» فرهنگ و تاریخ باستان » سیاه‌پوشانِ قدرتِ خفیه؛ بازخوانی نقش فروغی در گذار به استبداد پهلوی
سیاه‌پوشانِ قدرتِ خفیه؛ بازخوانی نقش فروغی در گذار به استبداد پهلوی

سیاه‌پوشانِ قدرتِ خفیه؛ بازخوانی نقش فروغی در گذار به استبداد پهلوی

اردیبهشت ۱۳, ۱۴۰۵ 3012

فرهنگی

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، در حالی که جریان‌های رسانه‌ای معاصر با بازنمایی «محمدعلی فروغی» به عنوان چهره‌ای مصلح، روشنفکر و منجیِ عبور ایران از بحران‌های تاریخی، تلاش دارند تصویری تطهیرشده از او و به تبع آن از کلیت دوره پهلوی ارائه دهند، بازخوانی مستندات تاریخی و تحلیل شبکه‌های قدرت نشان می‌دهد که فروغی نه در قامت یک ناجی ملی، بلکه به‌عنوان تئوریسینی وابسته به محافل فراماسونری و عنصری کلیدی در مهندسی انتقال قدرت به ساختار استبدادی جدید عمل کرده است؛ کارگزاری که با طراحی و تثبیت یک نظم سیاسی-فرهنگی مبتنی بر الگوهای غربی، استقلال سیاسی و هویت فرهنگی ایران را در مسیر تجددی تحمیلی و وابسته قربانی کرد و زمینه‌های نفوذ ساختاری قدرت‌های خارجی را فراهم آورد.

 پیوند تشکیلاتی با لژ بیداری 

محمدعلی فروغی از چهره‌های برجسته و تأثیرگذار در «لژ بیداری ایران» بود؛ نهادی که در بستر تحولات پس از مشروطه، به‌عنوان یکی از کانون‌های پیوند میان نخبگان ایرانی و شبکه‌های فکری-سیاسی غربی عمل می‌کرد. عضویت فعال فروغی در این لژ، صرفاً یک ارتباط تشریفاتی نبود، بلکه نشان‌دهنده تعهدی عمیق به نوعی جهان‌بینی خاص بود که در آن، مفاهیمی چون پیشرفت، عقلانیت و ملی‌گرایی، در چارچوب الگوهای تمدنی غرب بازتعریف می‌شدند. در این چارچوب، «ملیت» نه به‌مثابه یک هویت مستقل و ریشه‌دار، بلکه به‌عنوان مفهومی قابل تطبیق با منافع قدرت‌های مسلط جهانی، بازسازی شد. فروغی با ایفای نقش در این پروژه، عملاً به بازتعریف هویت ایرانی در ذیل الگوی مدرنیته غربی کمک کرد؛ فرآیندی که به تدریج به تضعیف بنیان‌های فرهنگی بومی و تقویت وابستگی فکری انجامید.

تثبیت دیکتاتوری در پوشش درایت 

در روایت‌های رسمی و رسانه‌ای، نقش فروغی در وقایع شهریور 1320 و انتقال قدرت از رضاخان به محمدرضا پهلوی، اغلب به‌عنوان نمادی از «درایت سیاسی» و «نجات کشور از فروپاشی» معرفی می‌شود. اما بررسی دقیق‌تر این مقطع نشان می‌دهد که این اقدام بیش از آنکه در راستای منافع ملی باشد، در هماهنگی با الزامات و خواسته‌های قدرت‌های متفقین صورت گرفت. فروغی که پیش‌تر در برکشیدن رضاخان به قدرت نقش‌آفرینی کرده بود، در بزنگاه اشغال ایران نیز با مدیریت انتقال قدرت، به تداوم ساختار سلطنتی مطلوب قدرت‌های خارجی کمک کرد. چنین کارنامه‌ای، تصویری متفاوت از او ارائه می‌دهد: نه یک ناجی، بلکه معمار و حافظ نظمی استبدادی که برای دهه‌ها بر ایران سایه افکند. استبدادی که با ظاهری مدرن و اصلاح‌طلبانه، در عمل به سرکوب سیاسی و محدودسازی آزادی‌های واقعی انجامید.

گسست از هویت و ترویج سکولاریسم 

یکی از ابعاد کلیدی پروژه فکری و فرهنگی فروغی، تلاش برای بازتعریف نسبت دین و سیاست در ایران بود. او با تأکید بر الگوی سکولار غربی، به دنبال حذف یا به حاشیه راندن نقش مذهب در عرصه عمومی و سیاسی بود؛ رویکردی که در تضاد با سنت تاریخی و اجتماعی ایران قرار داشت. در آثار فکری او، به‌ویژه در کتاب «سیر حکمت در اروپا»، نوعی برجسته‌سازی نظام‌مند فلسفه و اندیشه غربی به چشم می‌خورد که در کنار کم‌رنگ‌سازی یا نادیده‌گیری میراث فلسفی اسلامی-ایرانی، به شکل‌گیری نوعی خودباختگی فرهنگی دامن زد. این اثر را می‌توان نه صرفاً یک کار علمی، بلکه بخشی از یک پروژه گفتمانی دانست که هدف آن، تثبیت مرجعیت فکری غرب و القای این تصور بود که مسیر پیشرفت، الزاماً از گذرگاه الگوهای غربی می‌گذرد. در چنین چارچوبی، «ایران مدرن» مورد نظر فروغی، ایرانی بود که اگرچه ظاهری نوین داشت، اما در بنیان‌های فکری و سیاسی، وابسته و متأثر از بیرون باقی می‌ماند.

پروژه تطهیر در رسانه‌های نوظهور 

در سال‌های اخیر، بازنمایی چهره‌هایی چون فروغی در برخی رسانه‌ها و فضای مجازی، به‌عنوان بخشی از یک پروژه گسترده‌تر تاریخ‌سازی موازی  قابل تحلیل است. در این روایت‌ها، عناصر وابستگی و نقش‌آفرینی در تثبیت ساختارهای استبدادی، به حاشیه رانده شده و در عوض، بر وجوهی چون عقلانیت، توسعه‌گرایی و میانه‌روی تأکید می‌شود. این بازسازی گزینشی تاریخ، در بستر تحولات فکری و سیاسی معاصر، کارکردی فراتر از یک بازخوانی ساده دارد؛ بلکه تلاشی است برای القای این گزاره که پیشرفت و نجات، تنها از مسیر الگوگیری از غرب و بازگشت به تجربه‌هایی مشابه دوره پهلوی امکان‌پذیر است. در چنین شرایطی، شناخت دقیق و چندلایه از چهره‌هایی مانند فروغی، نه صرفاً یک کنجکاوی تاریخی، بلکه ضرورتی سیاسی و فرهنگی برای مواجهه با روایت‌های تحریف‌شده است.

ایران برای ترسیم مسیر آینده خود، بیش از هر چیز نیازمند بازخوانی انتقادی گذشته و اتکا به ظرفیت‌های بومی و هویتی خویش است، نه تکرار الگوهای وارداتی که پیش‌تر آزموده شده‌اند.

انتهای پیام/

 

به این نوشته امتیاز بدهید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • ×