» فرهنگ و تاریخ باستان » چرا نزاع مسلحانه، کم‌هزینه‌تر از توافق است؟
چرا نزاع مسلحانه، کم‌هزینه‌تر از توافق است؟

چرا نزاع مسلحانه، کم‌هزینه‌تر از توافق است؟

مهر ۲, ۱۴۰۵ 1014

فرهنگی

به گزارش خبرگزاری تسنیم، علی سرزعیم اقتصاددان و پژوهشگر حوزه سیاست‌گذاری عمومی در نشست تخصصی، به واکاوی علل ترجیح جنگ بر مصالحه از دریچه عقلانیت اقتصادی، زمان‌سنجی دقیق آتش‌بس، تبیین ریشه‌های تاب‌آوری اقتصاد ایران در بزنگاه‌های پرآشوب و همچنین صورت‌بندی دگرگونی‌های ساختاری در هندسه قدرت و ثروت بین‌المللی پرداخت. سرزعیم در ابتدای سخنان خود مباحث خود، به یکی از مهم‌ترین معماهای نظریه بازی‌ها و اقتصاد سیاسی پرداخت و این پرسش را پیش کشید که با فرض وجود عقلانیت در فرآیند تصمیم‌گیری میان دولت‌ها، چرا با وجود امکان دستیابی به توافق که علی‌القاعده کم‌هزینه‌تر از تخریب جنگ است، نزاع‌های مسلحانه رخ می‌دهد.

 وی با رد این پندار عمومی که دستیابی به توافق همواره گزینه‌ای ایده‌آل، بدیهی و در دسترس تلقی می‌شود، افزود: یکی از جدی‌ترین این موانع، مسئله عدم تقارن اطلاعاتی، ارائه داده‌های فریبنده و اغراق نظام‌مند در سنجش توانایی‌هاست. سرزعیم خاطر نشان کرد: طرفین منازعه به منظور ارتقای توان چانه‌زنی خود، یا واقعیت‌ها را پنهان می‌کنند یا با بزرگ‌نمایی در مؤلفه‌های قدرت بازدارندگی، طرف مقابل را به ارزیابی نادرست وادار می‌سازند، رفتاری که هزینه کشف حقیقت را بالا می‌برد و امکان همگرایی بر سر یک نقطه تعادلی را مختل می‌سازد. همچنین ساختار ذاتاً آنارشیک نظام بین‌الملل و فقدان یک نهاد مرکزی مقتدر برای تضمین قراردادها، دومین مانع حیاتی بر سر راه صلح به شمار می‌رود.

این اقتصاددان و پژوهشگر حوزه سیاست‌گذاری عمومی بیان داست: در چنین محیطی، پدیده عدم پایبندی به تعهدات و عهدشکنی مکرر از سوی دولت‌ها، ریسک هرگونه سازش و مصالحه را به شدت افزایش می‌دهد؛ چراکه همواره این هراس راهبردی وجود دارد که یک طرف پس از اخذ امتیازات، تعهدات خود را نقض کند و طرف دیگر را در وضعیتی شکننده‌تر از پیش قرار دهد.

سرزعیم در ادامه این نشست به دسته‌بندی جنگ‌ها و تمایز بین جنگ پیش دستانه و جنگ پیشگرانه اشاره کرد و اظهار داشت: جنگ پیش دستانه زمانی رخ می­دهد که تهدید از مرحله قصد عبور کرده و به یک حمله قریب‌الوقوع و قطعی تبدیل شده است، به‌طوری که بازیگر برای مهار آسیب قریب‌الوقوع، پیش از شلیک نخستین گلوله دشمن دست به اقدام می‌زند؛ اما در جنگ پیشگیرانه، مبنای اقدام نظامی تغییر توازن قوا در درازمدت است؛ جایی که یک دولت برای جلوگیری از قدرت‌گیری تدریجی رقیب در آینده و تغییر معادلات راهبردی، پیش از آن­که تهدید به مرحله فعلیت برسد، به آغاز جنگ مبادرت می‌ورزد.

این پژوهشگر حوزه سیاست گذاری عمومی با طرح مسئله نقطه طلایی آتش بس بیان داشت: تصمیم‌گیری برای پذیرش یا اعلام آتش‌بس صرفاً تابعی از تلفات خودی نیست، بلکه در گرو مقایسه همزمان میان سطح خسارات و آسیب‌های واردشده به حریف در برابر میزان آسیب‌ها و استهلاکی است که خود متحمل شده‌ایم. از این منظر، نقطه بهینه و طلایی آتش‌بس دقیقاً همان برهه‌ای است که در آن، فاصله و شکاف میان آسیب تحمیل‌شده به دشمن و هزینه‌های تحمیل‌شده بر قوای خودی به حداکثر ممکن می‌رسد. هرگونه توقف پیش از این نقطه یا امتداد فرسایشی جنگ پس از آن، می‌تواند موازنه هزینه-فایده را برهم زده و منافع استراتژیک را تباه سازد.

در ادامه این نشست سرزعیم به تحلیل، جایگاه اقتصاد ایران در مواجهه با تندبادهای ناامنی و بحران‌های بین‌المللی پرداخت و ضمن اشاره به این مسئله که چرا اقتصاد ایران در زمانه‌های بحرانی، در قیاس با بسیاری از اقتصادهای جهان، کارایی نسبی خود را حفظ می‌کند و حتی در برخی شاخص‌ها از خود تحرک و انسجام بیشتری نشان می‌دهد افزود؛ ریشه این پدیده در تجربه تاریخی متراکم و آمادگی ساختاری سازوکارهای اقتصادی ایران برای زیست در تنگناها است، چرا که اقتصاد ایران به واسطه دهه‌ها درگیری با انواع فشارهای خارجی، تحریم‌ها، تلاطم‌های سیاسی و نوسانات ارزی، نوعی ایمنی‌سازی درونی و سازگاری ساختاری را در خود نهادینه کرده است. این زیست مداوم در شرایط نامتعارف سبب شده که ماشین اقتصاد کشور هنگام ورود به بحران‌های تازه دچار فروپاشی یا فلج سیستمی نشود، بلکه به دلیل انعطاف‌پذیری سازوکارهای بقا، توان ادامه مسیر را حفظ کرده و در مقایسه با ساختارهای صلب و آسیب‌پذیر خارجی، پایداری عملیاتی بالاتری از خود نشان دهد.

وی در پایان با تأکید بر شکاف فزاینده میان دو بال قدرت و ثروت در عصر حاضر،  خاطرنشان کرد: در قرن جاری، یک ناموزونی بی‌سابقه شکل گرفته است؛ به طوری که حجم عظیمی از تولید ثروت جهانی به سمت جغرافیای شرق و به ویژه قدرت‌های نوظهور آسیایی و کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس سرازیر شده است، در حالی که اهرم‌های سلطه نظامی، سازوکارهای بین‌المللی و نهادهای سنتی اعمال قدرت همچنان در انحصار ایالات متحده آمریکا و متحدان غربی آن قرار دارد.  این عدم توازن ژئوپلیتیک و ناهمخوانی میان کانون‌های تولید سرمایه و مراکز انحصار قدرت قهریه، موتور محرکه اصلی بی‌ثباتی‌های دوران معاصر است. از همین رو،تاریخ روابط بین‌الملل همواره گواه آن بوده که هرگاه قطب‌های جدید ثروت نتوانند متناسب با جایگاه مادی خود سهمی از تصمیم‌گیری‌ها و قدرت جهانی مطالبه کنند، یا قدرت‌های هژمونیک تلاش کنند خلاء مالی خود را با اتکا به ابزارهای نظامی پر نمایند، تعارضات، منازعات منطقه‌ای و تقابل‌های سیستماتیک ناگزیر خواهند بود؛ تعارضاتی بنیادین که نظم تثبیت‌شده پیشین را فروخواهد پاشید و جغرافیای سیاسی جهان را به سوی صورت‌بندی نظمی نوین و ساختاری چندقطبی سوق خواهد داد.

انتهای پیام/

 

به این نوشته امتیاز بدهید!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • ×