنانش تصریح کرد: از ویژگیهای جناب آقای سلیمینمین این است که در پژوهشهای تاریخی، بدون سوگیری اسناد را مطرح میکنند و بهگونهای آرای دیگران را «حس میکنند»؛ یعنی آن ایده را صرفاً نقل نمیکنند، بلکه آن را بهعنوان نگاه خود پژوهشگر تحلیل و سپس بررسی مینمایند.
وی در ادامه گفت: «نقل امانتدارانه و بدون سوگیری» باید ویژگی یک پژوهشگر باشد، حتی در یکی از اصطلاحات حوزه روانشناسی ـ اجتماعی نیز درباره این مسئله کار شده است.
رئیس دانشکده روانشناسی دانشگاه تهران سپس توضیح داد: در کتابی که خودم نوشتهام با عنوان «نشستن در نگاه دیگر»، در آنجا تأکید شده است که زبان بدن فرد نیز هنگام نقل ایده دیگران نباید جانبدارانه باشد.
بهگفته وی، لحن و نحوه بیانِ کسی که «خوب گوش میکند»، «خوب میخواند» و «درک دیگری» دارد، در این نقلِ امانتدارانه اثرگذار است.
وی افزود: در چنین شرایطی، اگر کسی خوب نقل و خوب گوش نکند، انصاف در نقل از بین میرود؛ اما پژوهشگر دقیق، علاوه بر نقل صحیح، حق نقد نیز دارد.
بهگفته پورحسین، نقل نادرست یا عدمدقت در گوش دادن، میتواند به جانبداری منجر شود.
استاد دانشکده روانشناسی دانشگاه تهران با اشاره به مطالعاتش ادامه داد: اگر کسی آقای سلیمینمین را نشناسد و فقط به متون ایشان نگاه کند، ممکن است «نوعی انصاف در نقل» یا «عدمسوگیری» را نبیند، اما با مطالعه نوشتههای ایشان میتوان دید که در جانِ کلام و روش پژوهش، انصاف و عدمسوگیری وجود دارد.
وی تصریح کرد: من این ویژگی را در نوشتهها میبینم؛ بهگونهای که موجب میشود مخاطب بهسمت کتاب و نوشتهها گرایش پیدا کند.
پورحسین اضافه کرد: وگرنه اگر قرار بود صرفاً بهسبب نوشتهها، حس جانبداری القا شود، در پژوهشهای علمی پژوهشی معمولاً میشود آن را کنار گذاشت؛ اما در اینجا موضوع متفاوت است.
اسناد روانشناسی ادامه داد: «ما قطعاً بیطرف نیستیم»، اما روش ما باید روش منصفانه باشد.
وی گفت: این دو موضوع با هم مغایرت ندارند و جمعشدنی است.
وی سپس با رویکرد روانشناختی گفت: اگر بخواهیم شخصیتی را بشناسیم که او را ندیدهایم یا کمتر از او شنیدهایم، باید سراغ «مؤلفه»هایی برویم که بتوان از آنها به شناخت رسید. در روانشناسی شخصیت، از رگههایی که باقی میماند میتوان برای «شخصیتشناسی» استفاده کرد.
پورحسین با مثال توضیح داد: «رگه» در زبان روانشناختی هم بهکار میرود. برخی «رگه»ها ترجمه شدهاند؛ اما بهطور فارسی نیز «رگه» وجود دارد.
وی با نمونههایی مانند رگه سیمان یا رگه فیروزه در کوههای نیشابور توضیح داد: رگههای بیرونی و ظاهری نشاندهنده وجود یک کان یا معدن در دل کوه هستند، به همین صورت، «رگههای ذهنی و رگههای رفتاری» نیز دلالت بر یک کان یا معدن درونی دارند.
وی اضافه کرد: از این رهگذر، میتوان به شخصیت «نهان و درونی» پی برد.
رئیس دانشکده روانشناسی دانشگاه تهران گفت: در یک تعبیر قرآنی، شخصیت «شاکله» است؛ بنابراین شخصیت را میشود از طریق این رگهها فهمید.
وی در ادامه بیان کرد: وقتی قرار است یک جریان یا یک شخصیت تاریخی را شخصیتشناسی کنیم، باید سراغ رگههای فکری و رگههای رفتاری برویم؛ آنچه در تاریخ نقل شده است، بهویژه از ناحیه کسانی که همراه بودهاند.
بهگفته او، در این کتاب این نکته رعایت شده است؛ زیرا افرادی که از آنها نقل قول شدهاند، خیلی نزدیک به دربار بودهاند، «پدر و پسر» و نیز «همراهی و شنیدههایی» از این دست که بهنوعی به شکلدهی به رگههای شخصیتی کمک میکند.
وی سپس افزود: اگر بخواهم با قواعد علمی روانشناختی یک شخصیت را در ذهن بسازم، این شخصیت ناشی از رگههایی است که برای من توصیف میشود.
پورحسین ادامه داد: من این کار را حتی درباره شهید مطهری هم در ذهن انجام دادم گرچه هنوز کامل نشده بود و آن زمانی بود که با آقای دکتر لاریجانی گفتگو میکردم.
وی گفت: حتی آقای مطهری را ندیده بودم، اما از طریق همین پیشنهادها و تعاریف اطرافیان، به یک چارچوب ذهنی رسیدم.
وی همچنین به مثال سینمایی اشاره کرد و گفت: در روانشناسی اجتماعی و حتی در تحلیل روایت، شخصیتپردازی شباهتی به ساختن یک قهرمان الهامبخش دارد.
وی گفت: در سینما گفته میشود؛ ما میخواهیم شخصیتسازی کنیم.”؛ یعنی باید رگهها در «فیلمنامه» بیاید.
پورحسین توضیح داد: این گفتهها و شنودها باید در فیلمنامه دیده شود؛ نور، تصویر، جایگاه حضور شخصیت و موقعیت او، بهگونهای طراحی میشود که رگهها در یک «کلّیت منسجم» شکل بگیرد.
بهگفته او، نتیجه این تجمیع، شکلگیری «شخصیت» است.
وی اضافه کرد: بنابراین اگر رگهها به قهرمان فیلم داده نشود، شخصیت ساخته نمیشود.
وی در ادامه گفت: وقتی میخواهید برونگرا یا درونگرا تعریف کنید، باید از همین رگهها کمک گرفت.
رئیس دانشکده روانشناسی با اشاره به نقدهای رایج گفت: منتقدین میگویند اگر در فیلم رگهها به شخصیت نیامده باشد، «در نیامده»؛ یعنی آن رگهها تولیدکنندهٔ شخصیت نیست.
وی در این بخش جمعبندی کرد: در اینجا بهعکس عمل میشود؛ یعنی شخصیت با توجه به رگهها در یک کلّیت منسجم شکل میگیرد.
پورحسین سپس گفت: این «توحیدیافتگی» (تجمیع در درون فرد) ترجمهای دارد و وقتی این توحیدیافتگی رخ میدهد، هسته اولیه شخصیت شکل میگیرد.
وی با اشاره به رشد شخصیت افزود: اگر بخواهم برای این شخصیت برچسب رشدیافتگی بگذارم، در کودکی سه مفهوم مهم در روانشناسی مطرح است:
1) هویت،
2) تعلق (بهعنوان مفهومی ناشی از هویت)،
3) دلبستگی.
وی توضیح داد: «دلبستگی» بهمعنای وابستگی نیست؛ بلکه نوعی دلبستگی است که ذاتاً در کودک نسبت به مادر (بهویژه) شکل میگیرد.
وی گفت: این دلبستگی اگر «ایمن» باشد، در بزرگسالی، انتشار این دلبستگی در فرد به فرهنگ هم اتفاق میافتد.
استاد دانشکده روانشناسی ادامه داد: «وجود میآید»؛ یعنی وقتی کسی در دوران کودکی دلبستگی ایمن و صحیح پیدا میکند، «منشأ شر» در جامعه خودش نخواهد بود.
وی اضافه کرد: اما اگر کسی دلبستگیاش «ناایمن»، «تعارضآمیز»، «دوسوگرا» یا بهعبارتی «متعارض» و «متناقض» شکل بگیرد، در بزرگسالی نیز دلبستگی فرهنگی، دلبستگی سرزمینی و دلبستگی جهانیاش متناقض خواهد بود.
پورحسین تصریح کرد: به همین دلیل، کسانی که دلبستگی سرزمینی و اجتماعیشان با «هویت سست» و «تعلق سرزمین» مواجه است، بهراحتی میتوانند وطن خود را رها کنند و آن را «خراب کنند».
وی گفت: دیگران تعجب میکنند، اما این تعجب ندارد؛ چراکه «هویت و تعلق سرزمین» از دست رفته است، هرچند دلایل آن متفاوت باشد.
وی نکته جالبی را مطرح کرد و گفت: تحقیقات عمده روانشناختی نشان میدهد که «وضع اعراض» (دورشدن، بیتفاوتی) از وطن و پایگاه امن، دقیقاً ریشه در دوران کودکی دارد.
رئیس دانشکده روانشناسی دانشگاه تهران افزود: «دلبستگی ایمن قوی» محال است که فرد را به مهاجرت، دعوت به بمباران کشورش یا موارد مشابه سوق دهد.
وی گفت: از لحاظ روانشناختی، این موضوع تعجبآور نیست؛ چرا که ریشهای درونی شکل گرفته که این ریشه، «سرطانی» است (که در ادامه توضیح خواهم داد).
وی با بیان اینکه این هویتها شامل هویت فردی، سرزمینی، اجتماعی، فرهنگی، قومی و جنسیتی است، به کتاب آقای سلیمینمین بازگشت و گفت: در کتاب ایشان، در چند جا به پدیدهای بهنام «پرون» اشاره شده است. من از ایشان مطالعات دیگری نیز داشتم و در مورد «معمای شاه» نیز این پدیده را میدیدم.
پورحسین توضیح داد: «پرون» یک پدیده یا «فِنومِن» در دستگاه سیاسی کشور است که حتی به اندرونی محمدرضا شاه نیز وارد میشود.
وی افزود: «اندرونی» که گفته میشود برای نقل اینجا، یعنی از اتاق خواب او هم وارد میشود؛ یعنی نیاز به در زدن هم ندارد و خیلی راحت اجازه ورود پیدا میکند.
وی تصریح کرد: این نکته، پدیدهای است که در موردش باید صحبت کرد و از آن پدیدههایی است که «هویتساز» است.
استاد روانشناسی گفت: من اشاره کردم که «هویت جنسیتی» برای ما خیلی پررنگ است؛ چرا که برای کسی که هویت جنسیتی محمدرضا را میسازد، این دوران کودکی (زیر 5ـ6 سال) و سپس نوجوانی، بیشترین زمان شکلگیری هویت جنسیتی است.
وی به «بودن طولانیمدت» فردی اشاره کرد که تعبیر آقای سلیمینمین در «کاخ تنهایی» است. وی گفت: نام او «خانم ارفع» ذکر شده است، اما حس میکنم کاش نام فامیلی دیگری برایش انتخاب میشد.
وی افزود: «یک بار عاطفی مثبت» از این خانم به ذهن میرسد، در حالی که وقتی با این خانم آشنا میشویم، میبینیم که در یک کاخ دونفره زندگی میکردند.
پورحسین گفت: ما در اینجا «اضطراب جدایی» را بحث نمیکنیم، اما این موضوع «هویت» ایجاد میکند.
وی در مفهوم «دلبستگی» گفت: ما «پایگاه امن» داریم؛ «پایگاه امن»ی که ما در اصطلاح تعلیم و تربیتی به آن «مادر» میگوییم.
وی توضیح داد: در سطح ملی نیز این مفهوم وجود دارد، در داستان «رستم و اسفندیار» وقتی رستم کم میآورد و به کوه میرود و داستان سیمرغ و زال را میشنود، در حقیقت بهتعبیر روانشناختی، دارد به «پایگاه امن» مراجعه میکند.
رئیس دانشکده روانشناسی اضافه کرد: جنگ بعدی (اشاره به دوره رضاشاه و محمدرضا) در حالی اتفاق افتاد که «پایگاه امن»ی وجود نداشت.
وی این را ناشی از «هویت عبارتی فرضی» دانست که از «دلبستگی ایمن دوران کودکی» نشئت میگیرد.
وی در ادامه گفت: به همین دلیل، در کسانی که دلبستگی قوی دارند، حتی اگر 70ساله باشند، همچنان مادر را «پایگاه امن» میدانند. در سطحی بالاتر، اگر در ساحت دیگری، «وطن» را «پایگاه امن» بدانند.
پورحسین بیان کرد: «پایگاه امن» اگر دور شود، فرد دچار استرس میشود.
وی ریشه استرسهای اجتماعی را «دورشدن از پایگاه امن» دانست؛ از مادر و پایگاه امن.
وی تصریح کرد: مهمترین پایگاه امن انسان چیزی است که «نه رضاخان» و «نه محمدرضا» آن را نداشتند.
رئیس دانشکده روانشناسی دانشگاه تهران دوره کودکی را «گلدن تایم» (Golden Time) نامید و گفت: بهقول فیلمبردارها و مستندسازها، اگر این دوره برود، دیگر قابل جبران نیست؛ بزرگسالی میتواند جبران شود، اما لحظههای طلایی و وهلههای حساس قابل جبران نیستند.
وی افزود: وقتی این دوره «دلبستگی ایمن» تشکیل نمیشود، این «دلبستگی ناایمن و متعارض» به اوقات و بهرههای دیگر سنی منتقل میشود.
پورحسین با تعبیر سادهتر و عامیانهتر گفت: «فلانی عقدهای بار آمده است»؛ یعنی «پایگاه امن» ندارد، اما انسان بدون پایگاه امن هم نمیتواند زندگی کند.
وی گفت: این «پایگاه امن» را جستوجو میکند؛ کجا؟ از ظاهر عادیاش از قمار، مواد مخدر بگیرید تا جاسوسی.
استاد روانشناسی در ادامه با اشاره به بررسیهای روانشناختی درباره دوران کودکی برخی شخصیتهای تاریخی گفت: کسی که با روانشناسی آشنا باشد، وقتی به احوالات کودکی این افراد نگاه میکند، میبیند که «دلبستگی ایمن» در آنها شکل نگرفته و چیزی بهنام «پایگاه امن» بهعنوان مادر اساساً جایگاهی در زندگی آنان نداشته است.
وی افزود: در این کتاب با مواردی مواجه شدم که برای من جالب بود؛ برای مثال فردی که چندین همسر داشته و بهدنبال همسر پنجم نیز بوده است، اما باز هم آن را رها میکند و به زندگی بیثبات خود ادامه میدهد.
پورحسین گفت: در چنین شرایطی عملاً «پدر» نیز نقشی ندارد و فرزندانی به وجود میآیند که موجوداتی رهاشدهاند؛ نه هویتیابی جنسیتی درستی پیدا میکنند، نه هویتیابی شخصیتی و نه دلبستگی ایمن.
وی تصریح کرد: در چنین وضعیتی یک «هسته شخصیتی» شکل میگیرد و وقتی این هسته با همین وضعیت وارد صحنه اجتماعی میشود، فرد دچار «احساس تحقیرشدگی» و «احساس کهتری» خواهد بود.
رئیس دانشکده روانشناسی ادامه داد: بهنظر من انتخاب چنین افرادی برای برخی موقعیتها نیز گاهی مطالعهشده است، برخی میپرسند؛ “چرا چنین افرادی انتخاب میشوند؟”؛ یکی از پاسخها این است که این افراد بیش از دیگران مستعد استفاده از «مکانیزم جبران» هستند.
وی با اشاره به دیدگاههای آلفرد آدلر گفت: آدلر درباره مکانیزم جبران بسیار سخن گفته است و حتی ناپلئون بناپارت را مثال میزند. بهگفته او، ناپلئون بهدلیل احساس کهتری ناشی از کوتاهی قد و برخی ویژگیهای جسمانی، برای جبران به کشورگشایی و قدرتطلبی روی آورد.
پورحسین افزود: در تاریخ خودمان نیز نمونههایی مانند آقامحمدخان قاجار مطرح میشود که برخی تحلیلگران چنین برداشتی درباره او دارند. در این نگاه، ریشه بسیاری از رفتارهای بعدی فرد، «احساس کهتری» است.
وی ادامه داد: وقتی هویت سست و ناپایدار با چنین دلبستگیای شکل بگیرد و فرد به قدرت برسد، مشکل جدی ایجاد میشود؛ چراکه چنین فردی نمیتواند از حوزه فردی خود جدا شود. در حالی که رئیس یک کشور باید در حوزه اجتماعی تصمیم بگیرد، اما ممکن است تصمیمهای مهم را صرفاً برای ارضای نیازهای فردی خود اتخاذ کند.
استاد دانشکده روانشناسی تصریح کرد: در اینجا اتفاقی رخ میدهد که میتواند نسلها را دچار خطا کند. وقتی افرادی با هویت ناپایدار وارد صحنه اجتماعی میشوند، اگر اندکی موفقیت یا بهروزی داشته باشند، آن را مستقیم بروز نمیدهند، بلکه به آن «رنگ و لعاب» میدهند.
وی گفت: در روانشناسی به این فرآیند «تصعید» یا «پالایش» گفته میشود؛ یعنی فرد نیازها و تمایلات خود را در قالبی اجتماعیپسند بیان میکند.
پورحسین برای توضیح این موضوع مثال زد و گفت: گاهی در آثار ادبی یا سینمایی، نویسنده یا کارگردان در واقع تجربهها، ناکامیها و مسائل شخصی خود را در قالب یک اثر هنری بیان میکند.
وی اضافه کرد: بسیاری از فیلمهای سینمایی در جهان و حتی در ایران، در واقع روایت مسائل شخصی سازندگان آنهاست.
وی ادامه داد: پرسش این است که تا چهاندازه فرد حق دارد ناکامیهای شخصی خود را در قالب مسائل اجتماعی مطرح کند؛ موضوعی که میان منتقدان همواره محل بحث بوده است.
رئیس دانشکده روانشناسی دانشگاه تهران در ادامه به مسئله «تعارضهای شخصیتی» اشاره کرد و گفت: وقتی شخصیت فرد بهدرستی شکل نگرفته باشد، تعارضهای متعددی ایجاد میشود؛ ابتدا فرد با خودش دچار تعارض است و سپس با جهان بیرون.
وی افزود: در روانشناسی به این وضعیت «تعارضهای مضاعف و پیچیده» گفته میشود؛ یعنی تعارض درونی و بیرونی در هم ضرب میشوند و نتیجه آن شکلگیری یک احساس کهتری شدید است.
پورحسین دراینباره به روایتی اشاره کرد و گفت: در روایتی آمده است که «از شر کسی که به خودش اعتماد ندارد، در امان نباشید.»، این تعبیر درباره برخی شخصیتها قابل تطبیق است؛ زیرا فردی که دچار چنین وضعیت روانی است، ممکن است برای جبران، به انواع رفتارها متوسل شود.
وی ادامه داد: مکانیزم جبران میتواند ساده یا پیچیده باشد و حتی بهشکل «تصعید» بروز کند، در این حالت، فرد حتی اگر در مسئولیت اجتماعی قرار داشته باشد، دغدغه اصلیاش همچنان «دغدغه فردی» است و جهان ذهنی او همچنان در همان سطح باقی میماند.
استاد روانشناسی دانشگاه تهران با اشاره به برخی نقلهای تاریخی گفت: در کتاب درباره رضاخان نیز آمده است که او سواد چندانی نداشت و در بسیاری موارد وقتی از او سؤال میشد، پاسخ را به دیگران ارجاع میداد.
وی افزود: چنین افرادی معمولاً بیشتر در مسیر حل مسئله شخصی خود هستند تا حل مسئله دیگران.
پورحسین تأکید کرد: یکی دیگر از ویژگیهای هویت ناپایدار این است که وقتی در موقعیت قدرت قرار میگیرد، ابزار اصلی آن «اعمال زور» میشود.
وی توضیح داد: این وضعیت شبیه پدر یا مادری است که نمیتواند با فرزند خود گفتوگو کند و بهجای آن از تنبیه و خشونت استفاده میکند؛ ابتدا کتک میزند، بعد شدت آن را بیشتر میکند و در نهایت ممکن است به توهین و فحاشی متوسل شود.
وی ادامه داد: امروز نیز در فضای مجازی میتوان نمونههایی از این رفتار را دید؛ افرادی که بهجای استدلال، تنها به فحاشی روی میآورند.
رئیس دانشکده روانشناسی گفت: ما حتی در حال جمعآوری نمونههایی از این فحاشیها هستیم تا بتوانیم تحلیل شخصیتی از این فضا ارائه دهیم.
وی اضافه کرد: همه ما فحاشی را بلد هستیم، اما هنر این است که چنین رفتاری بروز داده نشود؛ چراکه ناکامی و احساس شکست، اغلب به «پرخاشگری» و «قلدری» منجر میشود.
پورحسین در پایان این بخش گفت: من تصور میکردم این رفتارها صرفاً نوعی قلدری است، اما در کتاب با اصطلاحی مواجه شدم که بهنظرم توضیح دقیقتری درباره این پدیده ارائه میدهد.
وی با اشاره به تحلیلهای تاریخی و روانشناسی شخصیتهای کتاب، گفت: در بخشی از کتاب نقلقولی از وزیر مختار آمریکا وجود دارد که درباره شخصیت رضاخان یا محمدرضا پهلوی، قلدری و حتی توحش را مطرح میکند، این تحلیل در واقع به یک ترس بنیادین اشاره دارد؛ ترسی که ریشه در نبود «پایگاه امن» دارد و فرد همیشه نگران است که موجودیت و جایگاهش از سوی قدرت بالاتری برداشته شود.
استاد روانشناسی اضافه کرد: این ترس نخست نسبت به انگلستان شکل گرفت و بعدها در محمدرضا پهلوی نسبت به آمریکا نمود پیدا کرد، چون این افراد فاقد هویت فردی پایدار بودند، همیشه تابع قدرت برتر بودند.
وی توضیح داد: میگویند؛ “برو!”، میرود؛ میگویند؛ “مقاومت کن!”، نمیتواند مقاومت کند؛ اساساً شخصیتی که دچار احساس کهتری است، توان نه گفتن در برابر قدرت بالاتر را ندارد.
وی ادامه داد: اگر هویت فردی قوی باشد و احساس کهتری وجود نداشته باشد، فرد قدرت برتر را لزوماً «پایگاه امن مطلق» نمیداند، مثل ما که میگوییم فقط خدا؛ هرچه خدا بگوید، مسیر ما همان خواهد شد، در حالی که این شخصیتها با یک هویت تحقیرشده مواجه بودند، کودکی نکرده بودند و دلبستگی ناایمن داشتند؛ هم پدر و هم پسر.
پورحسین با اشاره به موضوع تبارسازی گفت: جالب است که این افراد حتی تلاش میکنند تبارسازی کنند و برای خود یک ریشه تاریخی یا شرافت خانوادگی تعریف نمایند تا بر احساس کهتری خود سرپوش بگذارند.
وی با ذکر نمونهای از کتاب تصریح کرد: در کتاب آورده شده است که پدر رضاشاه تکلیفش مشخص است و اهل تاریخ او را میشناسند؛ اما محمدرضا تلاش دارد از پدر و جدش یک فرد اشرافی و ریشهدار و بااصالت بسازد، این تبارسازی نیز ابزاری برای پوشاندن احساس کهتری است.
رئیس دانشکده روانشناسی دانشگاه تهران در ادامه سخنانش از تلاشهای تاریخی و پژوهشی عباس سلیمینمین تقدیر کرد و اظهار داشت: تأثیر کسانی که جعل تاریخ میکنند، در خلأ و میدان خالی بیشتر دیده میشود، اما اگر میدان را نگه داریم و مورخان و پژوهشگران واقعی بنویسند، ابتدا باید کارهای نمایشی، مستند، و هویتمند ایجاد کرد.
وی تأکید کرد: یک هویت منسجم و حقیقی فقط برای وطن مأموریت دارد، در حالی که این افراد مأموریتشان صرفاً برای خودشان بود، حتی اگر خودشان متوجه این موضوع نبوده باشند.
در بخش پایانی این مراسم سلیمی نمین درباره عدمحضور محمد قوچانی در این مراسم توضیح داد و گفت: وقتی قرار بر برگزاری مراسم رونمایی برای این کتاب شد، برایم جذاب بود که نظر آقای قوچانی را بهعنوان کسی که نقطه مقابل من قرار دارند و گرایش متفاوتی با من دارند، بدانم، بر همین اساس، ایشان را دعوت کردم و ایشان هم پذیرفت که در این جلسه حضور پیدا کنند.
وی ادامه داد: در روزهای اخیر مجله ایشان را دیدم و بهدلیل مطلبی خلافواقع که در آن بود نقدی کردم و با روزنامه اعتماد مصاحبه کردم و آن مطلب را مورد نقد قرار دادم، نکته عجیب اینجاست که در حالی که رهبر شهید ما بهمعنای واقعی منجی ایران است، افراد دیگری بهعنوان منجی معرفی شوند، من به این موضوع که در مجله ایشان بود اعتراض کردم، امروز به نقطهای رسیده بودیم که اصطکاک جدی ایجاد شده بود، در این شرایط، منجی ایران چهکسی بود؟ آیا منجی وطن، یک فراماسونر است، که در این شرایط تصویر او را بر مجله خود بگذاریم و او را منجی ایران بدانیم، آنهم در مطلبی پرتناقض؟!!
سلیمی نمین خاطرنشان کرد: خاطرم هست در ابتدای انقلاب بهدلیل تسخیر لانه جاسوسی، دانشجویان ایرانی را از لندن اخراج کردند، من دستگیر شدم و در زندان میدیدم که دشمنان تا چهاندازه به امام توهین و فحاشی میکردند. در همان روزها نامهای به آیت الله خامنهای نوشتم و گفتم؛ “اگر از زندان آزاد شوم و برگردم با چنگ و دندان در جهت تقویت ایران کار خواهم کرد”.
من به ایران برگشتم و یک هفته بعد جنگ آغاز شد، در رکاب رهبر شهید به جبهه رفتم، شاهد بودم که ایشان چه نقش مؤثر و تعیینکنندهای در دفاع از ایران داشت، بارها دیده بودم که ایشان به خط مقدم جبهه میآمد و در حالی که اطرافیان ایشان هشدار میدادند، بدون ترس به دل دشمن میرفت، حال نمیتوانم راحت بپذیرم که منجی ایران فروغی قلمداد بشود! خیلی بد است مجلهای در فضای روشنفکری ایران بیرون بیاید و یک فراماسونر بهعنوان منجی شناخته شود که جهانوطنی است و نقش آیت الله خامنهای نادیده گرفته شود، این اوج بیتفاوتی نسبت به وطن است.
وی تأکید کرد: من مصاحبهای با روزنامه اعتماد داشتم و سعی کردم با رعایت عدالت به این مجله و آن مطلب انتقاد کنم. ایشان به من زنگ زد و گفت؛ “این مصاحبه شما مرا ناراحت کرد.”، به ایشان گفتم؛ “تریبون آماده است، به اینجا بیایید و حرفتان را بزنید.”، اما نیامدند و هرچقدر هم امروز زنگ زدم جواب ندادند، با این حال اجازه بدهید من چند فکت را بگویم تا با فروغی و عملکرد او بیشتر آشنا بشوید.
مصدق در خاطرات خود میگوید که سفارتخانه انگلیس ادعای انجام هزینههایی کرده بود و طلب دریافت مبالغ آن را داشت، با این حال، هیچ دولتی اینها را پرداخت نمیکرد، ماجرا ادامه داشت تا اینکه کودتا شد و پهلوی آمد و آقای فروغی نخست وزیر شد. او نامهای به سفارت انگلیس میدهد و همه این مطالبات را پرداخت میکند، مسعود بهنود نیز در جای دیگری میگوید؛ “فروغی امتیازاتی به قوای متفقین میدهد که فاجعهبار است.”، او حتی کار فروغی در این زمینه را خیانت میداند.
وی در پایان گفت: اگر آقای قوچانی امروز به اینجا میآمد و صحبت میکرد، بهتر بود. معتقدم تنها راهی که جوان ما میتواند به مطالعه تاریخ سوق پیدا کند، تحلیلهای درست است. اگر ایشان امروز به این تریبون میآمد، فضایی برای مطالعه اندیشهها فراهم میشد.
در پایان این مراسم از کتاب «شاهی که آخر شد» رونمایی شد.
انتهای پیام/+
